بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,220

مهريه؛ انتقامي از جنس طلا

  1390/3/16
خلاصه: مهريه؛ انتقامي از جنس طلا
اين زماني است که مهريه ضامن تداوم زندگي مشترک و نشان عشق يا حتي حرمت نيست. از يادآوري‌هاي ذهن نمي‌شود گذشت. باد مي‌پيچد بر برگ‌هاي کتاب درسي و روي يک صفحه ثابت مي‌ماند. کتابي به نام تعليمات اجتماعي و شروعي با اين جمله «خانواده، مهم‌ترين نهاد اجتماعي است.»

براي رسيدن بايد گذشت. سال‌هاي سال است که دست‌هاي بيشماري پرده کلفت سبز رنگ را براي ورود به ساختمان، کنار زده‌اند؛ دست‌هايي که براي جدا شدن از هم لحظه‌هاي بسيار زيادي را انتظار کشيده‌اند. اين‌بار ولي براي رسيدن به زنان سنگي و مرداني آهنين که در کشمکش‌هاي روزمره زير يک سقف به اعصاب فولادين رسيده‌اند، بايد پرده سبزرنگ را کنار زد و تنها وسيله ارتباط با بيرون را در ازاي گرفتن يک پلاک شماره‌دار به مسئول تحويل داد. در اين ساختمان زنگي به‌صدا درنمي‌آيد. اينجا دادگاه خانواده است.

حياط کوچک مسير راه را براي رسيدن به ساختمان اصلي کوتاه مي‌کند. طبقه همکف تحت تاثير ازدحام جمعيتي است که منتظر رسيدن نوبت‌شان براي رفتن به طبقه‌هاي بالا هستند.

براي بالا رفتن بايد از همهمه صف انتظار آسانسور انصراف داد و راهروي باريک و تنگ را انتخاب کرد. گذشتن از هر طبقه 100 سالي طول مي‌کشد، وقتي بين زوجي گير افتاده باشيد که براي نابود کردن روح و روان يکديگر از آخرين مهمات استفاده مي‌کنند. اينجا گفت‌وگوهاي ساده هم حتي بي‌جدال نيست. بايد مواظب ترکش‌هايي بود که به اطراف پرتاب مي‌شوند. بعد از گذشتن از 100 سال اول است که به راهروي طبقه اول مي‌رسيم. رسيدن همزمان مي‌شود با يک جنگ داخلي. عده‌اي با عصبانيت به ته راهرو مي‌دويدند که ناسزايي با صداي بلند از آن سمت به سوي‌شان پرتاب شده بود. دهان‌هاي کف‌کرده از خشم را ‌روي هم باز مي‌کنند و مشت‌هاي گره‌شده‌اي که بهتر است به صورت کسي نرسد. با حضور ماموران دادگاه، عصبانيت‌هاي اينگونه مي‌تواند حسابي دردسرساز باشد اما عصبانيت است ديگر، گاهي از کف لبريز مي‌شود و فريادي در راهرو مي پيچد«سرت رو بپا»! خرده‌هاي شيشه شکسته ليوان از اصابت با ديوار در هوا پخش مي‌شوند و آب هم که در هوا معلق نمي‌ماند. حکايت اين عده همان ضرب‌المثل معروف است: «آب ريخته‌اي است که ديگر جمع نمي‌شود.»

در عبور از راهروهاي دادگاه خانواده و گذر از کنار دادگاهي که هر لحظه حکمي را صادر مي‌کند و يکي از دو نفر محکوم به تن دادن به حکم دادگاه مي‌شوند، آمارها زبان باز مي‌کنند و به حرف مي‌آيند: «از هر 13 مورد ازدواج در ايران يک مورد ختم به طلاق مي‌شود و اين شرايط در حالي است که 50درصد از جدايي‌ها در سال اول تا چهارم ازدواج اتفاق مي‌افتد.» دکتر شهلا کاظمي‌پور، جامعه‌شناس خانواده اين توضيح را برايمان کمي قبل از پرسه زدن در اين فضا مي‌دهد.

سکوت در فضاي خفه بي‌پنجره راهروهاي دادگاه تنها به چند شرط شکسته مي‌شود. گاهي با عربده و تهديد، گاهي هم با صداي گريه هاي زني يا که نه عصبانيت فروکش کرده مردي که با صداي قيژقيژ ساييده شدن دندان‌هايش، شکسته مي‌شود. به‌سمت صداي يکي از همين جنس گريه‌هاي شليک شده در فضا مي‌رويم. زن سر را به ديوار تکيه داده است. اشک‌هايش را پاک مي‌کند. براي صحبت کردن از دستان لرزان و صدايي که براي يادآوري، زبان را به لکنت به بازي مي‌کشد بايد گذشت. پريشان‌حالي خبر از مشتي قرص اعصاب براي سوري 43 ساله مي‌دهند. گواه ضعف اعصابش را به همين چند جمله مي‌گيريم: «من مريضم يعني خيلي اعصابم مريضه اما اون هي منو مي‌زد. تا مي‌خواستم حرفي بزنم منو مي‌زد. حالا روزي يک مشت قرص مي‌خورم و بي‌اختيار همه‌جا مي‌زنم زير گريه. به‌خاطر کتک‌هايي که خوردم تمام مهريه‌مو مي‌گيرم، بايد ازش انتقام بگيرم.»

از کنار اين زن و صحبت‌هايش هنوز نگذشته‌ايم که آمارها باز از راه مي‌رسند. بررسي‌هاي جديدي خبر از حس انتقام‌جويي مي‌دهند. 80درصد زنان به‌خاطر حس انتقام در تلاش گرفتن مهريه از همسران‌شان هستند. زهرا کاشاني‌ها، مدير فرهنگي دانشگاه تربيت دبير شهيد رجايي در اين مورد مي‌گويد: «تعداد بسيار زيادي از زنان به‌دليل نياز مالي يا به قصد به چالش کشيدن مرد درصدد گرفتن مهريه خود هستند.» صحبت به مهريه و انتقام مي‌رسد. بد نيست کمي برگرديم به عقب. در دايره‌المعارف اسلامي مهريه از مهر مي‌آيد. مهر هم از کلمه موهار گرفته شده به معناي هديه عروس. همان هديه‌اي که داماد در هنگام عقد به عروس مي‌دهد. قرار مهريه در فرهنگ‌هاي شرقي مانند ايران، چين، ژاپن، کشورهاي اسلامي و حتي ملت‌هاي آفريقايي وجود دارد. تعبيرهاي زيادي براي قرار دادن مبلغي به‌عنوان مهريه استفاده مي‌شود. از مهريه به‌عنوان يکي از حقوق مالي زن در جريان ازدواج، نياز دروني زن، بيمه اجتماعي، احساس امنيت نسبت به آينده و ارزشي نمادين که مرد براي زن مي‌تواند قائل شود، ياد مي‌کنند.

حالا باز بايد برگشت به ساختمان سنگي و عبور از 100 سال دوم و رسيدن به طبقه دوم. جاي خالي پيدا کردن و نشستن روي صندلي در بين اين جماعت کار سختي نيست. استرس و هيجان منفي هم ظاهرا مي‌تواند آدم‌ها را مدت‌ها سرپا نگه دارد. ترانه 28 ساله از دروغ متنفر بود. مرد دروغ گفت حالا بايد تاوان بدهد. بهايش 1314 سکه طلاي ناقابل.

زني که تصور شنيدن دروغ را نمي‌کرد حالا براي گرفتن انتقام لحظه‌هايي به خود آمده که گذشته‌اند. ترانه خسته است. صدايش را هم حتي از ياد برده. براي تمام لحظه‌هايي که از دست داده فکر گذشتن از مهريه برايش محال مي‌آيد. ترانه مي‌خواهد حقش را از زندگي بگيرد، با سکه‌هاي طلا.

از 58 سال گذشته يعني از سال 1330، چانه‌زني بر سر زياد و کم شدن مهريه‌ها روند روبه‌رشدي را به اين مساله در ازدواج داده است. تا به آنجا که بين سال‌هاي 1337 تا 1345 ميزان مهريه سه‌برابر شده و از طرفي هم ازدواج‌هاي با مهريه پايين کمتر به چشم مي‌خورند. 78درصد از جوانان مهريه سنگين را راه گريزي براي ازدواج نکردن خود معرفي مي‌کنند.

نگين 34 سال دارد. ظاهرا قرار بر طلاق با توافق دو طرف بوده. توافق شکل ديگرش را به نگين نشان داد. در حياط کوچک همين دادگاه. هفت جاي بدنش از خشم مرد شکسته شد. نگين نه به‌خاطر اين يک سال‌و‌نيمي که کابوس اين راهروها را مي‌بيند و نه حتي به‌خاطر خواهر کوچک شوهرش که 15 سال دارد و او را تهديد به مرگ کرده، نه! به‌خاطر هيچ‌کدام از اينها نيست که حاضر نباشد از گرفتن مهريه‌اش بگذرد. دلش به‌حال آن هفت‌جاي شکسته مي‌سوزد. مي‌گويد اين حرف‌ها بهانه‌اش براي گرفتن مهريه نيست. با گذشتن از کنار اين حق انگار به خودش خيانت کرده، به هفت استخوان شکسته بدنش.

جدايي در اين خانواده به ارث گذاشته شده است. شايد خيرگي بي‌اختيار مادر به ديوار روبه‌رو و پلک زدن‌هايش يادآور سال‌هايي است که براي جدايي با اين فضا آشنا شده است. حالا نوبت دختر است.
صدايش که مي‌کنيد به آرامي و بي‌عجله سر برمي‌گرداند و در چشم‌ها خيره مي‌شود. زن خيرگي را دوست دارد.

مرد را مي‌بخشيد اگر برمي‌گشت. اگر باز فکر خيانت به سرش نمي‌زد. اگر سربه‌راه مي‌شد. نشد. اگرهايش گره کور خوردند و او ماند و کينه از مردي که هر شب تار مويي را بايد از روي يقه پيراهن کنار مي‌زد. سال‌ها پيش بعد از دوندگي‌هاي بسيار و قسطي کردن مهريه توانست سکه‌هاي زيادي را از شوهر بگيرد و در جعبه چوبي انبار کند. يک روز با دختر تمام سکه‌ها را در جاده شمال به ته دره انداخت. حالا خيره مي‌ماند. با تمام اين کارها هنوز آرام نشده. مي‌گويد: «سرنوشت هردوي‌مان مثل هم شد. هم من، هم دخترم»

زنان براي گذشتن از تمام اين لحظه‌ها به دنبال بهانه نمي‌گردند. از حس‌هاي زنانه هم بايد گذشت اما هر چقدر مي‌گذرد، مي‌بيني که بهانه‌ها هم به دنبال بهانه مي‌گردند. حالا پشت اين بهانه‌ها يک واژه را اضافه مي‌کنيم. انتقام‌جويي؛ اما همه چيز باز رنگ همان بهانه‌ها را مي‌دهد .





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان