بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,270

داور خانوادگي

  1390/2/28
خلاصه: داور خانوادگي
در گذشته، از «خانواده» به عنوان نهادي مقدس ياد کرديم و از سازندگيهاي آن گفتيم و «معيارگرايي» را در انتخاب همسر، به عنوان عامل ثبات و سلامت خانواده دانستيم و لحاظ کردن ديانت و نجابت را در ازدواج، يک ارزش شمرديم. ويژگيهاي همسر نمونه هم بحث شد. «منطقي بودن» هم به عنوان عامل جلوگيري از اختلافها و حل اختلافها دانسته شد. اينک به روشهاي شايسته حل اختلافهاي خانوادگي مي‏پردازيم:

شعله اختلاف

خيلي اوقات، يک جرقه، خانه‏اي، خرمني و کارخانه‏اي را به آتش مي‏کشد و نابود مي‏سازد. «اختلاف»، جرقه‏اي است که گاهي در کانون يک خانواده مي‏افتد و آن را تا مرز سوختن و خاکستر شدن پيش مي‏برد.

بايد از پيدايش اين جرقه، که به شعله خانمانسوز تبديل مي‏شود، جلوگيري کرد و ريشه آن را در رفتار هر يک از دو شريک زندگي شناخت و خشکاند. اگر هم اين آتش برافروخته شد، پيش از گسترش دامنه آن، بايد در اولين فرصت آن را فرو نشاند و از در افتادن آن در همه ارکان زندگي جلوگيري کرد.

اگر از دست خود زوجين کاري ساخته نيست، ضرورتا بايد از بيرون کمک گرفت. مثل «آتش‏نشاني» که هنگام اشتعال يک خانه و ناتواني افراد خانه براي فرونشاندن آتش، به «امداد» خانواده مي‏آيد و نجات مي‏دهد و شعله‏ها را خاموش مي‏کند.

طرفين اختلاف، اغلب هر کدام مي‏کوشند تا حق را به جانب خود بدانند و مشکل و علت اختلاف را به گردن ديگري بيندازند. از اين‏رو تفاهم و صلح و سازش به دست نمي‏آيد و نفسانيات و خودخواهي‏هاي انسان مانع از اعتراف به حق به سود طرف مقابل مي‏شود.

نياز به «داور»

در صورت عدم تفاهم، براي حل اختلافها گاهي نياز به «داور» است، داوري بي‏طرف، دلسوز، عاقل، باتجربه و بي‏غرض. داوري که هر دو طرف، براي او احترام قايل باشند و حرف و صلاحديد او را بپذيرند و به داوري او رضايت دهند. داوري که مورد رضايت طرفين باشد و به تعبير فقهي: «قاضي تحکيم».

«اختلاف»، جرقه‏اي است که گاهي در کانون يک خانواده مي‏افتد و آن را تا مرز سوختن و خاکستر شدن پيش مي‏برد.

اصل اين کار، بسيار پسنديده است و اگر کسي بتواند نقش «داور مصلح» را ايفا کند، بزرگترين پاداش الهي را نصيب خويش ساخته است، چون که در تعاليم اسلامي يکي از ثواب‏ترين و شايسته‏ترين کارهاي خداپسند، «اصلاح» و آشتي دادن ميان افرادي است که دچار فتنه و کدورت و قهر و دشمني شده‏اند. «اصلاح ذات‏البين» در آيات قرآني هم آمده است و خداوند، مکرر به ايجاد آشتي و اصلاح ميان مردم فرمان داده است.1

امام صادق(ع) فرمود: «صَدَقَةٌ يُحِبُّها اللّه‏ُ، اِصلاحٌ بينَ الّناسِ اِذا تَفاسَدوُا و تَقارُبٌ بَيْنَهم اِذا تباعَدوُا»2

صدقه‏اي که خداوند دوست مي‏دارد، آشتي دادن ميان مردم است، آنگاه که گرفتار تباهي شوند و نزديک ساختن آنان به يکديگر، آنگاه که از هم دور شوند.

حتي دروغ مصلحت‏آميز براي حل اختلافات و ايجاد تفاهم و دوستي، مجاز شمرده شده است. از اين‏رو، آنکه مسؤوليتِ «اصلاح» را مي‏پذيرد و به عنوان داور بين دو طرف حضور مي‏يابد، يک نيکوکار راستين است.

گاهي هم به دو قاضي و داور نياز است، دو نماينده عاقل و فهميده و مجرّب، تا به حل مشکل بپردازند و صلح و صفا را دوباره برقرار کنند و ريشه کدورت و نزاع را بخشکانند.

قرآن کريم نيز به چنين حکميتي رأي داده است. تلاش از سوي اين دو «قاضي خانوادگي» و اصلاح از سوي خدا. يعني يک گام را اينان برمي‏دارند، گام ديگر را خداوند با نزديک ساختن دلها به يکديگر و ايجاد مودت برمي‏دارد. گرچه دو طرف، راضي به حکميت و داوري مي‏شوند و گرچه دو داور، براي آشتي دادن تلاش مي‏کنند، اما دلها در قبضه قدرت خداست و او الفت‏آفرين است و اين تلاش را سبب حصول توافق و هماهنگي مي‏سازد.

در قرآن کريم مي‏خوانيم:

«وَ اِنْ خِفْتُم شِقاقَ بينهما فَاْبعَثُوا حَکما مِنْ اهله و حکما من اهلِها اِنْ يُريدا اِصلاحا يُوَفِّقِ اللّه‏ُ بينَهما ...»1

اگر از نزاع و اختلاف ميان آن دو (همسران) بيم داشتيد که به جدايي بيانجامد، پس يک داور و حَکَم از سوي خانواده مرد و داوري هم از سوي خانواده زن انتخاب کنيد و بفرستيد، اگر آن دو در پي اصلاح و آشتي بودند، خداوند نيز ميان آنان آشتي و توافق پديد مي‏آورد.

در اين آيه چند نکته زيبا به چشم مي‏خورد:

«اول»: اينکه داور، از خانواده باشد نه از بيرون و بيگانه، تا اختلافات و اسرار خانوادگي به خارج درز نکند و آبروريزي نشود و نزاع داخلي آنان بر سر زبانها نيفتد. بعلاوه، اقوام نسبت به مسايل فيمابين آنها، آشناتر و به راه حل نيز واردترند.

«دوم»: آنکه واقعا دو طرف، در صدد اصلاح و رفع مشکل باشند، نه در حالت لجاجت و تعصب و يکدندگي و خودمحوري و خودخواهي، که هر کدام بخواهد اثبات کند که حق با اوست و طرف مقابل اشتباه کرده يا گنهکار است و تقصير اوست. در اين صورت هرگز تلاش مصلحان و داوران به نتيجه نخواهد رسيد.

«سوم»: آنکه «اراده اصلاح»، جدي باشد و طرفين به يک توافق و وحدت‏نظر برسند يعني بزرگترها و ريش‏سفيدها و داوران خيرخواه و صادق و امين، حرفهاي آنان را بشنوند و ديدگاههاي موکل خود را به طرف مقابل برسانند و نتيجه اين صحبتها آن باشد که خود زوجين، مشکل را حل شده ببينند و اختلاف ريشه‏کن شده باشد، نه آنکه با سلام و صلوات و رودربايستي قرار دادن آنها و «مأخوذ به حيا شدن» و شرم حضور، مسأله به ظاهر حل شود، ولي ريشه اختلاف و غده کدورت همچنان باقي مانده باشد.

«تا ريشه به جاست، درد درمان نشود.»

در صورت عدم تفاهم، براي حل اختلافها گاهي نياز به «داور» است، داوري بي‏طرف، دلسوز، عاقل، باتجربه و بي‏غرض. داوري که هر دو طرف، براي او احترام قايل باشند و حرف و صلاحديد او را بپذيرند و به داوري او رضايت دهند.

آشتي و صلحِ دلخواه و ارادي، پايدار است. و گرنه «آشتي تحميلي»، سرپوش گذاشتن بر «شعله خلاف و اختلاف» است، که روزي از زير خاکستر سر مي‏کشد و برافروخته مي‏شود.

چنين داوري، نبايد مانند يک «مداواي سطحي» باشد و اصل غده باقي بماند و به تدريج رشد کند و يک بار ديگر به بهانه ديگر سر باز کند و صفاي خانه را برهم بريزد.

«چهارم»: علت اينکه قرآن، توصيه به گزينش و داوري «دو قاضي» مي‏کند، براي

اطمينان هرچه بيشتر به اين است که هيچ ستم و اجحاف و حق‏کشي يا يک‏سويه‏نگري در قضيه پيش نخواهد آمد. وقتي دو طرف، از خود سلب اختيار کردند و کار را به دو داور مطمئن و منصف سپردند، روشن است که آنان به توافقي دست خواهند يافت و راه حلي ارائه خواهند کرد که به سود و صلاح هر دو جانب باشد.1

«داوران خانوادگي»، هم مسؤوليت دارند، هم اختيار و قدرت تصميم‏گيري و هم رأي و داوري آنان براي دو طرف اختلاف خانوادگي الزام‏آور و لازم‏الأتّباع است.

تعيين چنين داوراني، براي جلوگيري از تفرق و از هم پاشيدن خانواده‏هاست. وظيفه عموم مؤمنين، فاميلها و وابستگان و حتي دستگاه قضايي و دادگستري آن است که تا مي‏توانند با چاره‏انديشي و تدبير، مانع تفرقه، جدايي و طلاق شوند و ايجاد آشتي و وفاق را سرلوحه کار خويش قرار دهند.

طلاق، هرگز!

برخلاف آنچه در ابتداي بروز «اختلاف» و «ناسازگاري» به نظر مي‏رسد، طلاق، تنها «راه حل» نيست. پيچيدگي بافت «روابط خانوادگي» و تأثير و تأثرهايي که هر يک از «پيوستن»ها و «گسستن»ها بر افراد مي‏گذارد و جدايي، آثار سوء اخلاقي و اجتماعي و تربيتي و معاشرتي بر هر دو طرف و وابستگان و فرزندان مي‏گذارد، سبب مي‏شود که در بروز اختلافات، طلاق را «بدترين راه حل» بدانيم.

طلاق، شايد آسانترين راه باشد، ولي هرگز بهترين و عاقلانه‏ترين راه حل براي ناسازگاريها نيست، بخصوص اگر در شرايط عصبانيت و خشم به آن اقدام شود.

از اين‏رو، طلاق، از منفورترين «حلال»هاي الهي به شمار آمده است. هر چند جايز است، ولي بسيار ناپسند است.

امام صادق(ع) فرمود: «هيچ چيز، از آنچه خداوند متعال آنها را حلال قرار داده است، نزد او از «طلاق»، منفورتر و ناپسنديده‏تر نيست.»:

«ما مِنْ شئيٍ ممّا اَحَلَّهُ اللّه‏ عز و جل اَبْغَض اليه مِنَ الطّلاق ...»2

و در سخني ديگر فرموده است: هيچ چيز نزد خداوند، مبغوض‏تر و نکوهيده‏تر از خانه‏اي نيست که در اسلام، با جدايي (و طلاق) خراب شود.3

کودکاني که بي‏سرپرست، يا محروم از محبت پدري يا مادري مي‏مانند، از نظر تربيتي مشکل پيدا مي‏کنند و از نظر عاطفي دچار کمبود مي‏شوند. اغلب نيز «نامادري» نمي‏تواند «خلأ عاطفيِ» فقدان مادر را در کودکان بي‏پناهي که سايه شوم طلاق بر سرشان افتاده است، پر کند.

خود زن و شوهري هم که از هم جدا مي‏شوند، اغلب گرفتار بحرانها و مشکلات عجيب و فراواني مي‏شوند که قبلاً هرگز فکر آن را هم نمي‏کردند.

اينجاست که خراب شدن خانه در اثر جدايي (که در حديث آمده است) مصداق

پيدا مي‏کند.

يکي از ثواب‏ترين و شايسته‏ترين کارهاي خداپسند، «اصلاح» و آشتي دادن ميان افرادي است که دچار فتنه و کدورت و قهر و دشمني شده‏اند.

طلاق، شايد آسانترين راه باشد، ولي هرگز بهترين و عاقلانه‏ترين راه حل براي ناسازگاريها نيست، بخصوص اگر در شرايط عصبانيت و خشم به آن اقدام شود.

طلاق، نوعي «آوار» است که بر سر افراد خانواده فرو مي‏ريزد و بنيان خانواده را ويران مي‏سازد. «خانه‏خرابي» در سايه طلاق، يعني اين!

طلاق به خاطر ناسازگاري اخلاقي و عدم تفاهم، يک مسأله است، طلاق از سر هوس و تمايلاتِ نفساني و تجربه کردن زنهاي مختلف، مسأله‏اي ديگر که زشت‏تر و ضد اخلاقي‏تر است.

رسول خدا(ص) به مردي گذر کرد و از او پرسيد: زنت را چه کردي؟

گفت: يا رسول‏اللّه‏! طلاق دادم.

فرمود: بي‏آنکه بدي و بدرفتاري داشته باشد؟

گفت: آري، بدون بدرفتاري و بدي.

سپس آن مرد، زن ديگري گرفت. پيامبر اکرم(ص) او را ديد. پرسيد: چه کردي؟ گفت: ازدواج کردم.

سپس، بعد از مدتي او را ديد و پرسيد: با زنت چه کردي؟ گفت: طلاقش دادم.

حضرت پرسيد: بي‏آنکه بدي و اشکالي داشته باشد؟

گفت: آري.

بار ديگر رسول خدا(ص) او را ديد و او از ازدواجي ديگر و طلاقي ديگر خبر داد. رسول خدا(ص) فرمود:

خداوند، دشمن مي‏دارد (يا لعنت مي‏کند) هر زن يا مردي را که ذوّاق و چشنده باشند (انّ اللّه‏ عز و جَلَّ يبغَضُ (او يلعن) کُلَّ ذَوّاقٍ مِنَ الرِّجال وَ کُلَّ ذوّاقَةٍ مِنَ النّساء)1

يعني ازدواج نه بر اساس بنيان نهادن يک کانون مستحکم و بي‏خلل، و طلاق نه از سر ناسازگاري و عدم امکان ادامه زندگي مشترک و به عنوان آخرين راه حل، بلکه بر اساس هوسراني و تجربه کردنِ زنهاي مختلف و شوهرهاي متعدد.

اين گونه نگاه به زندگي، به بازيچه گرفتن زندگي است.

زندگيهاي تلخ‏تر و شکننده‏تر پس از طلاق، عبرت خوبي براي کساني است که با بروز کوچکترين ناهماهنگي در زندگي، پاي طلاق را به ميان مي‏کشند.

تا مي‏توان، با حسن نيت و به کمک داور بي‏طرف و داوران خانوادگي، اختلافات را ريشه‏يابي و ريشه‏کن کرد، چرا سخن از طلاق و جدايي؟

آشتي و صلحِ دلخواه و ارادي، پايدار است. و گرنه «آشتي تحميلي»، سرپوش گذاشتن بر «شعله خلاف و اختلاف» است، که روزي از زير خاکستر سر مي‏کشد و برافروخته مي‏شود.

«داوران خانوادگي»، هم مسؤوليت دارند، هم اختيار و قدرت تصميم‏گيري و هم رأي و داوري آنان براي دو طرف اختلاف خانوادگي الزام‏آور و لازم‏الأتّباع است.



پاورقيها:

1 ـ انفال 3، نساء 85 و 115؛ حجرات 10 و بقره 244.

1 ـ نساء، آيه 35.

1 ـ اين نکته در الميزان، ج4، ص368 آمده است.

1 ـ ميزان الحکمه، ج5، ص547 (به نقل از فروع کافي، 6/54).

2 ـ اصول کافي، ج2، ص209.

2 ـ فروع کافي، ج6، ص54.

3 ـ وسائل الشيعه، ج15، ص266.



منابع:

اصول کافي2/290

فروع کافي6/54

وسائل الشيعه15/266

ميزان الحکمه5/547
نويسنده:جواد محدثي

منبع: سايت سراج به نقل از پيام زن ش 99 خرداد1379





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان