بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,182

جدال هاي ديني درباره مشارکت زنان در انتخابات-قسمت سوم

  1390/3/29
خلاصه: جدال هاي ديني درباره مشارکت زنان در انتخابات-قسمت سوم
مقالات کمره‌اي در روزنامه تجدد امروز و واکنشها

آنچه ملاحظه خواهيم کرد چندين مقاله از کمره‌اي با عنوان نامه سرگشاده است که چهار مقاله آن در باره حق رأي زنان است و همان طور که عرض شد، براي تکميل فضاي بحث، سه مقاله ديگر او هم از قبل و بعد از بحث مربوط به ما، آورده شده است. وي در اين مقالات نيز شبيه آنچه را که از نظر شما در بحث انتخابي از کتابچه دفاع از حق ملت مسلمان ايران گذشت، مطرح کرده و گهگاه استدلالهاي ديگري بر آنها افزوده يا مطالبي را کم کرده است. طبعا با آن نظم و انضباط نيست، اما از جهاتي تازگي دارد.
بدون ترديد کمره‌اي با فرهنگ تاريخ اسلام، مباني فقهي و متون شيعي آشنايي داشت و در اين باره نوآوريهايي عرضه کرد که بعدها مورد استناد ديگران هم قرار گرفت. در همين مقالات روزنامه‌اي گاه نکات تازه‌اي هم يافت مي‌شود که محل تأمل است. از جمله اين که آموزه‌هاي قرآني و نبوي، در سمت و سوي مطرح کردن زن به عنوان يک عنصر فعال در جامعه بود در حالي که به قول وي، انقلاب ارتجاعي سقيفه، و بازگشت عقايد جاهلي سبب شد تا زن دوباره به محاق رفته و به جاي آن که آموزه‌هاي ديني اصيل سربرآورد، عقايد منحط به نام اسلام طرح شود. وي مي‌نويسد:
چون طرفداران عهد جاهليت بنياد يک ارتجاع پيگيري را در محيط اسلامي نهاد و دوران بني اميه آن را تا حد احياي نيمه کامل رسوم جاهليت که متضمن سلب حقوق حقه بانوان بود توسعه دارد کم کم آن لياقت مادري که اسلام به بار آورد از ميان رفت و خرده خرده نهضت اسلامي دچار تزلزل گرديد و آنچه مسلم است که مردان قرن اول اسلامي که در دامن مادراني تربيت شدند که پيغمبر اسلام آنها را پرورش داده بود ديگر در تاريخ اسلام تجديد نشدند جز در موارد خصوصي که موج اجتماعي ندارد.
وي به علاوه، تلاش کرد نشان دهد به لحاظ اجتماعي، حضور زن در عرصه انتخابات چنان نيست که سبب برباد رفتن عفت او شود، اشکالي که نوع منتقدين مطرح کرده و بيشتر از اين زاويه که چون غرب در مجموع با عرضه کردن زن گرفتار فساد و تباهي شده، و همزمان زنان نيز در عرصه انتخابات حضور دارند، بنابرين، اين دو لازم و ملزوم يکديگر هستند. اگر به فتاوايي که از سوي مراجع در سال 1331 در اين باره داده شد بنگريم، خواهيم ديد که فشاري که برابر کمره‌اي وجود داشته بسيار سنگين بوده است، اما آنچه مهم است اين که، در آستانه انقلاب اسلامي در سال 1357 اين مبحث تقريبا به کنار گذاشته شد، و اين دست کم در يک وجه آن، نشان از آن داشت که رهبري انقلاب، حتي اگر در سال 41 ـ 42 با اين امر مخالفت کرده بود، معناي آن غير اسلامي دانستن آن نبوده و صرفا به دليل اجراي اين برنامه‌ها توسط شاه با توجه به گرايش به فسادي که در آن دولت مشاهده مي شده، بوده است. اين مطلبي است که اخيرا در باره اصلاحات ارضي نيز گفته شده است.
به هر حال در برابر نوشته‌هاي کمره‌اي چندين رديه نوشته شده که به نظر مي‌رسد مدير روزنامه، منتخبي از آنها را که تشيخص مي‌داده بهتر است، چاپ و منتشر کرده است. برخي از اين مطالب پاسخ به استدلالهاي کمره‌اي و برخي نيز اشاره به عوارض و پيامدهاي حضور بيشتر زن در سياست و اجتماع است. آنچه از نظر مدير قابل توجه است آن که نامه‌هاي فحش گونه زيادي عليه کمره‌اي به عنوان نقد براي روزنامه فرستاده شده است. مدير مي‌نويسد: در جواب ايشان نوشته‌هايي رسيده که غالبا دشنام و ناسزاست که چرا آخوندي در لباس علم چنين و چنان مي‌نويسد...! البته در جاي ديگري مي‌نويسد که: ما با اصل نظر آقاي کمره‌اي موافق نبوده و نيستيم. اين که اين امر روي مصلحت بوده يا باور وي، روشن نيست.
تندترين نقدها متعلق به شيخ محمد علي انصاري واعظ است که در جايي مي‌نويسد: شما چرا استدلال سفيهانه محمد باقر کمره‌اي که شخص مغرض و سوابق ربط با بيگانه و بي‌اطلاعيش بر همه معلوم است به عنوان تساوي حقوق و ستودن شرکت آنان در انتخابات چاپ و درج مي‌نماييد»؟
ترديد وي در بيسوادي کمره‌اي بي‌وجه است، زيرا او چهر‌ه‌اي شناخته شده و از شاگردان بنام حاج شيخ عبدالکريم حائري بود، به طوري که ناقد ديگري به نام اسدالله روحاني زاده، مي‌نويسد: تأثير حقير از اين جهت است که اگر اين شخص آقاي شيخ محمد باقر کمره‌اي همان کمره‌اي باشد که در درس شيخ الاکبر آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي (رحمت الله عليه)‌ حاضر مي‌شد حقيقتا جاي تأسف و تأثر است که شرکت و آزادي زنان در انتخابات را فتوا داده از نظر مقام علمي و کتبي که تأليف نموده و حاضر است، شک و ظن دارم که اين آن کمره‌اي باشد! ترديد وي هم بي‌جهت بود، زيرا کمر‌ه‌اي همان شخص است که پس از چندين سال استفاده علمي از درس مرحوم حائري به نجف رفت و در آنجا نيز به تحصيل ادامه داده آثاري در کاظمين منتشر کرد.
رابطه مدير با کمره‌اي مناسب بوده و لذاست که کمره‌اي مطالب ديگري هم براي روزنامه مي نوشته است. از نظر مدير تجدد ايران، فردي محترم و مجتهد بوده و به همين دليل يکي دوبار بخاطر چاپ نقدها، به ويژه اگر نقد تندي بوده، عذرخواهي کرده است.
ناقدين برخي مفصل‌تر و برخي از کوتاه جواب داده‌اند، اما آنچه مسلم است، ادبيات نقادانه آنهاست که بعضا تند و تيز است. متهم کردن کمره‌اي به وابستگي به استعمار، همين طور متهم کردن به او به کج سليقگي در کنار انتقادات ديگر و طعنه‌ها و کنايه‌ها که برخي از آنها در اين قبيل نقدها طبيعي است، از مواردي است که در اين واکنشها وجود دارد.
اما آنچه مهم است، پاسخ‌هايي است که به استدلالهاي وي در زمينه طرح مسأله بيعت زنان داده شده و تلاش شده است تا تفاوت مفهوم بيعت با رأي روشن شود.
يک نامه سرگشاده (1) / محمدباقر مجتهد کمره‌اي

روزنامه [هفته نامه] تجدد ايران، ش 119، 26 آبان 1339
به عموم علاقمندان مشروطيت ايران خصوص کساني که مکرر سوگند وفاداري به آن ياد کرده‌اند.
مشروطيت يک رژيمي است که ميليونها بشر و ملتهايي را که اداره مي‌کند و مي‌توان گفت يک رژيم زنده و قابل توجهي است. حکومت مشروطه از آن نظر در شمار رژيم‌هايي دمکراسي است که ملت با انتخاب آزاد نمايندگان خود را براي اداره امور خود به پارلمان مي‌فرستند و به اين وسيله خودش بر خودش حکومت مي‌کند. نيروي دموکراسي و حکومت مشروطه با آزادي و عموميت انتخابات مجلس شوراي نسبت مستقيم دارد، و به همين نظر با درجات متعددي بوجود مي‌آيد که مي توان حداقل آن را ده و اکثر آن را صد شمرد و حکومتهاي اين رژيم از ده درصد تا نود در صد ممکن است از دموکراسي بهره مند باشند. نسبت دموکراسي حکومت مشروطه با رژيم هاي مختلف دموکراسيهاي ديگر که با نيروي تازه نفسي به جهان آمده و در پيشرفت هستند قابل سنجش عميقي است و ما در مقام شرح آن نيستيم و به طور خلاصه نظر خوانندگان محترم را به مطالعه نوع دموکراسي در هند همسايه و اندونزي نوزاد مسلمان جلب مي کنيم.
راه انديشه و نوع دموکراسي اين دو منطقه ملاحظه زمامداران با وفا و ملت بزرگ آنهاست. احمد سوکارنو و مثلا نهرو دو مردي که در صف مقدم مبارزه با استعمار رنجها بردند تا ملت بزرگ و پهناور متنوعي را از مشيمه استعمار لخت و خون آلود بيرون کشيدند و به سوي سعادت و يک زندگاني مستقل کشاندند. اين نکته قابل توجه است که با همه کوشش مخالفين دروني و بروني و خودي و بيگانه روز به روز هم آهنگي آنها با ملت و ملت با آنها بيشتر شد و هيچ وسيله‌اي نتوانست شکاف ويران کننده‌اي ميان رهبران وفادار و ملت آنها به وجود آورد و اين خود دليل است که اين ملت ها در سرنوشت خود کاملا فعاليت دارند.
مشروطيت ايران بر سه پايه بنا شده (مجلس شورا، طراز اول، مجلس سنا). اين سازمان سه پايه‌اي، تاکنون روي دو پا لنگان و دست به عصا پيش مي رفت و حالا با اين که مشروطيت کلاً و جزئاً تعطيل بردار نيست سر يک پا مانده، جريان امور به طور فورماليته هم از امضاي ملت ايران بر کنار است. البته در شرايط فعلي بوجود آمدن مجلس شورايي که بتوان متکي به انتخابات آزاد دانست بسيار مشکل است و مساعي چند ساله آقاي دکتر اقبال و همه نقشه‌هايي که براي اين کار کشيده شده بود نقش بر آب شد و نتوانست مجلسي که متکي به انتخابات آزاد و لو ظاهرا آزاد باشد بوجود آورد. حالا من خواستم بپرسم که آيا يک نقشه معتدلي براي اصل اين موضوع يعني ترتيب و تنظيم انتخابات سالم و بالنسبه آزاد وجود ندارد؟
(تجدد ايران: ‌مقاله فوق با کمي جرح و تعديل چاپ شده از نويسنده محترم بدينوسيله کسب اجازه و معذرت مي خواهيم).
يک نامه سرگشاده (2) / محمدباقر مجتهد کمره‌اي

روزنامه [هفته نامه] تجدد ايران، ش 12، 3 آذر 1339
آقاي دکتر اقبال با سابقه سالها زمامداري شالوده يک انتخابات خوبي را براي اول بار در اين کشور ريخت گرچه اين شالوده بسيار سطحي و کم مغز بود از طرفي در يک کنترل مقاماتي بود و از طرف اکثريت مردم کشور روي نگرانيها و بي‌علاقه‌اي و نوميدي و... از آن استقبال نکردند و مورد اعتراضاتي بود که در دو سه مقاله همين روزنامه وزين تجدد ايران من به آن اشاره کردم. ولي باز هم بهترين روشي بود که بايد دنبال شود و از اين مجاز، ملت کم کم به حقيقت برسند.
در هنگام جريان انتخابات اقبالي، من باز به شيوه معمول به کمره رفتم و چون انتخابات کمره و محلات آغاز شد با همه اعتراضاتي که در ميان بود، معتقد بودم که به کانديداي ميلون رأي بدهم، زيرا با همه عيبي که تصور مي‌شد، راه بهتري در ميان نبود. اين کانديدا سمت حزبي داشت و نمايندگاني که روي کار مي‌آمدند همفکري و قدرت اصلاحاتي داشتند واز هر گونه نماينده ديگري که ما در دوره‌هاي گذشته ديده بوديم و يا زمينه کرسي نشيني در وضع حاضر داشته باشد نويد بخش‌تر بودند.
ولي وضع تأسف آوري رخ داد. کمره با محلات اختلاف نظر پيدا کرد و به بهانه اين که تعرفه عادلانه ميان کمره و محلات تقسيم نشده از اجراي انتخابات خودداري کردند و مردم کمره اي از شرکت در انتخابات محروم شدند.
اين وضع را که من به چشم خود ديدم بسيار دلخراش بود.
فرماندار کمره طبق مسؤوليتي که داشت انجمن نظار را تشکيل داده بود و نظار قبول مسؤوليت کرده بودند. شبي که بايد فردا صندوق بگذارند و رذي بگيرند توطئه اي شد و انتخابات تعطيل شد. من از بعضي از اعضاي انجمن نظار پرسيدم. شما استعفا داديد؟ جواب نفي دادند. در نتيجه انجمن نظاري که در اين موقع مسؤوليت بزرگ اجراي انتخابات را داشتند و همه قدرت در دست آنها بود چشم باز نشستند و آراي مردم لغو شد و مردم کمره نتوانستند از حق خود استفاده کنند. در همني حال انجمن محلات رأي گرفت و وکيل انتخاب کرد.
چرا انجمن کمره تعطيل کرد؟‌ چرا اگر قدرت اجراي انتخابات نداشت استعفا نداد؟ چرا کمره در دوره گذشته و در طول شش سال که وکيل از کمره بود در مقام احقاق حق تعرفه‌اي خود بر نيامد؟ چرا روي حساب افراد تعرفه به کمره داده نشد؟ چرا اکثريت محيط کمره منظور نمي‌شود؟
چرا با تعطيل انتخابات در کمره که در حدود شصت هزار نفر جمعيت دارد و بايد پانزده هزار تعرفه داشته باشد، انجمن محلات شروع به اخذ رأي کرد با در حدود سي هزار تن جمعيت؟ چرا مقامات عاليه و صالحه در مقام رفع اين مشکلات دمکراسي و زمينه سازي براي يک انتخابات عمومي و درست نيستند؟ چرا مردم کمره و محلات دو همسايه مسلمان و شيعه و مشترک در منافع زندگي بر اثر نفوذ افراد معدودي استفاده جو، تحت تأثير قرار مي‌گيرند و به اختلاف و دوئيت کشانده مي‌شوند؟
امروز آهنگ دنيا اين است که بشريت از اقصاي امريکا تا اقصاي شوروي بايد هم آهنگ و متحد شوند. امروز بشريت خود را در يک پيکره سياسي و هم آهنگ که مردم در روي کره زمينه در آن فشرده مي‌شوند متشکل مي کند. زيرا در غير اين صورت نيست و نابود مي‌شود. در چنين دنيايي و در چنين غوغايي دامن زدن به آتش اين گونه اختلافات خانمان سوز است. اين يک نمونه از همان مشکلات مصنوعي است که در شماره گذشته بدان اشاره کردم و گفتم با وجود آنها اجراي انتخابات ولو به صورت آزاد بسي مشکل است.
اگر هر مقامي اين وضعيت ناهنجار اجتماعي ملت را که مانع رشد يک دمکراسي حقيقي است منفعت خود بداند و آن را تأييد کند يا اين که در مقام اصلاح آن بر نيايد، بسيار در اشتباه است، زيرا امروز روح دمکراسي در سراسر جهان نفوذ کرده و مردمي در اين تنازع بقاي بشري مي‌مانند و مي‌پايند که خود را به پيکره دموکراسي جهاني بپيوندند و به حقيقت اين روح در کالبد اجتماعي آنها روان باشد و يک عضو زنده دمکراسي جهان باشند و هر ملتي که اين روح را نداشته باشد و به جاي مو و سم و شاخ بي روح جامعه بشري قرار گيرد به ناچار از پيکره بشريت ساقط مي‌شود، زيرا طبع اضعاي بي روح جاندار همين است که با هر صلابت و سختي کم کم مورد فشار و طرد اعضاي حساس و با روح قرار مي‌گيرد تا سقوط مي‌کند و جاي خود را به اعضاي زنده و حساس مي‌دهد.
يک نامه سرگشاده (3)

پنج¬شنبه 10 آذر ماه 1339
در ضمن بحث چند کلمه انتقاد فکاهي
کمتر مي‌شود کسي چندي از محيط تهران بيرون رود و چون برگردد چيز تازه و نوظهوري به چشمش نخورد و براي زندگي روزانه خرج تازه‌اي نتراشيده باشند. من چون به تهران بازگشتم در مغازه‌هاي کفاشي، کفاشهاي تازه نوک نيزه‌اي نظر مرا جلب رد و به اندازه‌گيري نوکي که در آورده‌اند در انديشه شدم که يعني چه.
مدسازان لباسهاي امروزه بيشتر روي اين صل تکيه مي زنند که لباس راحت و خوش نما و بادوام و حکم خرج لباسي است که قالب تن و اندام باشد و بهتر با پستي و بلندي و پيچ و خم اعضاء موافق باشد و آنها را نمايش دهد. در اين صورت راحت و دوام بيشتري دارد و پارچه کمتري مي‌برد، هم اقتصاديست و هم زيبا چون پيکر انسان را که زيباترين نقشه هاي هستي است و احسن التقويم است نمايش مي دهد، پنجه هاي انساني که تکيه گاه ثقل تن است پهن و از پنج انگشت آفريده شده که به سمت انگشت بزرگ انحرافي دارد و کما بيش اين شکل طبيعي مورد نظر کفاشان بوده و اکنون اين نوک نيز‌ه‌اي که در کفش بانوان تعبيه شده است چه منظوري دارد؟
تقليد است، تفنن است يا سياست؟ شايد اين اسلحه تازه را در اختيار بانوان گزارده‌اند که به کمک اسلحه باستاني کمان ابرو و تير مژگان از حقوق خود دفاع کنند، ولي پيش از آن که اسلحه بردارند بهتر است با حقوق مهم‌تر خود آشنا شوند و آنها را به کلوخ زار و امور فرعي نکشانند.
چند روز پيش بود که راديوي همسايه گوش مرا دزديد و نيمه‌اي از مصاحبه راديويي با يک خانمي را شنيدم که پس از شيرين زبانيها خود رشته سخن را به موضوع اختيار طلاق دست مردهاست و مرد مي تواند چند زن بگيرد کشانيد و از قانون مدني در هر دو موضوع گله نازآلود عميقي داشت. متوجه نبود که اين دو ماده از آيين اسلام است و نص قرآن مجيد و تا دين رسمي کشور دين اسلام است و مذهب جعفري به اين قوانين صريح و هم مفيد نمي‌توان انگشت در کرد و بهانه گرفت و تقصير مفاسد خانوادگي را که همه آنها در خيابان گردي خانمها و روش آموزش زنانه فرهنگ و مجامع تباه کن سينما و شب نشيني و مهمانيها و... است بگردن قانون قرآن گذاشت و راديوي ملت اسلامي را وسيله اين تبليغات مسيحي مآب کرد.
به علاوه موضوع اختيار طلاق در برابر مهر و خرج و هرچه سنگيني است که به عهده شوهر است و بسا در مي‌ماند و کاردش به استخوان مي‌رسد و ناچار به اقدام طلاق مي‌شود و خود را راحت مي‌کند.
طلاق هميشه يک انتخار خاندانيست و هيچ شوهري تا بيچاره نشود زن خود را طلاق نمي دهد يا اگر بنا باشد قانون مدني از اين نظر اصلاح شود بايد در موضوع مهر و هزينه زوجه هم تجديد نظر کند و آنها را از عهده شوهر بردارد و در صورتي که اختيار طلاق به دست زن افتد يا به رضايت طرفين موکول شود تحميل مهر و هزينه زندگي بر شوهر ستم آشکاري است.
امروز در سراسر دنيا طرفداري از دموکراسي مي‌شود و همه مردم مترقي با هر نيرو و قدرتي که دارند خود را در پناه دموکراسي مي‌کشانند و آن را وسيله‌اي براي سعادت و پيشرفت جامعه خود مي‌دانند
اسلام بيش از همه شرايع و مسالک آزادي و سلطه اشخاص را بر حقوق حقه خود تأمين کرده و خصوص نسبت به زنان توجه شاياني نموده و آنها را در برابر مردان نسبت به حقوق خود آزاد و مستقل دانسته مي‌فرمايد (سورة نساء آيه 32) مردان از آنچه کسب کنند بهره‌ورند و زنان هم از آنچه کسب کنند بهره‌وردند و از اين جهت فرقي ميان آنها نيست.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان