بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,199

منشور حقوقي والدين

  1390/2/9
خلاصه: منشور حقوقي والدين
آيا زمان آن نرسيده که فرزندانمان را در مقابل شستشوي فکري توسط ابزارهاي تبليغاتي حفظ کنيم؟ پاول کرنيت رئيس يک شرکت تبليغاتي با نام «کيد شاپ» (خريد کودکان) و متخصص بازاريابي کودکان است؛ او براي کودکان ما نقشه‌هايي دارد.

کرنيت مي‌گويد: «تجارت کودکان به تجارت بزرگي تبديل شده است (و حتي براي بزرگ‌تر کردن آن از واژه‌اي به نام «فروش فراگير» نام مي‌برد.) تبليغات فراواني که کودکان را در هر زمان ممکن تسخير مي‌کند.»

کارول هرمان يکي از معاونان ارشد شرکت «تبليغات خاکستري» مي‌گويد: «شما در سراسر روز به کودکان دسترسي داريد: در مدرسه، در زماني که در پارک‌ها يا در سينماها مشغول خريد هستند.» به همين علت، امروزه والدين عليه شرکت‌هاي تبليغاتي که به دنبال اين هستند تا خود را با زندگي کودکان درآميزند، طغيان کرده‌اند. در هر هفته، يک کودک آمريکايي تقريباً 38 ساعت (بله، يک هفته کاري کامل) از وقت خود را به رسانه‌هاي تجاري با تبليغات بي‌پايان و تصاوير جذابشان اختصاص مي‌دهد و اين به غير از تبليغاتي است که اجباراً توجه آن‌ها را به بيل بوردها، اينترنت، علامت‌هاي تجارتي حاضر در همه جا و ساير تبليغاتي که به طور فزاينده مدارس را پر کرده‌اند، جلب کرده است. تجارت‌پيشگان به مشترکات کودکان هجوم برده‌اند: يعني فضاي باز تخيل و بازي و وارد کردن آن به يک حوزه آزاد تجارت آزار دهنده.

در بعضي بخش‌ها، به اين اوضاع وحشتناک به عنوان يک موفقيت نگاه مي‌شود. هرگز راه‌هاي زيادي در اين فرهنگ وجود نداشته که کودکان را از وارد شدن به تجارت محافظت کند. نمايش‌هاي کودکانه و احساس برانگيز، وسيله‌اي است براي شرکت‌هاي تبليغاتي و کمپاني‌هايي که کودکان را هدف گرفته‌اند. شرکت‌هاي تبليغ کننده در صدد ايجاد شکافي در فضاي بين والدين و کودکان هستند. آن‌ها مي‌توانند بهترين روان‌شناسان و بازارياب‌هاي مالي را به منظور اغوا کردن کودکان در مورد محصولات خود (که با ارزش‌هاي بسياري از ما ناسازگار است و حتي ما را مي‌ترسانند)، به کار بگمارند. پدر و مادرها هر روز خود را در مبارزه‌اي سخت براي دفاع در مقابل اين نيروها مي‌يابند. والدين خودشان به تنهايي قادر به رقابت با بزرگ‌ترين شرکت‌هاي اسلحه‌سازي کشور و سلاح‌هايي که براي کودکان بسيار فريبنده‌اند، نيستند. زمان آن رسيده است که دولت به طرفداري از والدين به پاخيزد. زمان آن رسيده که سياست‌مداران تصديق کنند که جوانان مهم‌ترين مسأله جامعه ما هستند.

به عبارت ديگر، زمان ايجاد منشور حقوقي والدين است. در زماني نه چندان دور، والدين روي درهاي ورودي خانه کنترل داشتند. يک کودک ممکن بود يک مجله مستهجن را زير تشک پنهان کند، اما بدون اجازه والدين نمي‌توانست آن را وارد خانه کند. حتي در بيرون از خانه و مدرسه، نزديک شدن بزرگ‌ترها به کودکان با اين تفکر که روي آن‌ها تأثير بگذارند، منجر به يک حرکت ضداجتماعي مي‌شد و مي‌توانست به زنداني شدن آن‌ها بيانجامد.

اختراع رسانه‌هاي الکترونيکي، اوضاع را دگرگون ساخت. در واقع، تاريخ قرن گذشته مي‌تواند توضيح دهد که چگونه بازاريابان موفق شدند، نقش والدين را به نقشي فرعي تبديل کنند و به طور مستقيم با کودکان تأثيرپذير صحبت کنند. درِ ورودي خانه به يک پرده نفوذپذير مبدل شد و صنعت تبليغات به فضاي خصوصي آن‌ها داخل شد. يک روان‌شناس کودک در کتاب خود با نام «دسترسي نوجوانان به بازارها» در سال 1938 نوشت: «براي آگهي‌کنندگان، يک پتانسيل عظيم خريد وجود دارد.»

روان‌شناسان که تصور مي‌شود به کودکان کمک مي‌کنند، اکنون استخدام مي‌شوند تا آن‌ها را به دام اندازند. هيچ‌ کدام از والدين به اين غارتگران توجهي نکردند؛ زيرا آن‌ها لباس مي‌پوشيدند، در دفاتر مي‌نشستند و در رسانه‌ها فعاليت مي‌کردند. آن‌ها محترم و برجسته بودند. در دهه 1930 که تنها رسانه راديو بود، اسپانسرهاي برنامه‌هاي کودکان شامل سريال «رالستون» و «اوالتين» بود؛ برنامه‌هايي که شايد واقعاً آن چيزي بودند که والدين براي کودکان‌شان مي‌خواستند. آگهي‌ها نيز تقريباً با استانداردهاي امروزي مطابق به نظر مي‌رسيد. گوش جوان همانند چشم او تأثيرپذير نيست و تبليغ‌کنندگان هنوز نگران بودند که شايد والدين نيز در حال گوش کردن باشند.

بعداً تلويزيون آمد وعصر مدرن تهاجم به کودکان آغاز شد. تلويزيون نسبت به راديو به عنوان يک رسانه داستان‌سرا، در رتبه پايين‌تري قرار دارد. راديو تخيل را به کار مي‌گيرد، در حالي که تلويزيون آن را از کار مي‌اندازد. اما به عنوان يک رسانه تبليغاتي، تلويزيون بي‌نظير است. کودکان آنچه را مي‌بينند، مي‌خواهند. آگهي‌دهندگان تلويزيوني مي‌توانند به طور بي‌پايان چيزهايي را که به آن احتياج داريم، ارائه دهند. (پس از آنکه در دهه 1950، شرکت آب انگور «ولچ» اسپانسر برنامه Hawdy Doody شد، فروش آب انگور به خانواده‌ها، تقريباً پنج برابر افزايش يافت.) به علاوه در تلويزيون، آگهي‌ها فقط بين برنامه‌ها پخش نمي‌شد بلکه به خوبي مي‌توانست در متن برنامه‌ها قرار بگيرد. کمپاني ديزني مجموعه‌اي درباره Hawdy Doody با شرکت هنرپيشه‌اي به نام فس پارکيو با يک کلاه پوست راکوني توليد کرد. در مدت زمان کوتاهي، کودکان سراسر کشور، والدين خود را به خريد کلاه‌هاي پوستي به همان شکل کلاه پارکيو (که به طور تصادفي در فروشگاه‌ها ظاهر شده بود)، وادار کردند.

به طور فزاينده‌اي، آگهي‌دهندگان کودکان را همراه خود داشتند. تعداد کمي از پدر و مادرها پاي برنامه «ميکي موس» يا برنامه‌هاي کارتوني صبح شنبه مي‌نشستند. کودکان مؤثرترين حضور را در خانه دارند. چرا آن‌ها را به عنوان عاملان خريد هر آن‌چه خانواده مي‌خرد، در نياوريم؟ مغزهاي مشتاق مي‌توانند به شکلي درآيند که شما براي محصولات خود به آن نيازمنديد. شرکتي که کالاهاي آموزشي براي مدارس توليد مي‌کرد، اين گونه ديگران را مجذوب مي‌ساخت: اين بچه‌ها را با نام تجارتي خود بخريد؛ و آن‌ها به والدين‌شان اصرار مي‌کردند که چيزي غير از آن نخرند.

شرکت‌ها حقيقتاً در برابر کودکان صداقت نداشتند و آن‌ها را از والدين‌شان دور و به خود نزديک مي‌کردند. سلب اختيار والدين، به يک موضوع تکراري و جا‌افتاده تبديل شد. حتي ظاهراً در برنامه‌هاي بي‌ضرري مثل Hawdy Doody، شخصيت‌هاي تلويزيوني جانشين والديني شدند که بر کودکان تأثير مي‌گذاشتند. دکتر فرانسيس هرويچ رئيس مهربان مدرسه «دينگ دونگ»، قرص‌هاي ويتامين را آماده مي‌کرد و از بينندگان پيش دبستاني خود مي‌خواست، به مادران‌شان بگويند که در داروخانه، جعبه قرص‌هاي قشنگ قرمز رنگ را انتخاب کنند.

در يک کتاب برجسته، رايزمن اظهار داشت که شرکت‌ها نقش جديدي را براي بچه‌ها به عنوان کارآموزان مصرف‌کننده پي‌ريزي کردند. رايزمن مي‌گويد: در اين فرآيند، ارزش‌هاي خانوادگي را دگرگون کردند. در قرن گذشته، نشريه‌هاي مرتبط با کودکان، کيفيت‌هايي مثل نظم دروني و ثبات‌قدم را آموزش مي‌داد ولي رسانه‌هاي امروزي، جوان را براي شناخت و تفاوت «پپسي کولا» و «کوکاکولا» و همين طور بين اُلدگُلدز و چتر فيلد (يک مارک معروف سيگار) تعليم مي‌دهند.

بعضي از والدين در مقابل تبليغات مقاومت مي‌کردند. در دهه 1950، کودکان کمي در همسايگي کساني که اجازه تماشاي تلويزيون را نداشتند، زندگي مي‌کردند. بعدها اکثر والدين نسبت به منع کودکان‌شان از خواستن آن‌چه دوستان‌شان داشتند، بي‌تفاوت شدند. به علاوه، خود والدين به سال‌هاي شکوفايي اقتصاد پس از جنگ وارد شده بودند؛ سال‌هايي که يک اتومبيل جديد يا تلويزيون، جايزه‌اي براي پشت سر گذاشتن افول اقتصادي و يک جنگ جهاني به نظر مي‌رسيد.

کم‌کم اشباع اقتصادي کودکان شکل جديدي به خود گرفت و مردم به ندرت توجهي به آن داشتند. صنعت تازه‌اي به وجود آمد تا مغزهاي جوانان را براي محصولات توليدي و وارد ساختن والدين در نقش فرعي به عنوان سرمايه‌داراني براي اين خواسته‌هاي مجعول قالب‌ريزي کند. جيمز يو مک‌نيل پروفسور اسبق دانشگاه A8 تگزاس در زمينه بازاريابي، شايد تأثيرگذارترين طرفدار بازاريابي مدرن از طريق کودکان باشد. او مي‌گويد: … اين مصرف‌کننده کوچک از اولين سال تولدش شروع به کامل شدن مي‌کند … مک نيل بدون اظهار شرمندگي مي‌نويسد: «کودکان سفر مصرف‌گرايي خودشان را از نوزادي آغاز مي‌کنند و يقيناً در آن زمان، شايسته توجه به عنوان يک مصرف‌کننده مي‌شوند.»

دانستن اين که همان گونه که ما نوزاد تازه متولد شده خود را در آغوش مي‌گيريم، صنعت جيمز‌مک‌نيل وجود دارد که مشتاق است آن‌ها را به سوي سفر مصرفي ترغيب کند، آسايش بخش نيست. دانستن اين‌که مشاوران بازاريابي مانند چريل ايدل به شرکت‌ها توصيه مي‌کنند که چطور اين عامل کوچک را به منظور افزايش فروش تحت کنترل درآورند، آزار دهنده است. ايدل ادعا مي‌کند که انگيزه‌هاي ايجاد شده، يک سوم از خانواده‌ها را ترغيب به استفاده از رستوران‌هاي Fast Food و خريد ويديو و لباس مي‌کند.

چه انگيزه‌هاي دراز مدتي در اين نظم وجود دارد؟ در نوشته‌هاي افرادي مانند مک نيل، پدر و مادرها به عنوان جيب‌هاي پر پولي فرض مي‌شوند که توسط کودکاني که نقش آن‌ها تأثيرگذاري در خريد است، خالي مي‌شوند. اين تفکر تبديل به نيروي غالبي شده که والدين با آن رقابت مي‌کنند. آن‌ها در هر زمان و هر مکان با آن مواجه مي‌شوند. آن‌ها فرزندان‌شان را به ميادين ورزشي مي‌برند و مرتباً با تبليغات فراوان گلوله‌باران مي‌شوند. آن‌ها براي فرزندان‌شان يک دستگاه ويديو مي‌خرند و با چيزهاي زيادي به منظور بازاريابي محصول روبه‌رو مي‌شوند، از قبيل نام تجاري محصولاتي که در قالب يک داستان آورده شده است.

والدين در فضاي سنگين سيستم خريد و فروش (حتي در کوچک‌ترين نوع آن)، احساس تنگي نفس مي‌کنند. به عنوان مثال در Teletobbies (يک برنامه تلويزيوني کارتوني) کودکان به مدت يک سال مورد هدف قرار گرفتند. توليدکنندگان مدعي بودند که اين برنامه يک برنامه آموزشي است، اما مارتي بروچتاين سردبير Licensiay Letter که منصف‌تر است، اين برنامه را يک فرصت بسيار بزرگ مالي مي‌نامد. اين برنامه پيشرفت‌هاي آموزشي را با کينگ برگر و مک دونالد انجام داده است. تزريق آگهي در زندگي ادامه مي‌يابد، حتي در مدارس، شرکت‌ها از بودجه‌هاي کم مدارس براي تبديل کردن کلاس‌هاي درس و ديوارهاي راهروها به بيل بوردهايي براي هله هوله‌ها و کفش‌هاي ورزشي سود برده‌اند. همين‌طور اينترنت که رؤياي يک فروشنده است: تکنولوژي‌اي که بچه‌ها بدون نظارت درآن پرسه مي‌زنند و فرصت‌هاي بي‌نهايتي براي وارد شدن به مغزهاي کودکان دارد. ليودجاب رئيس هيأت اجرايي Sdateboard.com مي‌گويد: «بچه‌ها نمي‌فهمند که دارند آگهي مي‌خوانند.»

فروشندگان به درستي مي‌دانند کجا به دنبال کودکان باشند. هم‌چنين دريافت اطلاعات شخصي کودکان و تهاجم به خلوت آن‌ها، معمولي و عادي شده است.www.stukent list.com/lists/main.http يک آدرس تجاري است که ليست اسامي 20 ميليون از بچه‌هاي محدوده سنتي 13ـ2 سال را همراه با آدرس، سن، جنسيت، شماره تلفن و ديگر اطلاعات شخصي آن‌ها در معرض فروش قرار مي‌دهد. براي آگهي‌کنندگان، اين ليست يک فرصت طلايي ايجاد کرده است. پژوهش‌گران اقتصادي تخمين مي‌زنند که کودکان 12ـ4 ساله، در حدود 565 ميليون دلار در سال، روي خريد والدين‌شان تأثير مي‌گذارند. مک نيل بچه‌ها را ابر ستاره‌هاي بزرگ در صورت فلکي مصرف مي‌نامد.

با اين حال، براي بچه‌ها نقش مصرف‌کننده درجه يک، به معني وجود يک بيماري فراگير مربوط به خريد است. کودکان آمريکايي بيش از هر زماني چاق هستند و ميزان بيماري چاقي و ديابت نوع 2 در حال افزايش است. دختران نوجوان از وضعيت بدني خود دچار عقده‌هاي رواني شده‌اند و اين بيشتر ناشي از تصاويري است که در مجله‌هاي مد وتبليغات، آن‌ها را بمباران مي‌کنند. بيش از نيمي از دختران دبيرستاني مي‌گويند که در طول ماه گذشته رژيم داشته‌اند. به علاوه، اختلالات غذايي، سومين عامل بيماري‌هاي مزمن در دختران بزرگسال مي‌باشد.

مصرف مشروبات هم يک معضل ديگر است. با مطالعه‌اي توسط مؤسسه ملي بر روي رسانه‌ها و خانواده، روشن شد که يک کمپاني آب‌جوسازي بيش‌تر از بقيه براي تبليغات خرج مي‌کند؛ با اين هدف که دانش‌آموزان 12ـ7 ساله درباره آب جو بيش‌تر بدانند و آن را بنوشند. شايد تصادفي نباشد که الکل يکي از چهار علت اصلي مرگ و مير در ميان افراد 24ـ10 ساله است. (در کنار تصادف با ماشين، ساير تصادفات، قتل و خودکشي.)

سوداگران مرگ در استفاده از بازاريابي، در تحليل بردن اثر مثبت والدين آگاهانه عمل مي‌کنند. تجارت تنباکو به خصوص در خنثي کدن عمل والديني که کودکان‌شان را به سيگار نکشيدن تشويق مي‌کنند، موفق بوده است. هر روز 3 هزار بچه سيگار کشيدن را شروع مي‌کنند. تقريباً يک سوم از آن‌ها به خاطر بيماري‌هاي مرتبط با استعمال سيگار، عمر کوتاهي خواهند داشت.

کودکان ما توسط کساني که تنها هدف‌شان، وارد کردن کودکان به مجاري پول والدين‌شان است، به سمت جنون، پرخاشگري و بهانه‌گيري هدايت و ترغيب مي‌شوند. جولز هنري به عنوان يک انسان‌شناس، يک بار گفته بود: «تبليغات، يک غاصب گستاخ وظيفة پدر و مادري است که پدر و مادر را تنها به يک واسطه، بين کودکان و بازار، تنزل مي‌دهد». بررسي‌اي که توسط «مؤسسه خانواده مرک» صورت گرفت، نشان داد که 86 درصدآمريکايي‌ها عقديه دارند که جوانان امروزي بيش از حد روي خريد و مصرف کالاها متمرکز شده‌اند.

به هر حال، زمان آن رسيده است تا اين ترازو را ميزان کنيم. دولت نمي‌تواند کار والدين را انجام دهد، اما مطمئناً مي‌تواند به آنان حق قانوني بدهد که براي توقف کامل شرکت‌هايي که کودکان‌شان را هدف گرفته‌اند، اقدام نمايند. والدين نبايد به عنوان شهروندان درجه دوم باشند. آن‌ها نبايد احساس کنند که در محاصره فرهنگي ساختگي هستند که نقش آن‌ها را به خاطر پول متزلزل مي‌کند. زمان تصويب منشور حقوق والدين فرا رسيده است.

منبع:جامعه مجازي حقوقدانان





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان