بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,475

عظمت زن در فرهنگ وحي

  1390/2/17
خلاصه: عظمت زن در فرهنگ وحي
ابعاد وجودي زن در قرآن کريم
قرآن تنها مجموعه قوانين و مقررات بدون تغيير نيست, قرآن هم قانون است, هم تاريخ, هم موعظه و هم تفسير خلقت و هم هزاران مطلب ديگر, قرآن همان طور که کتاب قانون است, راز خلقت زمين و آسمان و گياه و حيوان و انسان و راز موتها و حياتها عزتها و لذتها, ترقيها و انحطاطها, ثروتها و فقرها را بيان مي‌کند.
قرآن کتاب فلسفه نيست, اما نظر خود را در باره جهان و انسان و اجتماع که سه موضوع اساسي فلسفه است, به طور قاطع بيان کرده است, قرآن, به پيروان خود تنها قانون, تعليم نمي‌دهد و صرفاً به موعظه و پند و اندرز نمي‌پردازد, بلکه با تفسير خلقت به پيروان خود طرز تفکر و جهان بيني مخصوص مي‌دهد و آن را زير بناي مقررات اسلامي درباره امور اجتماعي از قبيل مالکيت, حکومت, حقوق خانواده و غيره مي‌داند.
از جمله مسائلي که در قرآن کريم تفسير شده موضوع خلقت زن و مرد است, قرآن در اين زمينه سکوت نکرده و به ياوه‌گويان مجال نداده است, که از پيش خود براي مقررات مربوط به زن و مرد فلسفه بتراشند و مبناي اين مقررات را نظر تحقير آميز اسلام نسبت به زن و معرفي کنند. اسلام پيشاپيش نظر خود را درباره زن بيان کرده است.
اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست لازم است به مسئله سرشت زن و مرد که در ساير کتب مذهبي نيز مطرح است توجه کنيم. قرآن نيز در اين موضوع سکوت نکرده است. ابتدا بايد ببينيم قرآن زن و مرد را از يک سرشت مي‌داند يا دو سرشت ؟ قرآن با کمال صراحت در آيات متعددي مي‌فرمايد: زنان را از جنس مردان و از سرشتي نظير سرشت مردان آفريديم.
«يا أيها الناس انُا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا, قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم ان الله عليم خبير»( حجرات, 49/13).
«اي مردم, ما همه شما را از زن و مرد آفريديم و آنگاه شعبه‌هاي بسيار و فرقه‌هاي مختلف گردانيديم, تا يکديگر را بشناسيد, همانا بزرگوارترين شما نزد خدا کسي است که با تقواتر باشد, خداوند بر کار نيک و بد مردم آگاه است .»
در اين آيه شريفه, خداوند سبحان ملاک و ميزان برتري انسان‌ها را به جنسيت آن‌ها و نسب و مقام, رنگ, زبان, يا اصل فلان نقطه جغرافيا بودن قرار نداده است, بلکه با ارزش‌ترين چيز را تقوا و عمل به دستورهاي او مي‌داند.
در قرآن کريم از آنچه در بعضي از کتب مذهبي وجود دارد که زن از مايه‌اي پست‌تر از مايه مرد آفريده شده و يا اينکه زن طفيلي است, اثر و خبري نيست.
يکي ديگر از نظريات تحقيرآميزي که نسبت به زن وجود داشته است, در ناحيه استعدادهاي روحاني و معنوي زن است, مي‌گفتند: زن به بهشت نمي‌رود, زن مقامات معنوي و الهي را نمي‌تواند طي کند, زن نمي‌تواند به مقام قرب الهي آن طور که مردان مي‌رسند, برسد. قرآن درباره کمالات زن و مرد مي‌فرمايد:
«اِن المسلمين و المسلمات والمؤمنين و المؤمنات و القانتينَ و القانتات ... أعد الله لهم مغفره و أجراً عَظِبمًا» (احزاب, 32/ 35) «همانا همه مردان و زنان مسلمان مردان و زنان با ايمان, مردان و زنان اهل طاعت و عبادت, مردان و زنان راستگو, مردان و زنان صابر مردان و زنان خداترس, مردان و زنان خيرخواه و مسکين نواز, مردان و زنان روزه دار, مردان و زناني که پاکدامنند و مردان و زناني که بسيار از خدا وند ياد مي‌کنند, براي همه آنها خداوند مغفرت و پاداش بزرگ, آماده نموده است.»
در اين آيه کريمه, زنان و مردان هم رديف يکديگر ذکر شده‌اند و خداوند سبحان از نظر پاداش فرقي بين آنها نگذاشته است.
قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قديس از يک زن بزرگ و قديسه ياد مي‌کند, از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسي و عيسي در نهايت تجليل ياد کرده است, اگر همسران نوح و لوط را از زنان ناشايست مي‌داند, اما زن فرعون را زني بزرگ معرفي مي‌کند که گرفتار مرد پليدي بوده است. گويي قرآن خواسته در داستانهاي خود توازن را حفظ کند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننمايد.
«ومن آياته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا اليها و جعل بينکم موده و رحمه اِن في ذلک لا يات لِِقَوم يَتَفَکَرون» روم,/3 2) «از نشانه‌هاي خداوند اين است که همسراني از جنس خود شما براي شما آفريد تا در کنار آنها آرامش يابيد و در ميان تان مودت و رحمت قرار داد. در اين, نشانه‌ها يي است براي گروهي که تفکر مي‌کنند.» در اين آيه مبارکه خداوند خلقت زن را از آيات و نشانه‌هاي خود دانسته و زن را سبب محبت و رحمت و سکون و آرامش مي‌داند و خداوند در پايان آيه مي‌فرمايد: اين مطالب براي کساني است که تفکر مي‌کنند.
قرآن درباره مادر موسي مي‌گويد: «و أوحينا إلي ام موسي أن أرضِيعيه فَإذا خِفت عَليه فَاَلقيه في اليم و لا تخافي ولا تحزني إنا رادوه إليک و جاعلوه مِن المرسلين» (قصص,28 / 7 ) «ما به مادر موسي الهام کرديم که او را شير ده و هنگامي که بر او ترسيدي وي را در درياي نيل بيفکن و مترس و غمگين مباش که ما او را به تو باز مي‌گردانيم و او را از رسولان قرار مي‌دهيم».
در اين آيه شريفه خداوند به مادر حضرت موسي عليه السلام الهام مي‌کند و از اين که خداوند سبحان او را مورد خطاب قرار داده است, مقام شامخي براي زن است.
قرآن درباره مريم(س) مادر عيسي(ع) مي‌گويد: ‌‌«واذ قالت الملائکه يا مريم اِن الله يبشرک بکلمه مِنه اسمه المَسيح عيسي ابن مَريَمَ وجيهاً في الدنيا و الاخِرَه و مِنَ المقربين» (آل عمران, 3/45) «و به ياد آوريد هنگامي را که فرشتگان گفتند:‌اي مريم ! خداوند تو را به کلمه‌اي ( وجود با عظمتي ) از طرف خودش بشارت مي‌دهد که نامش مسيح, عيسي بن مريم است, در حالي که در اين دنيا و جهان ديگر صاحب شخصيت و از مقربان است».
اين آيه مي‌آموزد که زن مي‌تواند آن قدر به کمال نزديک شود که خداوند بزرگ در کتاب آسماني او را مورد خطاب قرار دهد و فرشتگان الهي و جبرئيل به حضور او مشرف شوند و با او صحبت کنند.
«و ضرب الله مثلا للذين آمنوا امرأت فرعون اذ قالت رب ابن لي عندک بَيتاً في الجنه و نجني من فرعون و عمله و نجني من القوم الظالمين» (تحريم, 66/ 11).
«خداوند براي مؤمنان, زن فرعون را نمونه قرار داد, هنگامي که گفت: خدايا, خانه‌اي در بهشت نزد خودت بنا کن و مرا از شر فرعون کافر و کردارش و قوم ستمکار نجات بخش».
در تاريخ اسلام زنان پاکدامن و عاليقدر فراوانند. کدام مردي است که به پايه خديجه برسد و هيچ مردي جز پيغمبر و علي به پايه حضرت زهرا عليها السلام نمي‌رسند.
«إنا أعطيناک الکوثر فصل لربک و انحر اِن شانئک هو الابتر» (کوثر , 108/ 1 ـ 3).
«اي رسول, ما به تو عطا بسيار – مانند مقام نبوت, شفاعت, کوثر, حضرت فاطمه عليها السلام – بخشيديم. پس تو هم به شکرانه اين نعمت‌ها نماز بگذار و قرباني کن, به درستي که دشمنت بي فرزند مي‌ماند.
اسلام در مسير من الخلق الي الحق يعني در حرکت و مسافرت به سوي خدا هيچ تفاوتي ميان زن و مرد قائل نيست, تفاوتي که اسلام قائل است در مسير من الحق الي الخلق است, در بازگشت از حق به سوي مردم و تحمل مسؤوليت پيغامبري است, که مرد را براي اين کار مناسب‌تر دانسته است» .[1]


ب‌- اوج تکامل گرايي زن در تفکر قرآن
زن در تفکر قرآني, همپاي مرد, تکامل پذيرو اوج گراست و در پرتو شناخت و عمل به معراج مي‌رود و به تعالي ممکن است براي نوع انساني دست مي‌يابد. در اين نيز ترديدي نيست وآيات قرآني نسبت به آن صراحت دارد. قرآن هرگاه از کمالات و ارزش‌هاي والايي که انسانها بدان مي‌رسند، سخن مي‌گويد, زنان را نيز همدم و همسان مردان مطرح مي‌کند. [2]
«انَ المسلمين والمسلمات والمؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المصدقين و المصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاکرين الله کثيراً و الذاکرات أعداً الله لهم مغفره و اجراً عظيماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً. احزاب , 33/ 35 ).
خدا براي مسلمان مرد و مسلمان زن و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان اهل اطاعت و زنان اهل اطاعت و مردان راستگوي و زنان راستگوي و مردان شکيبا و زنان شکيبا و مردان خدا ترس و زنان خدا ترس و مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده و مردان روزه دار و زنان روزه دار و مردان پاک دامن و زنان پاک دامن و مرداني که خدا را فراوان ياد مي‌کنند و زناني که خدا را فراوان ياد مي‌کنند, آمرزش و پاداش بزرگ آماده کرده‌است.
در اين آيه کريمه , ‌اسلام و ايمان و قنوت و صدق و صبر و خشوع و صوم و خويشتن داري و پاکدامني و ذکر کثير براي مرد و زن برابر آمده و اثبات شده هر دو جنس مي‌توانند بر اين مقامات دست يابند و در تکامل و عروج يکسان باشند.
معناي تکامل گرايي زن را از زواياي مختلفي مي‌توان تشريح کرد, از جمله:
ـ تکامل گرايي زنان به معناي حضور آنان در تغيير موازنه قدرت به نفع اسلام است و اين يکي از مؤلفه‌هاي مهم در تکامل گرايي جامعه قلمداد مي‌شوند. تغيير موازنه به نفع اسلام با بي توجهي به اوضاع جهاني و تأثير پذيري صرف و برخورد انفعالي با شرايط به هيچ وجه سازگاري ندارد.
حضور زن در تکامل گرايي بدين معناست که افق حساسيت انديشه زنان از سطح مسائل خرد و پيش پا افتاده و حتي در سطح گرفتن مناصب قدرت در درون جامعه و احراز مناصب ظاهري همچون وزارت و وکالت و مديريت, به افق بالاتري پر بکشد؛ يعني به سطح حساسيت نسبت به وضعيت اسلام در قبال جهان کفر و داشتن اهداف و آرمان‌هاي بزرگ برسد. [3]
تکامل گرايي زن به معناي حضور او در دعوت به خوبي‌ها و ايثار او براي کمال عمومي جامعه و ايجاد فرصت براي کمال غير است. بر خلاف بعضي از تفکرات ديگر,‌ از نظر اسلام, زن صرفاً به خود دعوت نشده است. و به رعايت مصالح خود توجه نمي‌کند,‌ بلکه به کمال عمومي جامعه و مشارکتي که مي‌تواند در دستگيري از افراد ديگر جامعه و حتي در سطح بين المللي اسلامي و بالاتر از آن فراخوانده شوند, يعني «مستضعفين في الارض».
زن به تناسب طبيعت خود, قدرت تأثير گذاري بر عواطف ديگران و خصوصاً مردان را داراست و بدين ترتيب, مي‌تواند تا سطح رهبري عواطف جامعه انجام وظيفه کند. هر مجموعه‌اي که بتواند عواطف جامعه را مورد هدايت قرار دهد, به همان ميزان توانسته است, تمايلات مردم را تحت تأثير خود قرار دهد و به اين ترتيب, نقش مؤثر و تعيين کننده‌اي در سرنوشت ملت به خود اختصاص دهد.
تکامل گرايي زن به معناي تأثير گذاري او در تغيير مفهوم تجمَل و زيبايي اوست. زن به جاي اين که به حدً شيء و کالا تنزًل يابد و از طريق تجملات و مدهاي جديد به جامعه خود هم به صورت مروًج محصولات مصرفي نظام سرمايه داري و هم مصرف کننده مهمي براي چنين محصولاتي باشند, مي‌تواند به گونه مثبت ايفاي نقش کند و جمال صحيح را ـ که به عرفان اسلامي در جامعه منجر مي‌شود ـ به جامعه معرفي نمايد.
در جامعه اسلامي, زن به عنوان يک انسان مي‌تواند مشارکت فعال با مردان داشته باشد, ولي نه به صورت يک شي, نه او حق دارد خود را با چنين حدً ي تنًزل دهد و نه مردان حق دارند که به او چنين بينديشند.[4]
ج ـ نمونه‌ا‌ي از نبوغ فکري و سياسي زن در قرآن.
يکي از نمونه‌هاي بارز نبوغ فکري زن همتايي او با مرد در مهم ترين فضيلت هايي است که خدا براي انسان ذکر مي‌کند. در اين مورد دو نمونه: نبوغ فکري و فرهنگي, و نبوغ سياسي و حضور در صحنه سياست و اجتماع را مي‌توان ذکر کرد.
«اني وجدت امرأه تملکهم و أوتيت من کلَ شيء و لها عرش عظيم وجدتها و قومها يسجدون للشمس من دون اللَه» (نمل27 / 23 و 24)من زني را يافتم که بر آنها سلطنت مي‌کرد و از هرچيزي به او داده شده بود و تختي بزرگ داشت. او و قومش را چنين يافتم که به جاي خدا به خورشيد سجده مي‌کردند.
بعد از رسيدن اين گزارش بر سليمان (ع) آن حضرت نامه کوتاهي نوشت که :
«انًه من سليمان و انًه بسم اللَه الرَحمن الرَحيم أن لا تعلوا و أتوني مسلمين» (نمل,27/30 و 31)
نامه از سليمان است و در آن نوشته است: به نام خداوند رحمتگر مهربان, توصية من اين است که نسبت به من بزرگي مکنيد و مرا از در طاعت در آييد.
اين نامه وقتي توسط هدهد به دربار آن بانو رسيد, اولا‏ نامه را با کرم ستود:
«اني ألقي الي کتاب کريم» (نمل, 27/ 29)
کرامت نامه تنها در مهر کردن آن نبود, بلکه محتواي نامه مايه کرامت آن بود. گرچه ادب صوري آن گونه نامه نگاري و نامه رساني هم بي نقش نيست, ولي سهم مؤثر در کرامت نامه, همان مضمون نامه است. اين بانو گفت اين کتاب از طرف سليمان است و محتواي آن دعوت به اسلام. لذا با درباريانش مشورت کرد و آنها گفتند:
«نحن أولوا قوَه و أولوا بأس شديد» (نمل, 27/ 33)
از نظر مسائل سياس و نظامي قدرتمنديم و کمبودي نداريم, اما:
«و الامر اليک فانظري ماذا تأمرين»[5]
تصميم گيري نهايي با شماست که مسؤول کشوريد. از اين به بعد بايد ديد که تهور چيست و شجاعت کدام است, ترس چيست و احتياط کدام است, جهل چيست, و عقل کدام است؟ تسليم نشدن در برابر حق شجاعت نيست, بلکه تهور است. اين که در پيشگاه حق خضوع نمي‌کنند, آن درندگي است, نه قدرت, لذا اين بانو گفت که من او را مي‌آزمايم ببينم هدف او قدرتهاي دنيايي است, يا راه انبيا را طي کرده است. او در آغاز با امور مادي سليمان را آزمود و گفت :
«اني مرسله اليهم بهديه فناظره بم يرجع المرسلون المرسلون» (نمل , 27/ 35).
من هديه‌اي براي آنها مي‌فرستم, آنگاه منتظر مي‌مانم تا ببينم اين پيک‌هاي من که هدايا را بردند چه پيامي مي‌آورند.
اگر آنها مسائل مالي طلب بکنند باج و خراج بخواهند, و حاضر شوند در قبال مالي که به آنها مي‌پردازيم, دست از دعوت ما بردارند, ديگر لازم نيست ما مکتب آنها را بپذيريم و اگر چنين نشد, و آنها با اين هدايا ي مالي قانع نشدند ما تصميم ديگر مي‌گيريم, وقتي هدايا را فرستاد و سليمان ـ سلام الله عليه ـ هدايا را ردً کرد و فرمود:
«بل أنتم بهديًتکم تفرحون» (نمل , 27/ 36).
شما به ارمغان خود, شادماني مي‌کنيد.
جوابي داد که آن بانو فهميد, نظام سليمان نظام مالي نيست که تطميع او ممکن باشد, نظامي نيست که بتوان با دادن قدرت و اختيار و منافع کشور, او را راضي کرد, تا از دعوت به اسلام صرف نظر کند. از سوي ديگر او مي‌دانست که:
«ان الملوک اذا دخلوا قريه أفسدوا و جعلوا أعزه أهلها أذله و کذلک يفعلون»(نمل , 27/ 34)
در اين آيه, که کلام آن بانو است يا امضاي الهي مسأله ديگري است ـ يعني قدرتمندان اگر وارد منطقه‌اي بشوند, عزيزان را ذليل مي‌کنند و ذليلان را ممکن است, عزيز بکنند. به هرحال عزتهاي مجازي را به دست ذلَت مي‌سپاردند, بدين جهت او گفت: من براي ملاقات و ديدار سليمان آماده‌ام .
البته قبل از اين که ملکه سبابه زيارت سليمان سلام الله عليه مشرف بشود, تخت ملکه را با پيشنهاد آن حضرت به حضورش آوردند.
«قال الَذي عنده علم من کتاب أنا آتيک به قبل أن يريد اليک طرفک» (نمل , 27/ 40) کسي که چيزي از علم کتاب نزدش بود گفت من آن را قبل از چشم به هم زدن شما يا در نزديک ترين فرصت مي‌آورم.
وقتي اين بانو آمد سليمان ـ سلام الله عليه ـ به عنوان آزمايش هوش, دستور فرمود تخت ملکه سبا را مختصري تغيير دهند تا ميزان هوش و توجَه او را بيازمايد. او هم گفت «کأنه هو» (نمل , 27/ 42) گويا اين تخت من است, و نگفت «إنه هو» يعني آن تخت من است, و سرانجام بعد از يک سلسله مناظره و مباحثه و محاوره و سؤال و جواب, بلقيس گفت:
«ربَ انَي ظلمت نفسي و أسلمت مع سليمان للَه ربَ العالمين» [6]
اگر چه آن خوي و ثنيت و بت پرستي مانع بود که زودتر بپذيرد:
«و صدها ما کانت تعبد من دون الله انَها کانت من قوم کافرين» (نمل , 27/ 43)
يعني خوي و ثنيَت و صنميَتش سد و مانع بود و او را منصرف مي‌کرد, چون نفس بت پرستي انصراف از طريق حق است,‌لذا مي‌فرمايد اين بيراهه رفتن, او را از راه بازداشت, ولي در عين حال راه فطرت و انديشه و تصميم گيري به رويش گشوده بود, لذا قرآن بعد از آنکه فرمود: بت پرستي نگذاشت که اين زن ايمان بياورد, مي‌فرمايد وقتي وي از نزديک به سليمان گفتگو کرد گفت: «رب اني ظلمت نفسي و أسلمت مع سليمان لله رب العالمين» يعني خدايا من به خودم ستم کردم از اين که تورا نپرستيدم و من همراه سليمان به سوي تو مي‌آيم من مسلمان سليماني نيستم بلکه من باسليمان, مسلمانم, و مسلمان توام, نگفت «أسلمت لسليمان» بلکه گفت: «أسلمت مع سليمان لله رب العالمين»(نمل , 27/44) بدين خاطر است که ذات اقدس اله از اين جريان به عنوان عظمت و عبرت آموزي ياد مي‌کند.


در مقابل اين قصه, قصص فراواني هم هست که اگر کسي خواست بفهمد آل فرعون

عاقلترند يا اين زن, آل نمرود عاقلترند يا اين زن, سلاطيني که مسيح ـ سلام الله عليه ـ با آنها روبرو بود, عاقلترند يا اين زن, بعد از اين که معناي عقل در فرهنگ قرآن را تبيين نمود, خواهد ديد اين زني که سلطنت مي‌کرد و زمامدار کشور وسيع يمن بود, عاقلترازخيلي از زمامدارهاي مرد بوده است. او مي‌دانست که شجاعت در تسليم شدن در مقابل حق است, نه تهور, او شجاعت را از تهور تميز داد و نگفت: ما حاضر نيستيم, زير بار پيامبران بيگانه برويم, زيرا که چنين خوي و سيرتي خوي درندگي است. او پذيرفت, چرا که بيگانه‌اي در کار نبود, سليمان آشنا است, پيامبري است که پيام دوست را آورده و سخن حق را ارائه داده است. قرآن کريم اين داستان را به عنوان يک نمونه شرح مي‌کند. اگر چنانچه مرداني به صلاح و فلاح رسيده‌اند,
مرداني هم به فساد و افساد به هلاکت نسل انسانها و حرث آنها دست يازيدند و بسياري از مردم بي‌گناه را کشتند. اما اين زن بسياري از خونها را حفظ نمود. و بر اساس همين جريان, زنان فراواني در صدر اسلام گفتند: «أسلمت مع رسول الله لله ربَ العالمين» [7]

[1] . زن در آينه جلال و جمال الهي, جوادي آملي, ص 13.
[2] . در آمدي بر شناخت مسائل زنان , ص 27 .
[3] . در آمدي بر مسائل و مشکلات زنان . ص 30 .
[4] . صحيفه نور , ج 8 , ص 92
[5] همان
[7] زن در آينه جلال و جلال الهي (13)
نويسنده:آمنه موحدي

منبع:موسسه فرهنگي بشارت-مقالات فرهنگي و اجتماعي

تگ ها: زنان مقاله وحي 




برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان