بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,395

معنويت در خانواده(گذري به منابع اسلامي)-قسمت دوم

  1390/3/27
***آثار مستقيم معنويت
از جمله راههاي مستقيمي که ممکن است دين و معنويت بوسيلة آن سلامت را بهبود بخشد و عمر را طولاني کنند تشويق تشخيص سريع [بيماري] و تعقيب معالجة کافي است. آموزشهاي ديني، بر احترام به سلامت جسماني شخص تأکيد دارند لذا افراد معنوي و متدين ممکن است بيشتر همکاري نمايند.
(Nagulb, S.M., P.B. Beiser, and G.W. Comstock, 1968)
دومين روش مستقيم اينست که از طريق منع رفتارهايي نظير استعمال الکل و دارو، سيگار کشيدن، رفتارهاي جنسي مخاطره‌آميز و چندين عمل ديگر است که آثار سوئي برسلامت دارند. (Van Reek, J. and M.J. Drop. 1980)
***آثار غيرمستقيم
يک راه مستقيم که دين مي‌تواند روي سلامت تأثير بگذارد رابطة آن با حمايت اجتماعي است. مشارکت در يک جامعة ديني، روابط حمايتي را تقويت مي‌کنند [روابطي] که براي سلامت مفيدند چون يک احساس تعلق را ايجاد مي‌کنند و به مردم دليلي براي زيستن مي‌دهند که فراتر از آنها مي‌رود و به طرق مختلف بر مردم اثر مي‌گذارد که رفتارهاي بازدارنده‌تر و از لحاظ درماني سالم‌تري داشته باشند رفتار اجتماعي همچنين ممکن است «احساس انسجام» و بنابراين ارادة زيستن را در اشخاص تقويت کند به‌نظر مي‌رسد که پژوهشهاي اخير اين مسئله را تأييد کند رابطة بين سطوح بالاي حمايت اجتماعي و طول عمر هم از طريق همه‌گيرشناسي و هم در آزمونهاي باليني مکرراً به ثبوت رسيده است. (Spiegel, D., J. R. Bloom, H. C. Kraemer, and E. Gottheil, 1989)
تحقيقي از ديويد اشپيگل و همکارانش (همان منبع) در دانشگاه استانفورد وجود دارد. اين محققان 86 بيمار مبتلابه سرطان پستان را زير نظر گرفتند يک گروه زير نظر گروه مراقبتي که مراقبت سرطان عادي را عهده‌دار بودند قرار گرفتند و افراد ديگر به گروهي که معالجة گروهيِ حمايتيِ هفتگي براي 12 ماه را برعهده داشتند سپردند. مشخص گرديد که بيماراني که از درمان گروه حمايتي برخوردار بودند دو برابر طولاني‌تر از آنهايي که در گروه مراقب بودند باقي ماندند. (6/36 ماه در برابر 9/18 ماه)
دومين اثر مستقيم دين بر سلامت که مهم‌ترين آن هم مي‌باشد اثرات آن برسلامت روان است افراد متدين و داراي معنويت ديني نه تنها از ميزان مرگ و مير کمتر به‌صورت خودکشي برخوردارند بلکه کاهش مرگ و مير ناشي از آثار فيزيولوژيکي مخرب تنش مزمن و افسردگي را در بدن نيز شامل مي‌شود چرا که کورتيزون کمتري از غده‌هاي آدرنالشان ترشح مي‌شود اين مادة طبيعي با سيستم ايمني تداخل دارد. سيستمي که دفاع عمدة بدن را در مقابل سرطان، عفونتها، و آنتي‌ژنهاي ديگر عهده‌دار است. (Greer, S. 1983)
بنابراين بنظر مي‌رسد که نتيجة پژوهشها تاکنون نشان دهندة آن است که افرادي که متدين‌ترند و به لحاظ معنويت بالاترند از لحاظ بدني نيز سالم‌ترند و طولاني‌تر از آنهايي عمر مي‌کنند که پاي‌بندي به دين ندارند. مرکز تحقيقات دين، معنويت و سلامت دانشگاه دوک (Duke) تأثير دين و معنويت را در سلامتي به سه عرصه تقسيم کرده است: پيشگيري از بيماري، بهبود بيماري و ميزان استفاده از خدمات بهداشتي ـ درماني.
نتايج برخي از تحقيقات آنان به شرح زير است:
? احتمال ابتلا افراد قوياً متدين، به افسردگي ناشي از استرس‌هاي زندگي، کمتر از سايرين بوده و در صورت ابتلا احتمال بهبود بالاتري دارند.
? افراد متدين اسلوب زندگي بهداشتي‌تر و سالم‌تري دارند. (healthy Life Style)
? افراد عميقاً‌ متدين کمتر ممکن است در طي بستري شدن در بيمارستان يا پس از آن دچار افسردگي شوند.
? افراد مسن با اعتقادات ديني عميق و دروني احساس سلامتي بالاتر و رضايت‌ بيشتري از زندگي خود دارند. اين نکته تا حدي ممکن است مربوط به ازدواج با ثبات و خانواده‌هاي مستحکم‌تري باشد که افراد متدين دارند.
? افراد داراي ايمان قوي که مبتلا به بيماري جسماني باشند، پيامد بسيار بهتري از سايرين دارند.
? افرادي که به طور منظم به عبادتگاه مي‌روند سيستم ايمني قوي‌تري نسبت به افراد کمتر متدين دارند.
? افراد متدين زندگي طولاني‌تري دارند. يک رشته تحقيقات در حال رشد نشان مي‌دهد که افراد متدين از نظر جسمي در طي يک زندگي طولاني سالم‌تري مي‌مانند (Levin, J.S 2002)
***بحران معنويت و ضرورت طرح آن در دنياي معاصر
قرن 21، قرن فضا، قرن علم و قرن ماشينيزم است که در آن احساسات، عواطف و معنويات ديني جاي خود را به سيستم‌هاي کامپيوتري و انسانهاي آهني داده‌اند و هر روز اين مسئله پررنگ‌تر مي‌شود. مکتب‌هاي فلسفي نو با طرح‌ريزي ايدئولوژي و راه و رسم زندگي بشر سعي کرده‌اند تا مسير زندگي انسان را به سوي ايده‌آل‌ها سمت و سو بدهند. اغلب اين مکتب‌ها با کشيدن خط بطلان برمسائل الهي و وجود اديان و يا ايجاد و سفسطه و نقد نادرست اديان، بشر را به ترک معنويات دعوت کرده و او را به زرق و برق دنيوي و ماده‌گرايي علاقمند مي‌کنند. نتيجه توجه بيش از حد مکتب‌هاي فلسفي به ماده‌گرايي يا مترياليزم فقدان معنويت و زوال روابط انساني و عاطفي مي‌باشد.
بعبارتي امروزه بشر، تحت تهاجمات بي‌وقفة مکاتب غيرالهي قرار گرفته است، مکاتبي که براساس اصالت فرد (اومانيسم) و در نهايت جدايي انسان از مبداء لايزال الهي بنا شده‌اند و براي ادامه حيات در جهاني که خدا در آن به فراموشي سپرده شده است، دست‌آويزي بنام «آرمان اخلاقي» را عَلَم کرده‌اند. در اين گذر انسان در باور نيز دچار مشکل گرديده و اين امر سبب شده انسان در نگريستن به پديده‌ها، آن معيارهاي درست را که مطابق با فطرت است، ديگر نداشته باشد و لذا نفس انسان خود معيار خوبي و بدي مي‌شود يعني در مرحله‌اي قرار گرفتيم که صرف خوشايند و عدم خوشايند انسانها سبب ارزش‌گذاري گرديده بنابراين در اين فضا به صراحت نمي‌توان گفت چه چيز خوب است و چه چيز بد. از سويي ديگر در طول تاريخ، آدمي همواره با پرسش از هدف زندگي مواجه بوده و پاسخ به آن نقش تعيين کننده‌اي در جهت‌يابي زندگي فردي و اجتماعي او داشته است. امّا دين و معنويت به اين سئوالات مهم بشر پاسخ داده است. استاد شهيد مطهري در اين باره مي‌گويد: «مطلبي که مورد اتفاق همه است اين است که انبياء براي دستگيري انسان نمي‌توانند با نيروي عادي عمل نمايند و تنها به کمک وحي است که انسان مي‌تواند به سوي يک سلسله کمالات حرکت کند». (مرتضي مطهري، جهان‌بيني اسلامي، ص 71)
لذا دين و معنويت، ايمان به خدا را محور زندگي و تکاملي فردي و اجتماعي قلمداد مي‌کند و سعادت انسان را قرار گرفتن در مسير کمال وجودي او مي‌داند و نگرش انسان معنوي را به هستي، خلقت و انسان، يک نگرش پويا و پيش‌برنده مي‌کند و به لذت و آرامشي پايدار مي‌رساند. چرا که کشف هدف زندگي با رسالت انبياء الهي و غايت خلقت انسان پيوند دارد.
در اين ميان درخصوص ضرورت طرح معنويت ذکر چند نکته حائز اهميت است:
1. روشن شدن نقايص و آثار منفي علم سکولار و ساير مکاتب فلسفي مادي
اين مسئله سه اثر جدي روي بشر داشته است:
الف ـ سئوالات اساسي انسان از قبيل «معنا و هدف وجود انساني چيست؟»، «خوب و بد چيست؟» و «تکاليف و حقوق انسانها کدامند؟»
بدون توجه به اين سئوالات تمدن و پيشرفت تکنولوژي منجر به اضطراب و نااميدي خواهد شد.
ب ـ محدوديت دانش به علوم تجربي و جهات مادي
اين محدوديت جهان را فاقد معنا مي‌سازد و در واقع سطوح بالاتر دانش ناديده گرفته مي‌شوند لذا اگر جهان چيزي بيش از آشوب ذرات بدون هدف و معنا نباشد انسان هم چيزي جز آشوب همين ذرات نخواهد بود. چنين جهان‌بيني تنگ‌نظرانه‌اي، نتيجه‌اي جز پوچ‌گرائي و از خود بيگانگي به بار نخواهد آورد.
ج ـ قواي برتر انسان به کار گرفته نمي‌شوند تا دانش حکمت را توليد کنند. لذا بسياري از مسائلي که جامعه با آنها روبروست غير قابل حل خواهد ماند.
2. روشن شدن آثار فردي ـ اجتماعي معنويت و دين
مطالعات سه دهة اخير نشان داده است که دين در تقليل جنايات و کاهش و بهبود امراض رواني و سلامت جسماني نقش مؤثري دارد اين مطالعات همچنين مؤيد آن است که رابطه‌اي قوي بين اعتقاد و عمل ديني از يک طرف و رفتار سالم در قبال مسائلي نظير خودکشي، اعتياد به الکل، سوء استفاده از داروها، طلاق و افسردگي از طرف ديگر وجود دارد.
3. ناتواني علم در پاسخ دادن به سئوالات اساسي انسان
در حالي که علم به مفهوم متداول آن در مورد شناخت جهان در مقياس‌هاي بسيار کوچک و بسيار بزرگ پيشرفت‌هاي عظيمي داشته است با اين حال نتوانسته است راجع به سئوالاتي که دربارة منشاء و طبيعت جهان و معناي حيات انساني مي‌باشد پاسخ گويد. بطور خلاصه علم تجربي نمي‌تواند دربارة ارزشها، معاني، اهداف و اشياي غيرمادي صحبت کند.
بنابراين انسان همانطور که تجربة تاريخي نوع بشر و همچنين تجربة فردي نشان داده است هيچگاه از درد و رنج عاري نبوده و نيست امّا نکته اين است که اين دردها و رنج‌ها در عين اينکه بسيار متکثر و بسيار متنوع‌اند داراي نظام سلسله مراتبي مي‌باشند و بشر از آغاز همواره انتظار داشته که دين در کنار ساير وظايف و ساختارهاي معنوي‌ و روشنگرانه‌اش دردها و رنج‌هاي اصلي بشريت را در اولويت قرار داده و راه حل‌هاي مؤثر و مبتني بر وحي براي رفع اين معضلات ارائه نمايد.
از سويي ديگر بنظر مي‌رسد که در جهان امروز نياز ما به معنويت بيش از گذشته است انسان قبلاً هم براي رشد باطني خود نياز به دين داشت و هم براي سامان دادن به زندگي جمعي خود، ولي در عين حال در آن زمان اگر کسي مي‌خواست سامان زندگي جمعي را بپذيرد يا آن را تخريب کند قدرت فراواني براي اين تخريب نداشت ولي امروزه انسانها قدرت فراواني براي تخريب سامان اجتماعي دارند.
به تعبير ديگر هر چه وسائلي که در اختيار انسان است بيشتر مي‌شود امکان عمل او هم بيشتر مي‌شود لذا عاملي که او را مهار کند تا هر چه را که مي‌تواند انجام دهد، صورت ندهد، اهميت بيشتر مي‌يابد. (سروش، سنت و سکولاريسم، ص 315-313)
حال در اين دوران ضرورت بحث معنويت و دين بيش از پيش اهميت پيدا کرده است يعني مسئله‌اي که لزوم آن بشدت احساس مي‌شود و نتايج مطلوب آن به نيازي حياتي مبدل شده است. بنابراين بايد به بسط و گسترش مفاهيم اخلاقي مبتني بر دستورات مکتب انسان‌ساز اسلام همت گمارد و رشد خود آگاهي، تبيين کرامت و شرافت ذاتي و راههاي خودسازي و دستيابي به آرامش روحي، رواني در مسير تکامل اخلاقي، در سايه تعاليم الهي اسلام از جمله اهدافي است که در اين امر بايد مدنظر قرار گيرد. البته همواره بايد به اين نکته مهم توجه کرد که تنها آموزش اخلاق ديني، انسانها را متدين و متعهد به اخلاق انساني و الهي نمي‌کند بلکه عوامل متعددي نظير محيط زندگي، ارائه الگوهاي عملي در اين زمينه‌ها حائز اهميت ويژه‌اي مي‌باشد. در اين راستا محور قرار دادن ارزشهايي چون معرفت نفس، تزکيه و تقوي، رشد خودسازي، آداب معاشرت، اغتنام فرصت، الگوها و اسوه‌ها، تأليف قلوب و.... مي‌تواند انسانها را در رساندن به مقصد ياري دهد.
نويسنده:آمنه بختياري-کارشناس‌ارشد روانشناسي ـ تربيتي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان