بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,222

جدال هاي ديني در باره مشارکت زنان در انتخابات-قسمت دوم

  1390/3/25
اصلاح قانون انتخابات[19]

اين ماده به اين عنوان کلي، سابقه بحث طولاني دارد. آقاي دکتر مصدق هم قانوني به عنوان قانون اصلاح قانون انتخابات به مجلس معاصر حکومت خود پيشنهاد کرد و نکته جالب اين قانون هشت ماده‌اي اين بود که حق رأي اختصاص به مردان با سواد داشته باشد.
پس از انتشار آن، من بيانيه‌اي در انتقاد از آن منتشر کردم که خلاصه‌اش اين بود:
مجلس شوراي ملي بايد اساس يک حکومت ملي باشد، حکومت ملي فشرده هرچه بيشتر آراء مردم کشور است که به وسيله نمايندگان خود در مجلس منعکس مي‌شود.
کشوري که نيمي از مردمش بانوان هستند، حق رأي ندارند (با اين که اسلام در بيعت عقبه کبري که پرشورترين مواقف اسلام بوده و در بيعت غدير زنان را شرکت داده و حق بيعت بسيار پرمعناتر از حق انتخاب است) اگر رأي منحصر به همان باسوادها باشد، در صورتي که صدي هشتاد و پنج مردم کشور بيسوادند، و عده سواددار هم بيشتر همان اعيان و اشرافند، حکومتي که در نتيجه آن بوجود آيد، يک حکومت اشرافي است با زشت‌ترين وجهي و به حق بايد اين قانون را قانون فساد انتخابات ناميد. خوشبختانه اين قانون با همه نفوذي که پشت سر داشت به تصويب نرسيد.
در حکومت آقاي دکتر اميني هم يک قانون اصلاح انتخابات شانزده ماده‌اي به مردم وعده دادند و نشان ندادند. بنابرين اين عنوان کلي اصلاح قانون انتخابات که روي آن رأي گرفته شده است، چيز تازه‌اي نيست و اصلاح اين قانون از جهات گوناگون در هر زماني و نزد هر دسته اي از نظري بايست اصلاح شود و تغيير اوضاع کشور و دنيا آن را ايجاب کرده است.
آري، امروز پس از اعلام حق شرکت بانوان در انتخابات، اين ماده تطبيق خاصي به خود گرفته و مورد بحث شده، و براي صحت اين موضوع شرح مختصري بيان مي کنيم:
انتخاب وکيل مجلس شوري در حقيقت خود، تصرّف و اجراي سلطه در احوال و اموال شخصي و مشترک است، زيرا در کشور براي هر فردي احوال و اموال مختص وجود دارد و هر فردي در احوال و اموال عمومي کشور هم شرکت دارد. مثلا مردي يا زني، ملکي دارد و بايد به امضاي خودش مالياتي بپردازد يا اين که هر زن و مرد در معادن کشور، در راه آهن کشور و غيره و غيره شريکند و بايد هر گونه تصرّف در اينها به اجازه آنان صورت گيرد.
يک مجلس شوري وظيفه دارد نسبت به همه افراد در همه احوال و اموال مختص و مشترک طبق مقررات ديني و قانون اساسي، مصلحت بيني کند و به جاي همه موکلان خود امضا بدهد و آن را بر وجه احسن انجام دهد، يعني همان تصرّفي که هر کس در حال و مال خود انجام مي‌دهد وکلاي مجلس از نظري که بايد مردم به هم کمک کنند انجام مي‌دهد، زيرا به واسطه کثرت افراد و دوري مسافت‌ها خود مردم نمي‌توانند با هم همآواز باشند.
بنابر اين انتخاب وکيل در ماهيت خود بيشتر جنبه حقوقي دارد تا جنبه سياسي و حقيقت آن اجرا و تدبير و تسلط هر فردي است در حال و مال خود و هر فردي بايد در آن صاحب نظر باشد و زنان هم اين حق را به فطرت و وجدان و قوانين کلي اسلامي دارند.
مانند قانون «الناس مسلطون علي اموالهم» که در بعضي تعبيرات «علي انفسهم» دارد و اسلام هم اين حق فطري و وجداني را در عموم بشريت تقويت کرده است و به زنان در احوال و اموال خود حق استقلال داده است.
يک زن بالغه عاقله مختار نفس خود است. نمي‌شود بي‌اجازه‌اش او را به شوهر داد يا در مال او تصرف کرد و چون قوانين مجلس راجع به احوال و اموال افراد است بايد هم مرد و هم زن از راه انتخاب وکيل بدان امضا دهند و قانوني که به امضاي مردها فقط وضع شود مانند اين است که زني را به وکالت از طرف مردي براي او عقد کنند و اجازه خود زن لازم نباشد.
اکنون براي صحّت و شرعيّت مداخله زنان در انتخابات به چند دليل از کتاب و سنت اشاره مي‌شود.
دليل از کتاب آسماني

1 ـ (نساء: 32): وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اکْتَسَبْن‏.
ترجمه: آرزو نکنيد آنچه را که خداوند شماها را بهم برتري داده (مرد آرزوي مزاياي خلقي و يا تشريعي زن را نکند و زن آرزوي مزاياي امتيازات خلقي و تشريعي مرد را کند) بهره مردانست آنچه را به دست خود کسب کنند و بهره زنانست آنچه را به دست خود کسب کنند.
يعني رقابت بايد در امور اکتسابي باشد. اکتساب بدست آوردن هر فايده مادي و معنويست و انتخاب وکيل و فعاليت سياسي يکي از فوايد مهمه انسان است و در اينجا به طور عموم مرد و زن را در اکتساب فوايد مساوي دانسته.
در تفسير مجمع البيان طبرسي ـ رحمه الله ـ در شأن نزول آيه گويد: نماينده زنان حضور رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: آيا پروردگار مردان و زنان يکي نيست و تو بر ما همه از زن و مرد فرستاده او نيستي؟ ما را چه رسيده که خداوند در قرآن نام مردان را مي‌برد و نام ما را نمي‌برد. ما مي‌ترسيم که خيري نداشته باشيم و نيازي به ما نباشد و اين آيه نازل شد.
خود اين حديث دلالت دارد که زنان نماينده انتخاب کردند و آن نماينده هم يک زني بود و حضور پيغمبر (ص) فرستادند و مطالبه حقوق مساوي کردند و جواب مساعد براي آنان نازل شد.
2ـ (شوري: 37): و آن کساني که از گناهان بزرگ و هرزگي‌ها برکنارند و هنگام خشم گرفتن گذر کنند (شوري 38) و آنها که پروردگار خود پذيرايند و کار خود را به شوري گذارند در ميان خود و آنچه بدانها روزي کنيم انفاق کنند.
در اين دو آيه کليات اخلاقي و امور اجتماعي و عبادي مسلمانان را در شش ماده خلاصه کرده است و تشريع فرموده:
1 ـ کناره گيري از گناهان بزرگ و هرزگي خلاف عفت.
2 ـ گذشت و در خورد از بي‌ادبيها و موجبات خشم وغضب.
3 ـ پذيرش از پروردگار و طاعت حضرت دادار.
4 ـ محافظت بر نماز و اداي فريضه اسلامي.
5 ـ شور با يکديگر در همه امور زندگاني.
6 ـ انفاق و اعانت از دست آورد و دارايي.
فقهايي که براي جواز و بلکه وجوب مشروطه کتاب نوشته‌اند مانند مرحوم آيت الله حاج ميرزا حسين نائيني ـ رحمه الله ـ به اين آيه استدلال کردند و اين دو آيه اين شش حکم را به طور مطلق بيان کرده و تعبير به صيغه مذکر براي تغليب و رعايت عرف عرب جاهلي است (چون سوره در مکه نازل شده و در اوج نفوذ جاهليت که زن را انسان نمي‌شمردند و نام زن بردن در نظر آنها بسيار زشت بوده و اين هم خود يک نکته قابل توجه است براي فهم تعبيرات قرآن مجيد) و مقصود اختصاص نيست، چنان چه شيوه قرآن مجيد است در اکثر آيات متعرّضه براي بيان احکام.
3 ـ (ممتحنه: 12) اي پيغمبر هرگاه زنان با ايمان نزد تو آمدند تا با تو بيعت کند که چيزي را شريک خدا نگيرند و دزدي نکنند و زنان نکنند و فرزندان خود را نکشند و بهتاني نياورند که اندر ميان دست و پاي خود افترائي بزنند و تو را در هيچ کار خوبي نافرماني نکنند، با آنها بيعت کن.
توجه به اين نکته لازم است که متعلق حکم، زنان مؤمنه است و در ايمان همه چيز هست. پس اين بيعت گرفتن از مؤمنه چه منظوري دارد؟‌
جز اين نيست که منظور تعهد همکاري با پيغمبر (ص) است در اجراي احکام و اين يک مقام سياسي و اجتماعي مهمي است که بالاترين پايه رشد و تکامل ملي است و از شرکت در انتخابات پارلماني بسيار بالاتر است و بايد گفت «چون که صد آمد نود هم پيش ماست».
اگر گويند با تشريع صريح بيعت با زنان در اين آيه مبارکه چرا در دوران خلافت ابي‌بکر و بعد از آن صرف نظر شد، در جواب گوييم: با انقلاب سقيفه وضع ارتجاع به دوران جاهليت در محيط اسلام پديد آمد که عقب راندن زنان از اجتماعي يک گوشه آن است و سرّ قيام حضرت فاطمه در حمايت از امير المؤمنين (ع) هم بيان همين موضوع است و ما شرح جامع احوال فاطمه (س) را در مقدمه جلد دوم شرح خصال شيخ بزرگوار صدوق نگاشته‌ايم و از خوانندگان تقاضا داريم بدانجا رجوع کنند و در اين موضوع تأمل کامل بنمايند و علت اين که علي ـ عليه السلام ـ در بيعت بعد از عثمان خود، زنان را شرکت نداد اکتفاي بهمان بيعت غدير آنها بوده و به علاوه اين موضوع در محيط ارتجاعي آن روز قابل حل نبوده، چنان که بدعت‌هاي کوچکتر از آن را مانند نماز تراويح نتوانست از ميان بردارد.
4 ـ (طلاق: 6): َّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ أْتَمِرُوا بَيْنَکُمْ بِمَعْرُوف‏، اگر زنان مطلقه شما فرزندان شما را شير دادند، مزد آنها را بدهيد و با هم بخوشي مشورت کنيد (در اينجا به زنان حق مشورت داده شده است).
5 ـ (بقره: 233): فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما، اگر خواستند کودک خود را از شير ببرند با رضايت هر دو (يعني پدر کودک و مادر شيرده او) و شور با يکديگر بر آنها باکي نيست.
در اين آيه بايد خوب تأمل کرد که چگونه خداوند حق کامل و متساوي براي زن در باره طفلش رعايت کرده و رضا و رأي او را در برابر پدر که ولي اوست منظور داشته است.
دليل از سنت ثابت معصوم (ع)

1 ـ شرکت بانوان در بيعت عقبه کبري: موضوع اين بيعت قرارداد قبول پناهندگي پيغمبر به عنوان رهبر نهضت اسلام و تشکيل نيروي مسلح براي حمايت اسلام در برابر قريش و عموم قبايل بت پرست جزيرة‌ العرب بود.
متعهدان آن، نماينده‌هاي قبايل مدينه‌اند. اين بيعت بايد در شرايطي بسيار محرمانه انجام شود که نه قريش بفهمند و نه عبدالله بن ابي بن سلول رئيس مطلق يثرب و همگنان او که همراه کاروان مدينه به حج آمدند.
از ملاحظه اين امور اهميت سياسي و اجتماعي و موقعيت خطرناک آن آشکار است.
اين بيعت در محيط پرغوغاي مني، نيمه شبي از شب‌هاي بيتوته حجاج در مني انجام شد و با اين شرايط سنگين چند تن از بانوان مدينه به عنوان يک دسته از بانوان مبارز و سياستمدار در آن شرکت داشتند و پيغمبر اسلام آنها را پذيرفت.
ما نص اين تاريخ را از سيره ابن هشام ترجمه مي کنيم (ج 1، ص 265 طبع مصر): کعب مي‌گويد ما به حج رفتيم و با رسول خدا (ص) براي شب وسط ايام تشريق (12 ذي حجه) وعده گذاشتيم. گويد: پس از فراغت از حج در همان شب که با رسول خدا (ص)‌وعده داشتيم، عبدالله بن عمرو بن حرام که او را ابوجابر مي‌گفتند و يکي از سران و اشراف مدينه بود با خود هراه برداشتيم. با اين که ما کار خود را از مشرکين و قوم خود نهان مي‌داشتيم ولي تنها با او وارد صحبت شديم و گفتيم اي اباجابر! تو يکي از سروران و اشراف ما هستي و ما نمي‌خواهيم با اين مقام که داري فردا هيزم دوزخ باشي و او را به اسلام دعوت کرديم و از وعده ملاقات با رسول خدا (ص) مطلع نموديم. گويد: او مسلمان شد و با ما در بيعت عقبه شرکت کرد و نقيب انتخاب شد.
گويد: آن شب با همسفران خود در سربنه هاي خود خوابيديم تا چون يک سوم شب گذشت براي وعده‌اي که با رسول خدا (ص)‌ داشتيم به مانند پرنده قطار به آرامي و نهاني يکي دوتا بيرون رفتيم تا همه در ميانه گردنه مني جمع شديم. هفتاد و سه مرد بوديم و دو بانو همراه بودند به نام نسيبه دختر کعب و اسماء دختر عمرو بن عدي.
و در ص 273 مي‌گويد: بيعت عقبه کبري با تعهد نبرد انجام شد و خدا در اين وقت به رسولش براي قيام مسلحانه اجازه داده بود و شروطي جز شروط بيعت عقبه اولي به نام بيعت نسائيه داشت. زيرا در آن تاريخ خداوند به رسول خدا اجازه نبرد نداده بود و چون در اين عقبه دوم اين اجازه را داشت رسول خدا (ص) با آنان قرار داد جنگ با همه مخالفان را از احمر و اسود منعقد نمود و خود هم متعهد آن شد و از آنها هم تعهد گرفت و اين شرط را از طرف خدا با آنها نمود و در برابرش براي آنها متعهد بهشت گرديد.
تا آن که گويد: ابن اسحاق گفته، اينها نام کساني است که در عقبه حضور داشتند از قبائل اوس و خزرج و همه با رسول خدا (ص)‌ بيعت کردند و هفتاد و سه مرد بودند و دو زن (پايان نقل از سيره ابن هشام).
2 ـ شرکت بانوان در بيعت غدير خم: اخبار آن را مرحوم مجلسي (ره) در بحار و کتب ديگر خود نقل کرده است.
3 ـ شرکت دادن پيغمبر بانوان را در جبهه‌هاي جهاد مانند خيبر و غيره: در تاريخ ابن هشام (ج 2، ص 232) گويد: اميه بنت ابي الصلت از يک بانوي غفاريه نقل کرده است و نامش را هم برده که اين بانو گويد: من با جمعي از بانوان بني غفار نزد رسول خدا (آمديم) و گفتم: يا رسول الله! ما مي‌خواهيم به همراه شما در اين سفري که در پيش داريد شرکت کنيم (پيغمبر (ص) قصد خيبر داشت) تا زخمدارها را درمان کنيم و هر کمکي از ما برآيد به مسلمانان بکنيم. رسول خدا (ص) فرمود:‌ علي برکة الله.
گويد: من به همراه آن حضرت رفتم و دختر نوجواني بودم. تا آن که گويد: چون رسول خدا (ص) خيبر را گوشد سهمي هم از غنيمت آن به ما داد و اين گلوبند که بگردنم مي‌بيني برداشت و به دست خود به گردن من انداخت و من هرگز آن را از خود جدا نمي‌کنم.
3 ـ سيره ابن هشام ج 2، ص 203 ط مصر مي‌گويد: عايشه گويد: چون پيغمبر (ص) به سفر جهاد مي‌رفت ميان زنان خود قرعه مي‌کشيد و به نام هر کدام اصابت مي‌کرد او را با خود به سفر مي‌برد و چون به جنگ بني مصطلق رفت به شيوه خود قرعه کشيد و به نام من اصابت کرد و مرا به همراه خود برد.
و شايد سرّ اين که امام مظلوم حضرت ابي عبدالله (ع) زنان حرم خود را به جبهه پرشور و پرخطر کربلا برد احياي اين سنت جدش رسول خدا (ص)‌ بود.
4 ـ تجويز شرکت بانوان در جماعت و نماز جمعه که يک اجتماع سياسي و عبادي مهم اسلامي است دليل موقعيت اجتماعي بانوان است در نظر اسلام، زيرا جمعه و جماعت از نظر اسلام اهم امور اجتماعي و بلکه سياسي به شمار مي‌روند.
دليل عقلي در اين مسأله

الف: بيان کردم که انتخابات نحوه تصرّف در حال و مال مختص و مشترک است و نمي‌توان زنان را از آن مهجور دانست.
ب: تعقل سراسر مردم جهان به اين نتيجه رسيده که زن حق شرکت در انتخابات را دارند.
ج: اکثريت قريب به اتفاق مسلمانان جهان اين اصل را پذيرفته‌اند.
در اين صورت چگونه مي‌توان عقلاي بشر را تخطئه کرد و همه مسلمانان جهان را خطاکار دانست؟
مي گويند: باز شدن اين راه براي بانوان سبب مداخله زنان فاسد در کارها مي‌شود.
مي‌گوييم: چرا بايد ميان يک ملت مسلمان زنان فاسدي وجود داشته باشد و چرا شماها آنان را از راه درست ارشاد نکرديد؟
ما مي‌گوييم خود اين سلب حق باعث بيچارگي زنان شده و بسا که آنها را به فساد کشانده. سلب شخصيت زن و او را بي‌ارزش کردن تا آنجا که بشريت خود را، مسلماني خود را گم کند، باعث فساد شده و اين راه حل خود بهترين وسيله دفع ريشه فساد است.
چرا بانوان صالحه و با عفّت در اين باره پيشقدم نباشند و ميدان عمل را به ديگران واگذارند؟
در اجتماعي که بانوان پيوسته با مردان مخلوط هستند و صبح تا شب در انبوه بازار و بيمارستان و اتوبوس و مسجد و امامزاده و مشاهد مشرفه و.... با هم شانه به شانه ظاهر مي‌شوند اگر در هر چهار سال يکبار در يک هيئت محفوظ و منظم يک ورقه رأي در صندوق انتخابات بريزند چه خلافي واقع مي‌شود؟
ما مي‌گوييم براي زنان با ايمان و با عفت همه گونه خودداري و مستوريت در اين جريان قابل امکانست.
ما مي‌گوييم اگر بانوان به حق خود برسند و داراي شخصيت شوند به صورت عروسک در نمي‌آيند و به اوضاع ننگين بي‌عفتي کشيده نمي‌شوند.
من در ضمن يک سلسله مقالاتي که به عنوان يک نامه سرگشاده راجع به انتخابات بحث کردم و در روزنامه وزين تجدد ايران به چاپ رسيده (از شماره 122 ـ 127، منتشره از 17 آذر 1339 به بعد) بحث مفصلي در باره جواز بلکه لزوم شرکت بانوان در انتخابات نموده‌ام و هر که بخواهد بهتر و بيشتر به اين موضوع روشن شود بدانجا رجوع کند.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان