بسم الله
 
EN

بازدیدها: 9,419

حق طلاق زن،به خاطر کتک‏کاري وسوء رفتار مرد

  1390/2/28
خلاصه: حق طلاق زن، به خاطر کتک‏کاري و سوء رفتار مرد
اين پاسخ، بر اساس روالي که مجله از شماره قبل در پيش گرفته، به ارزيابي حقوقي برخي از محورهاي داستان «چگونه خانه ما ويران شد؟» پرداخته است.

با کمي دقت در داستان آقاي «ص.و» نکاتي به نظر مي‏رسد که ابتدا مي‏بايست بدان اشاره شود.

اصولاً در اختلافات خانوادگي مي‏توان گفت که معمولاً هر دو طرف اشتباهاتي دارند و اين‏طور نيست که يک طرف کاملاً مقصّر و طرف ديگر عاري از هرگونه عيب و ايرادي باشد. البته شدت و ضعف دارد. متأسفانه ايشان در هيچ جاي نوشته‏اش بطور دقيق و موردي به کوتاهي و قصوري که علي‏الاصول هر انساني ممکن است در زندگي خانوادگي داشته باشد اشاره نکرده است و کمتر خواسته است خود را در ايجاد اين نابساماني زندگيش مقصر بداند و يکي از آفتهاي زندگي مشترک همين است که افراد هيچگاه خود را مقصر ندانند و همه حق را به خود بدهند. بهتر بود مشاراليه به جاي اينکه همسرش و يا ديگران مثل مادر و همکاران همسرش را بطور کامل و عمده مقصّر بداند و محکوم نمايد قدري هم به خود مي‏انديشيد تا ببيند که آيا آن بايدها و نبايدهاي زندگي را مراعات کرده است يا خير؟ از خلال اين نامه‏ها چنين برمي‏آيد که ايشان خود را در همه طول زندگي يک شوهر فداکار دانسته است و خود را چنان مرد ايده‏آلي تصور مي‏کند که حتي به زنش عنوان مي‏کند که اگر از من طلاق بگيري روزي آرزو خواهي کرد ناسزايي از من بشنوي و يا يک سيلي به گوشَت بخورد!!

بر اساس تجربه‏اي که داشتم نتوانستم باور کنم که يک زندگي در چنين شرايطي و فقط به خاطر همين اختلاف‏نظرهاي جزيي و يا صرفا به خاطر دخالت مثلاً مادر زن دچار چنين شکاف عميقي شده باشد. به همين دليل خيلي علاقه‏مند شدم که از نزديک با دو طرف گفتگو کنم و با جزييات مورد دعوا بيشتر آشنا شوم. از همان برخوردهاي اول اين احساس در من ايجاد شد که آقاي «ص.و»، يعني نويسنده نامه‏ها، بر خلاف لحن آرام و حق بجانبي که در نوشته‏ها ارائه داده، فردي بسيار پرخاشجو، تندخو، عصباني و انتقادناپذير است و علي‏رغم پوزش‏خواهيهايي که همواره پس از عصبانيتها و ضرب و جرحهاي مکرر از خود ابراز مي‏داشته هيچگاه نخواسته است که به صورت واقعي نقاط ضعف خود را بپذيرد و در صدد اصلاح بنيادي آنها برآيد. همين خصلت او باعث شده است که ادامه زندگي مشترک براي همسر ايشان به صورت امري غير قابل تحمل درآيد و ديگر حاضر به بازگشت به منزل او نباشد.

با توجه به اين نکته، محورهاي چندي، در بعد حقوقي، پيرامون اين موضوع مطرح مي‏باشد که ما به خاطر اختصار فقط به يک مورد از آنها اشاره مي‏کنيم و آن اين است که؛ آقاي «ص.و» به صراحت اعلام کرده است که درخواست طلاق زنش به جايي نمي‏رسد زيرا او موافقت نخواهد کرد. اينجانب خود بارها اين اصطلاح معروف را از بعضي مردان شنيده‏ام که در دعواي خانوادگي به زنشان مي‏گويند که آن‏قدر طلاقت نمي‏دهم تا موهايت هم مثل دندانهايت سفيد شود. و عجيب اينجاست که بسياري از خانمها اين حرف را بطور مطلق باور دارند و شايد اين امر ناشي از اين باشد که با چنين تعابيري در طول ساليان به خانمها القاء شده که قانونگذار هيچ حق و حقوقي برايشان در نظر نگرفته و زندگي خانوادگي جولانگه مردان است و زن، تنها موجودي ضعيف و بدبخت مي‏باشد که در همه زمينه‏ها مي‏بايست بي‏چون و چرا کنيزوار حتي تابع اوامر بي‏منطق مرد باشد.

علي‏رغم اينکه هميشه و در همه جا به ادامه زندگي مشترک و قوام آن تکيه مي‏شود و هر عقل سليمي طلاق را مردود و زشت مي‏داند مع ذالک مواقعي پيش مي‏آيد که ديگر گريزي جز طلاق وجود ندارد و با آنکه در نزد شارع مقدس طلاق بسيار مبغوض و ناپسند مي‏باشد در مواقعي آن را مجاز دانسته و لذا قانونگذار در مواردي به زوجه نيز اجازه داده است که دعوي خود را در دادگاه مطرح و با دلايل موجه و با استنادات قانوني تقاضاي طلاق نمايد. البته ناگفته نماند که خوشبختانه در کشور ما به لحاظ بافت اجتماعي و مسائل اخلاقي و اعتقادات و تدين و نجابتي که زن دارد غالبا به طرف طلاق روي نمي‏آورد مگر اينکه واقعا چاره‏اي جز اين طريق نبيند و طلاق را تنها راه‏حل بداند.

از جمله مواردي که زن مي‏تواند در دادگاه اقامه دعوي و نيز شکايت نمايد همين مسأله کتک زدن از سوي زوج است که آقاي «ص.و» چند باري را به صراحت اعتراف کرده و عادت به اين کار داشته است، چنانچه همان‏طور که مذکور گشت انتظار زماني را دارد که زنش آرزوي کتک خوردن از وي را بنمايد. لذا در ارتباط با اين حرکت غير قانوني اين مرد، مي‏بايست قدري به شرح و تفصيل قانون بپردازيم.

آنچه مسلم است در قانون جزا، کتک‏کاري جرم بوده و مجازات دارد و کسي که مورد ضرب و شتم قرار مي‏گيرد مي‏تواند به دادگاه مراجعه نمايد که پس از رسيدگيهاي معمول و تأييد پزشکي قانوني، مجرم به پرداخت ديه محکوم مي‏گردد.

لذا در اين پرونده زوجه مي‏توانسته در مورد ضرب و شتم همين اقدام را بنمايد و تصور مي‏شود که يکي از ادّله زوجه براي طلاق همين ضرب و شتم مکرر از سوي زوج بوده باشد.

توضيح اينکه ماده 1130 قانون مدني مي‏گويد: «در صورتي که دوام زوجيت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وي مي‏تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضاي طلاق کند، چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه مي‏تواند زوج را اجبار به طلاق نمايد و در صورتي که اجبار ميسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده مي‏شود؛» (مفاد ماده مزبور در تاريخ 8/10/1361 توسط کميسيون قضايي مجلس شوراي اسلامي به صورت فعلي اصلاح گرديده است).

عسر و حرج يا قاعده لاحرج که در اين ماده آمده به معني مشقت شديد است که از قواعد معروف فقهي است و مبتني بر آياتي از قرآن کريم است. موارد مختلفي مي‏تواند موجب اين مشقت شديد در زندگي مشترک گردد که ضرب و شتم از جمله اين موارد است.

حال با توضيحات فوق بديهي است که چنانچه مردي عادت زشت کتک‏کاري داشته باشد، تکرار اين کار و محکوميتهاي مکرر در اين‏باره، از موجباتي است که دادگاه آن را براي زن عسر و حرج محسوب مي‏نمايد و به درخواست زن حکم طلاق را صادر مي‏کند. البته بديهي است که چنانچه خوف ضرر جاني و عدم تأمين جاني براي زن به وجود آمده باشد و حاکم دادگاه با توجه به اوضاع و احوال پرونده، شواهد، ادّله و قرائن اين مطلب را احراز نمايد قبل از محکوميتهاي مکررِ مرد نيز اقدام به صدور حکم طلاق خواهد نمود.

همچنين در اين‏باره زن مي‏تواند به بند2 شروط ضمن‏العقد مندرج در سند نکاحيه (چنانچه زوجين آن را امضا کرده باشند) استناد کند که در صورت «سوء رفتار و يا سوء معاشرت زوج به حدّي که ادامه زندگي را براي زوجه غير قابل تحمل نمايد» زن مجوز طلاق خواهد داشت (شروط مذکور توسط شوراي عالي قضايي طي مصوبه «34823/1 ـ 19/7/61» و «31823/1 ـ 28/6/62» به سازمان ثبت اسناد و املاک کشور ابلاغ گرديد که در دفترچه‏هاي نکاحيه درج شود و کليه سردفتران هنگام انعقاد عقد نکاح مي‏بايست آن شرايط را براي طرفين عقد کاملاً توضيح داده و روشن نمايند). و اين شرط مبتني بر فقه اماميه است که تقاضاي طلاق از سوي زن را به لحاظ عدم رعايت حقوق واجبه وي که سوء رفتار و سوء معاشرت زوج از مصاديق آن است از موجبات طلاق مي‏داند. زيرا از تکاليف زوجين نسبت به يکديگر حسن معاشرت مي‏باشد و ماده 1103 قانون مدني در اين زمينه تصريح دارد که: «زن و شوهر مکلّف به حسن معاشرت با يکديگرند». و مسلم است که صميميت و سازش و خوش‏رفتاري از سوي زوجين حسن معاشرت است و نزاع و کتک‏کاري توسط آنها، سوء معاشرت محسوب مي‏گردد.
نويسنده:محمد نظري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان