بسم الله
 
EN

بازدیدها: 2,046

حقوق و وظايف زن از نگاه قرآن/ گفت و گو

  1390/2/22
خلاصه: حقوق و وظايف زن از نگاه قرآن/ گفت و گو
چکيده:
خانم هاله سحابي در اين گفت‏وگو نظرات ويژه‏اي در باب حقوق زن در قرآن يادآور شده، از جمله اين‏که قرآن صرفا وضعيت زنان زمان صدر اسلام را بيان کرده نه اين که حکم کلي ارائه کرده باشد؛ و همچنين انتظار مي‏رفت که قرآن به مسائل بيشتر و اساسي‏تري درباره زنان مطرح کند و خود زن را مورد خطاب قرار مي‏داد. اين که قرآن به زن خطاب نکرده، نمي‏توان از آن براي زنان حکم استخراج کرد.
بحث‏هاي حقوق بشر مربوط به مدرنيته است، روشن‏فکران عقيده دارند که آوردن نمونه و مصداق از منابع اسلامي که مربوط به قرن‏ها پيش است نه ممکن است و نه کار درستي مي‏باشد. از نظر شما چه ضرورتي دارد راهکارهاي حقوق بشري را در منابع اسلامي جست‏وجو کنيم؟
احساس اين ضرورت در واقع به درخواست خانم عبادي برمي‏گردد مبني بر اينکه، جريان روشن‏فکري يا نوانديشي ديني در ايران، به جاي راندن مذهب به حاشيه و دور زدن آن در موارد اجتماعي و سياسي، در جست‏وجوي منابع و مدارکي براي هماهنگي و همخواني اسلام با اصول حقوق بشر باشند! استدلال ايشان هم به مسؤوليتي که در برابر يک ميلياردودويست ميليون مسلماني که در جهان زندگي مي‏کنند، برمي‏گشت. اين مردم ناچارند از درون مکتب و فرهنگ بومي خود، اصولي براي ارتقا و توسعه انساني خود استخراج کنند. چرا که در غيراين صورت يا بايد خود را به قوانين و مقرراتي وارداتي از غرب بسپارند که در پي آن اشغال، وابستگي و هزاران پيامد هويت سوز ديگر خواهد آمد و يا آن‏که تنها به اسم حفظ فرهنگ سنتي و ديني خود اسير رژيم‏هايي سرکوبگر و بسته مثل عربستان بشوند، پس راهي جز جست‏وجو و استخراج اصول عادلانه انساني از درون متون فرهنگي و مذهبي بومي ملت‏هاي مسلمان نيست.
شما در تحقيق خود صرفا به متن قرآن مراجعه نموده‏ايد، دليل آن چه بوده است؟
در بحث ما به دو دليل تنها به خود قرآن مراجعه شده است، يکي آن‏که متن معتبر و مشترک ميان همه ما مسلمان‏ها همين کتاب است. دوم آن‏که ما به عنوان نحله‏اي که خود را وابسته به آن مي‏دانيم يعني نوانديشان ديني، اين نياز و اين مسؤوليت را داريم که تکليف و نسبت خود را با متن مقدس و قرآن کريم روشن کنيم. چرا که سال‏ها و دهه‏هاست که شعار نوانديش ديني بازگشت به قرآن بوده و سخن پيشکسوتان اين جريان، آن بوده است زنگارها و خرافه‏هايي که به دين بسته شده و از طرف فقه و دستگاه روحانيت رسما پيرايه‏هايي بر چهره دين زده شده است، بايد به اصل و قرآن بازگشت و زنگارها را زدود و بايد قرآن‏را از قبرستان به جامعه آورد و خواند.
چرا در اين بررسي موضوع «زن» را انتخاب کرده‏ايد؟ چون خودتان زن هستيد؟
در مورد بحث حقوق بشر و در حوزه پژوهش قرآني، اولويت‏ها در سه محور مشخص مي‏شوند:
1. مسأله آزادي انسان و عقايدش و برخوردها و ديالوگ‏هاي قرآن با انديشه‏هاي ديگر.
2. مسأله حکومت و حاکميت، اطاعت مردم، رعيت، مسأله‏اي مثل برده‏داري يا مجازات‏ها.
3. مسأله زن و حقوق و تکليف او.
در اينجا به مناسبت آن‏که اين موضوع بيشتر موجب مناقشه بوده است، موضوع سوم را مورد بحث و بررسي قرار مي‏دهيم.
در بخش احکام قرآني چه نقشي براي زنان ترسيم شده است؟
در اين بخش درباره حقوق و نقش يا قوانين مربوط به نوع «زن» در جامعه صحبت شده است. در اين بخش کلمه «نساء» به‏کار برده شده کلمه «امراه»، زوج و انثي نادر است. نکته‏هاي مهم در اين بخش عبارت‏اند از:
1. آيات اين بخش در مدينه نازل شده، يعني آن هنگامي که براي اداره کل جامعه وضع قوانين براي ساماندهي و اجراي لحظه‏اي ضروري بوده، طرح شده است.
2. در اين بخش، نقش زن در «خانواده» و فقط در رابطه با «مرد» مطرح شده است. کار و مسؤوليت ديگري، حتي تربيت فرزند، نگهداري فرزند و مادري و نگهداري از خانه يا اموال شوهر و... درباره او ترسيم نشده است. در دو مورد درباره شير دادن زن هم صحبت شده است.
3. در اين آيات هرگز خطابي به زن صورت نگرفته و از وي چيزي مستقيما خواسته نشده است. (تنها آيه 22 احزاب خطاب به زنان پيامبر است يا در جاي ديگر درباره حجاب به پيامبر خطاب شده که به زبان بگويد.) در آيات احکام تنها به مردان يا جامعه خطاب شده و از آنان خواسته شده است تا حقوق او را رعايت نموده يا درباره او (نساء) تصميمي بگيرند. افعال درباره نقش زنان به صيغه غايب آمده، بيشتر افعال به زمان مضارع است و نه در صيغه «امر». يعني توصيف و وضعيت است و نه دستور و امر به زنان.
آيا نساء قشر خاصي از زنان هستند؟
در سوره نساء آيات بسياري درباره حقوق يتيمان آمده و به صورت ترجيع بندي از اول و در اواسط سوره تکرار شده است. در ميان همين آيات به حقوق زنان هم اشاره شده، گويي موضوع «نساء» به مسأله «ايتام» گره خورده است. به‏طور طبيعي اين استنباط به وجود مي‏آيد که لااقل تعدادي از اين آيات مربوط به حقوق زنان محروم يا «يتيم» و يا به هر حال زنان فرودست و «حق ضايع شده جامعه» مي‏باشد. مثلاً مي‏فرمايد: اگر مي‏ترسيد که نتوانيد در ميان يتيمان قسط برقرار کنيد، پس از زنان يک يا دو يا سه يا چهار تن را به همسري خود گيريد و اگر بيم داريد که عدالت نکنيد پس فقط يک زن اختيار کنيد. اين راه بهتر است براي آن‏که ستم نکنيد (3 نساء)، آيه 129 با فاصله در همين سوره، زير آيه تکميلي آيه فوق، به اين صورت آمده است: «شما هرگز نتوانيد ميان زنان به عدالت رفتار کنيد هر چند خود بسيار راغب باشيد، پس به يکي ميل نکرده و ديگري را محروم و بلاتکليف نگذاريد». جالب آن است که در آغاز آيه مي‏فرمايد: «از تو درباره زنان فتوا مي‏خواهند و در وسط و آخر آيه درباره «يتيمان» فتوا مي‏دهد!
چرا گفته‏ايد که قرآن دستوري به زن‏ها نداده و اصولاً خطاب آيات قرآن با زنان نيست؟
قرآن در باب خطاب مردان قول‏هاي را مطرح مي‏کمند. از آن جمله:
الف) درباره مهر زنان: «مهر زنان را به طيب خاطر بپردازيد و اگر خود آنها مقداري را بخشيدند، خوش و گوارايتان باد» (4 نساء).
ب) در مورد وجوب غسل و تيمم: در اين مورد که در چند جا تکرار شده است (43 نساء و 6 مائده...) گويي خطاب به مردان شده است، زيرا گفته مي‏شود هر گاه که «زنان» را لمس کرديد و يا آب نيافتيد، به خاکي پاکيزه تيمم کنيد.
ج) درباره ارث: آيات مربوط به ارث بسيار پرکلمه و دقيق است. در اينجا دو نمونه از عبارات را مي‏آوريم: «شما مردان از آنچه زنان باقي گذاشته‏اند، به اندازه يک دوم سهم داريد...» در ادامه به زنان خطابي نمي‏شود، بلکه آمده است: «و زنان هم يک چهارم از آنچه از «شما» باقي مانده است، به ارث مي‏برند...»! (نساء آيه 12).
د) طلاق: در آيه 20 سوره نساء تعريف معيني از طلاق و جدايي زن و شوهر آمده است: «هر گاه اراده کرديد که همسري را (طلاق داده) به همسري ديگر تبديل کنيد (استبدال زوج) و مال بسيار مهر او کرده‏ايد. البته نبايد چيزي از مهر او بازگيريد يا به وسيله تهمت زدن مهر او را بازستانيد که اين گناهي بزرگ و زشتي آشکار است». در اين آيه براي طلاق دادن زن، براي مردان غير از اراده مرد، شرطي قانوني گذاشته نشده است. حتي هنگامي که شوهر بميرد، باز براي ازدواج دوباره زن به مردان خطاب شده است. «مرداني از شما که مي‏ميرند و زناني بر جاي مي‏گذارند، بايد که در مورد زنان خود وصيت کنند که هزينه آنان را يک سال بدهند و از خانه اخراجشان نکنند. پس اگر خود خارج شوند و درباره خود تصميمي بگيرند، گناهي بر شما نيست» (240 بقره). در اينجا گويي مسؤوليت زن حتي پس از مرگ شوهر هم به نحوي با آن شوهر از دنيا رفته است. اگر چه «رهايي» زن از مرد خواسته شده، ولي به زن گفته نمي‏شود تو آزادي!
ه) در باب ازدواج با مشرکان: به مردان خطاب مي‏شود: «اي مردان مؤمن زنان مشرک را نگيريد، حتي اگر از حسن آنان به شگفت آييد. يک کنيز مؤمن بهتر از آزاد مشرک است» (221 بقره). انتظار مي‏رود در ادامه به زنان مؤمن هم همين خطاب صورت گيرد، ولي آيه چنين ادامه مي‏يابد: «و زنان دختران خود را به مشرکان ندهيد تا آن‏که ايمان بياورند، يک برده مؤمن، بهتر از آزاد مشرک است...».
با توجه به نکات فوق آيا قرآن حقوق زنان را ارتقاء داده است يا آنها را محدود ساخته است؟
کلمه نساء از ريشه نسي يا نسيان به معني فراموشي است (کلمه نساء در کتاب المعجم پيش از نسي آمده است). بنابراين همان‏طور که برخي پژوهشگران ديگر اشاره نموده‏اند «نساء» مي‏تواند به معني فراموشي شدگان يا طبقه فراموش شده باشد. بر عکس کلمه «مذکر» که به معني «بسيار به يادآورده شده» مي‏باشد. البته کلمه مقابل «نساء» معمولاً «رجال» است. رجال «و رجل» يعني مرد کامل و طي طريق کرده، مرد سياسي، مردي که از محسوسات مرد بودن بالا رفته است. با توجه به اين تعريف اين‏طور فرض مي‏شود کرد که، قرآن با توجه به جو و فضاي موجود در آن روز به طبقه مطرح و بسيار به يادآورده شده، دستوراتي درباره گروه از ياد رفته (بخصوص يتيمان و مستضعفان آنها) مي‏دهد و حقوق آنان را يادآوري مي‏کند. احکام قرآن با آنچه در جامعه عرب جاهلي حاکم بوده، سه نوع برخورد داشته است. يا آن‏را پذيرفته يا برانداخته و يا آن‏را در دراز مدت و به‏طور تدريجي تغيير داده است. در مورد «زنان» آنچه را قرآن و اسلام به کلي برانداخته، سه مورد بوده است:
الف ـ زنده به گور کردن
ب ـ به ارث رفتن
ج ـ به زور شوهر کردن زنان و دختران
يعني از همان آغاز بعثت، قاطعانه با اين سنت‏ها مبارزه شده و اين امر در ميان مسلمين ديگر اجرا نشده است. بنابراين ايستادگي در برابر اين سنت‏ها قاطع، شفاف و بي‏پرده بوده است. در مورد زنان آنچه تغيير داده نشد، مسؤوليت و تصميم گيرندگي مرد در خانواده به‏طور عام بوده است. تغييرات ديگري هم ايجاد شد که محتواي آن رويکرد درازمدت داشت. اين احکام يا به صورت دستور و يا به صورت توصيه‏هاي اخلاقي به مردان، ولي در جهت رعايت حقوق انساني زنان آمده است. مثلاً به آيه 19 سوره نساء توجه مي‏کنيم: «اي کساني که ايمان آورده‏ايد، حلال نيست بر شما که زنان را به اکراه و جبر به ميراث گيريد. بر زنان سختگيري نکنيد تا قسمتي از آنچه را مهر آنان کرده‏ايد، به جور باز پس گيريد... با آنان خوش رفتاري کنيد، حتي اگر دلپسند شما نباشند. بسا چيزي که شما اکراه داريد، ولي خداوند خيري در آن قرار داده است».
قسمت اول: قانون و حکمي قاطع (حلال نيست) براي به ارث بردن و به اکراه وادار به شوهر کردن است.
قسمت دوم: يک دستور ديني براي جور نکردن و پرداخت کامل مهريه.
قسمت سوم: توصيه اخلاقي و براي حسن سلوک مردان.
مسؤوليت احقاق حق در احکام قرآن متوجه زن نيست. به زن گفته نشده که حق خود را در جامعه چگونه بازستاند يا درباره خود چه تصميمي بگيرد (مگر اصلح و اصلاح). اما
رويکرد قرآن به سوي حفظ کرامت و مهرباني و خوش رفتاري مرد با زن بوده است. به گفته مهندس عبدالعلي بازرگان، بيشترين تکرار کلمه تقوي در قرآن در رابطه با طلاق و حفظ حدود خدا درباره زنان آمده است.
بنابر آنچه گفته شد، قرآن مرد را برتر از زن مي‏داند
صحبت قرآن از فضيلت است، نه لزوما برتري! آن هم در شرايطي خاص.
اشاره
1. منابع دين‏شناختي اسلام:
اين‏که گوينده محترم ادعا دارد من فقط به قرآن رجوع کرده و فقط از قرآن تحقيق مي‏کنم از جهاتي چند قابل نقد است:
الف) منابع شناخت احکام و معارف اسلام فقط قرآن نيست. بلکه سنت و عقل نيز از منابع شناخت اسلام محسوب مي‏شوند هم با تصريح و تأکيد خود قرآن و هم با نص صريح نبوي (حديث غدير و...).
ب) مباني فهم و تحقيق قرآن، مباني ويژه‏اي است که اولاً هر کسي نمي‏تواند به آن مباني دست يابد؛ زيرا فراگيري اين مباني در زماني طولاني ميسر است تا شخص در آن زمينه‏ها متخصص گردد. ثانيا کسي که در اين زمينه‏ها تخصص لازم و جامعيت کافي نداشته باشد نبايد اظهار نظر کند.
ج) دخالت دادن پيش فرض‏هاي شخصي و سليقه‏اي که با اصول و مباني مزبور سازگار نبوده و در بسياري موارد خلاف صريح قواعد آنها مي‏باشد، به چيزي جز تفسير به رأي منتهي نمي‏شود يعني نتايج منفي و خلاف اسلام و قرآن به بار خواهد آورد. چنان‏که در عباراتي چون «گواين‏که...»، «جالب آن است که...»، «انتظار مي‏رود...». و اين تحميل نظر، نادرست و جاهلانه خود به آيه قرآن و خدا است که مثلاً ما انتظار داشتيم خدا زنان را هم مورد خطاب قرار دهد درحالي‏که نداده و اين خطاي بزرگي است که خدا و رسولش در قرآن مرتکب شده‏اند!!!
د) علاوه بر مباني و اصول علمي ويژه براي فهم و تفسير قرآن مثل ادبيات عرب، لغت عرب، فقه اللغت، فنون بلاغي و فصاحي (معاني و بيان و بديع)، علوم قرآن، علم قرائت، شأن نزول آيات و ديگر علوم مرتبط، فهم و تفسير قرآن به خاطر مشابه بودن بسياري از آيات، دور از دسترس عموم مردم بوده و مردم فقط ظاهر آن‏را مي‏فهمند. درحالي‏که قرآن علاوه بر ظاهر زيبا باطني بسيار عميق و ژرف دارد که اسرار آن و معاني هر کدام از بطون آن‏را فقط اهل تأويل که پيامبر، اهل بيت طاهرين او، و پيروان راستين آنها هستند آگاه مي‏باشند و نمي‏توان با صرف نگاه به ظاهر آيات و پندارهاي مبتني بر گمان مطالبي را به قرآن نسبت داد.
به عنوان مثال بر اين چند نکته، آيه‏اي که گوينده به آنها استناد کرده و اظهار تعجب نموده هر کدام تأويل و تفسير مشخصي در نزد اهل تأويل دارند که «وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ في الْعِلْمِ»(1). عدالت در يک آيه در مورد نفقه زنان است (آيه 3 سوره نساء) و مورد ديگر درباره مودت بين آنها (آيه 129 سوره نساء) و نمي‏توان هر دو را به يک معنا تلقي کرد.
گوينده در لابه لاي گفته‏ها و ادعاهاي خود، کنايه‏هايي را به قرآن و کيفيت بيان حقايق در آن مطرح ساخته است. دو مورد از اين نوع کنايه‏ها عبارتند از اين که: الف) در آغاز آيه مي‏فرمايد: «از تو درباره زنان فتوا مي‏خواهند» و در وسط و آخر آيه درباره «يتيمان» فتوي مي‏دهد! جالب بودن اين معما براي گوينده به جهت عدم اطلاع ايشان تاريخ صدر اسلام و شأن نزول آيات و همچنين تفسير قرآن است. زيرا مورد استفتا در آيه، زناني است که بي‏شوهر بوده و بچه يتيم دارند نه مطلق زنان، و آيه به اين استفتا پاسخ مي‏گويد. از طرفي دو آيه (3 و 129) سوره نساء به عنوان مکمل و مبيِّن يکديگر هستند و با کنار هم گذاشتن دو آيه پاسخ استفتا درباره مطلق زنان نيز بدست مي‏آيد. اين مهم توسط اهل قرآن و تأويل آن امکان‏پذير است نه هر که سر بتراشد قلندري داند.
ب) «انتظار مي‏رود در ادامه به زنان مؤمن هم همين خطاب صورت گيرد ولي آيه چنين ادامه مي‏يابد «و زنان و دختران خود را به مشرکان ندهيد...» گوينده با تمام جرأت مي‏گويد «انتظار مي‏رود» که گويي به خدا و رسول خدا سخن گفتن ياد مي‏دهد، درحالي‏که اولاً قرآن و ادبيات گفتاري آن بايد در بستر فرهنگي زمان صدر اسلام و لااقل عصر حاضر (در بستر عرب) بررسي شود نه با فهم و پيش انگاره‏هاي نادرست عجمي و حتي روشنفکرانه اروپايي که بر اساس فيمينيسم بنا شده است وانگهي خطابات قرآن برخلاف تصور گوينده، فقط با «يا ايها، يا ايتها، و...» نيست که صرفا با ادات ندا و خطاب فعل امري صورت پذيرد؛ بلکه با جملات اسميه و افعال ماضي و مضارع نيز انجام گرفته است. مثلاً «أيْنَما ثُقِفُوا اُخِذُوا وَ قُتِّلُوا» که «قُتلوا» حکم خطابي براي قتل منافقان يا مشرکان است و نبايد انتظار داشت که لزوما خطاب لفظي براي زنان باشد. از طرفي در سرتاسر قرآن چندين مورد آيه صريح وجود دارد که دقيقا خطاب به زنان است مثل: آيه 7 و 32 نساء، 59 احزاب، 25 فتح و... . از سوي ديگر در خطاب‏هايي که به مردان شده، تماما حقوق زنان يادآوري شده است که در زمان پيش از اسلام هيچ‏کدام اجرا نمي‏شد و قرآن به احياي حقوق آنها امر کرده است. چرا به لفظ گير داده و از لفظ نساء و خطاب به نساء پرسش مي‏کنيد؟ اگر واقعا به دنبال حقيقت و واقعيت باشيد همه حقايق در مورد حقوق زنان را در آيات مربوط به زن و مرد خواهيد يافت. و حتي اگر انصاف پيشه کرده و به اين آيات دقت کنيد دقيقا در دو مورد که براي مردان نصيب مال را ذکر کرده (للرجال نصيب)، صريحا براي زنان نيز ذکر کرده (للنساء نصيب).
بنابراين گفتن اين نکته که قرآن حقوق زنان را ارتقا نداده و فقط به وضعيت فعلي آنها اشاره نموده سخني سنجيده و دقيق نيست؛ وانگهي نساء از لحاظ لغوي به معني فراموش شده نيست بلکه در سه ريشه لغوي به‏کار رفته است: نسأ، نسو، نسي، که اولي در دو معني تأخير و زيادت، دومي در دو معني ترک و فراموشي و سومي به معني ريزش عرق از زانو به پايين، به‏کار رفته است. اساس لفظ نساء و نسوة از ريشه نخست يعني نساء وضع شده که در يک معنا به معني تأخير در حيض است و در معناي ديگر به معني زيادت حمل. يعني لفظ نسأ به معني تأخير و زيادت مطلق وضع شده و به زني که ايام عادت حيض وي به تأخير افتد نساء اطلاق وضع شده است. از طرفي به زني که حامل شده چون حمل امري زايد بر وجود طبيعي زن است به لحاظ زيادت حمل بر او نساء اطلاق شده و معاني ديگر نساء از ريشه نسي و نسو در طي استعمالات قبايل عرب بعدها پديدار شده‏اند. همه اين معاني و سير تاريخي آنها در کتب معتبر لغت و فقه اللغة مثل کتاب العين، کتاب لسان العرب و معجم مقاييس اللغة موجود است.
2. قرآن و وضعيت زنان:
گوينده در برخي از موارد ادعا دارد که خطاب قرآن مردانه است و چون مردانه است حقوق زنان ناديده گرفته شده و به عبارتي زنان را به حساب نياورده است. درحالي‏که با اندک تأملي در اين موارد مي‏يابيم که دقيقا همين موارد مصداق تمام عيار احقاق حقوق از دست رفته و پايمال شده زنان است که قرآن درصدد احياي آنهاست.
الف) درباره مهريه؛ همين آيه و آيات متشابه دقيقا احياگر حق مالي و استقلالي مالي زنان است، زيرا مهريه که حق زن است، از جانب شوهر تأمين مي‏شود و بايد به او حکم کرد که آن‏را بدهد و حدود حقوقي آن‏را برايش روشن کرد که در صورت عدم پرداخت چه عواقبي خواهد داشت سپس، حقوق مالي زن قابل اعاده است اگر چه در لفظ صريح به زن گفته نشده باشد.
ب) در مورد وجوب غسل و تيمم؛ احکام اسلامي در بسياري از امور، بين مرد و زن مشترک‏اند و اختصاص به مرد يا زن ندارند مگر اين‏که قرآن يا روايات خود بر اختصاص حکمي بر مردان يا زنان تصريح کرده باشد. در ادبيات عرب قواعدي وجود دارد که هم به صورت علمي ـ ادبي و هم به‏طور عرفي از آن تبعيت کرده و به آن عمل مي‏کنند. يکي از اين قواعد غلبه فعل مذکر به مؤنث است يعني قرارداد کرده‏اند که اگر عده‏اي (هم زن و هم مرد) در جمعي باشند غلبه استعمال افعال و خطابات را بر مردان به‏کار ببرند. اين نکته درباره احکام مشترک نيز جاري است و نبايد از آن غفلت کرد. يعني آيه گرچه به ظاهر خطاب مردانه داشته اما خطاب عام بوده و هم مردان و هم زنان را شامل مي‏شود.
ج) ارث؛ در مورد ارث نيز، قرآن در آيات مربوط به ارث مردان، بلافاصله ارث زنان را نيز يادآوري نموده مثل آيه 7 سوره نساء. اگر مشکل شما حقوق زنان است که در سرتاسر قرآن حقوق زنان مورد توجه قرار گرفته و اگر بازي به الفاظ است که اساسا در مورد ادبيات عرب درست نيست.
د) طلاق؛ طلاق از لحاظ حقوقي حق مرد است نه زن و حاکم شرع، فقط در شرايط ويژه‏اي اجازه و حق طلاق بدون اذن شوهر را دارد. و نمي‏توان سرمشق نشان داد که قرآن بايد براي زن هم، شرط قانوني بيان مي‏کرد. چرا که شرايط ويژه در شريعت اسلام بيان شده مثل: هنگامي که مرد عاجز از پرداخت نفقه است، مرد همسر آزاري مي‏کند، يا مرد مفقود شده باشد، و... که زن حق دادخواست از مراجع قانوني (حاکم شرع) دارد.
ه) در باب ازدواج با مشرکان؛ اين‏که ايشان انتظار دارند قرآن در مورد ازدواج با مشرکان به خود زنان خطاب مي‏کرد، سخت در اشتباه است، زيرا از يک نکته بسيار اساسي در مورد ازدواج دختران، غفلت و يا تغافل (تجاهل) کرده است. اين نکته عبارت است از: اذن دختران براي ازدواج بر عهده ولي دختر است که پدر يا جد پدري مي‏باشد و در چنين مواردي خطاب به اولياي امر صادر مي‏شود نه زير دستان.
پي نوشت :
1. آل عمران، 3: 7
نويسنده:هاله سحابي

منبع:دانشنامه موضوعي قرآن-مرکز فرهنگ و معارف قرآن





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان