بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,753

معنويت در خانواده(گذري به منابع اسلامي)-قسمت اول

  1390/3/24
خلاصه: چکيده در قرن 21، مکتب‌هاي فلسفي نو با طرح‌ريزي ايدئولوژي و راه و رسم زندگي بشر سعي کرده‌اند تا مسير زندگي انسان را به سمت ايده‌آل‌ها سوق بدهند اغلب آنان با کشيدن خط بطلان برمسائل الهي و وجود اديان و با ايجاد و سفسطه، بشر را به ترک معنويات دعوت کرده و او را به زرق و برق دنيوي و ماده‌گرايي علاقمند نموده‌اند. با ظهور عصر تکنيک و مدرنيته به يکباره تعرفه‌ها در علوم‌انساني و مباني نگرش انسان بر زندگي دچار تحول گشته به طوري که کم‌کم جايگاه ارزشي انسانها و در نهايت خانواده و هويت مقدس آن رو به بي‌رنگي نهاده و آشفتگي روحي و تضاد فکري آنچنان گسترش يافت که برخي از افراد در معرض انواع بيماريهاي رواني قرار گرفته‌اند. لذا بحران خانواده يکي از رخدادهاي تلخ و چالش‌هاي پيش‌رو براي جوامع کنوني مي‌باشد. بنابراين ضرورت طرح اين سئوال که آيا زمان آن نرسيده که طراحي و برنامه‌ريزي برمبناي ديني و معنويت الهي جهت حمايت از خانواده مورد دقت بيشتري قرار گيرد مطرح مي‌شود. در تعريف معنويت گفته مي‌شود آن جنبه از حيات فردي و جمعي است که بيانگر رابطه‌اي آگاهانه است که فرد در ارتباط با امور متعالي (The Transcendant) دارد. در اسلام بنيادي‌ترين واحد جامعه خانواده است و اهميت ويژه‌اي به آن داده شده و مايه آرامش انسانها دانسته شده است و محيط آن مکتبي براي تربيت انسانهايي عبد و مطيع حق است و مناسب‌ترين محل براي انديشه، ذکر، يادآوري احکام خدا و ذکر حکمت‌هاي الهي است بگونه‌اي که گام برداشتن در مسير اصول معنويت و تلاش جهت حصول آن، موجبات تأمين مصالح همگاني و تضمين خانواده‌اي سالم خواهد بود و در اين رهگذر هر فرد به حقوق طبيعي و مشروع خود به آساني دست پيدا خواهد کرد و از سقوط در «حضيض» ذلت نادانيها و وابستگي‌هاي پست حفظ خواهد شد.
مقدمه
نهاد مقدس خانواده، رکن بنيادين اجتماع بشري و محمل فرهنگهاي گوناگون است تا آنجا که سعادت و شقاوت جوامع، مرهون رشادت و ضلالت خانواده مي‌باشد.
اولين شرط داشتن جامعه‌اي سالم و پويا، سلامتي و پايداري خانواده است. لذا همواره پرداختن به اين بناي مقدس و بنيادين جامعه و حمايت و هدايت آن به جايگاه واقعي و متعالي، اصلاح خانواده بزرگ انساني و غفلت از آن موجب دور شدن بشر از حيات حقيقي خود و سقوط به ورطه هلاکت و ضلالت بوده است.
با بررسي آسيب‌شناسي خانواده در جهان آشکار مي‌شود که در دوران شکوفايي دانش، تکنولوژي و صنعت استحکام خانواده کمتر مورد توجه قرار گرفته بنابراين ضربات شکننده‌اي به جامعه بشري وارد نموده است. به گونه‌اي که رعايت نکردن اصول و مباني صحيح زندگي باعث افزايش فساد و جنايت در جوامع شده است.
امروزه ساختار خانواده در جهان با مشکلات متعددي دست به گريبان است، آمار بالاي طلاق، هم‌جنس‌بازي، زندگي زوجين در چارچوب‌هاي خارج از دايرة ازدواج، عدم وفاداري زوجين به يکديگر، بي‌بندوباري فرزندان، سطح بالاي حاملگي دختران جوان، و بالا رفتن تعداد کودکان و نوجواناني که در خانواده‌هاي بدون پدر و يا مادر بزرگ مي‌شوند و.... پايداري خانواده‌ها را در جوامع بسياري با خطر مواجه ساخته است.
لذا بحران خانواده يکي از رخدادهاي تلخ و چالشهاي پيش‌رو براي جوامع کنوني است که بواسطه بروز اختلالات فراوان و ظهور آثار تخريب‌زا در کشاکش تحولات بايد بشدت مورد توجه قرار گيرد. بويژه آنکه جايگاه اين کانون در سرشت فردي و جمعي و نيز اصلاحات و سازماندهي نظام اجتماعي، امري است که اهميت آن براي همه انديشمندان و جامعه‌شناسان و حقوقدانان بوضوح قابل درک و اهتمام است ليکن سئوال اصلي آن است که تا چه ميزان دردمندان نظام اجتماعي و حمايت‌گران نظام حقوقي در اين زمينه توانسته‌اند به تشخيص درد نايل آيند؟ و آيا نوع درمان و تجويز آنان ملاک قطعي در حل بحران خانواده بوده است يا خير؟ آيا مادام که بشريت زندگي را به زيور علم بدون تزکيه و تقوي و معنويت ديني مي‌آرايد و بنام تمدن از دين و معنويت فاصله مي‌گيرد و خود را بي‌نياز از ارتباط با عالم ماوراء و معنويت و اخلاق مي‌انگارد و نيز قانونمندي براساس توحيد و قانونگذاري الهي را سامان‌دار و نظام‌پذير نمي‌شناسد مي‌تواند بحرانهاي پيش‌روي خود را در عرصه خانواده حل نمايد؟
اريک فروم (روانشناس) نياز به يک نظام اعتقادي را جزء ذاتي انسان مي‌داند و مي‌گويد: نياز به دين يعني نياز به يک الگوي جهت‌گيري و مرجعي براي اعتقاد و ايمان است. هيچکس را نمي‌توان يافت که فاقد اين نياز باشد. تمايلات انسان را نهايتي نيست و فردي که برمحور توحيد و مدار ارتباط با خدا حرکت نمي‌نمايد. پيوسته در صدد جوابگويي به اين خواسته‌ها مي‌باشد در حالي که عملاً نمي‌توان تمام تمايلات را جامه عمل پوشيد و چنين فردي با وجود وسعت نعمات الهي پيوسته خود را در تنگي احساس مي‌نمايد.
در قرآن آمده است که بهترين بندگان خدا کساني هستند که همة سخن‌ها را بشنوند و از ميان آنها بهترين‌ها را انتخاب نمايند. از طرفي ديگر در اسلام همة فطرت‌ها، خدايي معرفي گرديده است:
فطرة الله التي فطر الناس عليها
بنابراين زندگي بدون دين و معنويت رنج و عذاب را در پي دارد و به روح انسان سردي و سستي مي‌بخشد و لذت و شادي پايدار را از انسان سلب مي‌نمايد امّا از سويي ديگر توجه و عشق به خدا به زندگي معنا مي‌بخشد و خلأهاي روحي و زندگي بشر را پرمي‌کند و موفقيت در همه ميدانهاي زندگي را به همراه مي‌آورد.
لذا با توجه به اصالت و فراگيري امور معنوي در همة شئون زندگي اعم از اخلاقي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اينکه انسان در عين حضور در عرصه زندگي مادي آميخته‌اي از ارزشهاي معنوي است و رسالت تحقيق و ترسيم زيباترين حقايق را درگذر از زندگي مادي و به تعبير قرآن معبر «أسفل سافلين» را دارد و گسترة احتياجات او فراتر از نيازمنديهاي مادي است. و از سويي ديگر با توجه به اهميت «خانواده» به عنوان کليدي‌ترين واحد اجتماعي، به نظر مي‌رسد دقت نظر بر بحث معنويت در خانواده، توجه ويژه‌اي را مي‌طلبد.
مفهوم معنويت
قدمت مفهوم معنويت همزاد با خلقت انسان است امّا دليل اصلي طرح مفهوم «معنويت» را بايد حضور پرصلابت «مذهب» در جامعه دانست. وجود مذاهب رسمي و پيامبران الهي که با دارا بودن سلسله درجات ارزشي و فقهي، مراتب معنويت را پوشش مي‌دادند و اقسام آن را در شکل‌هاي همسو با ماهيت زماني و مکاني مذاهب قالب‌بندي مي‌نمودند موجب ‌شد که مفهوم معنويت به شکلي عميق، امکان بروز بيابد. امّا در تعريف مفهوم آن بايد گفت: معنويت آن جنبه از حيات فردي و جمعي است که بيانگر رابطه‌اي آگاهانه است که فرد، در ارتباط با امور متعالي (the transcendant) دارد. پيش‌فرض اين مفهوم اين باور است که امور متعالي وجود دارند و روح بشر مي‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. (کريستين دبکو، معنويت کاتوليک حال و آينده، 1384).
بعبارتي معنويت نحوه‌اي از مواجهه‌ با جهان هستي است که نتيجه‌اش اين است که حالتهاي نفساني نامطلوبي مانند غم و اندوه، نااميدي، دلهره و اضطراب، احساس سرگشتگي و سردرگمي، احساس بي‌معنايي و بي‌هدفي و.... تا آنجا که امکان‌پذير است در انسان پديد نمي‌آيد اين نحوه مواجهه موجب رضايت باطن مي‌شود. (ملکيات، 1379، ص 7)
بنيانگذاران اديان و مذاهب چه آنها که در اديان ابراهيمي خود را پيامبر مي‌دانستند و چه آنها که در مکاتب شرقي خود را پيامبر نمي‌ناميدند ولي بنيانگذار اديان و مذاهب بودند همگي از دين همان معنويت را مي‌خواسته‌اند در واقع به اين معنا معنويت باطن اديان است به منظور دروني شدن معنويت در انسان سه بخش مطمح نظر قرار مي‌گيرد:
1. يک سلسله آراء ماوراءالطبيعه پذيرفته شود.
2. يک سلسله آراء انسان‌شناختي پذيرفته شود
3. يک سلسله آراء و باورهاي اخلاقي پذيرفته شود.
وقتي اين سه دسته باور پذيرفته شده باشند آنوقت انسان داراي معنويت است به اين لحاظ پديد آمدن معنويت با اکراه امکان ندارد و فقط با نيروهاي باوراننده و برانگيزاننده امکان دارد. (سروش، سنت و سکولاريسم، 1381، ص 263)
معنويت و جلوه‌هاي آن در انسان
وجود معنويت ارزشمندترين رابطه بين انسان و پروردگارش را نمايش مي‌دهد و چنانچه انسان از طريق عقل و شناخت قلبي به آن نائل آيد اين شناخت به ثمر نشسته و آثار مفيد و پربرکتي در قلبش بجاي مي‌گذارد و او را به سمت نيکي، حق، ترقي، تکامل و زيبايي فرامي‌خواند به همين جهت بزرگترين و ارزشمندترين نعمتهاي پروردگار به طور مطلق دسترسي به سرچشمة اين معنويت است.
خداوند مي‌فرمايد:
يمنون عليک ان اسلموا، قل لاتمنوا علي اسلامکم، بل الله يمن عليکم ان هداکم للايمان.
آنان بر تو منت مي‌گذارند که اسلام آورده‌اند! بگو: با اسلام خود بر من منت مگذاريد بلکه خدا بر شما منت مي‌گذارد که شما را به سوي ايمان آوردن رهنمون کرده است.
و لکن الله جيب اليکم الايمان و زينة في قلوبکم و کره اليکم الکفر و الفسوق و العصيان اولئک هم الراشدون فضلاً من الله و نعمة.
امّا خداوند ايمان را در نظرتان گرامي داشته و آن را در دلهايتان آراسته است و کفر و نافرماني و گناه را در نظرتان زشت و ناپسند جلوه داده است فقط آنان راهيانند و بس، اين لطف و نعمتي از سوي خداست.
معنويت نفس را از قيد و بند و سلطة ديگران آزاد مي‌کند چرا که آنچه که مانع حرکت و پيشرفت بشريت شده و او را از ترقي و تکامل باز داشته است تسليم در برابر استبداد مي‌باشد اسلام اين نوع اسارت و بندگي را الغا نمود و انسان را از سيطره زور نجات داده است.
قل لا أملِکُ لِنفسي نفعاً و لا ضرّاً الا ما شاء اللهُ و لو کنتُ اَعلمُ الغيبُ لاستکثرتُ من الخير و ما مسّيبي السودُ انْ انا الا نذيرُ و بشِرُ لِقومٍ يُؤمنون.
بگو من مالک سود و زياني براي خود نيستم مگر آن مقداري که خدا بخواهد و اگر غيب مي‌دانستم منافع فراواني نصيب خود مي‌کردم و اصلاً شر و بلا به من مي‌رسيد من کسي جز بيم دهنده و مژده دهندة مؤمنان نمي‌باشم.
? معنويت به انسان روحيه شهامت، شجاعت و فداکاري مي‌بخشد.
معنويت به انسان گوشزد مي‌کند که بخشندة عمر خداست و فداکاري و شجاعت چيزي از عمر او نمي‌کاهد و تنبلي و تن‌پروري هم چيزي به عمرش نمي‌افزايد چه بسيار انسانهايي که بر رختخواب نرم مرده‌اند و چه بسيار افرادي که در ميان جنگ‌ها و نبردهاي سخت فرو رفته و جان سالم به در برده‌اند.
ما کان لنفس ان تموت الاّ باذن الله کتاباً مؤجلاً
و هيچ کس را نسزد که بميرد مگر به فرمان خداوند وقت آن را دقيقاً در مدت مشخص و محدودي ثبت و ضبط کرده است.
? از مقتضيات معنويت الهي، اعتقاد به رزاقيت حق تعالي است.
روزي دهنده‌اي که تحت تأثير هيچ انسان حريص و ناخشنودي قرار نگرفته و هيچ‌کس او را از کارش منصرف نمي‌کند.
و ما منْ دابةٍ في الارض الا علي الله رزقُها و يعلم مستقرها و مستودعها کلُّ في کتاب مُبين.
هيچ جنبده‌اي در زمين نيست مگر اينکه روزي آن برعهدة خدا است و محل زيست و دفن او را مي‌داند همه اينها در کتاب روشني است.
? اطمينان قلبي و آرامش روحي محصول معنويت ديني و الهي است.
الذين امنوا و تطمئِنُّ قلوبُهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئنُّ القُلُوب.
آن کساني که ايمان مي‌آورند و دلهايشان با ياد خدا سکون و آرامش پيدا مي‌کند. بدرستي که دلها با ياد خدا آرام مي‌گيرند.
هو الذي انزل السيکنة في قلوب المؤمنين ليزداد و ايماناً مع ايمانهم.
خداست که به دلهاي مؤمنان آرامش و اطمينان خاطر داده است تا ايماني برايمان خود بيفزايند. اگر دل و روح، سکون و آرامش پيدا کند انسان خنکي آسايش را در خود احساس و لذت و شيريني ايمان و يقين را با جان خود مي‌چشد با شجاعت و شهامت تمام در مقابل سختيها و مشکلات طاقت‌فرسا، مقاومت و ايستادگي مي‌نمايد. و مي‌داند که خدا قادر است هر نوع مشکل و گره سخت و پيچيده‌اي را بگشايد بنابراين بي‌تابي‌ نکرده و به هيچ‌وجه يأس و نااميدي به خود را نمي‌دهد.
الله ولي الذين آمنوا يُخرجُهُمْ من الظلمات الي النور و الذين کفروا اولياءهُم الطاغوتُ يُخرجُونهم من النور الي الظلمات اولئک اصحابُ النارهم فيها خالدون.
خداوند متولي وعده‌دار امور کساني است که ايمان آورده‌اند ايشان را از تاريکيها به سوي نور بيرون مي‌آورد و کساني که کفر ورزيده‌اند طاغوت سرپرست ايشان است آنان را از نور بيرون آورده و به سوي تاريکيها مي‌کشانند اينان اهل آتش‌اند و در آنجا جاودانه مي‌مانند.
نيروي معنويت از انسان، فردي ايده‌آل و آرماني مي‌سازد و او را به خدوند که منبع و مصدر نيکي و کمال مطلق است پيوند مي‌دهد. بدين ترتيب انسان خود را از دام شهوات نفساني و ماديات و لذتهاي زودگذر دنيايي مي‌رهاند و سعادت و خوشبختي را در عفت، پاکدامني، شرافت و برپايي جامعه‌اي سالم و انساني مي‌داند و خود را متوجه کارهايي مي‌کند که به خير و صلاح خود و جامعه مي‌باشد.
و ان الله لهاد الذين آمنوا الي صراطٍ مستقيم.
قطعاً خداوند مؤمنان را به راه راست رهنمود مي‌نمايد.
خداوند خواستار آن است که مؤمنان در همين دنيا و پيش از رسيدن به سراي آخرت، هر چه زودتر صاحب زندگي پاکيزه‌اي شوند و چنين زندگي زماني تحقق مي‌يابد که خداوند بنده مؤمنش را تحت سرپرستي، هدايت، توجه و عنايت خاص خود قرار دهد و از خطر گمرا‌هيها و تنگناهاي زندگي برهاند و علاوه برآن با ثروت و سرماية مادي براي گذران زندگي راحت و رفاه دنيوي به او کمک نمايد.
مَنْ عَمل صالحاً من ذکر او انثي وَ هُوَ مُؤمِنُ فَلَنُحينّهُ حياةً طيبةً و لنجزينهم اجرهم باحسن ما کانوا يعلمون.
هر کس چه زن و چه مرد کار شايسته‌اي انجام دهد و مؤمن باشد بدو زندگي پاکيزه و خوشايندي مي‌بخشيم و پاداش آنان را برطبق بهترين کارهايشان خواهيم داد.
نقش معنويت بر بهداشت جسم و روان
در نيم قرن اخير خصوصاً در ده سال گذشته برخي پژوهشهاي خوب طرح‌ريزي شده رابطه بين سلامت روان و جسم و اعتقادات ديني و معنويت را بررسي کرده است. اولين قدم در ارزيابي تأثير دين و معنويت برسلامت روان اين است که آيا دين در رويارويي با تنش به آنها کمک مي‌کند. وقتي چنين مطالعاتي انجام گرفت بين 85 تا 90 درصد از افراد جواب داده‌اند که آن يک منبع تسلّي است. (Princeton Religion Research, center. 1982)
گروه پژوهشي فوق اخيراً از 298 بيمار اين سئوال باز را پرسيدند که «چه چيز شما را به مقابله (با تنش) قادر مي‌سازد؟» و آنگاه از بيماران خواسته شد تا در يک مقياس از صفر تا 10 ميزان بکار بردن عقيده يا فعاليت ديني را براي مقابله با تنش امتياز بدهند. تقريباً 90 درصد ذکر کردند که دين را لااقل در حد معتدل بکار بردند (5 درصد يا بيشتر) 60 درصد متذکر شدند که آنرا دست کم تا حد زيادي بکار بردند (5/7 درصد يا بالاتر) و 40 درصد دين را مهم‌ترين عاملي که آنها را قادر به مقابله (با تنش) مي‌کند مي‌دانستند.
در اثناي سالهاي 1987 و 1989، گروه پژوهشي ديگري رابطة بين استفاده از دين بعنوان رفتار مقابله کننده و افسردگي را در يک نمونة تقريباً 1000 نفري از مردان بيمار بستري شده مورد بررسي قرار داد.
آنگاه افرادي که از دين بعنوان يک رفتار مقابله‌اي استفاده کردند با آنها که مي‌گفتند از راههاي ديگر به مقابله برخاسته‌اند (مانند خود را مشغول داشتن، دوستان يا بستگان را ملاقات کردن و غيره) مقايسه شدند. آنهايي که وابستگي عميقي نسبت به عقيدة ديني‌شان داشتند به طور قابل ملاحظه‌اي کمتر از آنهايي که چنين نبودند افسرده بودند. (Koenig, H.G. 1996)
شاخص ديگر، مصرف الکل و داروهاي مخدر است که جزو جدي‌ترين مشکلاتي است که اجتماع امروز را گرفتار کرده است. آنها باعث معضلات جدّي بهداشتي بوده و خانواده‌هاي بسياري را نابود ساخته است. و قوياً با فعاليتهاي جنايي و زندان مرتبط هستند.
غالب اديان مصرف زياد الکل و ساير مواد مُضر به حال بدن را منع مي‌کنند. در مطالعه‌اي که به پشتيباني مؤسسه مالي بهداشت روان (NIMH) بر روي چند هزار نفر از افراد متعلق به همه گروههاي سني انجام گرفت، گروه پژوهشي رابطة بين الکليسم و فعاليتهاي ديني را مورد بررسي قرار داد. افرادي که مرتباً به کليسا مي‌رفتند (لااقل هفته‌اي يکبار) دعا مي‌کردند يا کتاب مقدس را مي‌خواندند به ميزان کمتري به الکليسم مبتلا بودند (يک‌سوّم 29/0 بود) (Koenig, H.G. 1994)
در ادامه بايد گفت وقتي که سئوال «آيا معنويت براي سلامت شما خوب است؟» مطرح مي‌شود بيشتر افراد علاقة ويژه به اثرات دين و معنويت روي سلامت بدن دارند. اگر فرد ملتزم به دين و معنويت از زندگي راضي‌تر است کمتر افسرده است و کمتر هيجان‌زده. آيا اين اثرات مثبت روي سلامت روان ما به سلامت جسماني بهتر و زندگي طولاني‌تر نيز منتقل مي‌شود در اين زمينه نيز تحقيقات جالب و مفصلي انجام گرديده است.
نويسنده:آمنه بختياري-کارشناس‌ارشد روانشناسي ـ تربيتي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان