بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,710

ازدواج سالم-قسمت اول

  1390/3/30
سن مناسب براي ازدواج از ديدگاه روانشناسي

سن در ازدواج از دو نظر داراي اهميت است؛ يکي از نظر رواني وديگري از نظر فيزيولوژيکي. انسان در فرايند رشد از نظر رواني درسنين مختلف داراي ويژگي هاي متفاوت است. روان شناسي کودک با روانشناسي نوجوان، جوان و پير متفاوت است. خصوصيات رواني يک نوجوان با ويژگي هاي رواني يک فرد سالخورده در بيشتر زمينه ها قابل مقايسه نيست.

بنابراين ازدواج يک مرد پنجاه يا شصت ساله با يک دختر 18 ساله به دليل تفاوت فاز رواني به سعادت و خوشبختي نمي انجامد. دير يا زود به علت عدم ارضاي نيازهاي رواني، اين عروس جوان با دلمردگي به انتظار مرگ شوهر کهنسال خود روزشماري مي نمايد، يا خواهان طلاق مي شود. از سوي ديگر اين مرد کهنسال براي ارضاي نيازهاي همسر جوانش مجبور به تظاهر به جواني و رفتارهاي نامناسب با سن خود مي شود و در نتيجه او نيز از مسير طبيعي زندگي خارج مي گردد و از نظر اجتماعي زبانزد خاص و عام مي شود و در مجالس و محافل ممکن است همسرش را با فرزندش اشتباه بگيرند و همه جا مجبور است وضعيت خود را توجيه کند.

او براي کسب رضايت همسرش، چنانچه ثروتمند باشد به خريدن جواهرات و لباس هاي گران قيمت و خانه و اتومبيل متوسل مي شود و چنانچه عالم باشد کتاب ها و آثار خود را به او تقديم مي کند ولي هيچيک از اينها او را ارضا نمي کند. عکس اين حالت، يعني ازدواج زن پير با مرد جوان نيز همين وضع را خواهد داشت.
بنابراين کساني که قصد ازدواج دارند نبايد تحت تاثير پول، مقام اجتماعي، مقام علمي و ساير امتيازهاي ارزشمند، سن همسر آينده خود را ناديده بگيرند. دوم از جنبه فيزيولوژيکي که علاوه بر جنبه هاي رواني، ارضاي غرائز جنسي خود مسئله مهمي است. بنابراين چنين ازدواجي به هيچ وجه فرجام خوبي نخواهد داشت و پايانش فساد و انحراف يا دلمردگي و آرزوي نجات از اين بحران خواهد بود.

سن ازدواج در شرايط جغرافيايي و اقليمي مختلف متفاوت است. معمولا در مناطق گرم، سن بلوغ و ازدواج پايين تر و در مناطق سرد و کوهستاني بالاتر است. مهم نيست که فرد در چه سني بالغ مي شود، مهم اين است که دختر و پسر احساس کنند از نظر فيزيولوژيکي و رواني نياز به ازدواج دارند. تشخيص زمان مناسب ازدواج از سوي دختر و پسر تازه بالغ مشکل است. در اين مورد راهنمايي پدر و مادر و مشاوره با مشاور خانواده ضروري است. معمولا چون دختران از نظر رشد بدني و رواني از پسران جلوترند و رشد آنان سريعتر است، زودتر بالغ و براي ازدواج آماده مي شوند. به همين علت در اسلام سن تکليف دختران نه سال و پسران 15 سال مي باشد.

در اينجا ذکر اين نکته لازم است که چون اسلام دين جهان شمولي است، بنابراين حداقل سن تکليف براي تمام مناطق اعم از سرد و گرم مشخص شده؛ يعني روي زمين مناطقي هست که دختر در 9سالگي بالغ است ولي اين بدان معنا نيست که اين دختر 9 ساله بايد حتما ازدواج کند. ازدواج زماني واجب است که شرايط آن از نظر فيزيولوژيکي، رواني، فرهنگي و اقتصادي فراهم باشد و چنانچه انجام نگيرد فرد به گناه بيفتد.

در ايران به طور عرف اکثر دختران بين 18 تا 25 سال ازدواج مي کنند. پسرها نيز در روستاها در سنين پايين تر و در شهرها بين 25 تا 30 و گاه تا 35 سالگي ازدواج مي کنند. تفاوت سن دختر و پسر با در نظر گرفتن موقعيت جغرافيايي و عوامل فرهنگي متفاوت است.

گاه تفاوت سن تا 10سال هم مشکلي ايجاد نمي کند. يکي از فرمول هايي که در اين مورد پس از آمارگيري هاي سن ازدواج پيشنهاد شده، آن است که در سنين پايين تر، نصف سن پسر به اضافه هفت سال سن مناسبي براي دختر خواهد بود. ولي اين به هيچ وجه فرمول قطعي و يا استاندارد محاسبه شده اي نيست. آنچه در اين مورد مي توان به طور قطعي پيشنهاد کرد آن است که بين سن زوجين تناسب منطقي و معمولي وجود داشته باشد.
مشاوره ازدواج در ارتباط با سن

مشاوران در ارتباط با مراجعاني که براي ازدواج در مورد سن مشکل دارند، بايد به روش هاي زير عمل کنند؛

1 - در مورد دختر و پسري که براي بار اول مي خواهند ازدواج کنند و بين 18 تا 30 سال دارند، اختلاف 5 تا6 سال مناسب است. يعني به علت رشد سريع دختران، اگر پسر پنج تا شش سال بزرگتر باشد از نظر رواني و فيزيولوژيکي وضع مناسبي خواهد داشت.

2 - در مورد مرد و زني که براي بار دوم ازدواج مي کنند. دو حالت وجود دارد. زن براي بار دوم و مرد براي بار اول، و يا برعکس مرد
براي بار دوم و زن براي بار اول قصد ازدواج داشته باشند. در هر يک از حالت هاي فوق زندگي متفاوت است. ممکن است صحبت از داشتن فرزند قبلي باشد و شرايط اقتصادي و فرهنگي متفاوت؛ به هر حال بايد وضعيت هر يک را به طور انفرادي بررسي کرد و اطلاعات لازم را در اختيار مراجع قرار داد. در مورد سن در ازدواج دوم اهميت مسئله به اندازه ازدواج اول نيست. ممکن است زن مطلقه اي با دو فرزند و 30 سال سن با مرد 45 ساله مجردي ازدواج کند و چون گرفتاري فرزندان او نيز به زندگي او اضافه مي شود، احتمال آن که با همسرش که گذشت کرده و با وجود فرزندانش حاضر به ازدواج با او شده، با گذشت بيشتر بسازد و زندگي شاد و سعادتمندي داشته باشند.

3 - از آنجا که مرگ و مير مردان بيشتر، و آمار زنان در بسياري از جامعه ها درصد بالاتري را حائز است، براي جلوگيري از فحشا و
انحراف هاي جنسي بايد چاره اي انديشه شود. در جوامع غربي اصل آزادي جنسي با همه مفاسدش پذيرفته شده است ولي در اسلام به علت اهميت تربيت فرزند و استحکام خانواده، اصل ديگري را در زناشويي مجاز دانسته اند و آن تعدد زوجات مي باشد. تعدد زوجات نيز به دو صورت است؛ ازدواج دائم و ازدواج موقت.

ممکن است مردي که ازدواج کرده و زن مهربان و واجد شرايطي هم دارد ولي از روي بوالهوسي بخواهد ازدواج دوم کند، به مشاور مراجعه کند. در اينجا مشاور بايد او را در هر دو شرايط (زندگي با زن اول و زندگي با دو زن) آگاهي دهد و وضعيت او را به دقت و از جهات مختلف از نظر از دست دادن ملاطفت و عطوفت زن اول، از نظر فرزندان (خواهران و برادران ناتني)، از نظر تأمين هزينه هاي زندگي، از نظر جنگ هاي رواني مرتبط با زنان متعدد و بالاخره به هم ريختگي محيط گرم خانوادگي موجود به بهاي ارضاي هوس زودگذر هشدار دهد.
بديهي است تصميم گيري نهايي پس از بصيرت کامل با مراجع خواهد بود. گاه قدرت هوس به اندازه اي است که ممکن است با همه اطلاعات و بصيرت داده شده، مراجع از ازدواج دوم صرفنظر نکند. مشاور مي تواند پس از مواجهه او با ناملايمات بعدي، باز هم او را با توجه به شرايط جديد راهنمايي کند.

4 - در صورتي که زنها از قبل با علم و آگاهي، شرايط چند زني مرد را پذيرفته و حاضر به ازدواج شده اند و مرد نيز شرايط لازم را
رعايت کند، شايد مشکلي ايجاد نشود ولي در فرهنگ ايراني مسئله تعدد زوجات و نيز ازدواج موقت به عنوان يک سيره جاري پذيرفته نشده و اغلب کساني که از اين روش استفاده کرده اند، اگر چه تمام جوانب شرعي را مراعات کرده اند، اما علاوه بر نارضايي همسران، مورد طعن و سرزنش ديگران قرار گرفته و زندگي شاد و با ثباتي نداشته اند. از آنجا که مشاوران نيز از فرهنگ عمومي تبعيت مي کنند بايد به افرادي که به اين سيره تمايل نشان مي دهند، اطلاعات لازم را بدهند و تمام پيامدهاي چنين اقدامي را به آنها گوشزد کنند.

5 - در مورد زنان جواني که از مردان پير خوششان مي آيد و يا پيرمرداني که به خيال خود زن جوان مي گيرند تا جوان شوند، بايد
نظرشان را از لحاظ فيزيولوژيکي و رواني با توجه به اصول علمي بررسي کرد و آنان را به نادرست بودن باورهايي که در اين مورد
پيدا کرده اند، توجه داد.
مشاور بايد دختر يا زن جواني را که دوست دارد با پيرها ازدواج کند، به اين مسئله توجه دهد که پيرمرد نه از نظر رواني و نه از
لحاظ فيزيولوژيکي قادر به به ارضاي نيازهاي او نيست و فرضا اگر چند صباحي نظر او را تأمين کند، در نهايت با مشکل مواجه خواهد شد و اين ازدواج عاقبت خوشي نخواهد داشت. دادن اطلاعات لازم در اين مورد احتمالا نظر زن جوان را به طرف مرداني با اختلاف سن معقول تغيير خواهد داد. به هر حال دادن آگاهي و بررسي همه جانبه به مراجع بصيرت خواهد داد که به گزينش مناسب بپردازد و تصميم عاقلانه و مناسبي اتخاذ کند.
کي ازدواج کنيم؟

بررسي انگيزه هاي ازدواج، قبل از آغاز زندگي مشترک کمک ميکند تا اشتباه نکنيد. در اينجا به چند انگيزه نادرست براي ازدواج اشاره شده است و پرهيز از ازدواجي که به دنبال چنين عواملي صورت بگيرد، شايد کار عاقلانه اي باشد. در هر مورد به راه حلهايي نيز اشاره کرده ايم که شايد راه گشا باشند.اگر به هر حال راضي به ازدواج در اين شرايط هستيد، لااقل ميدانيد که به چه ريسکي دست زده ايد و با چشم بازتري وارد زندگي مشترک خواهيد شد.

a ) براي فرار از يک خانواده فقير، آشفته يا شوربخت. به جاي ازدواج به تحصيل در جايي دور از خانه و يا کار کردن در شهر ديگر بپردازيد. بر روي ساختن يک شخصيت مستقل و با رواني سالم متمرکز شويد تا بتوانيد يک زندگي سالم و سعادتمند داشته باشيد. هرچه خانواده شما ناهنجارتر باشد، شما به کوشش بيشتري نياز داريد تا اشتباه والدين خود را تکرار نکنيد.

b ) هنگامي که بسيار جوان و ناپخته هستيد. از دوران نوجواني خود لذت ببريد و تا زماني که به بلوغ فکري لازم نرسيده ايد و سنتان بالاتر نرفته است، به ازدواج نيانديشيد.

c ) هنگامي که در معاشرت با جنس مخالف بي تجربه هستيد. معاشرتهاي ساده و دوستانه با جنس مخالف به شما کمک ميکند تا تيپهاي مختلفي از افراد را بشناسيد و به نيازها و خواسته هاي خود از شريک زندگي بيشتر پي ببريد و افراد سازگار با خود را از افراد ناسالم و ناسازگار تشخيص دهيد.

d ) هنگامي که تازه فارغ التحصيل شده ايد، هرگز خودکفا نبوده ايدو به عنوان يک آدم مجرد روي پاي خود نايستاده ايد، هيچ شغل يا درآمد مشخصي نداريد، از تنها ماندن ميترسيد و دوستانتان دارند به سراغ زندگي خود ميروند. به جاي اينکار، تحصيلات و تخصص خود را کامل کنيد. حرفه اي را انتخاب کنيد که قابليتهاي متعددي داشته و بتواند شما و خانواده تان را براي همه عمر حمايت کند. به عنوان يک فرد مجرد (حتا در خانه والدين) بياموزيد که مسئوليت زندگي خود را بر عهده بگيريد، صورت حسابها را پرداخت کنيد، پس انداز کنيد و زندگي متعادلي داشته باشيد. بياموزيد که بدون احساس بي کسي، تنها بمانيد و در عالم تجرد شاد باشيد.
e ) اگر قصد داريد حسادت کسي را برانگيزيد. خود را درگير چنين ازدواجي نکنيد! به جاي آن به مطالعه کتابهاي روانشناسي و يا مشورت با روانکاو بپردازيد و تا از نظر احساسي به بلوغ برسيد. تا زماني که به بلوغ فکري نرسيده ايد با هيچ کس ازدواج نکنيد. شما بايد رفتارهاي بزرگسالان را فرا بگيريد و بتوانيد با مهارت از صدمه ديدن خود جلوگيري کنيد.از طريق مشاوره يا شرکت در کلاسهاي مربوطه، بياموزيد که به جاي رفتارهاي شديد و خصمانه، مشکلات را به طور دوستانه و با گفتگو حل کنيد.

f ) ازدواج براي به دست آوردن عزت نفس. با مشاوره و مطالعه روانشناسي، با افکار مثبت، عزت نفس خود را افزايش دهيد. تا زماني که از خودتان مطمئن نشده و با خود روراست و راحت نيستيد، ازدواج نکنيد. در آن زمان هم کسي را انتخاب کنيد که با شما سازگار باشد و شما از روي کمبود عاطفي به دنبالش نرفته باشيد.

g ) چون همه ازدواج کرده اند...با مطالعه و مشاوره به بلوغ بيشتري دست يابيد و تا زماني که شخص مناسب و مورد علاقه خود را پيدا نکرده ايد ازدواج نکنيد.

h ) ازدواج با کسي که با او آشنا هستيد و با وجودي که رابطه شما خسته کننده و فاقد جذابيت است، به دليل بالا رفتن سن و يا اينکه تصور ميکنيد شخص مناسبتري پيدا نميکنيد، به زندگي مشترک فکر ميکنيد. با يک فرد آگاه و دنيا ديده و يا يک روان کاو مشورت کنيد و ماجراي خودتان را برايش تعريف کنيد تا بدانيد واقعا تا چه حد با اين شخص سازگار هستيد. تا زماني که کاملا از توافق بينابين و امکان ايجاد يک ازدواج موفق مطمئن نشده ايد، ازدواج نکنيد. اگر شخصي که در زندگي شما وجود دارد چندان با شما سازگاري ندارد، وقت هيچ کدامتان را تلف نکنيد و به دنبال شخصي مناسب باشيد. i ) اگر زمان کافي با يکديگر نگذرانده ايد و نميدانيد که با هم توافق داريد يا خير. اگر شخص مورد نظر، زمان کافي براي پرداختن به اين رابطه ندارد و آنرا در اولويتهاي خود قرار نميدهد، موضوع را با او درميان بگذاريد و ببينيد که ميتوانيد به يک توافق دو جانبه برسيد يا خير. اگر به تازگي با شخصي آشنا شده ايد، مدتي به خودتان زمان بدهيد تا يکديگر را بشناسيد. اگر اين شخص از شما دور است و شما بيشتر از نامه، تلفن و اي• ميل استفاده ميکنيد، تا زماني که يکديگر را از نزديک نشناخته ايد و اين رابطه محکم نشده است، تن به ازدواج ندهيد.j ) هنگامي که مدت زيادي از جدايي يا بيوه شدن يکي يا هردو شما نگذشته است. به جاي عجله در ازدواج، بيشتر با يکديگر معاشرت کنيد و درک کنيد که به خاطر شرايط خاص احساسي خودتان يا طرف مقابل، اين آشنايي ممکن است در هر لحظه به پايان برسد. زيرا هنگامي که رنج جدايي از شريک قبلي التيام يافت، هر يک از شما ممکن است متوجه ناهماهنگيها و ناسازگاريهايي شويد که ديگر تمايلي به ادامه رابطه نداشته باشيد.

k ) اگر يک نفر يا هردو شما از مشکلات حاد رواني يا شخصيتي رنج ميبريد. با يک روانشناس به درمان خود بپردازيد و اگر طرف مقابل شما مشکل دارد، با او نزد مشاور خانواده يا روان کاو برويد و بر قضاوت اين افراد مبني بر امکان پذير بودن رابطه، اعتماد کنيد. اگر شخص مورد نظر شما اعتياد دارد، انگيزه اي براي درمان شدن ندارد يا سوءاستفاده گر است، به کمک روانکاو يا مشاور به سرعت به رابطه خاتمه دهيد.

l ) اگر يک يا هردو شما به رفتارهاي خشن تمايل داريد يا داراي سابقه خشونت جسمي، جنسي يا کودک آزاري هستيد. اگر اين سابقه و تمايل در خود شما وجود دارد، به سرعت به دنبال درمان خود باشيد و در باره اين تمايلات خود براي او بگوييد تا درمان شما را در اولويت قرار دهد.

m ) اگر اين شما هستيد که قرباني خشونت شده ايد هم بايد براي کمک به خود با يک روانپزشک مشورت کنيد و تا زماني که بتوانيد از سلطه شريک خشونت طلب خود آزاد شويد، تحت درمان و احتمالا مراقبت مراجع قانوني باقي بماني
روانشناسي ازدواج: ازدواج، شباهت ها يا تفاوتها ؟

از زمان هاي خيلي دور همواره اين سؤال بين روانشناسان خانواده مطرح بوده است که آيا شباهت ها باعث به وجود آمدن ازدواج موفق مي شود يا تفاوت ها؟
پژوهش هاي به عمل آمده نشان مي دهد که با ثبات ترين ازدواج ها آنهايي هستند که زن و شوهر بيشترين شباهتها را با هم داشته اند. استفن وايت معتقد است: «با توجه به بررسي هاي باليني، شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي زن و شوهر روي موفقيت ازدواج آنها نقش تعيين کننده اي دارد.» ميزان بي ثباتي و طلاق در زوجهاي به هم شبيه، کمتر مشاهده مي شود. با توجه به نتايج به دست آمده، نداشتن شباهت با بي ثباتي و طلاق همراه است.
بعضي از روانشناسان شباهت هاي موجود بين زوجين را در حکم سپرده بانکي تلقي مي کنند و اشاره مي کنند اگر ميزان سپرده بانکي شما رقم بزرگي باشد و ميزان بدهي بانکي شما کم باشد در آن صورت در مقابل نوسان هاي اقتصادي بهتر مي توانيد مقاومت کنيد و به نحو احسن مي توانيد احساس امنيت نماييد، ولي اگر ميزان بدهي هاي شما نسبت به سپرده بانکي کم باشد به همان نسبت احتمال اينکه دچار مشکل شويد زياد خواهد بود.
اين تشابه نشان مي دهد که هر قدر تشابه بين زوجين بيشتر باشد به همان نسبت ازدواج آنان از استحکام و دوام بيشتري برخوردار خواهد بود و هر قدر تفاوت آنها بيشتر باشد به همان نسبت احتمال اينکه دچار بحران شوند زياد خواهد شد، سؤالي که در اينجا مطرح مي شود اين است که وجود کدام يک از تشابهات مطلقاً براي ازدواج لازم هستند؟
هوش: اگر هوش زن و شوهر به يک اندازه باشد رابطه زناشويي با گرفتاري کمتري روبه رو مي شود. توجه داشته باشيد که «تحصيلات» ملاک نظر نيست چرا که بعضي از اشخاص بسيار باهوش، به هر دليل ممکن است به کالج و دانشگاه راه پيدا نکنند. منظور اين است که زن و شوهر به لحاظ بهره هوشي بايد در يک رديف قرار داشته باشند، بايد بتوانند اشياء و امور را به يک شکل ببينند و درباره آنها به يک شکل صحبت کنند.
اگر يکي از طرفين ازدواج اغلب گمان مي کند که همسرش متوجه منظور او نشده است، شرايط خوشايندي بين آنها برقرار نمي شود. بررسي هاي به عمل آمده نيز نشان مي دهند، اگر بهره هوشي زن و شوهر در يک رديف يا نزديک به هم باشد ثبات ازدواج بيشتر مي شود.
ارزش ها: لازم است که زن و شوهر درباره بسياري از ارزشها وحدت نظر داشته باشند. مثلاً مهم است که زن و شوهر درباره معنويات و يا زندگي خانوادگي اختلاف نداشته باشند. اگر در اين زمينه ها وحدت نظري وجود نداشته باشد، بروز اصطکاک ميان آنها حتمي است.
علايق: اگر زن و شوهر در بسياري از زمينه ها علايق مشترک داشته باشند، زندگي به کامشان شيرين مي شود. در اين ميان هر چه تنوع علايق مشترک بيشتر باشد بهتر است.
توقع از نظامات خانوادگي: زن و شوهر بايستي درباره وظايف و مسئوليتهاي يکديگر در رابطه زناشويي وحدت نظر داشته باشند. طرز فکر افراد در اين زمينه کلاً به دو نوع تقسيم مي شود. بعضي از افراد در مورد وظايف و مسئوليت هاي زن و شوهر به طور سنتي فکر مي کنند، بدين معنا که مديريت داخلي منزل به عهده زن است و مرد نيز به عنوان مدير بيروني منزل، يا نان آور خانواده تلقي مي شود.
فردي که در اين زمينه به طور سنتي فکر مي کند بايد با فردي ازدواج کند که با او همفکر است. اما در حال حاضر که نقش هاي زن و مرد دستخوش تغييرات زيادي شده است، عده اي معتقد به تساوي حقوق بين زن و مرد هستند و وظايف و مسئوليتهاي مشابهي نيز براي آنان قائل مي شوند. افرادي که اين اعتقاد را دارند بايد با همفکران خود ازدواج کنند. سؤال ديگري که مطرح مي شود اين است: تفاوتهاي مسئله ساز کدام ها هستند؟ يا به عبارت ديگر، چه تفاوتهايي مي توانند به خوشبختي زندگي زناشويي آسيب برسانند؟
در پاسخ به اين سؤال بايد گفت وجود اختلافاتي که مي توانند به خوشبختي زندگي زناشويي لطمه بزنند عبارتند از:
ميزان انرژي: وقتي يکي از طرفين ازدواج پر انرژي باشد و در مقابل همسر او کم انرژي، اينان با مشکلات عديده اي برخورد مي کنند. اختلاف در ميزان انرژي در زمينه هاي مختلف خود نمايان مي شود که از جمله مي توان به معاشرتهاي اجتماعي، فعاليتهاي مذهبي و غيره اشاره کرد.
در انجام فعاليتهاي مربوط به خانه نيز سطح انرژي ميان زن و شوهر اغلب مسئله ساز مي شود، مثلاً ممکن است زن بخواهد کارهايي را در روزهاي تعطيل آخر هفته در منزل انجام دهد و شوهر علاقه مند به اين باشد که روبه روي تلويزيون بنشيند و يا روزنامه بخواند.
عادات شخصي: وقتي زن و شوهر عادتهاي شخصي متفاوتي داشته باشند، به تدريج وحدت ميان آنها رو به نقصان مي رود.
از جمله عادتهاي مسئله ساز مي توان به اين موارد اشاره کرد: وقت شناسي، نظم و ترتيب، وابستگي مسئوليت ... مي توان به عادات شخصي متعددي اشاره کرد که زن و مرد بايد قبل از ازدواج به آن توجه داشته باشند. مثلاً اگر يکي از آنها سيگار بکشد و ديگري نکشد، اين اختلاف مي تواند در رابطه زناشويي آنها دردسر ساز شود. اگر يکي از آنها به خوردن غذاهاي مقوي و مغذي علاقه مند باشد و ديگري به اينکه چه مي خورد بها ندهد، مشکلاتي در زندگي زناشويي ايجاد مي کند.
استفاده از پول: بسياري از زوجها در اثر نداشتن توافق بر سر مسائل مالي دچار مشکل مي شوند. يکي به فکر آينده است و مي خواهد پولش را پس انداز کند و ديگري به خرج کردن پول و خوش بودن در لحظه حال علاقه مند است.
يکي معتقد به ريسک کردن است و ديگري فکر مي کند که بايد به تدريج و با ضريب اطمينان بالا بر دارايي هاي خود بيفزايد. يکي مي گويد که درآمد را بايد خرج فرزندان کرد و ديگري مي خواهد پول را نگه دارد. اختلافاتي از اين قبيل مي تواند شيرازه زندگي زناشويي را تحت تأثير قرار دهد، به همين دليل لازم است که قبل از ازدواج در اين موارد بيشتر موشکافي شود.
علايق و مهارتهاي کلامي: اگر يکي از طرفين ازدواج زياد حرف بزند و ديگري کم حرف باشد چه مشکلي پيش مي آيد؟ اگر زن يا مرد علاقه مند به گفت وگو و ديگري خواهان سکوت باشد، استرس فراواني ايجاد مي شود. اگر کسي به هنگام صرف غذا علاقه مند به صحبت باشد و همسرش بخواهد هنگام صرف غذا سکوت کند و يا اگر يکي از طرفين ازدواج به صحبت تلفني طولاني علاقه مند باشد زمينه هاي اختلاف را پايه ريزي کرده اند.
سؤالي که با توجه به مسائل فوق مطرح مي شود اين است اگر افرادي با هم ازدواج کنند که در موارد فوق اختلاف داشته باشند چه ويژگي را بايد در خود بپرورانند تا بتوانند به زندگي زناشويي ادامه دهند؟ در پاسخ بايد اشاره کرد، اگر زوجين داراي ويژگي انعطاف پذيري باشند مي توانند به جاي اينکه تحت تأثير اختلافات قرار بگيرند، با تفاوتها کنار بيايند و براي حل مشکلات راه حل هاي مناسب پيدا کنند.
قبل از ازدواج بايد بدانيد ... - موفقيت درازدواج و زناشويي - روانشناسي ازدواج

قبل از ازدواج بايد بدانيد ...
يکي از دلايل شکست در زندگي زناشويي اين است که افراد پيش از ازدواج مکالمه طولاني و جدي با يکديگر ندارند. در اينجا سوالاتي را مطرح کرده‌ايم که به شما در شناخت بهتر همسر آينده‌تان کمک مي‌کند. حقيقتا اين سوالات کليد طلايي هستند و اگر شما و همسرتان اين نکات را از يکديگر بدانيد امکان شکست در ازدواج‌تان کمتر خواهد بود.
? چه عادت‌هايي دارد؟
آيا شما سحرخيز هستيد؟ همسر آينده‌تان چطور؟ چند ساعت در شبانه‌روز تلويزيون تماشا مي‌کنيد؟ آيا طرف مقابلتان آدم ولخرج، مقتصد يا خسيسي است؟ چقدر کار مي‌کند؟ بهتر است بدانيد همسر آينده‌تان چقدر زمان صرف حمام رفتن، خوابيدن يا کارهاي شخصي‌اش مي‌کند؟ آيا اين زمان‌ها با ساعت طبيعي زندگي شما در تداخل است يا نه؟

? زبان ابراز عشق طرف مقابلتان چيست؟
وقتي از صميم قلب به کسي که دوستش داريد حرف‌هاي دلتان را مي‌زنيد در او احساس عشق را بيدار مي‌کنيد. برخي افراد زماني‌که يک هديه دور از انتظار از طرف مقابل دريافت مي‌کنند به اوج عشق مي‌رسند. روشي که به وسيله آن افراد به عشق مي‌رسند «زبان عشق» آنهاست. اين زبان مي‌تواند تماس فيزيکي، سپري کردن اوقات فراغت با يکديگر يا کلمات عاشقانه و هديه باشد. مطمئن شويد که زبان عشق يکديگر را پيدا کرده‌ايد.
? نظر طرف مقابل در مورد فرزند چيست؟
آيا شما فرزند مي‌خواهيد؟ چند تا؟ آيا شما و همسر آينده‌تان بر سر تعداد فرزندان موافق هستيد؟ بسيار مهم است که هر دو موافق يک نوع روش تربيتي خاص باشيد.
? روابط خانوادگي او چگونه است؟
خانواده او چگونه هستند؟ افراد خانواده چگونه با يکديگر رفتار مي‌کنند؟ دانستن اين مطالب به اين معنا نيست که شما حتما در آينده خانواده‌اي شبيه خانواده همسرتان خواهيد داشت، اما به شما در شناخت بهتر و بيشتر او کمک مي‌کند. بيشتر شخصيت او در همان خانواده شکل گرفته است. همه خانواده‌ها مشکلاتي دارند، از ابتدا موضع خود را مشخص کنيد، آيا دوست داريد با آنها بيش از حد صميمي ‌شويد يا مي‌خواهيد فاصله را با آنها نگه داريد؟
? طرف مقابل چگونه از پس لحظات سخت بر مي‌آيد؟
ازدواج هميشه آسان نيست، اختلاف نظر هميشه وجود دارد. گاهي اوقات شما و همسرتان هر دو خسته‌ايد و به کمي ‌تنهايي نياز داريد. در کنار مشکلات کوچک مشکلات بزرگ هم به وجود مي‌آيد. از دست دادن شغل، بارداري بدون برنامه‌ريزي، سقط بي دليل جنين، فوت يکي از اعضاي خانواده، تصادف ماشين، بيماري‌هاي جدي،... همه و همه مشکلات غيرقابل پيش‌بيني هستند. آيا شما و همسرتان در مواجه با اين مشکلات دلسرد مي‌شويد؟ آيا شما يا همسرتان براي کنترل امور به يکديگر کمک مي‌کنيد؟ آيا يکديگر را در شرايط سخت تنها نمي‌گذاريد، حتي اگر زندگي آن طور که تصور مي‌کرديد پيش نرفته باشد؟
? آيا هر دو اعتقادات مذهبي يکساني داريد؟
همسر آينده شما ممکن است يا بسيار مذهبي باشد يا اصلا مذهبي نباشد، اما به هر حال بيشتر افراد حد معقولي از مذهب را در زندگي‌شان دخالت مي‌دهند. اگر شما و همسرتان اعتقادات مذهبي متفاوتي داريد، چگونه مي‌خواهيد فرزندانتان را تربيت کنيد؟ حتما لازم نيست که بر سر کوچکترين مسائل ديني با هم موافق باشيد، اما بايد در اصل پيرو يک اعتقاد باشيد.
? انتظار او از ازدواج چيست؟
از کار خانه گرفته تا حساب‌هاي پس‌انداز، همسرتان از شما انتظار دارد در زندگي زناشويي چه مسووليتي داشته باشيد؟ شما از او چه انتظاري داريد؟ آيا انتظار داريد يک زندگي زناشويي عاشقانه داشته باشيد يا فکر مي‌کنيد اين کارها مربوط به پيش از ازدواج است؟
هر دو طرف بايد منظور و انتظار واقعي خود از ازدواج را بدانند و براي درک انتظارات طرف مقابل کوشش کنند.
? اهداف زندگي طرف مقابلتان چيست؟
در لحظاتي که بسيار عاشق هستيد و مطمئنيد اين دختر يا پسر همان است که مي‌خواهيد، فراموش نکنيد هدف‌هاي زندگي طرف مقابل را بشناسيد. يک سوال قديمي‌ وجود دارد که همه بايد از همسر آينده خود بپرسند: « تو در ?? سال آينده خود را کجا مي‌بيني؟» يا «مي‌خواهي ?? سال آينده چه زندگي داشته باشي؟»
? اهداف شغلي طرف مقابلتان چيست؟ کجا مي‌خواهد زندگي کند؟ دوست دارد در جايي ثابت باشد يا هر جا باد مي‌وزد برود؟
هر کس يک طرح يا آرزوي اصلي دارد. دريابيد آيا شما مي‌خواهيد همسفر روياهاي همسر آينده‌تان باشيد يا نه!؟
البته نمي‌توانيد همه چيز را در مورد همسرتان بفهميد. گذر زمان شما را پخته‌تر خواهد کرد و مطالب بيشتري در مورد هم مي‌فهميد. اگر مسائل اصلي و اوليه را از ابتدا درست کنار هم قرار دهيد تا آخر عمر يک زندگي شاد خواهيد داشت.
مشاوره پيش از ازدواج و اطلاع‌رساني به جوانان

بدون ترديد ازدواج يکي از باارزش‌ترين و مقدس‌ترين وقايع و فعاليت‌ها در زندگي اکثر بزرگسالان است که نه تنها مورد پذيرش و تاييد اقوام و ملل مختلف در دنيا است بلکه از جانب تمامي اديان الهي نيز مورد تاکيد واقع شده‌است، چنانچه در دين مقدس اسلام ازدواج به عنوان يکي از ارکان دين و حافظ نيمي از دين معرفي شده است.
بدون ترديد ازدواج يکي از باارزش‌ترين و مقدس‌ترين وقايع و فعاليت‌ها در زندگي اکثر بزرگسالان است که نه تنها مورد پذيرش و تاييد اقوام و ملل مختلف در دنيا است بلکه از جانب تمامي اديان الهي نيز مورد تاکيد واقع شده‌است، چنانچه در دين مقدس اسلام ازدواج به عنوان يکي از ارکان دين و حافظ نيمي از دين معرفي شده است. (من تزو‏ج فقد احرز شطر دينه، فليتق الله في الشطر الثاني?) در فرهنگ ما نيز ازدواج سنتي خوشايند است که نه تنها خانواده‌ها، بلکه بيشتر جوانان هم، چه پسر و چه دختر آن را دوست دارند و انتظار دارند که در سن و موقعيت مناسب ازدواج کنند تا با تشکيل خانواده از دروازه ورود به دنياي بزرگسالي و استقلال بگذرند. در عين حال رسيدن به استقلال با خود مسئوليت‌هايي هم به همراه مي‌آورد. با تشکيل خانواده جديد، جوان ديگر خود را تنها فردي از خانواده اوليه‌اش نمي‌داند، بلکه مي‌بيند خود تشکيل‌دهنده و بوجودآورنده سلول جديدي از جامعه، يعني يک خانوار تازه است. اين آگاهي در خود، هم احساس خوشحالي و افتخار دارد و هم اضطرابي که با قبول هرگونه شرايط تازه همراه است: اينکه آيا مي‌تواند با شخص ديگري که به هرحال فرهنگ خانواده‌اش با فرهنگ او تفاوت دارد و با طرز فکر و باورهاي ديگري بزرگ شده‌است عملاً به تفاهم و توافق برسد؟ آيا همين که يکديگر را دوست داشته‌باشند کافي است؟ و در صورت بروز اختلاف چطور بايد با آن روبرو شوند؟ و دهها سوال ديگر که جوان به دليل عدم تجربه پاسخ کاملي براي آن ندارد و همين باعث بروز نگراني و اضطراب براي او مي‌شود. علاوه بر اين پس از غلبه بر تمام اين دلواپسي‌ها و پاسخ به پاره‌اي از اين سوالات و گرفتن تصميم نهايي که منجر به ازدواج دو جوان مي‌شود در شرايط تازه، سوالات جديدي هم مطرح مي‌شود که خود باعث بروز نگراني‌هاي تازه‌اي مي‌شود. اگر چه ازدواج و تشکيل خانواده امري مقدس و باارزش است اما چه بسا اين ارزش وابسته به حفظ و دوام آن است، چه، ازدواجي که منجر به طلاق شود از ارزش خاصي برخوردار نبوده باعث سرزنش زوجين نيز مي‌شود. آمار جاري نشان مي‌دهد که ??% از جمعيت بزرگسالان در طول زندگي خود حداقل يکبار ازدواج کرده‌اند(کارتر، ????). برطبق آمار جهاني نرخ ازدواج در طول ?? سال گذشته تقريباً ثابت مانده‌است اما متاسفانه اين وضعيت در مورد نرخ طلاق صادق نمي‌باشد. آمار نشان مي‌دهد که نرخ طلاق امروزه به مراتب بيش از گذشته است که در اين ميان ايالات متحده امريکا بالاترين نرخ طلاق را در دنيا دارا مي‌باشند، بطوريکه ميزان طلاق در اين کشور ??% مجموع ازدواجها را تشکيل مي‌دهد. در ايران نيز اين آمار براي جمعيت شهري ??% بوده است که با توجه به ارزش‌هاي مذهبي و سنت‌هاي ديرين خانوادگي و اصالت و باور به زندگي مقدس زناشويي به يقين بايد آمار طلاق در ايران از روند کندتري برخوردار باشد.?
هرچند ازدواج به عنوان يک نهاد جهاني همچنان پايدار است و پايدار خواهد ماند، لکن نرخ ازدواج در دهه‌هاي اخير افزايش نيافته است و برعکس نرخ طلاق بويژه در جوامع غربي، از جمله امريکا، رو به افزايش است (??% درصد از ازدواجها به طلاق مي‌انجامد).?
اما چه چيز باعث مي‌شود که بسياري از زوجهايي که غالباً با اين عبارت که «تنها مرگ ما را از يکديگر جدا مي‌کند» زندگي مشترک خود را آغاز مي‌کنند و در ابتدا نسبت به اين عبارت احساس تعهد دائمي دارند، پس از مدتي با مشکلات زيادي روبرو شده و در نهايت به جاي مرگ، طلاق آنها را از هم جدا مي‌کند، و کار به جايي مي‌رسد که نسبت به هم پرخاش و نزاع نموده و در مواردي کار به متارکه و طلاق مي‌انجامد. آنچه مسلم است دو زوج جوان که از آغاز با ديدي غلط و محدود وارد زندگي زناشويي مي‌شوند و براي خود بنايي رويايي و سراسر ايده‌آل تصوير مي‌کنند، از آنجا که اطلاعاتشان از يکديگر و از امکانات و توانايي‌هاي هم بسياري محدود و ناقص است و چه بسا با وهم و خيال خواستند براي خود دنيايي بسازند پس از گذشت چند ماه و يا حتي چند سال زندگي مشترک به فکر حسابرسي و ارزيابي‌ مي‌افتند و درمي‌يابند آنچه تصور کرده‌اند باطل و بي‌حساب بوده‌است و اين سرآغاز مشکلات جدي‌تري مي‌باشد. تحقيق کارشناسان خانواده نشان مي‌دهد حدود ??% از زوجها، ازدواج خود را در نهايت ناموفق ارزيابي مي‌کنند. در هر حال تشکيل زندگي زناشويي مرحله انتقالي دشوار و پيچيده‌اي است، چرا که ازدواج مستلزم از نو تعريف‌کردن افراد براي خود و توسط والدينشان است. در ازدواج زن و مرد نياز دارند خود را در قالب نقشهاي جديد بپذيرند و اين مهم بدون آگاهي از مسائل مختلف مربوط به زندگي زناشويي و خصوصيات متفاوت زن و مرد امکان‌پذير نمي‌باشد. تحقيقات و شواهد بسياري نشان مي‌دهد که در جوامع امروز، زوجهاي جوان در اوايل زندگي با مسائل و مشکلات گوناگون و گاه شديدي مواجه هستند. بنابراين پيشنهاد اصلي و اساسي، بهره‌مندي از خدمات مشاوره‌اي پيش از ازدواج است تا زن و مرد با آگاهي هرچه بيشتر و تجهيز به دانش کافي در ارتباط با خود، ويژگي‌هاي خود و ويژگي‌هاي همسر آينده و نيز اهميت و اهداف ازدواج به اين دوره پويا و شکوفا در زندگي خود با آرامش بيشتري گام نهند. به بيان ديگر مرد و زن هر دو از آموزش‌هاي پيش از ازدواج به ويژه در ارتباط با انتظاراتي که از آنها به عنوان زن و شوهر مي‌رود، سود مي‌برند. در جوامع امروز، زندگي انسان‌ها در تمامي ابعاد دستخوش تغييرات سريع و شگرفي بوده است. بازتاب ماهيت پيچيده اين تغييرات و تحولات در زندگي فردي و اجتماعي افراد کاملاً محسوس است. ازدواج و زندگي زناشويي و تشکيل خانواده نيز از اين قاعده مستثني نيست. زن و مرد به دلايل متعدد از جمله شناخت ناکافي از يکديگر، انتظارات و توقعات غيرواقعي از ازدواج و همسر، مشکلات اقتصادي و اجتماعي و اخلاقي، لاجرم مي‌بايست مسائل و مشکلات بسياري را در ايجاد و حفظ و بقاي زندگي زناشويي و روابط نزديک و صميمانه با يکديگر تجربه کنند. طبق طبقه‌بندي‌هاي تشخيص روانپزشکي مسائل و مشکلات زناشويي و خانوادگي يکي از بالاترين علل رجوع به کلينيکها و مراکز خدمات مشاوره‌اي است که اين خود گواه صحت مطالب ذکرشده است. بطور خلاصه ازدواج و تشکيل خانواده براي همه انسانها يک نياز طبيعي است که از فطرت و آفرينش ويژه آنان سرچشمه مي‌گيرد و نبايد آنرا يک قرارداد متعارف اجتماعي تلقي نمود که در صورت عدم تحقق آن آسيبي به نظام اجتماعي وارد نمي‌شود بلکه برعکس هرگونه آسيبي به اين بنياد مقدس پيامدهايي را در تحول ساختاري کلي جامعه و نظام‌هاي ارزشي و فرهنگي آن به دنبال دارد. جاي آن دارد که براي حفظ کانون مقدس خانواده از هر تلاشي فروگذار نشود که در اين ميان مشاوره پيش از ازدواج يکي از راه‌هاي مناسب براي حفظ تداوم خانواده‌هاست و از آن جهت که بيشتر جنبه پيشگيري دارد تا درمان، اهميت بالاتري نيز پيدا مي‌کند. اسلام نيز که خانواده را پيماني مقدس بين يک زن و مرد مي‌داند و ثمره ازدواج را انس و آرامش خانوادگي و فردي بيان مي‌کند (سوره روم، آيه ??) بر اهميت مشاوره تاکيد داشته و بارها در قران کريم به مشورت‌کردن توصيه مي‌کند: «در کارها مشورت کن، پس هنگامي که تصميم گرفتي به خدا توکل کن»? امام علي (ع) نيز مي‌فرمايند: «مشورت کنيد که موفقيت و رستگاري از مشاوره بدست مي‌آيد.»?
آموزش زوج‌هاي جوان معمولاً يکي از برنامه‌هاي رسمي و غيررسمي خانواده و ديگر نهادهاي اجتماعي است. زوج‌هاي جوان که اغلب از دو فرهنگ (و خرده‌فرهنگ) متفاوت اثر پذيرفته‌اند، به منظور افزايش سطح رضامندي در تشکيل خانواده و افزايش ضريب اطمينان از تشکيل خانواده جديد، بايد آموزش‌هاي لازم را کسب نمايند. برخي از عواملي که اين ضرورت را بيشتر جلوه مي‌دهند عبارتند از:
?. اشتباهات والدين خود را تکرار نکنند و بر عادات بدي که در خانواده خود فراگرفته‌اند غلبه کنند.
?. نقاط ضعف و قوت خود و طرف مقابل را بشناسند و در قبال آن مسئوليت بپذيرند. اغلب همين شناخت و احساس، تفاوت بين موفقيت و شکست در زندگي زناشويي است.
?. انتظارات واقع‌بينانه از زندگي زناشويي بدست آورند و از انتظارات رويايي و غيرواقعي دست بردارند.
?. بدانند که چه انتظاري از خود و از همسر خود و از ازدواج دارند. اين انتظارات بنيان ايمان و اعتقاد به زندگي را شکل مي‌دهد.
اين آموزش‌ها به شيوه‌هاي گوناگوني ميسر است از جمله: آموزش از طريق تشکيل کلاس‌هاي رسمي و غيررسمي، توزيع جزوات، تشکيل کلاس‌هاي پرسش و پاسخ و بحث‌هاي گروهي، طرح موارد مبتلا به اکثريت و...
از نظر تاريخي در حرفه‌هاي کمکي، مشاوران و روان‌درمانگران نخست با فرد، سپس با زوجين و در نهايت با کل خانوده کار مي‌کردند. مشاوره ازدواج در آمريکا از مشاوره و روان‌درماني فردي و نيز مطالعات خانواده و آموزش خانواده نشات گرفته است (نيکلز ????).?
در سال ???? انجمن بين‌المللي مشاوران ازدواج خانواده (I.A.M.F.C)، ملاک‌هاي تربيت مشاوران و درمانگران ازدواج و خانواده را تعيين کرده است. ويژگي‌هاي کلي اين ملاک‌ها عبارتند از: توسعه دانش و مهارت در مباني مشاوره (فردي، گروهي، شغلي، بين‌فرهنگي)، تاکيد بر مشاوره فردي ازدواج و سيستم‌هاي خانواده، تاکيد مفهومي بر سيستم‌هاي خارج از خانواده که با سيستم خانواده در تعامل هستند، آموزش‌هاي باليني شامل نظارت بر کار عملي درمانگر با افراد (زوج‌ها و خانواده‌ها) و ادغام روش‌هاي مشاوره فردي و رويکردهاي سيستمي در کار با افراد (زوج‌ها و خانواده‌ها).
در ايران برنامه تربيت مشاوران، سابقه‌اي ?? ساله دارد، اگرچه هنوز اين موضوع به طور کامل براي جوانان در آستانه ازدواج جا نيافتاده است. تاسيس و گسترش مراکز مشاوره از مهمترين گام‌ها و مسئوليت‌هاي نظام اسلامي جامعه است تا از اين طريق بتوان به خانواده‌ها، در جهت رشد سالم و مطلوب و نيز پويايي و شکوفايي استعدادهاي همه اعضاء خانواده و پيشگيري از اختلافات و ناهنجاري‌هاي فردي و اجتماعي کمک کرد.
بديهي است موفقيت و کارايي مراکز مشاوره منوط به برخورداري از وجود مشاوران صالح و متخصص و کارآمد است. در هر حال در دنياي امروز ضرورت وجود کلاس‌هاي مشاوره هر چه بيشتر احساس مي‌شود.
منابع و ماخذ:
?. قرآن کريم
?. نوابي‌نژاد، شکوه، «مشاوره پيش از ازدواج و خانواده‌درماني»
?. گوردون، توماس، «فرهنگ تفاهم در ازدواج»
?. ملک‌محمودي، امير، «راهنماي ازدواج»
?. قائمي، علي، «خانواده و مسائل همسران جوان»
پانويس‌ها:
?. پيامبر اکرم(ص): کسي که ازدواج کند نيمي از دين خود را محکم نگه داشته‌است و براي نگهداري نيمه دوم بايد تقواي خدا در پيش گيرد. (ترجمه ميزان الحکمه، ص ????، ح ????)
?. اين آمار تا سال ???? مي‌باشد.
?. برنشتين ???? Bornstein
?. و شاورهم في‌الامر فاذا عزمت فتوکل علي الله ان الله يحب المتوکلين. (آل‌عمران، آيه ???)
?. غررالحکم
اهداف و انگيزه هاي ازدواج و تشکيل خانواده
کسي بر گرفت از جهان کام دل
که يکدل ُبوَد با وي آرام دل
ازدواج سنگ بناي تشکيل خانواده است، لذا آن را رابطه اي ديني و قانونيتعريف مي کنندکه مرد و زن را برايمشارکت هميشگيدر زندگي به هم مي پيوندد.
در ايران ازدواج کاملاً مذهبيانجام مي گيرد. عاقد خطبه ديني مي خواند و عقد را جاري مي کند و اين امر را در اسناد رسمي ثبت مي نمايند و ضوابط و شرايط را در عقد نامه مي نويسند. در امر ازدواج و تشکيل خانواده در جامعه هاي گوناگون ، اهداف و انگيزه هاي متعددي وجود داشته است.
در مکتب اسلاماين اهداف و انگيزهها بدين قرار ذکر شده است:
1-ايجاد کانون آسايش و آرامش براي زن و مرد
يکي از مهمترين و شايد اولين انگيزه ازدواج براساس اين مکتب ، ايجاد کانوني است که در آن زن و مرد احساس آرامش کنند . زيرا زنان آرامش دهنده رواني مردانند و زن و مرد به دوستي با هم نيازمندند .
در قرآن کريم آيه 21 ، سوره روم خداوند مي فرمايد :
" از نشانه هاي او ( خدا ) اين است که از خود شما برايتان همسراني آفريد تا در کنار آنها آرام گيريد و ميان شما دوستي وصميميت به وجود آورد . به راستي براي مردمي که بينديشند در اين کار نشانه هايي است ."
2- حفظ عفت و پاکدامني
پيامبر اکرم (ص)مي فرمايد :" آن کس که ازدواج کند نيمي از دينش را حفظ کرده است و بر اوست که نصف ديگر را از خطر دور بدارد ."
3ـ دوستي ، محبت و عشق
ازمحبت نار نوري مي شود وز محبت ديو حوري مي شود
روان شناسان يکي از نيازهاي اساسي و مهم آدمي را نياز به محبت ذکر کرده اند . آدمي در هر سن و مرحله اي از حيات خويش به محبت احتياج دارد و علاقه مند است که ديگران او را دوست بدارند وبه او مهر بورزند.
يکي از راه هاي مهم و مؤثر ابراز مهر و محبت و برقراري دوستي بين زن ومرد ، ازدواج است . آثار محبت و تبديل آن به عشق و علاقه وافر و همبستگي عميق رواني و عاطفي ، پيوند زن و مرد را تحکيم بخشيده ، فضاي خانواده را به فضايي صميمي ، گرم ، پرطراوت ، شاداب و بالنده مبدل مي کند .
محبت کردن و محبت ديدن ، رضايت خاطر پديدميآورد و تعادل رواني زن و مرد را ممکنميسازد . محبت صفا دهنده وجود است و شفابخش دردها .
4ـ برقراري تعادل در وجود آدمي ، تأمين سلامت جسم و روان،رهايي از تنهايي
يکي از انگيزه هاي مهم ازدواج تأمين سلامت جسم و روان زن و مرد از طريق ارضاي احتياجات جسماني و رواني است . نياز به امنيت خاطر ، نياز به معاشرت ، نياز به درددل ، نياز به تغذيه و ...که اگر به درستي و به موقع ارضاء نشوند و از جاده اعتدال خارج گردند ، نابساماني ها و زيان هاي فراواني را در زندگي فردي و اجتماعي پديد مي آورند . لذا ازدواج از عوامل مهم و مؤثر در ايجاد آرامش و سکون آدمي و سبب اساسي تعادل وجود است .
ازدواج به زندگي زن و مرد جهت مي بخشد و مرد و زنِ نگران ، مضطرب و سرکش را آرام ساخته ، موجبات حفظ سلامت تن و روان آنان را فراهم مي کند .
خودداري از ازدواج و در نتيجه عدم ارضاي پاره اي از نيازهاي آدمي ممکن است زمينه اختلالات عاطفي و بيماري هاي جسماني و رواني را مساعد سازد و خروج از اعتدالِ وجود را ممکن نمايد .
5ـ کمک به رشد و تکامل يکديگر
يکي ديگر از انگيزه هاي ازدواج کمک به رشد و تکامل زن و مرد است . زيرا محيط گرم و صميمي و فضاي پر مودت و محبت خانواده فرصتي براي تبادل انديشه ها ، رشد اجتماعي ، فرهنگي و اخلاقي زن و شوهر و ديگر اعضاي خانواده است .
در سازمان خانواده،افراد تحت تأثير دانش ها ، بينش ها و ديدگاه ها و مهارت هاي يکديگر هستند . در اين فضا پاره اي از استعدادهاي زن و مرد و ديگر اعضاي خانواده شکوفا مي گردد ، احساس و قبول مسئوليت و رشد اجتماعي ممکن مي شود و تعامل حاکم بر اين فضا به رشد شخصيت افراد کمک مي کند .
6ـ داشتن فرزند و يا فرزنداني سالم و شايسته
ميل به داشتن فرزند و تداوم نسل ، از انگيزه ها و اهداف مهمي است که همواره در دوره هاي مختلف تاريخي موجب ازدواج و تشکيل خانواده شده است .
در قرآن کريم آمده است که :
" پديد آورنده آسمانها و زمين ، براي شما از جنس خودتان همسراني آفريد و از چارپايان جفتها، تا بر شمار شما بيفزايد . هيچ چيز مانند او نيست و اوست شنوايي بينا ."
وظايف و کارکردهاي اساسي خانواده
با توجه به اين که خانواده يکي از تأسيسات اجتماعي است که در دوره هاي مختلف تاريخي و در جوامع گوناگون وجود داشته و هم اکنون نيز به صورت هسته اي گسترش يافته ، داراي کارکردهاي مختلفي است . در جامعه هاي گوناگون،اين کارکردها و وظايف به دلايل فرهنگي ، مذهبي ، اجتماعي و اقتصادي يکسان نيست .اهم اين کارکردها عبارت است از :
1ـ همکاري در امور توليدي و اقتصادي خانواده
2ـ همفکري و همکاري در امور مربوط به تغذيه و بهداشت و ديگر کارهاي خانه
3ـ تکميل و تکامل زن و شوهر و ديگر اعضاي خانواده و کمک به رشد اخلاقي ، اجتماعي و عقلاني يکديگر
4ـ توليد مثل و داشتن فرزند
5ـ ارضاي تمايلات عاطفي
6ـ تأمين امنيت روحي اعضاي خانواده
7ـ پرورش و آموزش کودکان و نوجوانان
فاصله سني مناسب براي ازدواج
چه کنيم که خانواده اي با دوام و مستحکم داشته باشيم؟
اين سئوالي اساسي است که هر جواني در آستانه ازدواج مصمم به يافتن پاسخ آن است، گرچه پاسخگويي به آن بعد از ازدواج هم داراي اهميت است. جالب است که بدانيم جواب شرع، عقل، علم و عرف به اين سؤال يکسان است. و آن يک کلمه يعني کفو همديگر بودن است. کفو هم بودن همسر يعني تناسب، همشأني و همطرازي و در اصطلاح عرف يعني با هم جور بودن.
ازدواج پيوند بين دو انسان و دو خانواده است که اجزاء اصلي و اساسي آن، زن و مرد مي باشند و هر قدر بين اين اجزاء و عناصر هماهنگي، تناسب و سنخيت بيشتري باشد، آن پيوند استوارتر، مستحکم تر، پرثمرتر و لذت بخش تر خواهد بود. و به تعبيري سنخيت و همتايي سبب جذب و پيوند است. به عکس، هر چه اين تناسب و هماهنگي کمتر باشد، زندگي سست تر، تلخ تر، کم ثمرتر و ناپايدارتر خواهد بود. علم و تجربه گوياي آن است که علت اساسي بيشتر ناهنجاري ها و ناسازگاري هاي زندگي زناشويي، عدم تناسب و ناهماهنگي بين زن و شوهر است، بنابراين شناخت اموري که موجب هماهنگي و تناسب بين زوجين است ضروري و لازم مي باشد و به هيچ وجه نبايد اين مسئله را به بعد از ازدواج موکول کرد. يکي از امور مسئله تناسب و هماهنگي در سن زوجين است. در روايات اسلامي به صراحت، هم کفو بودن مطرح شده است. پيامبر اسلام مي فرمايد: با همسان و هم شأن خود ازدواج کنيد.
مي توان گفت اسلام معيار و دلايل هماهنگي در سن را به عقل و عرف و علم سپرده است. اگر فرد به تجارب فراوان و واقعيت هاي موجود در جامعه و استدلال هاي علمي در اين مسئله نظري بيفکند به راحتي پي خواهد برد که همسر دلنشين و مورد پسند همسري است که داراي هماهنگي و تناسب سني باشد. قابل توجه است که کفو هم بودن از نظر سن، تفاوت در سن است نه تساوي ؛ زيرا اين تفاوت در آفرينش مرد و زن در مورد سن بلوغ قرار داده شده است.
در مطلب ذيل ابعاد مسئله مورد نظر از ديدگاه علم و عرف مورد بررسي قرار گرفته است:
فاصله سني مناسب ميان زن و شوهر را مي توان 4- 3 سال در نظر گرفت. البته اين بدان معنا نيست که اگر يکي دو سال به اين سنين افزوده و يا از آن کاسته شود، حتماً نبايد ازدواجي انجام گيرد. شايد بتوان گفت که اگر تمام زمينه ها بررسي شده باشد و مشکل خاصي ديده نشود، مي توان فاصله سني را به ديده اغماض نگريست، ولي در عين حال بهترين و مناسب ترين فاصله سني
4-3 سال است. طبيعي است که اگر ساير شرايط نيز مناسب نباشد، باز هم ازدواج نمي تواند موفق باشد.
1. مشکل عدم درک مطلوب يکديگر
وجود فاصله سني زياد موجب آن مي شود که زن و شوهر نتوانند به خوبي يکديگر را درک نمايند. فردي با داشتن بيست سال سن بيشتر، طبيعي است که مي تواند از تجارب بيشتري برخوردار باشد يا لااقل مي تواند چنين احساسي داشته باشد. لذا اين مسئله زمينه اي فراهم مي کند که شخص ارزش لازم را به نظرات فرد کوچکتر ندهد يا طرف مقابل بيش از اندازه احساس کوچکي نمايد و هميشه در حال اضطراب و تشويش باشد و بالاخره از اداره زندگي درمانده شود و همين مورد زمينه عدم تفاهم را به وجود مي آورد که خود سبب پديد آمدن مشکلاتي عظيم در روابط زناشويي خواهد شد. اينان اغلب در وضع و موقعيتي هستند که توافق روحي ندارند و نمي توانند مسائل و مواضع يکديگر را درک کنند.
2. عدم تناسب در تواناييهاي جسمي
وقتي که فاصله سني بين زن و شوهر زياد باشد، هر يک در دوره اي از زندگاني به سر مي برند که به لحاظ قوت و توان با همسر خود تفاوت هاي عمده دارند. مثلاً زني که هفده سال دارد، در دوران جواني به سر مي برد و همسر او که در 35 سالگي است، به مرز ميان سالي نزديک شده است. يکي غالباً فعال است و ديگري زودتر خسته و در اوقاتي منفعل مي شود، گاه اين خستگي و انفعال از طرف همسر جوان به خوبي مورد تجزيه و تحليل قرار نمي گيرد و به حساب کم کاري گذاشته مي شود، يا به عنوان شانه خالي کردن از زير بار مسئوليت مطرح مي گردد، و وقتي که با اين عنوان طرح مي نمايد، طبيعي است که طرف مقابل احساس ناراحتي مي کند و ممکن است اين امر عاملي براي برانگيختگي او شود و در نتيجه محيط امن خانه تبديل به فضايي ناامن و غير قابل تحمل شود. در حالي که مرد قصد شانه خالي کردن از مسئوليت را ندارد ولي از طرف همسرش متهم به تنبلي و بي مسئوليتي مي شود و از آنجا که در چنين مواردي مرد تنبلي را نمي پذيرد، مجادلاتي در مي گيرد.
3. انعطاف پذيري کمتر فرد بزرگتر
وقتي دو جوان با يکديگر زندگي مي کنند، به دليل جواني انعطاف پذيري بيشتري دارند. فرد در سنين پايين تر چون نهال جوان است، امکان تغيير فراواني را دارد. اما درختان، مجال کمتري براي تغيير باقي گذاشته اند.
وقتي که دو نفر جوان با هم ازدواج مي کنند، براي دست يافتن به سازگاري تلاش مي کنند به نظر همديگر توجه مي کنند و خود را طوري تطبيق مي دهند که مورد پسند ديگري واقع شوند و بدين ترتيب رضايت طرف مقابل را جلب نمايند، حال آنکه با افزايش سن، انعطاف آدمي کاهش مي يابد و همين امر در زندگاني مشترک معضل آفرين است.
4. پيدا شدن سوءظن
گاه وجود فاصله هاي سني زياد باعث مي شود که زوجين سوء ظن هايي نسبت به يکديگر پيدا کنند و ممکن است حتي نتوانند دلايلي هم براي اين گونه افکار ارائه نمايند.
5. عدم ارضاي غرايز
يکي از اهداف ازدواج، ارضاي غرايز است و اين خود مي تواند عامل مؤثري در تداوم زندگي خانوادگي باشد. اما در سنين بالا، به لحاظ غريزي افول مي نمايد، به نحوي که زوجين نمي توانند موجبات رضايت يکديگر را در روابط زناشويي به نحو مطلوب تأمين نمايند و همين امر ممکن است موجبات درگيري را فراهم آورده، محيط خانواده را متشنج کند. اين مسئله در موارد چشمگيري به بروز افسردگي در زنان جوان مي انجامد و در برخي از زناني که خويشتندار و باتقوا نباشند، گرايش به انحرافات و لغزشها ديده مي شود.
6. امر و نهي پيوسته فرد بزرگتر
در چنين خانواده هايي فرد بزرگتر به دليل داشتن تجربه، خود را ملزم مي داند که مدام به همسر خود امرو نهي کند و امر و نهي بيش از حد- که هميشه مبتني بر حق نيست، بلکه سليقه نيز در آن سخت مداخله مي کند - موجبات ناراحتي همسر را فراهم مي آورد. فرد بزرگتر احساس مي کند که بايد فرد کوچکتر را تربيت کند و حال آنکه او انتظار دارد که با همسر زندگي کند، نه آنکه همسر وي نقش پدر و مادر را بر عهده گرفته، به امر و نهي و تربيت وي مبادرت نمايد. البته زن و شوهر بايد براي تکامل وتعالي يکديگر تلاش کنند.
7. کمرويي
يکي از مواردي که در اين گونه خانواده ها ديده مي شود، اين است که فرد کوچکتر دچار نوعي کمرويي رنج آور است و نمي تواند به راحتي مشکلات خود را با همسر خويش در ميان بگذارد. لذا حرف هاي ناگفته در اين خانواده ها بسيار است و مجال مناسبي براي طرح آنها وجود ندارد. سخنان ناگفته بر دل فرد رنجيده، سنگيني مي کند و گاه به فضاي بيرون از خانه کشيده شده، براي ديگران مطرح مي شود و اين امر مورد قبول و پذيرش فرد بزرگتر نيست. زيرا او فکر مي کند که همسرش اسرار خانواده را به بيرون از خانه برده، براي اين و آن نقل مي کند و اين خود موجب بروز اختلافات تازه اي مي شود و اگر فرد کوچکتر دردها را بازگو نکند، آنها بر روي هم انباشته شده، او را افسرده مي کند. در حالي که درد دل کردن به آرامش فرد کمک مي کند و او از اين که همسري دارد که به درد دلهاي وي گوش مي دهد، احساس آرامش مي کند، زيرا خوب شنيدن درد دلها بخشي از تسکين آلام است و بدين ترتيب فرد به پالايش رواني دست مي يابد. وجود چنين فضايي در خانواده ضامن سلامت و بهداشت رواني زوجين است. وجود کمرويي بسيار و رنج آور مانع بيان دردها شده، چون تخليه رواني صورت نمي گيرد، سلامت رواني فرد کوچکتر در معرض خطر قرار مي گيرد. خانم جواني مي گفت: همسرم سالها از من بزرگتر بود و من هميشه با وي رودربايستي داشتم. از وي سؤال شد: تا کي با همسرت رودربايستي داشتي؟ او گفت: تا دو ساعت قبل از مرگ شوهرم.
8. دادن امتيازات بيش از حد در اين نوع خانواده ها، معمولاً مشکل ديگر اين است که فرد بزرگتر براي اين که فرد کوچکتر را جذب کند و زندگي تداوم يابد، بايد مدام به او امتيازاتي بدهد که وي را به دوام زندگي دلگرم کند. اما هر کس قادر نيست که مدام چنين امتيازاتي بدهد، زيرا گاه دادن اين نوع امتيازها براي فرد بزرگتر غير قابل تحمل و يا غير ممکن مي گردد و بدين ترتيب از انگيزه طرف مقابل براي ادامه زندگي مي کاهد. از سويي طرف کوچکتر که از نقطه ضعف همسر خويش اطلاع يافته درصدد اخذ امتيازهاي بيشتري بر مي آيد و تقاضاهاي فراوان جواني پر انرژي و توانا، اختلافات خانواده را تشديد و جو ناامني را بر خانه حکمفرما مي کند و بدين ترتيب خانواده اي نابسامان شکل مي گيرد که کشمکشهاي ناشي از آن، از ارزش والدين در نزد فرزندان مي کاهد و در نتيجه تأثيرات تربيتي آنها را نيز کاهش مي دهد.
9. ترس و ناامني
در مواردي هم ديده مي شود که فرد کوچکتر، دچار ترس و و حشت مي شود و اين هنگامي اتفاق مي افتد که مرد خانواده از سن و سال بيشتري برخوردار است.
يک نکته مهم در ازدواج موفق که بر مي گردد به همان صداقت اين است که از روز اول که با هم به صحبت مي پردازيم و مي خواهيم يکديگر را بشناسيم واقعا" صادقانه هر آنچه هستيم را به فرد مقابل نشان دهيم . زيرا هرکس خودش را بهتر از ديگران مي شناسد وبه زواياي وجودي خودش معترف است پس در مراحل اوليه بهتر است فرد براي سرعت بخشيدن به روابط عميق تر- خودش خودش را آنچنان که هست معرفي کند اين امر يک حسن بزرگي که دارد اين است که اگر فرد مقابل مارا با توجه به آنچه که هستيم نمي تواند بپذيرد پس بهتر است در همان مراحل اوليه که هنوز روابط عاطفي قوي نشده اين جدايي صورت گيرد که مشکلات و ضربه هاي روحي در آينده پيش نيايد.
در مراحل اوليه بعضي ها تظاهر مي کنند و آنچنان که هستند خود را نشان نمي دهند و گاهي دروغ و ريا هم بکار مي برند ولي سوال اين است که تا چه مدت انسان مي تواند تظاهر کند و خواه نا خواه روزي حقيقت برملا مي شود و از قديم گفته اند خورشيد هميشه پشت ابر نمي ماند و آدمي وقتي روابطش بيشتر شود برخوردها نيز بيشتر شده و بالاخره دير يا زود طرف مقابل به ماهيت ما پي مي برد و در چنين شرايطي اگر ما دروغگو جلوه کنيم ديگر ذهنيت فرد مقابل در مورد ما هرگز قابل ترميم نخواهد بود و هميشه در ذهن آن شخص ما يک فرد متظاهر خواهيم يود.
بارها و بارها ديده و شنيده ايم که افراد در اول آشنايي خود براي آنکه وصلتي و ازدواجي صورت گيرد دروغهايي را گفته اند و به هدف ازدواج هم رسيده اند ولي پس از گذشت زماني کوتاه يا حتي طولا ني حقيقت که برملا شده ازدواج به طلاق و جدايي کشيده شده است البته در بعضي موارد ديده شده که جدايي صورت نگرفته آن هم فقط بخاطر وجود بچه اي که در زندگي بوجود آمده و در اصل فرد بخاطر فرزندش فداکاري کرده و طلاق نگرفته ولي ديگر در چنين زندگي که به اجبار باشد اعتماد و عشق وجود ندارد و از شما مي پرسم آيا اين چنين زندگي ارزش دارد؟ به نظر من اسم اين نوع از روابط را ديگر زندگي نمي توان گذاشت بهتر است بگوييم مردگي . چون روابط در چنين شرايطي با سردي مي باشد وبسياري از اهداف والا در زندگي مثل گذشت و فداکاري و غيره به خاطر فرد دروغگو از بين ميرود و بي معنا مي شود .
نکته مهم بنظر من اين است که افراد به خصوص جوانها در ابتدا که يکديگر را مي بينند اگر همانطور که در ابتداي بحث گفتم عشق و هوس را وعشق و محبت زودگذر را تشخيص ندهند دچار اشتباه مي شوند زيرا اگر دچار هوس باشند هدفشان فقط وصال يار است و بس و حاضرند هر کاري بکنند که به يار خود برسند و ازدواج را بهترين راه وصال مي دانند و براي اين هدف ممکن است هر کاري را درست يا نادرست انجام دهند. ولي شخصي که عاقل است و عاشق واقعي است به وصال يار فکر مي کند ولي فکر او فکري است عميق تر. او به وصالي مي انديشد که جاودانه باشد وصالي باشد که هرگز به جدايي منجر نشود فرد عاقل مي گويد ازدواجي بايد صورت گيرد که هرگز فکر جدايي در آن رخنه نکند زيرا ضربه اي که فرد پس از ازدواج از جدايي مي خورد خيلي سنگين تر از ضربه اي است که فرد از جدايي در مراحل قبل از ازدواج مي خورد و اين دو ضربه قابل مقايسه نيستند.
لذا اگر فردي عاقل باشد بايد با خود بگويد من هر آن چه هستم را عنوان مي کنم من موجودي هستم که داراي خوبيها و بديهايي هستم که جزئي از وجودم شده اند و در بسياري از موارد هم نمي توانم خود را تغيير دهم حال اگر کسي من را دوست دارد بايد من را آنچنان که هستم دوست بدارد با خوبيها و با بديهايم . زيرا خوبيها را که همه دوست دارند و اين امري است مسلم ولي اگر کسي توانست بديها و يا نقاط ضعف من را تحمل کند و دوستم داشته باشد اين مهم است . پس من آنچه حقيقت وجودي ام هست را مي گويم حال اگر يارم مرا پذيرفت که زهي سعادت و اگر نپذيرفت چه بهتر که قبل از ازدواج تصميم به جدايي گرفته شود زيرا اگر قرار باشد من پذيرفته نشوم ممکن است بعد از ازدواج از من جدا شود که اين امر باعث دلخوري يارم ميشود و من که آدم عاقل و عاشقي هستم رنجش يار ومعشوق را نمي پذيرم زيرا اين امر براي هر دوي ما مسئله ساز ميشود .
پس مي بينيم با يک چنين نگرشي فرد مي تواند پا يه هاي يک ازدواج موفق را بنيان نهد. اين نگرش فقط در گرو عقل و عشق است زيرا عشق دروغ را نمي پذيرد و عقل روابط نا پايدار را نمي پسندد.
البته گاهي اوقات ا فراد با ديگران رابطه برقرار مي کنند براي اهداف مختلف. بعضي ها براي تنوع و خوشگذراني و بعضي ها براي پر کردن خلا هاي روحي رواني و حتي بعضي ها از همان ابتدا به فکر تداوم روابطشان نيستند و تعبيرشان دوستي زود گذر است در چنين شرايطي افراد شايد خود را مستلزم داشتن صداقت و يکرنگي ندانند ولي اگر ما رابطه اي را برقرار کرديم که در آن هدفمان ازدواج است بايد وبايد به صداقت بي کم وکاست ايمان داشته باشيم و عمل کنيم زيرا کسي که به ازدواج فکر مي کند مسلما" به فکر رابطه اي پايدار هست و هرگز نمي تواند بفکر ريسک باشد و فکر جدايي را هم نمي کند پس بايد بنيادي محکم را تجسم نمايد.
جالب اين است که براي شما بگويم تا به حال چند ين نفر را مي شناسم که با يکديگر رابطه برقرار کرده اند فقط به خاطر سرگرمي و يا پر کردن اوقات جوانيشان و چون هدف مقدسي هم نداشته اند براي جلب توجه و سرگرمي بقول معروف براي طرف مقابلشان خالي بندي هايي را هم کرده اند مثلا" گفته اند من داراي خانواده آنچناني هستم يا شغل خوبي دارم ويا تحصيلات عاليه دارم و از اين خالي بندي ها بقول خودشان صرفا" براي خنده کرده اند . ولي نکته حائز اهميت اين است که اين افراد در طي مراوده هايشان کم کم به طرف مقابل دل بسته اند و هر چند در ابتدا هدفشان يک دوستي ساده بوده ولي کم کم عاشق شده اند . خدا شاهد است موردي را ديد ه ام که ماتم گرفته بود که من حالا عاشق شده ام و حالا نمي توانم به يارم بگويم حرفهاي گذشته ام دروغ بوده و اگر راستش را بگويم او را از دست مي دهم و حالا که عاشق شده ام هم دوست ندارم دروغ بگويم و مانده بود که چه بکند . زيرا مي دانست دروغهايش باعث جدايي مي شود .آيا بهتر نيست با درايت همه ما چنين شرايطي را براي خود مجسم کنيم و از ترس بروز آن از بوجود آمدنش جلوگيري نماييم. که تنها عامل جلوگيري کننده بنظر من صداقت است و بس .
آدمي بايد در همه نوع از روابط خود با راستي و صداقت پيش برود بخصوص در امر ازدواج اين را بخاطر بسپاريد و عمل کنيد
يکي ديگر از ارکان موفقيت در روابط انساني بخصوص ازدواج صداقت است.
اين واژه براي من کلمه اي است مقدس و با تمام وجودم به آن ايمان دارم و خوشبختي خود را مديون آن هستم و صداقت را جهت بدست آوردن سعادت واقعا" معجزه آسا مي دانم .
همه مي دانيم صداقت يعني راستي و درستي و امري است که همه آن را مي پسندند ولي صداقت وقتي معجزه آسا است که ما آن را در زماني خرج کنيم که حتي مي دانيم به ضرر خودمان ممکن است تمام شود اگر در چنين شرايطي هم صادقانه رفتار کرديم بايد خود را فردي با صداقت بدانيم .
در ارتباطات اوليه دو نفر ممکن است بسياري از موارد را به يکديگر بگويند ولي در بسياري از موارد حرفي نمي زنند و استدلال مي کنند که ما چيزي نگفتيم و دروغ هم نگفتيم بنظرمن گاهي نگفتن و کتمان کردن هم دروغگويي محسوب مي شود.
ما ميدانيم که همه مردم دوست دارند در نظر ديگران فردي مثبت و موجه جلوه کنند و حتي دوست دارند ديگران نسبت به آنها افکار منفي هم نداشته باشند و از طرفي همه ا نسانها داراي خصيصه هاي خوب و بد هستند و انسان موجودي جايز الخطا مي باشد و ممکن است گاهي اعمال ناشايست از او سر بزند و حتي ممکن است گاهي افکار پليد از ذهن آ دمي عبور کند ولي هرگز به زبان نمي آورد چون مي ترسد ديگران در موردش قضاوت بدي داشته باشند اينجاست که يک مقدار افراد دچار سردر گمي ميشوند و بخاطر قضاوت ديگران صداقتشان زير سوال مي رود و خيلي از مسائل را عنوان نمي کنند بخاطر آن که موجه جلوه نمايند.
مثالي در مورد خودم مي زنم من بارها و بارها پيش آمده که مي دانستم اگر افکارم را به زبان بياورم حتما" همسرم در مورد من قضاوت بدي مي کند و پيش خودش مي گويد مثلا" چه آدم حسود يا بخيل و يا بدجنس و از اين قبيل فکرها در مورد من مي کند ولي با اين وجود من چون همسرم را جزئي از خودم مي دانم و چون عقيده دارم زن وشوهر بايد يک روح در دو کالبد باشند لذابا چنين ديدي انسان خودش را از خودش مخفي نمي کند و صداقت را هم رکن اساسي در زندگي ام مي دانم پس به راحتي همه افکار و عقايدم را بيان مي کنم و به همسرم هم مي گويم چون تو را دوست دارم و تو را جزئي از خودم مي دانم با توهمه چيز را مي گو يم تا هم سبک شوم و هم اينکه تو بهتر من را بشناسي و راهنمايي ام بکني و حالا هم طوري شده که همسرم هم به راحتي آنچه را در ذهن خود دارد به زبان مي آورد و در مورد خوب و بد بودن اعمال و افکارمان با هم گفتگو مي کنيم و اگر نسبت به عقايد يکديگر انتقاد ويا ايرادي هم بگيريم براي هم جبهه گيري نمي کنيم و قصد تلافي و يا سرکوب همديگر را نداريم و با دليل و منطق يکديگر را متقاعد مي کنيم و گاهي هم پيش مي آيد که هيچ کدام نمي توانيم طرف مقابل را متقاعد نماييم لذا خيلي راحت مي گوييم عقايد هرکس مختص خودش است و اختيار هر کس دست خودش مي باشد لذا بحث را به اتمام مي رسانيم. و براي اثبات نظراتمان پافشاري و جبهه گيري نمي کنيم.
اين نکته از تجربيات من بود که اميدوارم به کار شما هم بيايد اين مسئله همانطور که قبلا" هم گفتم وقتي حائز اهميت است که فرد صداقت را حتي در مواقعي که به ضرر خودش هست نيز بکار ببرد اگر چنين شود مي توان گفت شخص کاملا" صادق است و منظور من از مطالب بالا همين بود.
نکته اي را هم که دوست دارم اينجا بگويم اين است که من عقيده دارم با زبان ساده با يکديگر گفتگو کنيم و تجربياتمان را براي يکديگر بيان کنيم تا ديگران استفاده کنند لذا از شما دوستان عزيز مي خواهم که شما هم نظرات و تجربيات خودتان را براي ما بگوييد تا شايد راه گشا باشد زيرا استفاده از تجربه ديگران بسيار مفيد و ارزنده است و باعث مي شود در بسياري از موارد وقت و عمر آدمي تلف نشود زيرا من زندگي را همچون جاده اي مي دانم که از انتهاي آن بي اطلاع هستم و وقتي ما در جاده اي حرکت مي کنيم از علائم راهنمايي براي تشخيص مسير استفاده مي کنيم و گاهي اوقات هم از افراد در بين راه مسير درست را مي پرسيم که مبادا مسير را اشتباه برويم که ممکن است به بن بست برسيم و يا رفتن مسير غلط باعث اتلاف وقت ما شود پس زندگي نيز مانند همان جاده است و تجربيات ديگران حکم همان علائم راهنمايي را دارند که اگر ما از آنها استفاده کنيم به مسير غلط کشانده نمي شويم اگر کسي راهي را رفته و به ما مي گويد اين راه به بن بست مي خورد ديگر ما نبايد آن راه را برويم زيرا باعث اتلاف عمر ما مي شود عمري که قابل بازگشت نيست و بايد از لحظه لحظه عمر بهترين استفاده را کرد .شخصي را مي شناسم که ميگفت بايد همه چيز را خودم تجربه کنم حتي اگر قرار است به بن بست برسم خودم بايد اين بن بست را ببينم من به او گفتم گاهي اوقات پيش مي آيد که ما راهي را مي رويم و به بن بست هم مي رسيم و به قول معروف سرمان به سنگ مي خورد و ضربه اي مي خوريم و با توجه به اتلاف عمرمان بر مي گرديم ولي گاهي ممکن است سرمان آنچنان به سنگ بخورد که متلاشي شود و ديگر امکان برگشت وجود نداشته باشد لذا بخاطر همين امکان هم که شده بهتر است از تجربيات ديگران استفاده نمود که پشيماني به بار نيايد.
تفاوت، جاذب است
مهم ترين جنبه‎ي جذابيت اين است که با هم تفاوت داشته باشيم. درست همان طور که قطب منفي و قطب مثبت، يک آهن ربا يکديگر را جذب مي‎کنند. مرد با احساس ويژگي‎هاي مردانه و زن با احساس ويژگي‎هاي زنانه يکديگر را جذب مي‎کنند. اگر خويشتن واقعي خود را منکر نشويم و تفاوت‎هاي موجود در يکديگر را ناديده بگيريم به عشقي ماندگار دست مي‎يابيم
تفاوت، جاذب است
مهم ترين جنبه‎ي جذابيت اين است که با هم تفاوت داشته باشيم. درست همان طور که قطب منفي و قطب مثبت، يک آهن ربا يکديگر را جذب مي‎کنند. مرد با احساس ويژگي‎هاي مردانه و زن با احساس ويژگي‎هاي زنانه يکديگر را جذب مي‎کنند. اگر خويشتن واقعي خود را منکر نشويم و تفاوت‎هاي موجود در يکديگر را ناديده بگيريم به عشقي ماندگار دست مي‎يابيم.
اگر زن سبب شود که مرد احساس مردانه داشته باشد، به او در جذب همسرش کمک مي‎کند. همچنين زن زماني بيشتر جذب شوهرش مي‎شود که شوهر به احساسات زنانه او بها بدهد.
توجه به تفاوت‎هاي يکديگر، راز پايدار نگاه داشتن شور و شوق در زندگي زناشويي است.
چگونه زن مي تواند روحيه ي زنانه خود را تقويت کند؟
1- مطرح کردن مشکلات و مسائل روزانه با همسر به شکلي غيرهدفمند؛ بي آن که انتظار حل آن را داشته باشد.
2- ورزش کردن و انجام تمرينات ورزشي به منظور شاداب کردن جسم.
3-گفت وگو با دوستان و بستگان. زن ها نبايد تحت تأثير فشار شديد کار روزانه از گفت وگو با دوستان و بستگانشان محروم شوند.
4- داشتن برنامه‎هاي منظم نيايش، مراقبه، يوگا، ورزش، نوشتن وقايع روزانه و يا رسيدگي به گل و گياه باغچه.
5- پرداختن به کارهايي که روحيه زنانه را تشويق کند. دريافت کمک از ديگران، داشتن عکس همسر و فرزندان و بستگان با خود در محل کار، استفاده و تزيين محيط کار با گل و گياه.
6- محبت به دوستان و بستگان، در آغوش کشيدن فرزندان و اعضاي خانواده.
7- تشکر کتبي از کمک و مساعدت‎هاي ديگران.
8-گردش در شهر محل زندگي، استفاده از مرخصي، بازديد از نقاط ديگر.
9- تماس با مشاورين امور زناشويي و روان درمانگرها و صحبت کردن آزادانه با آنها.
10- هفته‎اي يک بار به سينما يا تئاتر رفتن. گوش دادن به نوار موسيقي، خواندن کتاب هاي جالب، انجام فعاليت هاي لذت بخش.
11- مشخص ساختن کارهايي که انجامشان در اسرع وقت لازم است.
البته رعايت همه‎ي اين توصيه‎ها با هم دشوار است. مي توانيد به تدريج اما به شکلي منظم به توصيه‎هاي ارائه شده عمل کنيد.
چگونه مرد مي تواند روحيه ي مردانه خود را تقويت کند ؟
1- با دوستان خود به ورزش‎هاي انفرادي يا رقابت‎آميز بپردازيد. با ورزش کردن و رقابت‎هاي ورزشي مي‎توانيد خستگي‎هاي شغلي خود را فراموش کنيد. تماشاي برنامه‎هاي ورزشي مورد علاقه از طريق تلويزيون نيز اثر بخشي مشابهي دارد.
2- وقتي مي‎خواهيد تنها باشيد و اگر احساس کرديد که به اين تنهايي نياز داريد. از اين تنهايي بدون احساس گناه استفاده کنيد. اگر احساس مي‎کنيد بايد به گوشه‎اي خلوت برويد، حتي اگر اين کار دشوار باشد، به آنجا برويد. به همين شکل مرد براي رسيدن به روحيه‎ي مردانه بايد کارهاي شجاعانه بکند و خود را درموقعيت هاي دشوار قرار دهد و به تدريج روحيه ي مردانه را درخود تقويت کند.
‎3- مردان مجرد بايد از تن دادن به هرگونه رابطه‎ي خارج از ازدواج با جنس مخالف خودداري کنند. اين خويشتن‎داري مي‎تواند روحيه‎ي مردانه آنها را تقويت کند. تمرينات ورزشي، پرداختن به تمرينات يوگا و مراقبه مي‎تواند در اين زمينه مؤثر واقع شود.
4- مرتب و همه هفته ورزش کنيد. تمرينات وزنه‎برداري، نرم دويدن، دوچرخه‎سواري، کوهنوردي، شنا‎کردن و ساير ورزش‎ها مي‎تواند به تقويت روحيه مردانه شما کمک کند. حداقل هفته‎اي يکبار عضلات خود را زير فشار تمرينات ورزشي قرار دهيد.
5- مواظب باشيد که زندگي‎تان بيش از حد راحت نباشد. تن پروري نکنيد. گاه صبح‎ها زودتراز خواب برخيزيد و در مواقعي ديرتر بخوابيد تا کمي ذهن و جسمتان زير فشار قرار گيرد. از مقررات و نظم و انضباط شخصي استفاده کنيد.
6- حداقل هفته‎اي يک بار به ديگران محبت کنيد. مي‎توانيد حتي در صورت لزوم به غريبه‎ها و کساني که آنها را نمي‎شناسيد محبت کنيد.
7- اگر کسي به شما احتياج دارد و شما ترجيح مي‎دهيد استراحت کنيد، بکوشيد از اين استراحت صرفنظر کنيد و نياز موجود را بر طرف سازيد. البته توصيه نمي‎کنيم که اين کار را مرتب و درهمه حال انجام دهيد.
8- وقتي خسته يا عصباني هستيد از مجازات کردن ديگران خودداري کنيد. به جاي آن، به تنفس‎کردن خود دقيق شويد. وقتي هوا را به درون ريه‎هاي خود مي‎کشيد تا عدد پنج شمارش کنيد و بعد به هنگام بيرون دادن هوا مجدداً تا عدد پنج بشماريد. اين تمرين را ده بار تکرار کنيد. در صورت ادامه‎ي ناراحتي مي‎توانيد به تمرين ادامه دهيد.
7- فهرستي از کارهاي مورد علاقه‎ي خود تهيه کنيد. درهفته فرصتي را براي انجام دادن اين کارها اختصاص دهيد.کارهايي بکنيد که به شما احساس خوب و موفقيت بدهد.
8- وقتي کاري پيش مي‎آيد که انجامش وقت و نيروي زيادي نمي‎خواهد، بي درنگ به انجام آن کار مبادرت ورزيد. به خود بگوييد:" همين حالا اين کار را بکن".
9- وقتي از انجام کار مفيدي هراس داريد اما مي‎دانيد که اين کار بايد انجام شود، به انجام آن مبادرت ورزيد. به قبول مخاطرات منطقي تن بدهيد. انجام دادن و موفق نشدن بهتر از انجام ندادن است.
10- از خشم خود استفاده سازنده و مطلوب بکنيد. به انجام کاري بپردازيد. مطلبي بنويسيد. احساسات خود را به طور خصوصي يادداشت کنيد. به احساسات باني و باعث خشم خود توجه کنيد. اگر خشم خود را تخليه مي‎کنيد، بکوشيد که اين کار با صداي آرام انجام شود، با اين حال رفتاري محکم و قاطعانه به نمايش بگذاريد. مراقب باشيد که در جريان تخليه خشم به کسي توهين نشود.
51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي کند. ( ضرب المثل اسکاتلندي)
دقيقاً مشخص نيست اشاره به کدام موضوع دارد. تو مملکت ما که واقعاً اين مثال نقض داره. وقتي تلويزيون يه زني رو نشون داد که با يک جانباز ازدواج کرده بود که نه دست داشت و نه پا و نه چشم(سبحان‌الله) فکر نمي‌کنم هيچ عقل اسکاتلندي اي بتوني اين قضيه رو بفهمه!!!
52 – هر کس با زني به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وي واگذار کند، و هر که با او به خاطر جمال و زيبايي ازدواج نمايد، در او چيزي را که خوشايند او نيست، خواهد ديد. و هر که با وي به خاطر دينش ازدواج کند، خداوند تمامي اين مزايا را براي او جمع مي‌کند. (پيامبر اکرم-وسايل الشيعه)
واقعاً عالي است. پر از حکمت. از چند بحث اصلي تشکيل شده : يکي ازدواج به خاطر پول، يکي بخاطر زيبايي، و يکي بخاطر دين و خدا. کسي که با زني بخاطر پولش ازدواج کند، هيچگاه نمي‌تواند طرف مقابل را دوست داشته و به او عشق بورزد. (البته اين موضوع در ازدواج زن با مرد بخاطر پول کمتر خود را نشان مي‌دهد) در اين مواقع زن براي مرد تنها ابزاري است براي رسيدن به هدف. لذا با کوچک‌ترين نوسان در ثروت زن، نشانه‌هاي ناسازگاري مرد بروز مي‌کند. در اينگونه شرايط امکان خيانت مرد به همسرش، بسيار بسيار بالاست.
اما ازدواج بخاطر زيبايي، مدت بسيار طولاني است که تمايل داشته ام در مورد اين موضوع بنويسم. ولي ترسيدم دوستان به خودشان بگيرند که من دارم چه کسي را مي‌گويم. حال خوب و دقيق بخوانيد. زيبايي اگرچه موهبتي بس گرانقدر در نزد دختران است، ولي بايد توجه داشت که تهديدي بسيار قوي تر و سنگين تر نيز به حساب مي‌آيد. يقين بداريد پسرهايي که براي خواستگاري شما مي‌آيند و در جلسه اول اعلام رضايت مي‌کنند، تنها بدليل جاذبه شما و علقه جنسي خود دست به چنين انتخابي زده اند. لذا حتي در بهترين شرايط نيز سعي در شناخت بيشتر طرف مقابل، و شناساندن بيشتر خود به او داشته باشيد. يادمان نرود، زيبايي غرور و خودشيفتگي نيز با خود به همراه مي‌آورد. پس فريب اين ديو هزارسودا را نخوريد. و بدانيد که طاووس، خود چون پاي خود را بيند، فريفته جمال خود نشود.
دختران زيبا بايد هميشه آماده رقابت با رقباي بيرون از خانه خود باشد. چون مردي که با حس زيبايي شناسي شما را انتخاب کرده، سال‌ها بعد يکي جوانتر از شما او را مجذوب خود خواهد ساخت.
اگر زيبايي خدادادي در وجود شما هست، شکر آن را بجاي آوريد ولي از به نمايش گذاردن آن در برابر مشتريان بپرهيزيد که جز بازيگر خيالات لاابالي‌گرايانه مردان شدن و اذيت و آزار خودتان(توسط نگاه‌هاي هيز و رفتارهاي پست مردان) هيچ بهره ديگري برايتان نخواهد داشت. خيلي ساده بين نباشيد و از اين حرف تنها خود را با نوع حجاب گول نزنيد. چه بسيار چادرهايي که تنها بخشي از آرايش و آذين لباس افرادند و نه پوشش، و چه بسيار مانتوهايي که بدليل رفتار با شخصيت صاحبان خود، به هيچ مريضي اجازه تعرض نمي‌دهند. (البته بسياري از متلک‌ها و تعرضات تنها جنبه چراغ سبز مردان براي ارتباط را دارد که چنين برخوردهايي براي هر دختري پيش مي‌آيد و به لباس ربطي ندارد.)
در انتها پيامبر از ازدواج بخاطر دين و خدا صحبت به ميان آورده اند. به تحقيق چنين ساختاري که يک حاکم و سوم شخص مستقر در خانه دارد(خدا و کتاب خدا) از پايدار ترين ساختارهاي خانوادگي است. در اينجا مرد و زن در هر مشکلي به قران و معارف آن مراجعه مي‌کنند و مشکلات را برطرف مي‌کنند. هيچ منافاتي نيز با عشق به يکديگر پيش نمي‌آيد، تنها شاخصي براي تقويت آن عشق در ميان مي‌آيد.
53 – تا ازدواج نکرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر کني . (شارل بودلر)
اين رو خيلي از دوستان که نوشته‌هاي من را خام مي‌دانند به من بارها گفته اند!!!!!!!!!!!!!!! خيالي نيست. ما هم بالاخره در شرايط اظهار نظر قرار مي‌گيريم. حالا يکماه ديگه يا 5 سال ديگه، بالاخره اين شتريه که ...
اما به نظر من، اينجا منظور اظهار نظر درباره چيزهايي است که بعد از ازدواج اتفاق مي‌افتد. مثل عشق واقعي، زندگي به عنوان يک خانواده ، تعهد و مسئوليت، مادر بودن و ...
54 – دوام ازدواج يک قسمت رويِ محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا. (ضرب المثل اسکاتلندي)
اين اسکاتلندي‌ها اين يکي را خيلي خوب بيان‌کرده اند. نکته مهم اين است که شايد چهار پنج تا از اون 9 تا بخاطر عشق و علاقه طرفين به هم نباشد، بلکه به علت تعهدي است که دو طرف نسبت به خانواده، پيمان ازدواج، فرزندان و ... با يکديگر بسته اند. لذا در دنياي امروز غرب و حتي ايران متجدد، ازدواج‌ها دوامي ندارد.
55 – ازدواج پديده اي است براي تکامل مرد. ( مثل سانسکريت )
در مردان بروز بيشتري اين تکامل دارد و فرد را متعهد مي‌کند و از راه تعهد شايد تمامي تکامل‌ها شکل مي‌گيرد. افراد مجرد تکامل يافته معمولاً موفق به تقويت تعهد خود شده اند.
56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي کند . (ضرب المثل آلماني )
کلي از خواب‌ها و غصه‌ها را هم از سر ملت مي‌پراند.
57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است که در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارک تواين )
البته در صورت ثبت کردن آن. چون باهم بودني که الآن در دنيا رواج دارد هيچ اعتباري در بيرون از خود دو نفر ندارد.
58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر )
اما هنوزم به نظر من مزه آدامس SHOCK داره. اولش يه ترشي اساسيه خوش‌مزه داره و اگه تحملش کني و به جويدن ادامه بدي، همه چي شيرين ميشه، ولي اگه آدامس رو بندازيش بيرون تا مدت‌ها مزه خيلي ترشش اذيتت مي‌کنه، تو ازدواج هم اگر نا ملايمات و مشکلات را تحمل نکني و فرافکني کني، يک عمر تمام زندگي خود را به باد مي‌دهي!!
59 – کسي که مهريه‌اي (براي زن قرار دهد) و قصدش اين باشد که به او ندهد، او همانند دزد است. (امام صادق- فروع کافي)
خيلي حديث جالبيه. يادمون باشه، خانواده دختري که مهريه را آنچنان بالا مي‌گيرند که پسر توان پرداخت آن را ندارد، خود نيز شريک دزدند. دو شب پيش شنيدم يکي از دوستان مدرسه ام که وضع ماليشون هم خيلي خوبه ازدواج کرده، خانواده زنش مصر بوده اند که مهر بايد فقط يک سکه باشه!!! آره فقط يکي! تازه اينا هي چونه مي‌زدند که حالا بزار 14 تا باشه، خانواده دختر مي‌گفتند که نه!!!!
من که تنها چيزي رو مي‌پذيرم که در زمان ازدواج توان پرداختش رو داشته باشم. همين.
60- بيدار ماندن در شب روانيست مگر در سه مورد: اول تلاوت قران، دوم تحصيل علم (مطالعه)، سوم بردن عروس به خانه داماد. (پيامبر- وسايل الشيعه)
اين شايد خيلي قيافه اش به جملات حکيمانه نخوره ولي براي من خيلي جالب بود. دو تا اولي پر از معرفت و فيض هستند، قاعدتاً سومي هم نبايد بي‌ربط باشه.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان