بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,267

جايگاه زنان در عرصه رسانه‌ها-قسمت دوم

  1390/3/29
خلاصه: جايگاه زنان در عرصه رسانه‌ها-قسمت دوم
• نقش رسانه‌هاي ملّي در کشورها
در عصر انفجار اطلاعاتي و رسانه‌اي، نقش اين عنصر مهم سياسي و فرهنگي در کشورهاي مختلف جهان برکسي پوشيده نيست. شکل‌گيري انواع ذائقه‌ها و تغيير سليقه مردم از دستاوردهاي مهم رسانه‌هاست که امروزه به خوبي در سراسر دنيا قابل مشاهده است. در اين ميان رسانه‌هاي ملّي مي‌کوشند تا با توليد برنامه‌هاي مختلف در جهت حفظ و اعتلاي فرهنگ و در راستاي تقويت سياست ملّي خود گام بردارند که بطور کلي مي‌توان اهداف رسانه ملّي را به صورت زير طبقه‌بندي کرد.
1) سياسي
2) فرهنگي
3) اقتصادي
1/1) بٌعد سياسي شامل برنامه‌هايي در راستاي سياستگذاري فرهنگي، ساختارهاي کلان سياسي و اطلاع‌رساني است. به عبارت ديگر اين بُعد با مفهوم سياسي که عموم مردم تصور مي‌کنند فرق دارد هر چند که مفهوم مورد نظر افکار عمومي از سياست نيز در آن جاي دارد. در اين بخش استراتژيهاي کلان و تأثيرگذار در ابعاد مختلف اجتماعي تنظيم و تدوين مي‌گردد که ممکن است خود در قالب يک برنامه يا زيرساخت و يا فراتر از آن «مدل معيار» براي توليد انواع طراحهاي رسانه‌اي باشد. در اين بُعد چشم‌اندازهاي رسانه‌اي در راستاي منافع ملّي و مطابق با مذهب، فرهنگ و آداب و رسوم هر کشور طراحي مي‌شود.
1/2) بُعد فرهنگي نيز شامل ساختارها و نحوه بسترسازي براي توليد برنامه‌هاي مناسب و در واقع بدنه طراحي شدة بُعد سياسي است. در اين بخش تطبيق نهايي اهداف رسانه‌ها با واقعيت‌هاي جامعه و گمانه‌زني درخصوص پيش‌فرضهاي باز خورد برنامه‌ها صورت مي‌گيرد. نظام مديريتي و ايجاد شبکه‌هاي ارتباطي و آموزشي در اين بخش حضوري شاخص خواهد داشت.
1/3) در بُعد اقتصادي که در واقع عيني‌ترين بخش رسالت رسانه‌اي است اجراي برنامه‌ها و ارتباط مستقيم مخاطب با رسانه در اولويت قرار دارد. در اين بُعد رقابت تهيه‌کنندگان و سازندگان و طراحان برنامه‌هاي مختلف به منظور جذب مخاطب بيشتر و کاربردي نمودن سياستگذاريها مدنظر قرار مي‌گيرد. بُعد اقتصادي، ملموس‌ترين و قابل فهم‌ترين بخش رسالت رسانه‌اي است که موفقيت يا عدم‌موفقيت آن صحت و سقم معادلات بخش سياسي و فرهنگي را تبيين مي‌نمايد.
رسانه‌هاي عمومي يک کشور حاصل تعامل فرهنگ جامعه و ساختارهاي سازنده آن هستند که در ايجاد هويت مستقل براي مردم با پرورش ظرفيت‌هاي موجود نقش به‌سزايي را ايفاء مي‌نمايند. و هر چه اين ظرفيتها و قابليتها افزايش يابد، فرهنگ توليد شدة رسانه‌اي از جايگاه بالاتر و جهان‌شمولي‌تري برخوردار مي‌گردد که اين امر مي‌تواند درسطح ملّي نيز اتفاق بيفتد. يکي از مهمترين مباحث فرهنگ‌سازي در رسانه‌ها، ايجاد ذهنيت‌هاي متفاوت از نقش‌هاي جنسيتي و تبلور هويت انساني در سيماي زن و مرد و جايگاه متناظر آنان نسبت به يکديگر است.
• ديدگاههاي جنسيتي در رسانه‌ها
با ظهور نهضت‌هاي فمينيستي و بحث‌هاي چالش برانگيز فعالان اين حوزه، توجه به مفاهيمي چون جنس (Sex) و جنسيت (Gender) از ويژگي‌ خاصي برخوردار گرديد. ديدگاههاي غالب برفضاي سياسي و فرهنگي در همه جوامع نيز به اثبات موضوع تبعيض‌هاي جنسيتي و ايجاد پارادايم‌هاي جديد پرداخت و آنچه که در عينيت نيز مشاهده مي‌گرديد حضور انحصاري مردان در بخشهاي تصميم‌سازي، تصميم‌گيري و اجرايي در ساختهاي اجتماعي بود و اين وضعيت در رسانه‌ها نيز مشهود گرديد. در اين بين نهضت‌هاي فمينيستي در اوائل فقط مي‌کوشيدند تا به تحليل تصاوير جنسيتي و زنان در رسانه‌ها بپردازند، چنانچه سارا لُورا در مقالـــه خود تحت عنوان «تصوير زنان در رسانه‌ها» مي‌نويسد: «آنچه که فمينيسم دريافته است، حضور زنان در اين عرصه به واسطه جاذبه‌هاي جنسي بخصوص براي تبليغات بوده است. آنان نه تنها در اين پروژه‌ها تصاويري از ما را ارائه مي‌نمايند بلکه نشان مي‌دهد که چه چيزي را از ما (زنان) انتظار دارند.» (Lovera, 2003: 5)
تعريفي که رسانه‌ها از زنان ارائه مي‌دهند اغلب تکرار نقش‌هاي کليشه‌اي و واژگوني حقايق روحي و ذهني زنان در پوشش‌هاي خاص و غيرمستقيم است. بطوري که اذهان عمومي هيچگونه پيش‌داوري و قضاوتي را درخصوص اين نگرش نمي‌توانند ارائه دهند. زيرا آنچه را که در عينيت ملاحظه مي‌کنند چنان در پس زمينه‌هاي ذهني تصويرسازي مي‌کند که اغلب قادر به تشخيص آن نيستند.
• ضرورت حضور زنان در رسانه‌ها
جايگاه زنان بعنوان قشري عظيم از جامعه که پرورش روحي و ذهني آنان تأثيرات بسزايي را در پي‌خواهد داشت، برکسي پوشيده نيست. همچنين استعدادها و ديدگاه متفاوتي که آنان به موضوعات مختلف دارند و برخاسته از تفاوتهاي فطري آنان مي‌باشد مي‌تواند منشاء توليدات جديد و ايجاد پارادايم‌هاي نوين فرهنگي گردد. لذا عدم حضور آنان در سطوح تصميم‌سازي و تصميم‌گيريِ توليد برنامه‌هاي رسانه‌اي و خلاء دخالت اين قشر در سطوح کلان فوق‌الذکر روندي است که با فراز و نشيب بسيار تا زمان حال نيز ادامه داشته است. با بررسي عميق‌تر به اين موضوع مي‌توان نتيجه گرفت که سطح حضور زنان در بُعد اقتصادي و نازل اجرايي با بهره‌گيري از تکنيک‌هاي خاص جذب مخاطب بوده و کيفيت حضور وي نيز با شاخص‌هاي کمي سنجيده مي‌شود. اين حضور را بيشتر مي‌توان در رسانه‌هاي مختلف در سطوح منشي‌گري، بازيگري، دستيار کارگرداني و کار در بخشهاي مختلف فني و اداري مشاهده کرد.
بعنوان مثال در استراليا نزديک به 3000 زن در بخشهاي مختلف راديو، تلويزيون و مطبوعات فعاليت مي‌نمايند که اين تعداد فقط 12 درصد ازکل نيروي انساني فعال در اين عرصه‌ها را تشکيل مي‌دهد و از اين تعداد نيز 9/2 درصد در کميته‌هاي داخلي و 3/0 درصد در شوراي عالي نمايندگان فدرال (که مسئول تنظيم سياستهاي فرهنگي هستند) حضور دارند؛ (Women in the media survey, 2003:67) اين ارقام که بعنوان نمونه ارائه گرديد بيانگر حضور ناچيز زنان در عرصه‌هاي مديريتي و سياستگذاري در بيشتر کشورهاي دنياست که براي حفظ اختصار از ارائه آمارهاي بيشتر خودداري مي‌شود.
اگر بُعد تصميم‌سازي و تعيين استراتژي يکي از مهمترين حوزه‌هاي توليد فکر و برنامه‌سازي در نظر گرفته شود عدم‌حضور زنان در اين بخش به معناي ناديده گرفتن انگيزه‌هاي روحي، ذهني و رفتاري نزديک نيمي از جمعيت مخاطب است و اين مسئله يعني عدم سازگاري بسياري از برنامه‌ها و تأليفات با وضعيت روحي و رواني زنان که عملاً با بازخوردهاي غيرمنطقي و غيرقابل پيش‌‌بيني همراه خواهد بود. نگاه مردمحور و گزينشي نيز به طراحي و ساخت تکنولوژي ارتباطات و تأثير مستقيم آن بررسانه‌ها گوياي ناديده‌انگاري زنان در فرآيند تبادلات و ارتباطات است. ماده 235 مربوط به کار پايه عمل (زن و رسانه) در اجلاس جهاني زن (پکن + 5) نيز اين امر را تصريح مي‌نمايد و خواستار مشارکت زنان در سطوح کلان است:
امروز زنان بيشتري در رسانه‌ها و مشاغل ارتباطي حضور يافته‌اند امّا مسئله شرکت‌ اندک آنان در سطوح تصميم‌سازي (decision-making) و يا مديريت بخشهايي است که برسياست‌هاي رسانه‌اي تأثير مي‌گذارند و مقوله ديدگاههاي جنسيتي در بخشهاي خصوصي و دولتي در سطوح ملّي، منطقه‌اي و بين‌المللي ديده مي‌شود.?
مبحث حضور زنان در رسانه را از 2 منظر مي‌توان مورد بررسي قرار داد:
1) حضور آنان در رسانه به منظور طراحي استراتژيها، مديريت سيستمها و توليد برنامه براساس ديدگاههاي زنان و با رويکردي جديدکه بايد برخاسته از روحيات و ذهنيات زنان در جايگاه خاص خودشان باشد، در واقع بايد زمينه‌سازي مناسبي ايجاد شود که هرگاه زنان در جايگاه تصميم‌سازي ويا تصميم‌گيري قرار بگيرند بتوانند نظرات و باورهاي ذهني خود را با ساختارهاي ديدگاهي جديد تبيين نمايند والا حضور فيزيکي آنان در اين مقطع صرفاً آمارهاي کميتي مشارکت زنان در عرصه رسانه‌اي را تغيير مي‌دهد.
2) توجه به نيازهاي طبقات مختلف زنان و ايجاد هويت انساني و قابل احترام براي آنان از طريق اشاعه فرهنگ حذف ديدگاه ابزاري، جنسيتي و تکريم نقشهاي مادري و همسري.
نويسنده:مريم فرهمند- کارشناس گروه بررسي مسائل زنان -پژوهشگاه علوم‌انساني و مطالعات فرهنگي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان