بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,392

مبانى حقوق زن در اسلام

  1390/1/18
خلاصه: براى تبيين حقوق زن در اسلام در آغاز لازم است به مبانى آن پرداخته شود در ابتدا به شناخت انسان مى پردازيم زيرا براى ترسيم حقوق زن بررسى دو عنصر محورى لازم است. 1ـ شناخت اصل نسانيت که حقيقت مشترک زن و مرد است. 2ـ شناخت هويت صنفى زن که واقعيت مختص به اوست. از شناخت اصل انسانيت که مشترک است حقوق مشترک و از هويت خاص حقوق ويژه استنباط مى شود.
انسان شناسى

اولين مبنايى که براى تبيين حقوق زن بايد به آن توجه داشت نگاه به انسان و ابعاد وجودى و نيازها و استعدادهاى حقيقى اوست با توجه به اين که انسان مخلوق خداى جهان آفرين است، جامع ترين بيان را در اين رابطه بايد از کلام انسان آفرين استنباط کرد انسان موجودى است مرکب از روح و جسم و نفس و بدن که نفس او مجلاى حق است و خداى سبحان فقط او را از ميان مخلوقات خويش، نماينده خويش قرار داد و براى خلافت و جانشينى خود از زمين برگزيد.

حقيقت انسان به صورت و شاکله ظاهرى او نيست بلکه به سيرت و نفس باطنى وى است و معناى انسان بدون لحاظ جنبه باطنى و نفسانى او حدّ تام و تعريف کامل نخواهد بود.

ابعاد وجودى انسان

هويت حقيقى انسان داراى ابعاد و لايه هاى سه گانه است و توجه به او بدون لحاظ اين سه ابعاد نقص در شخصيت انسان به شمار مى آيد. يعنى زمانى مى توان انسان را به معناى واقعى آن شناخت و درباره مسائل حقوقى وى اظهار نظر کرد که لايه هاى سه گانه او مورد نظر باشد و آن ابعاد عبارتند از ابعاد حيوانى و انسانى و الهى.

قرآن درباره لايه بُعدِ حيوانى انسان که در شهوت و غضب و برخى آرزوها و اميال نفسانى خلاصه مى شود، مى فرمايد: «والذين کفروا بتمتعون و يأکلون کما تأکل الانعام»(1) کافران از متاع زود گذر دنيا بهره مى گيرند و همچون چارپايان مى خورند. يعنى کافران تمام هدفشان همين خوردن و خوابيدن و تتمع بدن از لذات دنيوى است ولى مؤمنان حرکتى آگاهانه دارند و از هدف مثبت بهره مندند و از مواهب حيات در جهت آن هدف مهم بهره بردارى مى کنند و در جاى ديگرى خطاب به پيامبر(ص) فرمود: «ذرهم يأکلوا و تمتعوا ويلههم الامل فسوف يعلمون»(2) ترک کن آن ها که بخورند و برخوردار شوند و آرزو آن ها را مشغول کند، پس در آينده خواهند دانست، يعنى عدّه اى از انسان ها از زندگيشان جز خوردن و سرگرمى به لذات مادى و دل خوش داشتن به صرف آرزوها و خيالات واهى بهره اى ندارند يعنى در حقيقت مقام خود را تا افق حيوانيت و چارپايان پايين آورده اند. در واقع انسان با داشتن حيوانى و توجه به آن با تأمين خوراک و پوشاک و لذايذ آن، نبايد به آن بسنده کند و خود را در آن حد محدود کند بلکه بايد به هدف اعلا و انسانى توجه کند و خود را در بُعدِ حيوانى محدود نکند.

بعد انسانى

بعد انسانى انسان از بُعدِ حيوانى او برتر است، انسان در اين مرتبه گذشته از مرحله حيوانى، صاحب مقام تفکر و تعقّل و عزم و اراده است که بخشى از قرآن به اين لايه و بعد وجودى آن پرداخته است قرآن در سوره انفال فرمود: «ان شرّ الدواب الصم البکم الذين لايعقلون»(3) بدترين جنبندگان نزد خدا افرادى هستند که نه گوش شنوا دارند و نه زبان گويا و نه عقل و درک (کر و لال و بى عقلند) با توجه به اين آيه اگر انسانى بخواهد از حالت حيوانى خارج شود بايد با استفاده صحيح از گوش و زبان و عقل خود را در وادى انسانيت وارد کند. براى همين است که انسان در آيات فراوانى به تعقل و تفکر در نظام هستى و آيات الهى فراخوانده شده است از جمله فرمود: «انّ فى ذلک لآية لقوم يتفکرون»(4) در زندگى زنبور عسل نشانه هايى است براى آنان که اهل تفکر باشند و فرمود: «و من آياته يريکم البرق خوفا و طمعاً و ينزل من السماء ماء فيحيى به الارض بعد موتها انّ فى ذلک لآيات لقوم يعقلون»(5) از آيات و نشانه هاى خدا آن است که برق را که هم مايه ترس است و هم مايه اميد به شما نشان مى دهد و از آسمان آبى نازل مى کند که زمين را بعد از مرگش حيات مى بخشد. در اين امور آيات و نشانه هايى است براى جمعيتى که تعقل و انديشه مى کنند.

قرآن درباره اراده انسان فرمود: «من کان يريد العاجلة عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثم جعلناله جهنّم يصليها مذموموا مدحورا و من اراد الآخرة وسعى لها سعيها و هو مؤمن فاولئک کان سعيهم مشکوراً»(6) آن کس که تنها زندگى زودگذر دنياى مادى را بخواهد و اراده کند آن مقدار از آن را که بخواهيم به هر کس اراده کنيم مى دهيم سپس دوزخ را براى او قرار خواهيم داد که در آتش سوزانش مى سوزد در حالى که مذموم و رانده درگاه خداست و آن کس که سراى آخرت را بطلبد و سعى کند و کوشش خود را براى آن انجام دهد در حالى که ايمان داشته باشد، سعى و تلاش او از سوى خدا پاداش داده خواهد شد.

از اين آيه استفاده مى شود که اولاً انسان با اراده و خواست خود تلاش مى کند حال اين اراده به سمت دنيا و زندگى دنيا باشد يا به سوى آخرت و جاودانگى و آن ها که براى رسيدن به سعادت جاويدان تلاش مى کنند، بايد سه شرط را رعايت کنند.

اول: اراده انسان، آن هم اراده اى که به حيات ابدى تعلّق گيرد و به لذات زودگذر و نعمت هاى ناپايدار و هدف هاى صرفاً مادى تعلّق نگيرد، همتى والا و روحيه اى عالى پشتوانه آن باشد که او را از پذيرفتن هرگونه رنگ تعلّق و وابستگى آزاد سازد.

دوم: سعى و تلاش، اين اراده به صورت ضعيف در روحيه و فکر و انديشه او نباشد بلکه تمام ذرات وجود انسان را به حرکت وا دارد و آخرين تلاش خود را در اين رابطه به کار گيرد.

سوم: همراهى با ايمان، اراده و تلاش توأم با ايمانى ثابت و استوار باشد چرا که تصميم و تلاش هنگامى به ثمر مى رسد که از انگيزه صحيحى سرچشمه گيرد و آن انگيزه چيزى جز ايمان به خدا نخواهد بود...

وجود تعقل و اراده در انسان از بعد انسانى او حکايت مى کند.

بُعدِ الهى

برترين لايه وجود انسان بعد الهى وجود اوست که به صاحب اصلى و خالق او تعلّق دارد و انسان متعارف به آن امانت دار الهى است، اين بعد در واقع فطرت الهى انسان است اين بعد است که او را به سوى محبت خدا مى کشاند و همه اعضاء و جوارح بيرونى و جوانح درونى او را مسؤول قرار مى دهد: «ولاتقف ما ليس لک به علم انّ السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤولاً»(7) از آن چه نمى دانى پيروى مکن، چرا که گوش و چشم و دل همه مسؤولند. در اين آيه مى فرمايد: اولاً انسان لازم است در همه چيز تحقيق کند يعنى در امور اعتقادى، در گفتار، در رفتار، شهادت دادن، قضاوت و داورى و غير آن تحقيق کند و به علم و يقين دست يابد. چرا که ظن و گمان و حدس و تخمين و شک و احتمال به دليل اين که انسان را از حق بى نياز نمى کنند نبايد مورد توجه قرار گيرند و به آن اعتماد کرد و تنها علم و يقين است که مى توان به آن اعتماد کرد و ثانياً انسان بايد توجه داشته باشد که مسؤول است و در واقع علاوه بر سؤال از اعضاء و جوارح ظاهرى از قلب و دل انسان سؤال مى کنند که آن را چه کردى و در چه راه به کار گرفتى و آن را به که سپردى آيا به دلدار سپردى يا غير آن.

حيطه حيات انسان

علاوه بر توجه به ابعاد سه گانه وجود انسانى لازم است به محدوده حيات و زندگى انسان نيز توجه کرد يعنى بايد بدانيم که حيطه حيات آدمى محدود به زندگى دنيا نمى شود بلکه او موجودى ابدى و جاودانه است و اين ابديت از واقعيت هاى زندگى انسان است قرآن مى فرمايد: «يا ايّها الانسان انک کادح الى ربّک کدحاً فملاقيه»(8) اى انسان تو موجودى ابدى هستى و هرگز نابود نمى شوى وقتى انسان موجودى ابدى بود و حيطه حيات او به عالم ماده محدود نشد بلکه معاد را حق و مؤاخذه و حساب پس از مرگ را حتمى دانست قطعاً اعمال و رفتار او بايد بر اساس همين عقيده تنظيم شود.

نتيجه گيرى

با توجه به اين، انسان داراى ابعاد سه گانه است و زندگى او محدودبه حيات و زندگى عادى نيست بالطبع حقوق او نيز متناسب با ابعاد وجودى و حيات ابدى انسان تنظيم مى شود که با واقعيت وجودى او هماهنگ باشد.

اشتراک زن و مرد در هويت انسانى

در اصل هويت انسانى و برخوردارى از ابعاد سه گانه وجودى و محدود نبودن حيات انسان به حيات مادى و دنيوى، زن و مرد مشترکند و لذا هر دو به طور مساوى و برابر مى توانند با عبوديت الهى به تکامل انسانى و قرب الهى نائل شوند، هر دو مى توانند جناح حق يا باطل، کفر يا ايمان، ترقى يا انحطاط را انتخاب نمايند از باب مثال در سوره توبه در مقام بيان ويژگى هاى منافقان و مؤمنان هم از زنان منافق و مؤمن و هم از مردان منافق و مؤمن سخن به ميان مى آورد و سپس ويژگى هاى منافق و مؤمن را بيان مى کند «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض»(9) مردان منافق و زنان منافق، همه از يک گروهند و فرمود: «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض»(10) مردان و زنان با ايمان ولى و يار و ياور يکديگرند.

در سوره احزاب هنگامى که از عرضه امانت به انسان سخن مى گويد به دنبال آن مى فرمايد: علت عرضه امانت به انسان آن است که افراد انسان پس از عرضه امانت سه دسته شدند برخى منافق و برخى مشرک و برخى مؤمن و در کنار مردان منافق و مشرک و مؤمن از زنان منافق و مشرک و مؤمن نيز ياد مى کند و مى فرمايد: «ليعذب اللّه المنافقين و المنافقات و المشرکين و المشرکات و يتوب اللّه على المؤمنين و المؤمنات و کان اللّه غفوراً رحيماً»(11).

هدف اين بود که خدا مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و نيز خداوند بر مردان با ايمان و زنان با ايمان رحمت فرستد و خدا همواره غفور و رحيم است. يعنى همه انسان ها چه زن و چه مرد در معرض آزمايش الهى قرار مى گيرند تا معلوم شود که چه چيزى را انتخاب مى کنند.

بر اساس مطالب گفته شده از نظر انسانى و الهى فرقى ميان زن و مرد نيست هر دو در پيشگاه خدا يکسانند و هر دو مى توانند راه قرب الهى را تا بى نهايت ادامه دهند چرا که راه تکامل براى هر دو به طور يکسان گشوده است و جنسيت در آن نقشى ايفا نمى کند.

استقلال زنان در تحصيل علم

از بعد علمى و فرهنگى نيز ميان زن و مرد فرقى وجود ندارد يعنى راه فراگيرى علم و دانش به روى هر دو يکسان باز است و حديث معروف: «طلب العلم فريضة على کلّ مسلم و مسلمة»(12) طلب دانش بر هر زن و مرد مسلمان فريضه و واجب است و هيچ محدوديتى در هيچ مرحله اى براى فراگيرى علم و دانش براى زنان وجود ندارد و آن ها مى توانند تمام مدارج کمال علمى را طى کنند.

استقلال اقتصادى زنان

از نظر استقلال اقتصادى نيز بين زنان و مردان فرقى نيست يعنى آن ها مى توانند مالک ثمره و نتيجه کار خود شوند، همان گونه که مردان مى توانند. به ويژه زنان از استقلال اقتصادى برخوردارند قرآن کريم در اين رابطه فرمود: «ولا تمنوا ما فضل اللّه به بعضکم على بعض للرجال نصيب مما اکتسبوا و للنساء نصيب مما اکتسبن واسئلوا اللّه من فضله انّ اللّه کان بکل شى ء عليماً»(13) برترى هايى که خداى سبحان براى بعضى از شما بر بعضى ديگر قرار داده، آرزو نکنيد مردان نصيبى از آن چه بدست مى آورند دارند و زنان نيز نصيبى از آن چه بدست مى آورند، دارند و از فضل خدا طلب کنيد و خدا بر هر چيز دانا است.

از اين آيه استفاده مى شود که گرچه تفاوت هاى طبيعى و حقوقى وجود دارد و اين تفاوت براى حفظ نظام زندگى است و اگر هر کس با تلاش و کوشش مالى تحصيل کرد مال اوست و از نظر جنسيت بين آن تفاوتى وجود ندارد از اين رو همچنان که مرد مى تواند با تجارت، توليد و فعاليت هاى اقتصادى کسب درآمد کند و پس از تحصيل درآمد مالک آن مى شود زن نيز مى تواند با تجارت و توليد و ارائه خدمات سازگار با عفت کسب درآمد کند و پس از تحصيل مالک آن گردد.

استقلال اجتماعى، سياسى

از آيات قرآن استفاده مى شود همانطور که مردان از نظر اجتماعى و سياسى استقلال دارند و حق دارند به فعاليت هاى اجتماعى و سياسى بپردازند زنان نيز مى توانند به فعاليت هاى اجتماعى و سياسى اقدام کنند. از اين رو يکى از مظاهر حضور آدميان در صحنه هاى اجتماعى و سياسى و تعيين سرنوشت خود انتخاب و بيعت با حاکم واجد شرايط است از اين رو هم مردان بيعت مى کنند و هم زنان بيعت مى کنند پيامبر اسلام در روز فتح مکه با آمدن بر فراز کوه صفا از مردان بيعت گرفت زنان مکه که ايمان آورده بودند براى بيعت خدمت پيامبر آمدند و با آن حضرت بيعت کردند. و لذا قرآن خطاب به پيامبر فرمود:

«يا ايّها النبى اذا جائک المؤمنات يبايعنک على الّا يشرکن بالله شيئا و لا يسرقن و لا يزنين و لا يقتلن اولادهن ولا يأتين ببهتانٍ يفترينه بين ايديهن و ارجلهن ولايعصينک فى معروف فبايعهن و استغفر لهن اللّه انّ اللّه غفور رحيم»(14)

اى پيامبر، هنگامى که زنان مؤمن نزد تو آيند و با اين شرائط با تو بيعت کنند که چيزى را شريک خدا قرار ندهند، دزدى نکنند، آلوده زنا نشوند، فرزندان خود را به قتل نرسانند، تهمت و افترايى پيش دست و پاى خود نياورند و در هيچ دستور شايسته اى نافرمانى تو نکنند، با آن ها بيعت کن و از جانب خدا طلب آمرزش نما، که خدا آمرزنده مهربان است.

از اين آيه استفاده مى شود که زنان همانند مردان در اين پيمان الهى وارد شده و با پيامبر بيعت کردند که شرائطى را رعايت کنند و آن شرائط عبارت است:

1ـ ترک هرگونه شرک و بت پرستى، و پذيرش توحيد چرا که اساس اسلام و ايمان ترک بت پرستى و پذيرش توحيد است.

2ـ ترک سرقت، چه سرقت مال شوهر و چه سرقت اموال ديگران.

3ـ رعايت عفت و پاکدامنى و ترک آلودگى به زنا.

4ـ ترک قتل اولاد چه به صورت سقط جنين و چه به صورت زنده به گور کردن.

5 ـ ترک بهتان و افترا نسبت به هر کس.

6ـ نافرمانى نکردن در برابر دستورات سازنده پيامبر اسلام(ص).

بيعت در اين موارد نشان مى دهد که در آن عصر جامعه گرفتار اين نوع انحرافات بوده است و لذا از آن ها بيعت گرفته شد تا گرد اين امور نگردند.

زنان پيشتاز در صحنه سياست

قرآن کريم از ملکه خردمند سبأ به عنوان زنى ياد مى کند که صلاحيت و شايستگى آن را داشت هم بر اريکه قدرت سياسى تکيه بزند و

هم در زمينه امور سياسى و قدرت و حاکميت سخن بگويد.

زمانى که حضرت سليمان با اخبار هدهد دريافت زنى در سبأ بر مردم حکومت مى کند نامه اى براى وى نوشته که در آن نامه وعده با وعيد و تهديد و نويد همراه بود و او وقتى اين نامه را دريافت کرد براى پذيرش حق آماده شد زيرا از عقل و خردمندى بالايى برخوردار بود. در روزگار حضرت سليمان در فاصله دورترى از فلسطين و در سرزمين يمن، بانويى سلطنت مى کرد که قرآن از زبان هدهد سلطنت او را چنين تصوير مى کند:

«انى وجدت امرأة تملکهم و اوتيت من کل شى ء و لها عرش عظيم، وجدتها و قومها يسجدون للشمس من دون اللّه و زين لهم الشيطان اعمالهم فصدّهم عن السبيل فهم لايهتدون»(15) من زنى را يافتم که بر آن ها سلطنت مى کرد و از هر چيزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت، او و قومش را چنين يافتم که به جاى خدا براى خورشيد سجده مى کردند و شيطان اعمال آن ها را زيبا جلوه داده بود و آن ها را از راه خدا باز داشته پس آن ها هدايت نشدند.

پس از دريافت اين گزارش حضرت سليمان در نامه کوتاهى چنين نوشت:

«انّه من سليمان و انه بسم اللّه الرحمن الرحيم ان لا تعلوا علىّ و أتونى مسلمين»(16) نامه اى است از سوى سليمان و عنوانش به نام خداى بخشنده بخشايشگر است بر من برترى نجوييد و تسليم امر من شويد.

وقتى اين نامه توسط هدهد به دربار آن زن رسيد، او خطاب به رجال دربارش گفت: «انّى القى الىّ کتاب کريم»(17) کتاب کريمى به من

رسيده است. در واقع اين زن نامه را به کرامت ستود وى در مشورت با درباريانش گفت: نظر شما چيست، آن ها در جواب گفتند: «واولوا قوة و اولوا بأس شديد الامر اليک فانظرى ماذا تأمرين»(18) ما از نظر مسائل سياسى و نظامى قدرت منديم و کمبودى نداريم اما تصميم نهايى با شماست که مسؤول کشوريد، اين بانو نيز با تفکيک تهوّر از شجاعت، ترس از احتياط و جهل از عقل و اين که تسليم نشدن در برابر حق، تهور و درندگى است نه شجاعت و قدرت، براى آزمودن سليمان و اين که بفهمد هدف کسب قدرت دنيايى است يا راه انبياء را طى مى کند، گفت: هديه اى براى آن ها مى فرستم آن گاه منتظر پاسخ مى مانم، اگر آن ها در ازاى مال و باج و خراج، دست از دعوت ما بردارند، لازم نيست مکتب آن ها را بپذيريم و گرنه تصميم ديگرى مى گيريم، وقتى هدايا را فرستاد و سليمان آن ها را رد کرد و فرمود: شما به ارمغان خود شادمانى مى کنيد، آن بانو بعد از دريافت اين سخن فهميد که تطميع سليمان و نظام او ممکن نيست و نمى توان با دادن قدرت و اختيار و منافع کشور، او را از دعوت به اسلام منصرف کرد و از طرفى مى دانست که اگر قدرت مندان وارد منطقه اى شوند، عزيزان را ذليل مى کنند : «انّ الملوک اذا دخلوا قرية جعلوا اعزّة اهلها اذلة»(19) بدين جهت گفت: براى ديدار و ملاقات با سليمان آماده ام، به پيشنهاد سليمان تخت ملکه سبأ را به حضورش آوردند. سرانجام پس از يک سلسه مناظره و سؤال و جواب حضورى، اين زن گفت: «ربّ انىّ ظلمت نفسى و اسلمت مع سليمان للّه ربّ العالمين»(20) بار الها، پروردگارا من سخت بر نفس خويش ستم کردم و اينک با سليمان تسليم خداى پروردگار عالميان گرديدم.

يعنى من مسلمان سليمانى نيستم بلکه با سليمان مسلمانم و در واقع مسلمان تو هستم، قرآن کريم اين داستان را براى نمونه بيان کرده و آن را بدون هيچ گونه نقدى به پايان مى برد. بيان کردن نگاه مثبت قرآن به نقش و جايگاه ملکه سبأ است و نشان مى دهد زن از ديدگاه قرآن مى تواند در بالاترين موقعيت سياسى قرار گيرد.

زنان و حق نظارت عمومى بر حکومت

يکى از اشکال مشارکت سياسى و فعاليت اجتماعى در قالب نظارت و کنترل بر مواضع و رفتار حکومت و نقد آن يا تلاش در تأثير گذارى يا تغيير آن ظهور مى کند قرآن کريم اين نظارت را در قالب امر به معروف و نهى از منکر به عنوان يکى از مسؤوليت هاى مهم و اساسى جامعه اسلامى مى شمارد و اجراى آن را از همه مسلمانان خواسته است و زن و مرد در اين رابطه سهم مساوى دارند چنان که فرمود: «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر»(21) مردان و زنان با ايمان دوستان يکديگرند که به کارهاى پسنديده امر مى کنند و از کارهاى ناپسند باز مى دارند.

بر اساس اين آيه نظارت و کنترل نه تنها حق بلکه وظيفه و تکليف مردان و زنان است.

سوده همدانى نمونه اى از زنان در اين عرصه

سوده دختر عمار بن الاسک همدانى که قصه اش در تاريخ اسلام معروف است زنى بود که از هوش اجتماعى بالايى برخوردار بوده و شرکت در صحنه سياست را با نظارت وظيفه خود مى دانست.

سوده همدانى بعد از شهادت حضرت على بن ابيطالب(ع) بر اثر ستم گرى هاى بسر بن ارطاط، جهت شکايت به دربار معاويه رفت و با وى سخن گفت و گفت: مسؤول اداره جامعه در دستگاه قسط و عدل الهى مسؤول است و نبايد به خلقى ستم و حق خدا ضايع شود ولى بسر بن ارطاط که به نمايندگى شما به ديار ما آمده است نه حق خلق و نه حکم خدا، هيچ يک را مراعات نمى کند اگر او را عزل کنى آرام خواهيم بود و گرنه ممکن است ضد تو قيام کنيم.

معاويه که خوى درندگى و طغيان در جان او تعبيه شده بود گفت: ما را به قيام تهديد مى کنى آيا مى خواهى تو را با وضع دردناکى از همين جا پيش همان حاکم بفرستم تا درباره ات تصميم بگيرد، سوده اين شعر معروف را خواند :

صلّى اللّه على جسم تضمنّه

قبر فاصبح فيه العدل مدفوناً

قد حالف الحق لايبقى به بدلا

فصار بالحق و الايمان مقرونا

درود خدا بر روح کسى که قبر با در بر گرفتن او، عدل را در بر گرفت و عدالت را در آغوش کشيد و در خود مدفون ساخت. سوگند ياد کرد که حق فروشى نکند و بهايى در برابر حق دريافت نکند. او در جان خود، حق و ايمان را هماهنگ و همتاى هم ساخت.

معاويه پس از شنيدن اين دو بيت گفت: اين شخص کيست؟ سوده گفت: «ذلک على بن ابيطالب اميرالمؤمنين» او على بن ابيطالب اميرالمؤمنين است و سپس به بيان فضائل پرداخت تا جايى که معاويه را وادار کرد تا بپرسد: چه امرى از على ديده اى که اين چنين به ستايش او زبان مى گشايى: سوده گفت: مشابه همين صحنه در زمان خلافت على بن ابيطالب پيش آمد و ما جهت شکايت از يک کارگزار به مرکز حکومت علوى مراجعه کرديم و من به عنوان نماينده قوم خود وارد منزل على شدم، او در حال عبادت و مشغول نماز بود، نماز را رها کرد و با نگاهى مهربانانه و عطوفانه به من فرمود: کارى دارى؟ عرض کردم، آرى کارگزار شما در مسائل عملى قسط و عدل را رعايت نمى کند و بر ما ستم روا مى دارد. وقتى اين گزارش به اطلاع على(ع) رسيد آن حضرت گريه کرد و دست به آسمان برداشت و عرض کرد: «اللّهم انى لم آمرهم بظلم خلقک ولابترک حقّک» خدايا من کارگزارانم را چنان تربيت نکردم که به آن ها اجازه ظلم داده باشم يا ترک حق را مجاز شمارم، آن گاه قطعه پوستى از جيبش درآورد و بر آن نوشت: «بسم اللّه الرحمن الرحيم، قد جائتکم بيّنه من ربّکم فاوفوا الکيل و الميزان، بالقسط و لا منحسوا الناس اشيائهم ولاتعثوا فى الارض مفسدين، بقيّة اللّه خيرلکم ان کنتم مؤمنين و ما انا عليکم بحفيظ، اذا قرأت کتابى فاحتفظ بما فى يديک من عملنا حتى يقدم عليک من يقبضه منک و السلام؛ بيّنه روشن از طرف پروردگار آمده است پس پيمانه و ترازو را به طور کامل وفا کنيد و عدالت را رعايت کنيد و به مردم کم نفروشيد و در زمين به فساد برنخيزيد که آن چه خدا براى شما باقى گذارد براى شما بهتر است اگر مؤمنيد و من نگهبان شما نيستم، وقتى کتاب و نامه مرا خواندى آن چه در دست دارى نگهدار تا کسى که آن را از تو بگيرد بر تو وارد شود.

من اين نامه را گرفتم و بردم و مشکل ما حل شد، اکنون مشابه آن مشکل پيش آمد و آن را به تو گزارش مى دهم اما تو مرا تهديد مى کنى، معاويه با شنيدن اين سخنان دستور داد مشکل آن زن را برطرف کنند و حق او را به او برگردانند اما سوده گفت: اگر به فکر خود باشم اين قبيح است و خدا از کار قبيح نهى کرده است.

من آمده ام که حيثيت جمعى را محترم شمارم و حق جامعه را احياء کنم.

آن گاه معاويه به وى گفت: اين شهامت و شجاعت را على در شما زنده کرده است که شما به فکر خود نباشيد و در پى حقوق قبيله و عشيره و جامعه باشيد در نهايت معاويه دستور داد تا آن کارگزار ظالم برکنار شود.(22)

با توجه به آيه قرآن و داستان سوده روشن مى شود که حضور زن در مسائل سياسى و اجتماعى مانند مرد است که مى تواند از حقوق خود و جامعه دفاع کند و با ستمگران به مبارزه برخيزد.

تفاوت هاى ساختارى زن و مرد

زن و مرد در عين اشتراک در انسانيت اختلافاتى نيز با يکديگر دارند که در اين جا به نظر آلکسيس کارل اشاره مى کنيم وى مى نويسد: اختلافى که بين زن و مرد موجود است تنها مربوط به شکل اندام هاى جنسى آن ها، و وجود زهدان و انجام زايمان نزد زن و طرز تعليم خاص آن ها نيست بلکه نتيجه علتى عميق تر است که از تأثير مواد شيميايى مترشحه غدد تناسلى در خون ناشى مى شود.

به علت عدم توجه به اين نکته اصلى و مهم است که طرفداران نهضت زن فکر مى کنند که هر دو جنس مى توانند يک قسم تعليم و تربيت يابند و مشاغل و اختيارات و مسؤوليت هاى يکسانى به عهده گيرند، زن در حقيقت از جهات زيادى با مرد متفاوت است يکايک سلول هاى بدنش همچنين دستگاه هاى عضوى و مخصوصاً سلسله عصبى، نشانه جنس او را بر روى خود دارد، قوانين فيزيولوژى نيز همانند قوانين جهان ستارگان سخت و غير قابل تغيير است و ممکن نيست تمايلات انسان در آن ها راه يابد ما مجبوريم آن ها را آن طورى که هستند بپذيريم، زنان بايد به بسط مواهب طبيعى خود در جهت و مسير سرشت خاص خويش بدون تقليد کورکورانه از مردان بکوشند وظيفه ايشان در راه تکامل بشريت خيلى بزرگتر از مردهاست و نبايستى آن را سرسرى گيرند و رها کنند.(23)

وى در نهايت مى نويسد: نبايستى براى دختران جوان نيز همان طرز تفکر و همان نوع زندگى و تشکيلات فکرى و همان هدف و ايده آلى را که براى پسران جوان در نظر مى گيريم، معمول داريم. متخصصين تعليم و تربيت بايد اختلافات عضوى و روانى جنس مرد و زن و وظائف طبيعى ايشان را در نظر داشته باشند و توجه به اين نکته اساسى در بناى آينده تمدن ما حائز کمال اهميت است.(24) در مقاله پيشين نيز از تفاوت هاى زن و مرد و راز آن مطالبى مطرح گرديد.

ناگفته نماند که اين تفاوت ها نشانه نقص يا کمال براى زن يا مرد نيست بلکه لازمه تکامل نظام هستى است و براى مصالح نوعى انسانى شکل گرفته است.

تفاوت طبيعى و ساختگى

تفاوت هايى که بين زن و مرد وجود دارد برخى طبيعى و لازمه آفرينش انسان است يعنى يک جامعه اگر هم از عدالت اجتماعى کامل برخوردار باشد، تمام افرادش همانند مصنوعات يک کارخانه يک شکل و يک جور نخواهد بود و طبعاً با هم تفاوت هايى دارند ولى بايد دانست که معمولاً مواهب الهى و استعدادهاى جسمى و روحى انسان ها آن چنان تقسيم شده است که هر کس قسمتى از آن را دارد برخى از هوش و استعداد ويژه اى برخوردارند و ديگرى از استعداد خاص ديگر و جامعه و اشخاص بايد اين استعدادها را کشف کنند و آن ها را در محيط سالمى پرورش دهند تا هر انسانى بتواند نقطه قوت خويش را آشکار سازد و از آن بهره بردارى کند، تفاوت زن و مرد نيز به همين نکته بر مى گردد به گونه اى که اگر تمام افراد بشر مرد و يا همه زن باشند نسل بشر به زودى منقرض مى شود و در واقع اين تفاوت طبيعى است که لازمه نظام هستى و زندگى انسانى است.

قسمى از تفاوت هاى جسمى و روحى مردم با يکديگر معلول اختلافات طبقاتى و مظالم اجتماعى يا سهل انگارى هاى فردى است که هيچ گونه ارتباطى با دستگاه آفرينش ندارد از باب مثال فرزندان ثروتمندان از فرزندان مردم فقير از نظر جسمى قوى تر و احياناً از نظر استعداد پيشرفته ترند و اين به دليل بهره مندى اين دسته از تغذيه و بهداشت کافى است در حالى که فرزندان فقير در محروميت قرار دارند و يا افرادى بر اثر سهل انگارى و تنبلى نيروى جسمى و روحى خود را از دست مى دهند، اين دسته از اختلافات و تفاوت ها ساختگى است که با از بين بردن نظام طبقاتى و تعميم عدالت اجتماعى از ميان خواهد رفت و اسلام و قرآن نيز بر آن تفاوت ها صحه نمى گذارد.

نتيجه گيرى

آن چه در اين مقال مطرح شده، اصل انسان شناسى به عنوان مهم ترين مبناى حقوق بود که: اولاً به حقيقت انسان و ابعاد وجودى او از نظر حيوانى و انسانى و الهى پرداخته شده نتيجه توجه به حقيقت انسانيت و اشتراک زن و مرد در آن، تکامل پذيرى هر دو براى نيل به قرب الهى و برابرى آن ها در برابر خداى سبحان است و ثانياً چون هر دو در هويت انسانى يکسانند زنان در تحصيل علم و فعاليت هاى اقتصادى و اجتماعى و سياسى از استعداد برخوردارند. به خصوص از نظر اجتماعى و سياسى حق تعيين سرنوشت خود را داشته و مى توانند در صحنه هاى گوناگون سياسى حضور پيدا کنند که به نمونه اى از آن ها اشاره شده است و از نمونه هاى آن حضور حضرت حضرت زهرا(س) در صحنه هاى اجتماعى و دفاع آن حضرت از ولايت و حضور حضرت زينب(س) در صحنه کربلا و تکميل نهضت اباعبداللّه(ع) با رساندن پيام کربلا به مردم که موجب بيدارى مردم گرديد و همچنين حضور زنان در صحنه هاى اجتماعى و سياسى پيش از انقلاب و بعد از انقلاب اسلامى است.

و ثالثاً به تفاوت هاى تکوين زن و مرد اشاره شد که اين تفاوت لازمه ضرورى نظام و تکامل زندگى اجتماعى انسان است که با اين تفاوت نسل انسانى تداوم پيدا کند.

پى نوشت ها ـــــــــــــــــــــــ

25. سوره محمد، آيه 12.

26. سوره حجر، آيه 3.

27. سوره انفال، آيه 22.

28. سوره نحل، آيه 11.

29. سوره روم، آيه 24.

30. سوره اسراء، آيه 18 و 19.

31. همان، آيه 36.

32. سوره انشقاق، آيه 61.

33. سوره توبه، آيه 67.

34. سوره همان،آيه 77.

35. سوره احزاب، آيه 73.

36. بحارالانوار، ج 2.

37. سوره نساء، آيه 32.

38. سوره ممتحنه، آيه 12.

39. سوره نمل، آيات 23 ـ 24.

40. همان، آيه 21.

41. همان، آيه 19.

42. همان، آيه 33.

43. همان، آيه 34.

44. همان، آيه 44.

45. سوره توبه، آيه 71.

46. اعيان الشيعه، ج 7، ص 324.

47. انسان موجود ناشناخته، آلکسيس کارل، ترجمه پرويز دبيرى، ص 101 و 102.

48. همان، ص 104.
پديدآورنده: آية اللّه جوادى آملي

منبع:پايگاه حوزه نت





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان