بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,255

حجاب و عفاف- قسمت دوم (قسمت پاياني)

  1390/2/26
خلاصه: حجاب و عفاف- قسمت دوم
آيات سوره احزاب


اين مسئله در آيه ديگر يعني آيه (59) سوره احزاب بسيار نمايان‌تر است، آيه معروف در مورد «جلباب»، وبراي درک بهترموضوع، آيه قبل را نيز که داراي اهميت تفسيري در اين زمينه مي‌باشد، نمي بايست از نظر دور داشت، در اين آيات مي‌فرمايد:

«والذين يؤذون المؤمنين و المؤمنات بغير ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتاناً و إثماً مبيناً (58)

«يا أيها النبي قل لأزواجِک و بناتِک و نساءِالمومنين يدنينَ عليهنّ من جَلابيهنّ ذلک أدني أن يُعْرَفْنَ فلايُؤذَين و کانَ اللهُ غفوراً رحيماً» (59)

و کساني که مؤمنين و زنان مؤمن را بدون جرم اذيت مي‌کند، مرتکب بهتان و گناهي بزرگ مي‌شوند». (58)

«اي پيامبر، به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنين بگو تا جلباب خود را پيش بکشند، (به خود نزديک کنند) بدين وسيله بهتر شناخته مي شوند و در نتيجه اذيت نمي‌بينند، و خدا همواره آمرزنده رحيم است». (59)

در شأن نزول اين آيه آمده است که زنان مسلمان آزاد هنگامي که به بيرون از منزل مي‌رفتند و يا براي نماز به مسجد مي‌رفتند مردان هوسباز مزاحم آنان مي‌شدند و زماني که از آنان پرسيده مي‌شد که چرا چنين مي‌کنند مي‌گفتند زنان آزاد را با کنيز اشتباه گرفتيم، آن گاه اين آيه نازل گشت و به زنان مسلمان دستور داده شد که با بسته‌تر نگاه داشتن جلباب‌هايشان باعث متفاوت ساختن خود از کنيزان ويالااقل آن قسم از کنيزان گردند. [1]

چرا که کنيزان در آن زمان عموماً از پوشش زيادي برخوردار نبودند. همچنان که در حديثي که غلام امام صادق(ع) از ايشان نقل مي‌نمايد، اين مسئله بروشني پيداست:

«سألت أباعبدالله عن المملوکه تقنع رأسها في الصلاه قال لا، قد کان أبي إذا رأي الخادم تصلي و هي مقنعه ضربها لتعرف الحره من المملوکه»

حماد غلام امام، از ايشان مي‌پرسد که آيا کنيز بايد سر خود را به هنگام نماز بپوشاند؟ فرمود: نه، همانا پدرم وقتي خادمي را مي‌ديد که با مقنعه نماز مي‌گذارد، او را مي‌زد تا کنيز از زن آزاد شناخته شود».[2]

و جالب آنست که برخي فقها از اين حديث حکم به حرمت پوشش سر براي کنيز و برخي حکم به کراهت آن نموده‌اند.[3]

همچنين در شأن نزول ديگري نيز آمده است که «زنان مسلمان هنگامي که براي نماز صبح و شب به مسجد مي‌رفتند مورد مزاحمت واقع مي شدند و اين آيه نازل گشت که زنان مؤمن براي آنکه به پاکدامني شناخته شوند و مورد اذيت اين افراد قرار نگيرند،جلباب هايشان رابسته تر وعفيفانه تر نگاه دارند. [4]

در معناي جلباب نظرات متفاوتي به چشم مي خورد اما مي‌توان در کل آن را لباس رويي بزرگتري دانست که روي بقيه لباسها قرار مي گرفته، چيزي تقريباً شبيه «عباي» مردان در آنزمان، که در آن برهه زماني به واسطه مشکل آزار و اذيتي که براي زنان پيش آمده بود در آيه آمده است که آن را به خود نزديک‌تر و پوشيده‌تر بگيرند تا حال يا به واسطه تمايز ميان آنها و کنيزان که بيشتر مورد تاکيد است و يا حتي به هر حال فقط به دليل موضوعيت شناخته شدن به عفت، به عنوان «نشانه»، مسبب عدم آزار آن افراد نسبت به خود گردند.

در آيه آمده است: «ذلک أدني أن يُعرفن فلا يُؤذين». يعني «اين بهتر است براي آن که شناخته شوند و آزار نبينند»، مسئله اصلي در آيه «نشانه داشتن و مشخص بودن به عفاف» مي باشد، البته به حدي که آزار نبينند، که اين خود نکته مهم وجالب توجه ديگري است. حال اينکه به واسطه چه نوع لباس و پوشش و رسوم و شرايطي چنين نظري را ميتوان تامين نمود، مسئله‌اي است که بسيار مسبب اشکال و حتي مغلطه ذهني گرديده است.

اساساً واقعيت آيه و موضوع آن، حفظ عفت و شناخته شدن به عفت ميباشد. و نکته مهم تر آن است که دقيقاً در خود نص آيه باز هم اشاره‌اي به پوشش موها نگرديده است. احتمالاً به هر حال باز هم سر به واسطه «خمار»داراي پوشش بوده و حتي طبق برخي تفاسير افراطي از «جلباب» در ميان اهل تسنن، حتماً در برخي اوقات به واسطه جلباب نيز پوشيده مي‌شده که چنين تفاسيري به عمل آمده است.

اما موضوع حائز اهميت آنست که به هر حال سر همچنان پوشيده بوده ،و اساساً حتي همان نتيجه گيري پوشش موها در همه آن تفاسير قديم را امري طبيعي بايد تلقي نمود، ولي نکته مهم‌تر آنست که بسياري در آن برهه بر آن بوده‌اند لزوم پوشش صورت را به واسطه اين آيه نتيجه گيري نمايند، يعني اساساً مسئله بر سر موها نيست که آنها اصلاً پوشيده بوده بلکه به واسطه «نزديک‌تر نگاه داشتن» جلباب، ميبايست طبق تفسير برخي و يا حتي به وضوح از لحاظ روانشناختي مسئله، براي عمل شديدتر و قوي‌تر به آيه لااقل باآن شرايط بوجودآمده، جلباب که بر سر است يا نيست و فقط خمار هست، بهرحال بايد براي تأمين آن حالت البته بصورت شديد، طبيعتاً از روي سر و از روي ابروها پايين‌تر بيايد و حتي با دست بواسطه جلباب صورت را هم بپوشانند ، چنانکه «ابن عباس» مي‌گويد:

«أمر الله نساء المومنين إذا خرجن من بيوتن في حاجه أن يغطين وجوهن من فوق رؤسهن بالجلابيب و يبدين عيناً واحده»[5]

«خداوند به زنان مومن امر نموده است که هنگامي که از خانه خارج ميشوند براي حاجتي، از بالاي سر خود چهره رابپوشانند و فقط يک چشم را باز بگذارند».

اينکه در هر زمان و در هر شرايط چگونه انسان به عفت شناخته مي‌گردد مخصوصاً از بابت پوشش، مربوط به نوع، رسم و نحوه مرسوم و معمول پوشش ونوع برداشت در هر زمان و مکان و جايگاهي است و اساساً مي‌تواند به راحتي در شرايط گوناگون متغير باشد و نبايد بهانه‌اي براي تقليد بي‌ دليل از رسوم کاملاً گذشته و از آن مهمتر، رسوم ديگر بي‌معنا و بي‌فايده گردد.

وقتي در آيه قرآن مي‌فرمايد به عرب آن زمان، که جلباب‌هاي خود را به خود نزديک‌تر نگاه داريد، تا «نشانه‌اي» باشد براي شناخته شدن، اين «نشانه» و يا اين «نحوه نشانه» اکنون کاملاً از ميان رفته است و اصلاً شايد چنين معنايي را در بر نداشته باشد، مگر آن که عده‌اي به زور، آن حالت را شبيه‌سازي نمايند و عادات البته ديگر خاص خود را ملاک عمومي قرار دهند که در باب اشکال منطقي و وجداني اين تداوم بيهوده و «بي‌جهت» و البته در ميان عده‌اي، توضيح بيشتر خواهد آمد.

در حقيقت «ملاکهاي عفاف» براي کساني که واقعاً قصد عفيفانه زيستن دارند در سراسر جهان و در روزگار ما کاملاً تغيير يافته است. والبته خود اصل پوشش «عفيفانه» که غرض اصلي وحقيقت آيات قرآن ميباشد را بايد مفهومي بي تغييرو «ملاکي ثابت» دانست، يعني پوششي که منجربه شناخته شدن به عفت است، که البته بهتراست درحقيقت بگوييم: «شناخته نشدن به بي عفتي»، چراکه عدم توجه به همين تفاوت ظريف در معنا، خود مسبب مغالطات بزرگ وبروز اشتباهات دامنه داري گشته است.

مسئله اصلي آنست که اساساً هنگامي که در آيه مي‌فرمايد: «يدينين عليهن من جلابيهن» بلافاصله پس از آن علت بيان مي گردد که «ذلک أدني أن يُعرفن فلا يؤذين»، چه کسي مي‌تواند به اين آيه بنگرد و به روشني امر به شناخته شدن به عفت را که غرض اصلي آيه است درنيابد، حال اين موضوع که به نسبت شرايط آن زمان و نوع پوشش و رفتارها، به چه واسطه‌اي و يا به چه ترتيبي اين امر بوقوع بپيوندد، مسئله اي جداست و حتي با توجه به شأن نزول آيه به هر شکل آن که درنظر آوريم، اين امر واضح‌تر مي‌گردد.

چنانکه «عدم وجوب» آنرا حتي در همان زمان و همان شرايطي که هنوز واقع بوده، و همچنين دلالت آن بر «بهتر بودن» و «توصيه»، که البته از جانب برخي حتي با افراط بسيار نيز مورد تبعيت واقع گشته ، ‌از آنجا بيشتر مي‌توان دريافت که سوره احزاب، پيش از سوره نور نزول يافته است، و با توجه به آيات سوره نور و شأن نزول آنها، ميتوان اينگونه دانست که چنين پوششي که در سوره احزاب مطرح است و چنان تفاسيري، امري واجب نبوده و بيشتر به جهت عفاف بيشتر که آنهم البته به لحاظ «شناخته شدن» به عفت است که موضوعيت يافته و واقعاً وابسته به شأن نزول و مشکل خاص ايجاد شده ميباشد و همچنين اساساً آنرا دال بر«بهتربودن» بايد تلقي نمود.

چنانکه اصلاً از سياق و لحن آيه نمي‌توان «اجبار» را منتج دانست که بسياري نيز بر اين مسئله تاکيد نموده اند، در واقع بعنوان رفع مشکل ايجاد شده وبه جهت شناخته شدن به عفت، اين عمل درآن حالت توصيه گرديده، همانگونه که مي‌فرمايد «اين بهتر است براي آنکه شناخته شوند و آزار نبينند»، مخصوصاً هنگامي که باآيه «خمار» مقايسه ميگردد که در آنجا براي پوشاندن جيوب، لفظ «لِيَضْربْنَ» بکار برده مي‌شود که«فعل امر» است، برخلاف «يُدنينَ» و مخصوصاً توضيح بلافاصله پس از آن که وجوب را کمتر مي‌نمايد، گذشته از اين موضوع حتي اگر بخواهيم در همان برهه زماني نيز آنرا حمل بر وجوب نماييم، اساساً وجوب چه چيزي، يعني از دستور اين آيه مي‌بايست وجوب چه موضوعي را برداشت نمود، نزديک کردن جلباب به خود يا پوشيده‌تر نگاه داشتن آن کاملاً «مبهم» و«نسبي» مي باشد و حالتي است که فرد براساس وجوب حقيقي آيه، يعني شناخته شدن به عفت، با برداشت شخصي خود تشخيص مي‌دهد که پوشيده تر نگاه داشتن يا بسته‌تر نگاه داشتن جلباب را چگونه و در چه «حدودي» معنا نمايد.

در واقع در مورد اين آيه به وضوح مي‌توان با دو نگاه نگريست: يکي همين نگريستن به غرض اصلي و حقيقت آيه ميباشد و ديگري نگاهي است که هم در همان زمان و هم در زمانهاي بعد از آن نيز به دليل عدم تغييرات اساسي و مهم در زندگي و مخصوصاً شرايط زندگي زنان ومردان وهمينطور شيوه پوشش ها، باز هم در حقيقت طبيعي و منطقي عمل مي‌شده است.

همچنان که مشاهده مي نماييم مشخصاً از لباسها، رسوم و آداب و دقيقاً پوشش مرسوم آن زمان، اصطلاحاتي مثل خمار، جلباب و حتي زيورآلات خاص و مرسوم آن روزگار، مثل خلخال، خضاب، سرمه و..... نامبرده مي شود، همچنين از مسائلي در باب نحوه حجاب و پوشش سخن به ميان مي‌آيد که مستقيماً و دقيقاً به نحو جزيي مرتبط با شرايط خاص آن دوران و آن مردمان است، به نحوي که حتي در ميان شرايط و ويژگي‌ها براي بحث پوشش، مسئله و مشکل «کنيز و برده» مشاهده مي‌گردد واين نسبيت مسئله حجاب ونه البته عفاف، کاملاً آشکار است.

چنانکه برخي از زنان مسلمان حتي براي آنکه صورت را به طور کامل بپوشانند منطقي بوده که جلبات را از روي سر به روي صورت بکشند و اين خود مي‌توانسته براي ساليان طولانـي لااقل در آن شرايط به راحتـي ملاک عمل و رسم حجاب و پوشش واقع گردد، خصوصاً‌ با علاقه و شدت عکس‌العمل مسلمانان در آن شرايط خاص ايجاد شده، در برابر پيروي از فرامين قرآن وپيامبر(ص) براي نشان دادن و بروز دينداري خود در برابر ديگران و مخصوصاً آزار دهندگان. و البته اين قبيل عکس العملها مورد نهي پيامبر(ص) و يا ائمه (ع) واقع نمي گشته است زيرا با شيوه زندگي وشرايط خاص آن زمان، همچنين مشکلات بوجود آمده وحتي رسوم مقبول هماهنگي داشته، مخصوصاً که پوشش هرچه بيشتر وحتي همان پوشاندن صورت که باب شده ومقبول هم واقع گشته بود، نشانه بزرگي وعزت ومرتبه بالاتر نيز به شمار ميرفته است.

در برخي موارد و در شرايطي در ميان نظرات عده اي از فقها و ديگران حتي لزوم حبس زن در خانه نيز نتيجه‌گيري شده است که زياد هم مورد تاکيد قرار گرفته ودر برخي تفاسير اهل سنت حتي بصورت امر «واجب» نيز مورد پيروي واقع گشته است.

در همين زمينه ميتوان به احاديثي نيز اشاره داشت چنانکه در حديثي از حضرت فاطمه زهرا «س» آمده است که ايشان مي‌فرمايند:

«خير للنساء ان لايرين الرجال و لايراهن الرجال»[6]

خير زنان دراين است که مردان را نبينند و مردان هم آنها را نبينند».

و يا در روايت ديگري از امام صادق (ع) حتي چنين نيز وارد شده است:

«نهي أن تتکلم المرأه عند غير زوجها و غير ذي محرم منها اکثر من خمس کلمات مما لابد لها منه».[7]

«نهي شده است که زن بيش از پنج کلمه ضروري نزد نامحرم وغير همسر خود سخن گويد».

ولي البته به وضوح در منش حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت زينب (س) به نسبت «شرايط»، بهرحال هم اين نوع رفتارها و هم مواردي غير از اينها مشاهده مي‌گردد ، به احاديث بيشتري در باب اين «نسبيت» البته طبيعي، اشاره خواهد شد.



شايد مثال مشخص‌تر براي اذهان ما حجاب زنان روستايي باشد که اغلب مراجع و فقها حتي در طي قرون گذشته آن را مصداق بي‌حجابي ندانسته‌اند و اصولاً کسي اشکالي را بر آن مترتب نمي‌داند، زيرا با فرهنگ روستاييان سازگار است و در حقيقت با طبيعت و نحوه معمول زندگي و مشکلات و مسايل خود آنها هماهنگ مي باشد در حالي که مي‌دانيم زنان روستايي اغلب جلوي موهايشان و حتي موها از پشت و از زير روسري و يا همان پوششي که بر سر دارند بيرون است و البته پوشش سري که هميشه مرسوم خودشان بوده است و اين نحوه پوشش مورد اشکال قرار نمي‌گيرد چرا که واقعيت آن است که موجب آن فسادي که منظور نظر است نمي‌باشد، يعني حتي زيباست اما زيبايي غير عفيفانه‌اي به شمار نمي رود.

در کلام برخي فقها با ريزبيني و دقت، با وجود آنکه در همان شرايط تقريباً نزديک به شرايط صدر اسلام نيز مي زيسته اند و نوع زندگي زنان و مردان به همان روش قديم و همان سبک بوده و اين نحوه پوشش هم براي همگان در آن اعصار، «عادي» و طبيعي به حساب مي آمده است، ولي درمسئله محاسبه «موي» سر به عنوان مصداق مشمول در اين نوع حجاب معروف اسلامي شک نموده‌اند، و بحثي تحت عنوان جدايي حوزه فقهي «سترالراس» و «ستر الشعر» مابين فقها معروف است، چنانکه عاملي مي‌نويسد: «در شرايع همچون اکثر فقهاي اماميه وجوب ستر مو نيامده است و اين نشان دهنده آن است که پوشش آن واجب نيست زيرا مو در مسماي جسد نيست.»[8] همچنين محقق سبزواري نيز بر عدم وجوب پوشش مو در نماز توسط اغلب فقها تاکيد مي‌کند و آنرا حتي دليل بر احتمال عدم وجوب پوشش مو دانسته است. و در جاي ديگر مي‌نويسد «در اثبات وجوب پوشش گردن اشکال است و در اکثر عبارات فقها وجوب پوشش مو ذکر نشده است». [9]*


در بررسي آيات مربوط به پوشش در قرآن، آيه ديگري از سوره «نور» است که مي‌فرمايد:

«و القواعد من النساء اللاتي لايرجون نکاحاً فليس عليهن جناح أن يضعن ثيابهن غير متبرجت بزينه و أن يستعفن خيرلهن و الله سميع عليم». (60)

هر چند اين آيه زياد مورد توجه و نظر در باب مسايل حجاب نبوده است و البته در اين مطلب نيز منظور برداشت يا دليل خاصي در زمينه بحث مورد نظر نمي باشد. اما با دقت در سياق آيه، هنگامي که مي‌فرمايد زناني که اميد به ازدواج در آنها نيست مي‌توانند حجاب خود را فرو گذارند، دقت نماييد به ازاي اين فروگذاردن حجاب که هميشه به همين صورت شنيده‌ايم، در آيه در حقيقت مي‌فرمايد مي‌توانند «ثياب» خود را فرو گذارند، ثياب به وضوح يعني«لباس». هر چند تفاسير گوناگون وزيادي در باب توضيح اين کلمه آمده است و بيشتر آنرا به معناي خود لباس قلمداد ننموده اند اما به هر حال آنچه در متن آيه، و کاملاً شبيه و مطابق با آيات ديگر مرتبط با حجاب آمده است، معادل حجاب را به هيچ وجه لااقل ارتباطي با «حجاب سر» نداده است و اصلاً مسئله بسيار مهم همين است که حجاب موها، نکته مهم و حتي قابل ذکـر و توجهي در اين آيـات محسوب نگرديده است.



اگر بخواهيم به طور کلي در کلام ائمه عليهم السلام در باب حجاب بنگريم مسلماً مطالب مطابق با اين برداشت و اين نحوه حجاب ادامه يافته از زمان نزول آيات فراوان به چشم مي خورد چرا که طبيعتاً ، لااقل در آن زمان و در آن شرايط چنين اوامري به حجاب کاملاً منطقي و طبيعي مي باشد، زيرا چنانکه گفتيم به طور مثال در باب حجاب سر وقتي حتي مردان نيز اغلب داراي پوشش سر بودند، بي‌معنا جلوه مينمايد که اين مسئله را براي زنان که حتي بحث تفاوتشان با کنيزان نيز مطرح بوده است و اصولاً صورت و وجهه عفيفانه‌اي نيز به خود گرفته بوده، و از تمام اين مسائل مهمتر «مقبول» و همگام با پوشش و رسوم و شرايط زندگي آن زمان نيز به شمار ميرفته ، مورد تغيير قرار دهند و يا اصلاً واجد توجه خاصي باشد. موضوعي که به طبيعت روزگار احتمالاً حتي «مورد سئوال و درخواست» مهمي نيز واقع نگشته است.

اما با اين اوصاف آنچه اکنون براي ما از اهميت بيشتري برخوردار است و بايد باشد آن احاديث و روايات و حتي مفاهيمي ازآيات است که «متفاوت» مي‌باشند. چرا که آنها به وضوح بسيار بيشتر بر اين موضوع صحه مي‌نهند که مسئله حجاب برخلاف عفاف موضوع تاحدود زيادي نسبي و بسته به اقتضاي شرايط است، چنانکه حتي در همان زمان نيز اين «تفاوت» و وابستگي به شرايط را به هر صورت مي‌يابيم، و آنرا در آيات و همچنين در برخي روايات که نقل شد و مي شود مشاهده مينمائيم.

[1] - «الميزان» ، طباطبايي، ج 16، ص 361. «الدرالمنثور»، سيوطي، ص 220. «جامع البيان»، طبري، ج 22، ص 34.

[2] - وسائل الشيعه، حر عاملي، ج 4، ص 411.

[3] - علل الشرايع، صدوق، ج 2، ص 345.

[4] - «الميزان»، طباطبايي، ج 16، ص 361.

[5] - تفسير المنير، زحيلي، ج 22، ص 108.

[6] - «وسائل الشيعه»، حر عاملي، ج 20، ص65.

[7] - «من لايحضره الفقيه»، صدوق، ج 4، ص 6.

[8] - «مدارک الاحکام في شرح عبادات»، عاملي، ج 3، ص 189.

[9] - «کفايه الاحکام»، سبزواري، ص 16. * براي اطلاع بيشتر از اين مباحث مراجعه کنيد به: مقاله «بازنگرشي درون ديني به حجاب» نوشته «مسلم خلفي»، کتاب زنان، شماره 37.
نويسنده:زهرا .ش

منبع:پايگاه اينترنتي عفاف و حجاب





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان