بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,852

حقوق و مسئوليت هاي زنان در نظام اسلامي-قسمت دوم

  1389/12/25
خلاصه: حقوق و مسئوليت هاي زنان در نظام اسلامي-قسمت دوم
زنان مسلمان و شيوه هاي تأثيرگذاري در نظام بين الملل- قسمت دوم
1- سازمان کنفرانس اسلامي و نقش زنان مسلمان

سازمان کنفرانس اسلامي به عنوان تنها سازماني که با انگيزه پيگيري نگراني هاي کشورهاي اسلامي در سه دهه پيش تشکيل گرديد، اکنون پس از پشت سر گذاردن فراز و نشيب هاي مختلف، در صدد است تا با دستور کاري به وسعت تمامي موضوعات سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي مورد علاقه 56 کشور عضو، مشارکت خود را در صحنه بين المللي افزايش دهد. از جمله موضوعاتي که در دستور کار اجلاس مورد توجه اعضا قرار گرفته، بحث زنان و چگونگي مشارکت آنان در جوامع اسلامي است.
اولين اجلاس سران اين سازمان در سال 1969 در رباط، پايتخت مراکش تشکيل گرديد. در اين اجلاس و اجلاس بعدي سران، وزيران خارجه کشورهاي عضو از زنان و کودکان فلسطيني و ساير کشورهاي اسلامي که در جنگ به سر مي برنند و يا مستعمره ساير کشورها بودند، حمايت کردند. در واقع به دليل مسائل و مشکلات فراوان از جمله درگيري ها و اختلافات بين کشورهاي اسلامي عضو و ساير کشورها از جمله فلسطين، کشمير و قبرس و همين طور فرايند تدريجي نهادينه شدن سازمان تا اوايل دهه 80، شاهد طرح برخي مباحث به طور مستقل در بخش فرهنگي و سياسي از قبيل حقوق بشر، حقوق زنان و کودکان بوده ايم.
در چهاردهمين اجلاس وزراي خارجه در بنگلادش (1983)، قطعنامه¬اي تحت عنوان سازمان بين المللي زنان مسلمان به تصويب رسيد که به پيشنهاد جمهوري اسلامي پاکستان مطرح شد. از اين اجلاس به بعد شاهد تصويب قطعنامه هاي متعدد مربوط به سازمان بين المللي زنان مسلمان و ايفاي نقش زنان در جامعه اسلامي هستيم.1
فعاليت در چهارچوب سازمان کنفرانس اسلامي، زنان را براي دستيابي به حقوق مختلف خود با تکيه بر قوانين و مقررات اسلامي ياري مي کند. وحدت زنان مسلمان و تشکيل سازمان هاي زير مجموعه¬اي سازمان کنفرانس اسلامي، آنان را در تغيير تفکر در فضاي پيراموني جوامع، برنامه هاي ملي و بين المللي و اصلاح قوانين و مقررات براي بهبود وضعيت سياسي، اجتماعي و فرهنگي توانمند مي¬سازد. کشورهاي عضو سازمان کنفرانس اسلامي و حوزه خليج فارس همچنين به دليل اشتراک در فرهنگ اسلامي، با تبادل تجربيات خود مي توانند راه بهبود شرايط و پيشرفت زنان را با اتکاء به فرهنگ غني اسلام طي نمايند.

2- زنان مسلمان طلايه داران آزادي و عفاف
با گذشت زمان و عدم تعهد جوامع به رعايت قوانين الهي، سرنوشتي ديگر براي زنان رقم خورد به گونه اي که جاهليت مدرن، جايگزين جاهليت اولي گرديده است، بنابراين نه تنها وضعيت زنان بهبود نيافته، بلکه عليرغم ادعاي صاحبان به اصطلاح انديشه هاي نوين، باز هم شاهد سير نزولي منزلت زنان هستيم. رسيدن به جايگاه ارزشمند انساني براي زن، که مي بايست با بهره گيري از عقل و حکمت آميخته با وحي حاصل شود تا وي به راه هدايت و رشد و تعالي برسد، متأسفانه و در عرصه جدال حق و باطل، بهره گيري توأمان از عقل و دين از ياد رفته است.
ويليام جيمز2، نويسنده آمريکايي مي گويد: «هر گاه بشر سالم زندگي کند، حتماً خدا را تجربه کرده است.» اما متأسفانه با از ياد رفتن قوانين و احکام خدايي، تجربه خدا از ياد مي رود، در نتيجه سير قهقرايي زندگي بشر آغاز مي گردد، که وي را تا مرحله پست حيوانيت سوق مي دهد. در اين ميان زنان نسبت به مردان تحت ظلم مضاعف قرار مي گيرند و اعتراض هاي آنان ثمربخش واقع نمي شود. اين نوع نگرش به زن، سبب اعتراض جامعه زنان غربي شده و جنبش زنان براي کسب جايگاه انساني خويش پاي مي گيرد.3
اين جنبش رهايي بخش در ابتدا آزادي زن را از ظلمي تاريخي نويد مي داد، اما به مرور زمان به چالش هاي جدي دچار گرديد. به گفته خانم سوزان فالودي 4 در کتاب بک لش 5 (تازيانه بر پشت) در پس اين شادي و سرور و بزرگداشت پيروزي زنان آمريکايي و در وراي اخباري که همواره و بي وقفه تکرار مي شود که مبارزه براي حقوق زن به ثمر نشست، پيام ديگري بروز مي نمايد. اين پيام به زنان مي گويد: «اکنون شما آزاد و برابر هستيد، ولي هيچ وقت بدبخت تر از اين نبوده ايد.»
اما سئوال اساسي اين است که چرا مدرنيته و مدرنيسم به سمتي حرکت کرد که حقوق، جايگاه، نقش و هويت واقعي زنان را ناديده انگاشت؟ با جست و جو در مباني معرفت شناختي 6 حاکم بر دوران مدرنيته و مدرنيسم بايد گفت، آنچه در مدرنيسم اتفاق افتاد روند معرفت شناختي مبتني بر بنيادگرايي و عينيت گرايي 7 بوده است، به اين معني که آنچه عينيت پذيري آن بيشتر باشد، ارجحيت و اعتبار بيشتري دارد.
بنابراين، تأکيد بر بنيادهاي ثابت و ويژگي هاي متأثر از آن همچون طبيعت ثابت و متفاوت زن و مرد به تدريج باعث اين ايده و تصور شد که آثار و خدمات مردان در جامعه عينيت و ظهور بيشتري دارد و زنان قادر به ارائه چنين نقشي در امر توسعه نيستند، به همين دليل نگرش معرفت شناسي مدرنيته کم کم به حوزه قضاوت هاي انسان شناختي نيز وارد شد و زنان موجوداتي تصور شدند که توان و حق برابري و رقابت با مردان را ندارند. در نتيجه در دوران مدرنيته و مدرنيسم، عينيت گرايي به صورت غلبه و سلطه يک طبقه بر طبقه ديگر و انساني بر انساني ديگر جلوه گر شد؛
خانم وندي شيلت 8 در کتاب «بازگشت به عفاف» 9 مي نويسد:
«قرار بود دوران ما، دوران آزادي بزرگ باشد، در حالي که اغلب مردم اکنون ناگزير هستند به فرهنگي که در آن زندگي مي کنند، اجازه دهند تا براي آنان انتخاب کند. برخلاف آنچه مي پنداريم، گزينش هاي ما به ندرت از درون ما سرچشمه مي گيرد. به عبارتي مي توان گفت که انتخاب هاي ما همواره به ما «داده» مي شوند. پس اکنون که قرار است چنين باشد، چرا به جاي اينکه اجازه دهيم به عنوان مثال مؤسسه نظرسنجي گالوپ براي ما تصميم بگيرد، اين گزينش ها را از خداوند و از سنتي که پر از گنجينه هاي حکمت است، دريافت ننمائيم»؟
خانم شيلت ابتدا به پوشش موقرانه در کشورهاي اسلامي اشاره مي¬کند و مطلبي را از مجله آتلانتا نقل مي نمايد:
«در ترکيه، کويت و ديگر کشورهايي که حجاب در آنها الزامي نيست، زنان بنيادگرا از «پاک دامني رهايي بخش» سخن مي گويند.»10
وي همچنين به مطلب خبرنگار مجله فايننشال تايمز در مورد مصر اشاره مي کند: بسياري از والدين از تصميم دخترشان مبني بر استفاده از پوشش سنتي گيج شده اند. مونا، فارغ التحصيل جواني که در يک بانک خارجي کار مي کند، علي رغم ميل والدين و برادرانش، اخيراً پوشش اسلامي را انتخاب کرده و معتقد است که اين نوع لباس به هيچ وجه فعاليت او را مختل نمي کند. او مي گويد اين نحوه پوشش او را قابل احترام مي سازد» اين بازگشت به پاک دامني در قالب پوشش، تنها متعلق به کشورهاي اسلامي نيست. چنين به نظر مي رسد که در آمريکا نيز حدود 1989 انقلابي در موضوع پوشش آغاز شده است. مجله تايم از «موج عظيم گرايش به پاکدامني» سخن مي گويد و نشريه پوشش زنان گزارش مي دهد 11 که تقاضا براي لباس هاي پوشيده سال به سال افزايش مي يابد و اين افزايش به سبب «تغييراتي است که در فضاي اجتماعي به وجود آمده است.»
عملکرد زنان بخصوص زنان مسلمان در جهان گوياي آن است که امروزه حجاب هم پوششي منتسب به مکتبي فکري و مذهبي در نظام بين الملل است و هم نشانه نوعي بينش به منظور نشان دادن اختيار فردي زناني است که به سادگي، آزادي و انتخاب خود را به دست ديگران نمي دهند. حجاب بانوان مسلمان نمادي از يک حرکت خروشان است که با طي مرزهاي جغرافيايي، ريشه هاي خود را به سر تا سر جهان مي گستراند و اذهان زنان حق جو و آزاده جهان را با خود همراه مي نمايد؛ و همين امر است که در تقابل با ديدگاه¬هاي مادي و انسان مدار غرب همواره مستکبران جهاني را به ضديت با اين نحوه تفکر وادار مي¬کند. اگر چه به نظر مي¬رسد انتخاب نوع پوشش از ارکان اصلي آزادي به شمار مي¬رود، اما چرا مدعيان آزادي در جهان اينگونه بي¬رحمانه با اين باور و اعتقاد مبارزه و مخالفت مي کنند؟
امروزه حجاب نمادي از يک مبارزه است، مبارزه زنان آزادي خواه جهان با نظام سلطه جهاني. طي سالهاي اخير رسانه هاي غربي سعي دارند چهره زنان مسلمان و حجابشان را بد جلوه دهند، يعني موجوداتي بدبخت و اسير توتم ها و سنت هاي کهنه که نا اميدانه چشم به جهان متمدن دارند تا جنبش هاي رهايي بخش زنان، آزادي را براي آنان به ارمغان آورد. غرب، با ظرافت سرگرم اينگونه هجمه هاي فرهنگي، عليه حجاب زن مسلمان در کشورهاي اسلامي بود که ناگهان فرياد حجاب خواهي از قلب اروپا و از سوي زنان و دختران تازه مسلمان سربرآورد.
تيري دوبومن، روزنامه نگار معروف فرانسوي، مي نويسد: «از زماني که اسلام را مورد مطالعه قرار دادم، مسلمان شدن زنان فرانسوي همواره تعجب مرا بر مي انگيخت. به ويژه تعداد زنان مسلمان شده فرانسوي حدود صد هزار نفر است. هميشه اين سؤال را مطرح مي کردم که چرا زن فرانسوي، آزادي و برابري خود را که ثمره ده ها سال تلاش است، با اعتقاد به ديني که به گفته غربيان حقوق زن را پايمال مي کنند، به تدريج از دست مي دهد؟»
به نظر مي رسد، موج اسلام خواهي و در پي آن حجاب خواهي در غرب، قبل از آنکه نيازمند تحليل جامعه شناسانه باشد، نيازمند تحليلي روان شناختي است. «اسلام خواهي» در غرب علاوه بر آن که يک جريان اجتماعي است، يک خواهش و نياز عمومي است. زنان مسلمان غرب، حجاب را حق و تکليف خود مي دانند. انسان براي رشد و تکامل نيازمند محيط باز اجتماعي و آزادي اجتماعي است، همچنان که روح نيازمند رهايي از تعلقات است، عفت و پاکدامني از جمله نيازهاي اساسي روح انسان هاست تا به وسيله آن فرد و جامعه ، با آزادي از بند شهوات، مسير رشد و کمال را بپيمايند، همين طور حفظ عفت از طريق حجاب، نيازي است اساسي و به همين دليل يک حق است.
تصويب قانون منع حجاب در فرانسه و آلمان، اولين اعلام و اعتراف رسمي دولت مردان اروپا به اسلام است که ، پايه هاي فرهنگي تمدن سرمايه داري را به لرزه در آورد.
منع حجاب ، محدود به مدارس فرانسه نماند و به سراسر اروپا کشيده شد. منع حجاب در فرانسه، سرآغاز يک حرکتي علني و رسمي عليه رشد و گسترش اسلام در غرب بود. يکي از مقامات رسمي دولت فرانسه در مصاحبه با خبرگزاري BBC درباره علت تصويب قانون منع حجاب مي گويد: «اين قانون وسيله اي است براي دفاع از فرانسه و اروپا در برابر گسترش اسلام»
از اين پس تظاهرات شهرهاي اروپا منحصر به افزايش حق دستمزد، معضل بيکاري و حفظ محيط زيست نخواهد بود، بلکه سير تظاهرات به سمت بسط و تعميم ارزش هاي اخلاقي و معنوي از حوزه فردي به حوزه هاي مختلف اجتماعي پيش خواهد رفت.
مسلمانان و ديگر شهروندان شعارها و حرف هايي در اين تظاهرات ها، مطرح مي کنند که نشان از تحولي عميق در بطن فرهنگي جامعه اروپا دارد. در تظاهرات لندن عليه منع حجاب خانم «سلما يعقوب» مسئول ائتلاف «جنگ را متوقف کنيد»، خطاب به جمعيت مي گويد: «اين حمله به حجاب ما، ادامه همان جنگ تروريسم است... من به شما مي گويم که چه ارتباطي بين آن دو وجود دارد. اگر آنها اين جنگ با تروريسم را به راه نينداخته بودند، نمي توانستند به خوبي به مسلمان اروپا حمله کنند. آنها بايد به گونه اي دروغ هايشان را توجيه کنند. ... آنها اعلام کردند که ما براي حفظ حقوق زنان مسلمان در افغانستان به آنجا حمله مي کنيم. پس چرا حقوق زنان مسلمان را در اينجا رعايت نمي کنند؟ افراط گرايي طالبان به همان ميزان غير قابل قبول است که افراط گرايي بنياد گرايي بنياد گرايان سکولار، اينجا در فرانسه». 12 (مؤيد ، 2006)
نتيجه تلاش براي سرکوب موج اسلام خواهي و حجاب موجب شد حجاب، به نماد هويت زنان مسلمان در غرب تبديل شود. تصويب قانون منع حجاب ، آغاز تحولات عميق فرهنگي – اجتماعي جديد در اروپاست. در اين گفتمان جديد، آزادي معنوي در کنار آزادي اجتماعي ، عدالت در کنار توسعه و اخلاق در کنار علم و فن خواهد بود.

5- زنان مسلمان و بازگشت دين به عرصه بين الملل
در قرون اخير ، توجه به مسائل زنان، عمدتاً از دو ناحيه مختلف، با اهداف متفاوت و گاه متضاد دنبال شده است؛ گروه اول، زناني که باور دارند در طول تاريخ ، جايگاهشان فرودست است و بايد مسير حرکت تاريخ را به سمت رشد واقتدار زنان، هدايت کنند؛ و گروه دوم،نظام سرمايه داري است که با استفاده از فرصت ، سعي دارد جنبش اجتماعي زنان را در مسير اهداف خود به خدمت بگيرد. «تجدد» در دوران معاصر فريبنده در جهان ديگر وارد شده و سلطه امپرياليسم را حاکميت مي بخشد.
فرانسيس فوکومايا،13 انقلاب فاجعه آميز جنسي و اقتصادي را «فروپاشي بزرگ» نام داده، فروپاشي اي که بي ترديد هم اکنون به وقوع پيوسته است. (fox-gelovefe-2002)
به قولي ديگر نظريه سود حداکثر و استيلا بر بازارهاي جهاني، زمينه ساز فرهنگ عجيب و مبتذلي است که همه جيز را در خود فرو مي برد. مشکل اصلي بعضي کشورها و به خصوص کشورهاي اسلامي جدا نمودن اين دو محور يعني تجدد از اهداف توسعه و ديدگاه سرمايه داري است. تصور تجددي که بر پايه فلسفه مادي بنا شده باشد و از جانبي به هويت و ارزش هاي پايدار جامعه و به خصوص دين و ديانت اصالت دهد، پوچ و بيهوده است .جدايي دين از سياست که از دير باز به عنوان راه چاره اي جهت نفوذ در کشورهاي دين مدار پي ريزي شده ، خود گوياي اين واقعيت است.
در دکترين مادي گرايي، کليه آحاد جامعه اعم از زن و مرد در بحران اند و بزرگ نمايي مشکلات قشر نز که بعضي ريشه در تاريخ خاص تمدن غربي دارد تزوير ديگري جهت سرپوش نهادن بر اين سيل ويران کننده است؛ (ياس 1381: 10)
خانتم بتي فريدان 14 وضعيت آرمان گرايي زنان را درجوامع غربي چنين طرح مي کند:
«اکنون زنان به يک بحران جديد هويت مبتلا شده اند که اسم خاصي ندارد. چطور ممکن است زناني که در چنين مشکلات و بحران هاي بغرنج و خط آفريني به سر مي برند، خوشبخت ناميده شوند. اگر زنان به آنچه مي خواستند رسيده اند، پس ديگر مشکل چيست؟ جوب اين معما يک چيز بيشتر نيست و آن همان براي حقوق مرد و زن است که موجب همه اين بلايا شده است. زنان افسرده و غمگين هستند چون آزادند، زنان اسير و برده آزادي خود شده اند ... حرکت و نهضت زنان براي کسب آزادي و برابري که بارها در گوش ما زمزمه مي شد، دشمن سرسخت خود زنان شده است» 15
به گفته شهيد استاد مطهري: «در اين نهضت به اين نکته توجه نشده که مسائل ديگري هم غير از تساوي و آزادي هست تساوي و آزادي شرط لازم اند نه شروط کافي. تساوي حقوق يک مطلب است و تشابه حقوق مطلب ديگر . برابري حقوق زن و مرد از نظر ارزش هاي مادي و معنوي يک چيز است و همانندي و همگني و همساني چيز ديگري. در اين نهضت سهواً يا عمداً تساوي به جاي تشابه کار مي رود و برابري با همانندي يکي شمرده مي شود و کيفيت ، تحت الشعاع کميت قرار مي گيرد و انسان بودن زن موجب فراموشي زن بودن وي مي گردد. بدبختي هاي قديم غالباً معلول اين جهت بود که انسان بودن زن به فراموشي سپرده شده بود و بدبختي هاي جديد از آن جهت است که عمداً يا سهواً زن بودن و موقعيت طبيعي و فطري اش، رسالتش، تقاضاهاي غريزه اش، استعدادهاي ويژه اش به فراموشي سپرده شد است».16
لذا طرح احقاق حقوق بانوان در جوامع غربي به تدريج با شعارهايي مبني بر حذف اعتقادات، ارزش ها و به خصوص مذهب توأم شد و اين نقطه سرآغازي بود جهت تفکيک حوزه هاي آرماني زنان معتقد به مکاتب و مذاهب و زناني که مذهب و اخلاقيات را به عنوان سدي در مقابل ارتقاء وضعيت خويش مي ديدند. جنبش هاي زنان در جوامع اگر چه براساس ظلم تاريخي صورت گرفته بر آنها ظهور نمود، ليکن به دليل حذف ارزش ، سنت ها و به خصوص اعتقادات مذهبي به بيراهه رفت.
امروزه فمينيست ها نمي توانند پيامي را بپذيرند که بويي از مسيحيت داشته باشد. در حقيقت کليسا از نظر آنان يک نهاد پدرسالار است که در فرهنگ جامعه جايي ندارد. متأسفانه اين اعتقاد اکثر سخن گويان فرهنگي امروز است که در واقع تفسير پست مدرن از واقعيت است.
پست مدرن ها عقيده دارند که همه ارزش ها نسبي هستند و اخلاقيات يک انتخاب فردي است. از نظر آنان مفهوم وجود يک قدرت مطلق حاکم (خدا)، يک «فکر کهنه» است و کساني که اعتقاد به حقيقت مطلق دارند به عنوان افرادي نابردبار تلقي مي شود.
در سال 1963 ، کتاب بتي فريدان 17 با عنوان رمز و راز زنانگي 18 ، فمينيسم را تبديل به جريان کاملاً غير ديني کرد.
کليسا تلاش مي کرد مفاهيمي را مطرح سازد، ولي سرگرمي و تفريح فرهنگ و صنعت دست به دست هم داده و صحنه هايي تماشايي ار از کليسا به راه انداختند. در نتيجه يک نسل کامل از زنان، پيام خداوند را نشنيدند.
امروزه بازيگران سياسي قدرتمند جهاني در حرکت بين المللي خود در عرصه زنا«، در مقابل اديان سه هدف را دنبال مي کنند:
1- سلب مرجعيت و تأثيرگذاري دين در اصلاح وضعيت زنان: در اين خصوص، اجتماعي نسبي در عرصه بين الملل صورت گرفته است؟ به گونه اي که کمتر دولتي خارجي از گفتمان سکولاريستي غالب، تن به مباحثه و چانه زني مي دهد.
2- قرار دادن اديان به عنوان متهم رديف اول در ستم به زنان: هم اکنون علاوه بر پيش نويس هاي ارائه شده به اجلاسيه هاي بين المللي از جمله اجلاس تايلند (2004) مبني بر اينکه اديان عامل ستم به زنان اند، متن آموزشي حقوق انساني زنان و دختران نيز از طرف يونيسف و يونيفم با حمايت مالي «بنياد صهيونيست فورد» تنظيم شده است که به صراحت بيان مي کند: «کليه اديان داراي ويژگي هاي فرهنگي هستند که در نتيجه آن به زنان ستم مي شود.19
3- به کارگيري اديان براي تحقق اهداف نظام مادي: در اين نگاه ، اديان مستقلاً از صحنه رقابت حذف مي شوند، بازسازي مفاهيم و اصلاحات بنيادين دين، به ابزاري براي توسعه فرهنگ حاکم تبديل مي شود. اصولاً جريان فمينيسم اسلامي در کشورهاي مسلمان با چنين ايده اي مورد حمايت قرار گرفته است.
هم خواني بينادهايفرهنگ غرب با ادبيات ليبراليستي نظام سرمايه داري ، دستيابي هب نتيجه را براي تحقق اهداف مادي تسهيل مي نمايد. اما در کشورهاي الامي، به دليل تضاد فرهنگي، چنين نتيجه اي چندان به دست نمي آيد. مفاهيمي چون: غيرت، عفاف، قناعت و اخلاق محوري، مانع اساسي نفوذ در جوامع اسلامي است و غرب که موضوع زن را يکي از مهمترين عوامل نفوذ در جوامع اسلامي و تحقق اهداف ليبرالي مي داند، با وجود اين مفاهيم با مشکل بزرگي روبروست. ويژگي خاص جوامع اسلامي سبب مي شود تا اصلاحات مور دنظر غرب به آهستگي پيش رود. نظام بين الملل براي جهاني نمودن ليبراليسم به ويژه در کشورهاي اسلامي از چهار ابزار مهم سود مي برد، (حوراء 1382):
1- سازمان ملل متحد و نهادهاي وابسته از جمله : يونيسف، يونسکو و صندوق جمعيت
2- بينادهاي بين المللي از جمله: بنياد فورد آمريکا، موسسه AID آمريکا و بنياد توسعه هلند
3- دولت هاي بزرگ و اتحاديه اروپايي
4- سازمان هاي غيردولتي همسو
ادامه مطالب


________________________________________

1.مرکز امور مشارکت زنان ، امور بين الملل ايران و ارتقاي نقش و جايگاه زنان در سازمان کنفرانس اسلامي، بهمن 1383.

2.William James
3.آندره ميشل ، جنبش اجتماعي زنان ، ترجمه دکتر هما زنجاني زاده.
4.Sosan Faludi.
5.Back lash
6.Epictemological
7.Objectemological
8.Wendy shalit
9.A Return to Modesty
10.Deborah Scriggins, "women of the Veil ", Atlanta journal and constitution, June 28,1992.
11.Women's wear Daily, 1991

12.م. مؤيدي، تحليلي بر چالش نظام سرمايه داري با حجاب زن مسلمان و راه سوم، پايگاه رسمي، انتشارات سوره مهر ، 2006/5/15
http/www.iricap.com/magentry.asp?id
Francis fukuyama 13.
14.Betly fiedan
15.فصلنامه شوراي فرهنگي، اجتماعي زنان ، 1377.
16.نظام حقوق زن در اسلام؛ شهيد مرتضي مطهري.
17.Betly fiedan
18.Feminine mystique
19.در سومين اجلاس بين المللي وزيران فرهنگ کشورهاي عضو يونسکو که در شهريور ماه 1381 شمسي با موضوع ميراث فرهنگي برگزار شد، نماينده ايران، گنجاندن عبارت «نقش دين در حفظ ميراث فرهنگي کشورها» را در بيانيه مطرح کرد، که در ابتدا دبير کل يونسکو ، با درج پيشنهاد مذکور مشروط به تغيير واژه «دين» به «اديان» در بيانيه موافقت کرد، اما پس از مخالفت کشورهاي غربي، اين پيشنهاد را نيز پس گرفت. (به نقل از روزنامه ايران 2/7/1381).

نويسنده: ليلاسادات زعفرانچي

منبع:خبرگزاري بين المللي زنان

تگ ها: حقوق زنان مقاله 




برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان