بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,368

جايگاه زنان در عرصه رسانه‌ها-قسمت اول

  1390/3/25
پيشگفتار
پس از انقلاب صنعتي و تحولات عظيم آن دوران در اروپا، جهان شاهد ايجاد انواع صنايع و تغيير در ساختار فرهنگي و اجتماعي جوامع بشري بوده است. اين روند در قرن بيستم با رشد چشمگير خود عملاً تکنولوژي را جز لاينفک زندگي قرار داد و مکاتب پيچيدة سياسي، فرهنگي و اقتصادي معاصر از دستاوردهاي تنظيم معادلات برنامه‌ريزيهاي کلان زيرساخت‌هاي تکنولوژيکي و اجتماعي است.
در اين ميان «ارتباطات و تکنولوژي تبادل اطلاعات» جايگاه ويژه‌اي را در روان‌سازي تحولات و سياست‌گذاريهاي جهاني به خود اختصاص داد. تبلور اين فرهنگ ارتباطي و فن‌آوري را مي‌توان در «رسانه‌ها» تجسم نمود که با نمودي عيني و عملي به ابزاري براي تغذيه فرهنگي جوامع تبديل گشته‌اند.
• رسانه چيست؟
تعريف لغوي «رسانه» در «فرهنگ بزرگ سخن» چنين آمده است: وسيله‌اي که اخبار و اطلاعات را به مردم مي‌رساند مانند راديو، تلويزيون، روزنامه، مجله و شبکه‌هاي کامپيوتري. (حسن انوري: جلد4 : 3615) و در «دانشنامه علوم اجتماعي»، رسانه (رسانه جمعي)، بدين گونه تعريف شده است: رسانه‌هاي گروهي يک نهاد اجتماعي را تشکيل مي‌دهند که به توليد و توزيع دانش در حيطه‌اي فراتر از کلمات مي‌پردازد و داراي مشخصه‌هاي برجسته و بارزي چون استفاده نسبي از فن‌آوري پيشرفته در توليد و پخش پيامها هستند. نظام‌مندي و قواعد اجتماعي موجود در اين نهاد و سمت و سوي پيامها، مخاطبين گسترده‌اي را در برمي‌گيرد که براي فرستنده پيام مشخص نمي‌باشد.
(Adam Kuper and Jessica Kuper, 1999: 511)
تاريخچه رسانه‌ها به قرن 17 ميلادي باز مي‌گردد که اولين روزنامه در جوامع آن روزگار منتشر گرديد و بيشتر حاوي مطالب خبري و طنز بود. با ظهور صنعت چاپ، انتشار روزنامه و مجله قدرت بلامنازع رسانه‌اي زمان خويش گرديد و اين برهه از زمان 150 سال به طول انجاميد. در اواخر قرن 19 بهره‌گيري از رسانه‌هاي صوتي و تصويري اين مبحث را وارد دوران جديدي نمود که در قرن معاصر به اوج شکوفايي خود رسيد. از همان ابتداي ظهور رسانه‌هاي مدرن، بورژوازي خاصي بوجود آمد که تمامي فعاليتهاي سياسي، فرهنگي و تجاري را در برمي‌گرفت و رسانه‌ها را به ابزاري مهم در کشمکش‌هاي سياسي و اقتصادي تبديل نمود.
• نگاهي کوتاه به رسانه‌ها در جامعه جهاني
رسانه‌ها در جهان امروز با اشکال مدرن و مخاطب پسند خود بزرگترين و مؤثرترين ابزار توليد مفاهيم، تناسبات اجتماعي و به طورکلي پيام‌رسانان فرهنگ در جوامع هستند. تحولات عظيمي که از طريق رسانه‌ها در اجتماعات به اصطلاح توسعه‌يافته و در حال توسعه اتفاق افتاده است نشان از قدرت بي‌رقيب رسانه در اين عرصه‌هاست؛ پيدايش کارتل‌هاي عظيم سرمايه‌داري، مکاتب مختلف سياسي و اجتماعي، ظهور و سقوط ابرقدرتها، ايجاد مفاهيم جديدي چون دموکراسي، بروکراسي، تعريف معيارهاي جديد فرهنگ و.... حاصل تبليغات و هجمه اطلاعاتي رسانه‌هاست.
اگر فرهنگ حاصل تعاملات روحي، ذهني و عيني جامعه بشري فرض شود که با ظرفيت‌هاي خاص، مجموعه آداب، رسوم، رفتار و مفاهيم هنجار و بي‌هنجاري را شامل شود، مي‌توان چنين نتيجه گرفت که ساختارهاي اجتماعي به طور مداوم خود را با فرهنگ غالب که شکل‌دهنده معيارهاست، سازگار مي‌نمايند و امروز فرهنگ سرمايه‌داري فرهنگي غالب و با نمود فزاينده به توليد انگاره‌هاي خاص براي دستيابي به اهداف خويش است.
در جهان شرق نيز رشد چشمگير اقتصادي برخي از کشورها خود قطب جديدي از انباشتگي سرمايه و اشاعه فرهنگ مصرف‌گرايي را بوجود آورده است و در اين ميان کشورهايي که عمدتاً به عنوان بازارهاي مصرف شناخته مي‌شوند و يا کشورهايي که داراي فرهنگ ديرينه با قوام ديني هستند وسعي در ايجاد جريانات مقاوم در برابر اين روند را دارند، از نقاط آسيب‌پذير نفوذ فرهنگ‌هاي تبليغاتي و مصرف‌گرايي هستند. فرهنگ سرمايه‌داري با پيچيده‌ترين برنامه‌ريزيها ابتدا در اينگونه کشورها توليد نياز و ايجاد انگيزه‌ مي‌نمايد و با انواع تبليغات اذهان عمومي را به خود جلب مي‌نمايد سپس اين نياز کاذب ايجاد شده را با انواع کالاهاي مصرفي و غيرضروري ارضاء مي نمايد. به‌عنوان مثال مي‌توان به رواج مصرف‌گرايي، شهرت‌طلبي، برنامه‌هاي پرزرق و برق توليدات سينمايي و هاليودي اشاره نمود، وآنچه که در اين چرخه نقش تسهيل‌گرايي فرايند را ايفا مي‌نمايد رسانه‌ها هستند.
حتي اگر آنچه که امروزه به عنوان سياست و قلمروهاي سياسي ناميده مي‌شود، مورد بررسي قرار گيرد بيشتر واژه «سياست اقتصاد» به ذهن متبادر خواهد گرديد زيرا قدرت سياسي جهان امروز نشأت گرفته از قدرت اقتصادي است و موازنه‌هاي سياسي جهان برمبناي توسعه اقتصادي تنظيم مي‌گردد. به عنوان مثال جنگهايي که در 2 دهه اخير روي داده است با شعارهاي تبليغاتي «سياسي و فرهنگي» همراه بوده است امّا دستيابي به منافع اقتصادي و انرژي که به گفته الوين تافلر جامعه‌شناس معروف معاصر، قوه محرکه تمدن غرب به شمار مي‌رود، اساسي‌ترين هدف لشکرکشي‌ها و عملياتهاي نظامي بوده است. (Ellvin Toffler, 1991: 231) رسانه‌ها نيز در اين ميان با ايجاد دورنماهاي مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي به‌تحليل و تفسير اين تحولات منطقه‌اي و جهاني مي‌پردازند و در اين راستا قدرت مافوق تصور رسانه‌ها مي‌کوشد تا اذهان مردم سراسر دنيا را با کلمات فريبنده‌اي چون دموکراسي، حقوق بشر و..... با خود هماهنگ سازد.
ظهور پديده‌هايي چون راديو، سينما، تلويزيون و اينترنت و تأثيرات باورنکردني آنان برجوامع سراسر دنيا و در پي آن ايجاد شبکه‌هاي ماهواره‌اي، از شهرهاي بزرگ تا دور افتاده‌ترين مناطق دنيا را تحت پوشش قرار داده و امکان دسترسي همه افراد را به آخرين اطلاعات و آگاهي از وقايع سياسي، فرهنگي و اقتصادي، فراهم نموده است. امّا نکته مهم و قابل توجه جريان يکسويه اطلاعات و ارائه گزينشي برنامه‌ها به مخاطب است و با اين که سهم جهان به اصطلاح پيشرفته تنها 20 درصد از جمعيت کل جهان است امّا 80 درصد توليد رسانه‌اي جهان را در اختيار دارند.
«تسيس هاملينگ» پژوهشگر هلندي که در حال حاضر رئيس دپارتمان ارتباطات دانشگاه آمستردام هلند است درخصوص اين عدم تعادل مي‌گويد: «بعضي از کشورها از ظرفيت بهتر اطلاعات برخوردارند و توانايي آنها در توليد، ضبط و پردازش و توزيع اطلاعات در مقايسه با ديگران بيشتر و بهتر است. اين ظرفيت بالا به معني حجم بالاي سخت‌افزارهاي اطلاعاتي از قبيل کامپيوترها وحامل‌هاي ديگر مانند کتاب و غيره مي‌باشد که در اختيار دارند». (نقيب‌السادات، 1379: 2) يعني از نظر صاحب‌نظران غربي امکانات تکنولوژيکي اين عدم تعادل را بوجود آورده است و در حقيقت فقدان ظرفيتهاي فني، مديريتي و برنامه‌ريزي سبب شده است تا کشورهاي در حال توسعه حاکميت جهان پيشرفته را بپذيرند.
همچنين «تاپيو واريس» و «کارل نوردن استرنگ» با تحقيقاتي که از سال 1971 تا 1973 بر روي برنامه‌هاي تلويزيوني انجام داده‌اند جريان مسلط توليدات تصويري و تبليغاتي را در اختيار کشورهاي غربي بخصوص آمريکا دانسته و کشورهاي انگلستان، آلمان و فرانسه را در رده‌هاي بعدي قرار داده‌اند. (نقيب‌السادات، 1379: 4)
نويسنده:مريم فرهمند- کارشناس گروه بررسي مسائل زنان





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان