بسم الله
 
EN

بازدیدها: 4,810

حقوق زنان

  1389/12/15
خلاصه: اشاره: متني که در پي مي آيد مصاحبه با حضرت آيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي است که در اواخر مردادماه سال 1383توسط کارشناس «طرح تحقيقاتي بررسي ابعاد بهداشتي، فقهي و حقوقي خشونت عليه زنان» صورت پذيرفته است. در اين مصاحبه در مورد مسائلي از قبيل: تنبيه بدني، تعدد زوجات، طلاق، تنظيم خانواده، استقلال اقتصادي، تمکين، تجاوز، ديه، ارث، ولايت و شهادت بحث شده است.
حضرت آيت الله از اينکه وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد تشکر مي کنم و اجازه مي خواهم سؤالات خودم را مطرح کنم. اولين سؤال اين است که آيا در قوانين فقهي و شرعي اسلام به مرد اجازه داده شده است که همسر خود را مورد تنبيه بدني قرار دهد يا خير ؟

اعوذبالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم

شرع مقدس اسلام چنين اجازه اي به شوهر نداده است. حتي از اهانت کردن ، فحش دادن ، ناسزا گفتن ، تحقير کردن هم در شرع نهي شده است، چه رسد به تنبيه بدني. اسلام براي همة افراد و روابط ارزش قائل است، چه رسد به رابطة زن و شوهر که اساس يک زندگي مشترک است و بايد مقرون عشق و محبت و مودت باشد. اسلام براي هر فردي شخصيت قائل است حتي افراد فرا ديني، مثلاً قرآن مي فرمايد: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَني آدَمَ» [اسراء: 70] ما از براي انسان کرامت قائل هستيم، چه برسد به مسائل زناشوئي و مسألة زن و شوهر که در قرآن از آن چنين تعبير مي کند: «وَ مِنْ آياتِِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِن اَنْفُسِکُمْ اَزواجَاً لِتَسْکُنُوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَکُمْ مَوَدَةً وَ رَحْمَةً» [روم: 21]. در اين آيه مخاطب زن و مرد هستند. آيه مي فرمايد: بعضي از آيات خدا و نشانه هاي خدا اين است که براي شما ازواجي خلق کرديم؛ يعني از براي مرد زن را و از براي زن مرد را. «لِتَسْکُنُوا اِلَيهَا» يعني از براي آرامش و کمال وجودي شما برايتان زوج خلق کرديم. پس زن کمال وجودي مرد است و مرد هم کمال وجودي زن است. «وَ جَعَلَ بَيْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» اين جعل، جعل تکويني است. رحمت مرحله اي بالاتر از مودت است که به مرحلة عشق مي ماند. يعني بين شما مودت و دوستي و محبت و عشق تکويني قرار داديم تا بتوانيد يک خانواده سالمي تشکيل دهيد. در خانوادة سالم که مرد نمي تواند زنش را تنبيه بدني کند. عرض کردم حتي ناسزا گفتن، تشر زدن، تحقيرکردن، فحش دادن تمام اينها مورد نهي است. همانطور که بنده الآن نمي توانم به هيچ کس اهانت کنم و او را تحقير کنم، نسبت به همسر خودم هم نمي توانم اين کار را بکنم.

پس معناي آيه اي که بسياري ازافراد به آن استناد مي کنند يعني آية «وَاضْرِبُوهُنَّ» چيست؟

آيه اين است که: «اللّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنّ فَعِظُوهُنّ وَ اهجُرُوهُنّ فِي المَضَاجِعِ وَ اضْرِبوُهُنّ». اولاً، آيه در موردي است که نشوز ثابت شده باشد. نشوز اينجا به اين معناست که همسر بخواهد شوهرش را به اعتبار مسائل جنسي اذيت کند و هدف فقط اذيت مرد باشد، يعني بخواهد شوهرش را اذيت کند. در چنين موردي، قرآن مي گويد ابتدا موعظه اش کنيد، چون انسان موجودي است منطقي و عقلاني. اگر بخواهيم به موجود عقلاني مطلبي را تفهيم کنيم از راه موعظه و منطق و عقل وارد مي شويم. چون کتک و امثال اينها به حيوانات اختصاص دارد. انسان بايد از همان سلاحي که خودش دارد استفاده کند. سلاح انسان انديشه است ، عقل است ، منطق است. آيه هم مي گويد اول موعظه اش کنيد، بحث کنيد، ببينيد اصلاً مسأله چيست، چرا اين برخورد را داشته است، اگر فايده نکرد «وَاهجُرُوهُنَّ». پس ابتدا انسان به اعتبار عقلانيتش و اينکه موجودي عقلاني و منطقي است بايد با برهان و منطق و عقلانيت همسرش را نصحيت کند تا به تفاهم برسند که به نظر من هم اين راه معمولاً به تفاهم منتهي مي شود. اگر فايده نداشت مي گويد: «وَاهجُرُوهُنّ» يعني مرد از زن جدا بخوابد. اين اعراض است که خيلي وقتها به تنبّه منتهي مي شود و مسائل را حل مي کند. البته اعراض براي يکساعت و دو ساعت نيست، اين کار اقلاً دو سه روز زمان مي خواهد. اگر اعراض هم فايده نداشت «وَاضْرِبُوهُنّ». ضرب در اسلام به معناي تأديب و تعزير است. ما در اسلام کتک زدن نداريم. ضرب هرجا که باشد به عنوان تعزير است. در روايات ما هم آمده است: «التَعزيرُ بِيَدِ الْحاکِم» يعني رئيس دادگاه است که بايد تعريز کند و تأديب کند. ضرب که مي گويد نه اينکه به معني کتک باشد. ضرب بعضي وقتها به معني توبيخ کتبي است. بعضي وقتها به معني جريمه مالي است. ببينيم طرف چگونه مؤدب مي شود. بسته به اين است که قاضي ببيند طرف به چه چيز مؤدب مي شود و همان کار را بکند. به نظر من مرد وقتي ديد روشهاي او فايده ندارد بايد به دادگاههايي که براي اين کار تشکيل شده است، برود. مثلاً به دادگاه خانواده برود و شکايت کند. آنوقت دادگاه رسيدگي مي کند و يا اجبار مي کند يا مي گويد اين ناشزه است و نفقه به او ندهيد. يک راه تأديب اين است که به زن نفقه ندهد، نه اينکه شلاق بگيرد بگويد بيا کتک بزن. کتک براي حيوان است، انسان کتک نمي زند .بهترين ميزان براي اينکه ما بفهميم وضعيت ما چطور است اين است که ببينيم چگونه عکس العمل نشان مي دهيم. اگر شخصي به شما اهانت کرد و شما در مقابل اهانت او بي اختيار او را زديد پس حيوانيت در شما قوي است، ولي اگر او را نصيحت کرديد و به او گوشزد کرديد که کارش صحيح نيست معني اش آن است که نيروي حيواني در شما ضعيف است. شخصي به خواجه نصيرالدين طوسي نامه نوشت و او را «ابن کلب» خطاب کرد يعني تو پدر سگ هستي. خواجه جواب داد سگ چهار پا دارد و من روي دو پا راه مي روم. سگ دم دارد من دم ندارم. سگ نمي تواند صحبت کند من سخنراني مي کنم و درس مي دهم. سگ نمي تواند چيزي بنويسد من تا به حال چهل، پنجاه کتاب نوشته ام. خلاصه دو سه صفحه در مورد آن جمله برايش نوشت. طرف پشيمان شد و عذرخواهي کرد. ببينيد خواجه نصيرالدين طوسي عقلانيتش بيشتر از حيوانيتش بود. اگر او هم جواب مي داد پدر تو سگ است، خواجه هم مثل او مي شد. انسان موجودي است که اگر کسي به او تعدي کرد او نبايد تعدي کند. آيه هم ابتدا در مقام موعظه و نصيحت است قرآن مي گويد: «فَعِظُوهُنّ وَ اهجُرُوهُنّ». اگر اينها فايده نداشت «وَ اضْرِبُوهُنّ» يعني برو به دادگاه و شکايت کن.

پس هيچ کس نمي تواند با استناد به اين آيه همسرش را کتک بزند؟

خير، نمي تواند همسرش را کتک بزند. وقتي در ونکوور دانشگاه بريتيش کلمبياي کانادا بودم. دختر خانمي در مقطع دکتري بود به من مراجعه کرد و دو روز پيش ما بود و با هم خيلي صحبت کرديم. به من گفت حاج آقا من تمام حرفهايت را قبول دارم، اما ديني که مي گويد بيا زنت را کتک بزن، نمي توانم قبول کنم. من همين صحبتها را برايش کردم و آنها را پذيرفت و مسلمان شد.

نظرتان به طور کلي در مورد تعدد زوجات و شرايط آن چيست؟ آيا اصلاً قابل پذيرش است؟

تعدد زوجات يک بحث طولاني دارد. اساس مدرکش عمدتاً در قرآن آيه اي است که مخاطبان خاصي دارد؛ يعني کساني که سرپرستي ايتام را دارند. آيه اين است: «وَ إنْ خِفْتُمْ ألّا تُقسِطُوا فِي اليَتامي فانکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِن النِّساءِ مَثّني وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإنْ خِفْتُمْ اَلا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً اَوْ مَا مَلَکَتْ أيْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنَي ألَّا تَعُولُوا» [نساء: 3]. مي گويد مبادا اموال آنها با اموال شما مخلوط گردد، اين گناه بزرگي است. بعد بلافاصله مي گويد اگر خوف داشتيد که نتوانيد عدالت را در حفظ اموال يتيمان رعايت کنيد آن وقت مي توانيد دو تا يا سه تا يا چهار تا زن بگيريد. آيه در اين مورد ساکت است که مادر اينها را بگيرد يا خودشان را. اما در آيه دارد «وان خفتم ان لاتعدلوا» اگر خوف داشتيد که نمي توانيد عدالت را رعايت کنيد، يکي بيشتر نمي توانيد بگيريد. يعني اگر اولي را بگيرد دومي عقدش باطل است. پس يک مطلب اين است که تعدد زوجات مخصوص کساني است که سرپرستي اموال ايتام را به عهده مي گيرند و شامل کساني که سرپرست اموال ايتام نيستند، نمي شود.

مطلب ديگر در مورد «اموال» است. در آن روزگار مال عمدتاً به صورت کالا بود. کالاهايي از قبيل گندم و برنج و اينطور چيزها. اين کالاها احتمال مخلوط شدن داشت، اما امروز اين مشکل وجود ندارد. حساب بانکي براي طرف باز مي کند پولش را توي حساب خودش مي گذارد. اصلاً ديگر خوف اينکه اموالشان با هم مخلوط شود نيست. مي خواهم عرض کنم حتي کساني که سرپرستي اموال ايتام را برعهده دارند هم نمي توانند تعدد زوجات داشته باشند. چيزي که من از آيه فهميدم اين است. فقط مسأله اين است که بررسي کنيم ببينيم ائمة اطهار ما عليهم السلام احياناً اگر چند همسر داشتند آيا عقد دائمي بودند يا يکي دائمي بوده بقيه موقت يا ملک يمين بودند؟ خلاصه، بايد ديد که وضعيت چگونه بوده است. اگر ثابت شود که دو يا سه تا همسر دائمي داشتند، خوب تعبداً قبول مي کنيم؛ اما اگر نداشتند، آيه قرآن را من اينطور مي فهمم. لذا به نظر من اين مطلب خيلي جاي تأمل دارد. اينجا جايي است که انسان بايد نهايت کنکاش و دقت را بکند. اميد است اين موضوع در حوزه هاي علميه و مراکز پژوهشي با دقت کافي مورد تحقيق قرار گيرد.

بعضي افراد که مي خواهند تجديد فراش کنند به اين استناد مي کنند که مي توانند عدالت را در مورد همسرانشان رعايت کنند، آيا اين کافي است؟

آيه نمي فرمايد عدالت را رعايت کنيد، بلکه شديدتر مي گويد. يعني مي گويد اگر خوف داريد که نمي توانيد عدالت را رعايت کنيد، «فَاِنْ خِفْتُمْ» اجازه نداريد بيش از يک همسر بگيريد. رعايت عدالت ميان يک همسر 40-50 ساله و يک همسر جوان 20 ساله چگونه ممکن است؟ واقعا کار خيلي مشکلي است. خيلي سخت است. نمي گويم محال است لکن خيلي کار مشکلي است. بنابراين اصل تعدد همسر را که اسلام گفته، به عقيدة من برايش شرايطي گذاشته که خيلي به ندرت اين شرايط تحقق و عينيت پيدا مي کند.

بعضي معتقدند مرد مي تواند با اجازة همسر اولش اقدام به ازدواج مجدد کند. در اين رابطه بعضي از آقايان همسر اول خود را تهديد مي کنند که اگر اجازه ندهي، طلاقت مي دهم و به اين صورت اجازه مي گيرند. آيا چنين چيزي صحيح است؟

خير، هيچ ارزشي ندارد. اجازه بايد با اراده باشد نه از روي ترس و تهديد. اول بايد ببينيم که مرد مي تواند چند همسر بگيرد يا نه. در صورتي که مي توانست باز اگر زن در ضمن عقد شرط کند که من به اين شرط همسر شما مي شوم، که ازدواج مجدد نکنيد آن مرد ديگر نمي تواند ازدواج مجدد بکند و اگر بکند عقد دومي باطل است. اگر اجازه گرفتن از زن هم با ترس و تهديد باشد ارزش ندارد، چون در اين صورت اجازه دادن فقط لفظي است نه قلبي. اجازه بايد قلبي و دروني باشد. لفظ که چيزي نيست. لفظ لقلقة لسان است و کفايت نمي کند.

نکتة ديگر در مورد طلاق است که مي گويند مرد در هر شرايطي مي تواند همسرخود را طلاق دهد، آيا واقعاً اينطور است يا خير؟

متأسفانه اين در قانون مدني مطرح شده است. ليکن من اعتقادم اين است که وقتي اسلام خودش يک نظام حکومتي دارد فقهش هم بايد فقه حکومتي باشد و بايد با نگرش حکومتي به آن توجه شود. وقتي دين ما دين جهاني است، از حيث جغرافيايي متعلق به همه جاست، از حيث زمان محدود به هيچ زماني نيست و خودش هم سيستم حکومتي دارد، ديگر نمي شود که قوانينش شخصي باشد، بلکه قوانين هم بايد قوانين حکومتي باشد. حکومت مي تواند بگويد طلاق فقط بايد از طريق دادگاه باشد. اگر دادگاه صحه گذاشت طرف مي تواند همسرش را طلاق دهد، اگر صحه نگذاشت نمي تواند طلاق بدهد. به نظر من مسائل ازدواج و دعاوي زناشويي جزو حقوق عمومي است، نه حقوق خصوصي. اگر اينطور باشد مرد ديگر نمي تواند شبي نصفه شبي زنش را طلاق بدهد. طلاق بايد از کانال دادگاه صورت گيرد. اگر دادگاه ديد اين دو ديگر نمي توانند با هم زندگي کنند و از همه جا مأيوس شد مي تواند اجازه بدهد که طلاق صورت بگيرد.

آيا زن مي تواند تحت هر شرايطي از همسرش جدا شود؟

اساساً در طلاق اينطور پذيرفته شده که مرد مي تواند طلاق بدهد. زن با يکسري شرايط مي تواند درخواست طلاق کند، مثلاً شرط ضمن عقد. اگر هم در زندگي براي زن حرجي پيش آمد؛ يعني به هر علتي، ديگر نتوانست با اين شوهر زندگي خود را ادامه دهد و مستأصل شد، بنابر مادة 1130 قانون مدني، مي تواند به دادگاه برود و دلايلش را ارائه کند. دادگاه به اين امر رسيدگي مي کند تا ببيند که اين موضوع تحقق دارد يا نه ؟ اگر دادگاه ديد تحقق دارد طبق ماده 1130، از شوهر مي خواهد که زنش را طلاق دهد. اگر اين کار را نکرد اجبارش مي کند که همسرش را طلاق دهد. اگر طلاق داد نتيجه حاصل مي شود. اگر طلاق نداد خودش طلاق مي دهد يا به دفتر ازدواج و طلاق مي نويسد، که مي توانيد اين خانم را طلاق دهيد، بدون اينکه شوهرش او را طلاق داده باشد.

آيا قانوني در اين مورد هست که زن بايد هبه کند تا همسرش او را طلاق دهد.

نه، اين مربوط به طلاق خلعي است. اينکه گفتم خلعي نيست و مادة 1130 قانون مدني است که اگر زن دچار عسروحرج شود مي تواند طلاق بگيرد.

مورد ديگر در امر تنظيم خانواده است. اگر خانمي بخواهد براي بچه دار نشدن اقدامي انجام دهد (مثلاً بستن لوله ها) در تمام بيمارستانهاي ما اجازه همسر را مي خواهند ولي اگر مردي بخواهد اين کار را انجام دهد اجازه همسرش لازم نيست. از ديدگاه فقهي چگونه به اين مسأله نگاه مي کنيد؟

عقيدة من اين است که يکسري شرايطي هست که در متن عقد ذکر مي شود و يکسري شرايطي هست که ضمن عقد ذکر نمي شود. اما در جامعه، بناي عقلا براين است که براساس اين شرايط ذکر شده و ذکر نشده اقدام مي کنند. يکي از اهداف و انگيزه هاي ازدواج، بچه دار شدن است. هم زن چنين قصدي دارد و هم مرد. حالا اگر شوهر خودش را عقيم کند، زن مي تواند بگويد که شما تخلف از شرط کرديد و بر اين اساس مي تواند طلاق بگيرد. زني که همسرش اسپرم ندارد يا مردي که همسرش اوول ندارد به عقيدة من مي تواند طلاق بگيرد. چرا؟ چون يکي از شرايط ضمن عقد است ولو اينکه ذکر نشده باشد. به عقيده من مي توانند بدون حرف و نقل عقد را فسخ کنند، چون تخلف از شرط ضمني شده است. اين شرط ضمني است ولو اينکه در متن عقد ذکر نشده باشد، اما اين دو نفر براساس اين شرط اقدام به زناشويي کرده اند.

يک صورت ديگر مسأله اين است که زوجين به تعداد دلخواه فرزند داشته باشند، در اين صورت هم باز زن نياز به اجازة کتبي همسرش دارد اما مرد ندارد. در اين صورت آيا شرع نظر خاصي دارد؟

نه، به نظر من فرق نمي کند. اگر اجازه لازم است براي هر دو لازم است و اگر نيست براي هر دو نيست.

پس اين نکته ديد شرعي ندارد؟

مبناي اجازه ندارد . بخصوص اينکه دوسه تا اولاد هم دارند. زن مي تواند بگويد من ديگر اصلاً توانش را ندارم که بارداري کنم و بچه بزرگ کنم.

آيا از نظر اسلام زن مي تواند استقلال اقتصادي داشته باشد؟

بله، مسلّم است. هر کسي که درآمدي دارد، استقلال هم دارد: «لَّيْسَ لِلإنْسانِ إلا ماسَعَي» [نجم: 39]. هم حکم عقل است و هم قرآن. هرکسي حاصل کار و تلاشش مال خودش است. زن حاصل تلاشش مال خودش است مرد هم همينطور.

اگر زن براي حفظ استقلال اقتصادي خود نياز داشته باشد خارج از منزل کار کند آيا اجازة همسر را لازم دارد ياخير؟

اگر شغلي که دارد منافات با شخصيت خانوادگي اش نداشته باشد و شغل مناسبي باشد، و اگر وقتي سرکار است شوهرش در خانه نباشد (مثلاً شوهرش ساعت 8 مي رود و 4 برمي گردد) و کار ايشان هم در همان زمان باشد به نظر من اجازه لازم ندارد. اگر شوهر در خانه باشد مي تواند منع کند و بگويد من مي خواهم با همسرم باشم. اما وقتي در خانه نيست (خواه مسافرت باشد خواه محل کار) زن مي تواند کار کند و نيازي به اجازه نيست.

اگر کسي مثلاً پرستار باشد و شيفت ثابت کاري نداشته باشد، آيا اجازة همسر لازم است؟

بله، بايد اجازه بگيرد.

اما گاهي شنيده شده که حتي اگر شغل زن منافاتي با شئونات اجتماعي نداشته باشد (مثلاً دبير است) باز هم مي گويند چون اين خانم، کارکردن را ضمن عقد شرط نکرده مرد مي تواند مانع او بشود.

شغل دبيري شغل شريفي است. من عقيده ام اين است که مرد چنين حقي ندارد.

موضوع ديگر در مورد تمکين است. آيا زن در هر شرايطي مکلف به تمکين است؟

نه، ببينيد مسألة تمکين امري است که آمادگي مي خواهد. شرايطي دارد که بايد هم براي زن مهيا باشد و هم مرد. ممکن است زن ناراحتي داشته باشد، سرش درد کند، درس بخواند، چيزي بنويسد، مهمان داشته باشد و ... . اگر قرار باشد اين کار به اجبار و اذيت و آزار صورت گيرد، در اسلام جزء معاصي کبيره به شمار مي آيد. اذيت و آزار به هر صورتي که باشد حرام است و معصيت کبيره. اسلام نمي تواند به مرد بگويد چيزي را که از مصاديق معاصي کبيره است تو مي تواني انجام دهي، چون اين تناقض مي شود. نمي شود از طرفي اسلام بگويد آزار و اذيت حرام و گناه کبيره است ‎و از ‎طرف ديگر ‎بگويد مرد مي تواند اذيت و آزار کند. پس تمکين در شرايطي است که زن آمادگي دارد. اگر آمادگي داشت تمکين لازم است اگر نداشت، نه. اين مسأله برمي گردد به اينکه چه وقت به زن ناشزه مي گويند. وقتي که زن بخواهد اذيت بکند. آمادگي داشته باشد اما بخواهد اذيت کند. غريزه جنسي هم مثل غذا خوردن و خوابيدن است. ما موجودات حيواني هستيم. گرسنه مان که مي شود غذا مي خواهيم . خوابمان که مي آيد مي رويم مي خوابيم. غريزه جنسي هم بايد اشباع شود، هم از طرف زن و هم از طرف مرد.

اگر ‎مردي به نياز جنسي زنش بي توجه باشد آيا زن مي تواند تقاضاي طلاق کند؟

بله، چون زن هم حق دارد و بايد غريزه اش اشباع شود. اما مرد هم بايد شرايطش را داشته باشد، آمادگي داشته باشد. مريض نباشد. اگر شرايط مهيا بود و مرد امتناع کرد تا همسرش را اذيت کند، اينجا زن مي تواند شکايت کند و درخواست طلاق کند.

مسأله ديگر در مورد تجاوز است. تجاوز به چه معناست؟ آيا مي توان تجاوز را ‎به مواردي‎ اطلاق کرد که مرد بدون رضايت همسر قصد نزديکي با او را داشته باشد؟

تجاوز به عنف اين است که کسي با يک زن غريبه به زور نزديکي کند و قانوناً هم حکمش اعدام است. چنين موردي هم زناست و هم تجاوز به عنف. اما با همسرش زنا نيست بلکه معصيت کبيره است، چون همبستر شدن به عنف است . مثلاً اگر کسي بيايد دستش را در گوش شما کند و شما اذيت شويد،کيفر دارد.کيفر اذيت و آزار رامي بينيد و نه کيفر تجاوز به عنف را.

در مقالات خارجي نظر ديگري مطرح است و معتقدند اگر نزديکي بدون رضايت باشد نوعي تجاوز محسوب مي شود .

به عقيده من کيفر دارد. آقايان اين را نمي گويند. آقايان مي گويند اگر زن سوار اسب هم هست و شوهر از او تقاضا کند زن بايد قبول کند. اين چه حرفي است؟! بنده ازاساس گفتم بايد دو طرف آمادگي داشته باشند. اگر يک طرف آمادگي نداشته باشد حالت زور پيش مي آيد، اما حکم تجاوز به آن نمي گوييم. چون تجاوز در مسألة زنا ظهور دارد. تجاوز به عنف است.

بحث ديگر در مورد دية زن است. اگر مردي زن خود را به قتل برساند، براي اينکه مجازات شود خانواده زن بايد نصف دية او را پرداخت کنند تا بتوانند مرد را اعدام کنند. آيا اين درست است يا خير ؟

البته. اين در فقه ما هست. اما من اعتقادم اين است که اين جاي بحث دارد. جزء خطوط قرمز نيست که آدم نتواند در موردش بحث کند. عقيده ام اين است که بايد بحث آکادميک شود. احتمال دارد به يک جاي روشن برسيم و حتي مثلا ً اگر به عنوان فقه حکومتي نگاه کنيم حکومت مي تواند مقرراتي بگذارد، مي تواند بگويد اين کار بدون ديه انجام شود نه اينکه بگويد شرعاً اين چنين است. حکومت خودش مقررات بگذارد و آن وقت اگر کسي زنش را به قتل رساند خانوادة زن براي مجازات مرد ديگر ديه ندهند و اين عنوان حکم حکومتي بگيرد.

در بعضي موارد سواي مسأله زن و شوهر شاهد هستيم که در جامعه، مردي زني را به قتل رسانده که همسرش هم نبوده، ولي براي مجازات مرد از طرف خانواده زن بايد نصف ديه پرداخت شود. وقتي خانوادة زن نتوانند به هر دليلي نصف ديه را پرداخت کنند آن مرد مجازات نمي شود. آيا اين به نوعي، تبليغ اين نيست که مردها به راحتي مي توانند بگويند اگر ما زني را بکشيم، تا نصف ديه اش پرداخت نشده، مشکلي براي ما پيش نمي آيد. آيا اين به نوعي خشونت و ضرب وجرح و وحشت را در جامعه تبليغ نخواهد کرد؟

من اعتقادم اين است که درمواردي که خانواده ندارند که ديه بدهند، حکومت بايد ديه را بپردازد.

حکومت اين کار را نمي کند.

من تئوريش را مي گويم. من مي گويم جزء وظايف حکومت است که وقتي ديد اين خانواده ندارد نصف ديه را بدهد. حکومت مي تواند نصف ديه را خودش بپردازد.

پس اينجا قانون نقص دارد؟

بله، به نظر من اگر واقعاً ندارند و طرف هم فرد فاسد ي است بايد اعدام شود بايد خود حکومت متقبل بشود نصف ديه را بدهد.

اگر مرد آدم فاسدي نباشد، ولي در اثر مصرف بعضي از مواد در يک روز خاص، يا در اثر عصبانيت، خانمي را بکشد، آن وقت چه بايد کرد؟

اگر از حالت عادي خارج شده باشد و عقلش را از دست داده باشد آنجا بايد دقت کرد، چون درواقع انسان اگر با عقل کامل اين کار را بکند مجازات قتل دارد. آن وقت درخود قصاص شبهه مي شود. آنجا بايد ديه گرفته شود.

اگر زني مردي را در چنين شرايطي به قتل برساند يا در دفاع از خود او را بکشد، چه حکمي دارد؟

اگر دفاع باشد وکسي بخواهد به زني تجاوز کند و زن بزند طرف را بکشد، نه کيفر دارد، نه ديه. هيچي ندارد. ديه هم نمي دهد.

مسأله وضعيت ارث زنان و دختران کلاً چگونه است؟

در مورد مسأله ارث ما با حفظ قانون صحبت مي کنيم. حفظ قانون اين است که زن در خانواده هيچگونه مسئوليت اقتصادي ندارد. صرفاً مصرف کننده است. تمام مسئوليت اقتصادي با مرد است. بحث ما در موارد طبيعي است نه استثناها. ممکن است شما بگوييد زني است که شوهر ندارد، يا مردي است که زن ندارد. موارد استثناء را کاري نداريم. قانون هميشه براي اکثر موارد و موارد طبيعي وضع مي شود. مرد در خانواده مسئوليت اقتصادي دارد، حتي غير از نفقة زنش، نفقة پدر و مادرش هم بر او واجب است. مسألة ارث اين است که وقتي کسي از دنيا برود به آن کس که مسئوليت اقتصادي دارد و دو برابر آن کسي که مسئوليت اقتصادي ندارد ارث مي رسد. همانطور که وقتي مي گوييم دية مرد دو برابر ديه زن است معنايش اين نيست که مرد بر زن افضل است. در اينجا هم به اعتبار مسئوليت اقتصادي مرد ارث او دو برابر در نظر گرفته شده است. چون زن اصلاً مسئوليت اقتصادي ندارد. خودش مصرف کننده است. قرآن مي گويد: «لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُنثَيَنِ» [نساء: 11]. يعني مرد دو برابر زن ارث مي برد. حالا آيا مرد ارزشش بيشتر است؟ ارزش که به پول دادن و ندادن نيست. نمي خواهد بگويد ارزشش بيشتر است، بلکه به اعتبار اينکه مرد مسئوليت دارد اينطور مي گويد. وقتي ارث به کسي مي دهند که مسئوليت اقتصادي دارد، نسبت به کسي که هيچگونه مسئوليت اقتصادي ندارد به او بيشتر مي دهند؛ يعني با حفظ قانون اينکه مرد مسئوليت اقتصادي دارد به او بيشتر مي دهند. در اين مورد انسان احساس ناعادلانه بودن نمي کند.

ما مي دانيم که در جامعة آن روز اصلاًَ زن حضور نداشت، نمي توانست کار کند و فعاليت اقتصادي داشته باشد، اما امروز جامعه ما جامعه اي است که همانطور که مرد مي تواند در همه جا حضور داشته باشد و فعاليت اقتصادي کند زن هم مي تواند. پس چرا بايد نفقه با مرد باشد بايد با هر دو باشد. آن وقت اينجا مي توانيم بحث کنيم که حالا بايد ارزششان هم با هم مساوي باشد يا نه. پس مي بينيد اينها با هم ارتباط دارند و نبايد ما اين تکه را بگيريم آن تکه را رها کنيم. به عقيدة من اينها جاي بحث دارد.

آيا اسلام اجازه مي دهد که چنين مباحثي مطرح شود يا قوانين آن لايتغير است؟

به عقيدة من اسلام همه جا مي گويد بحث کنيد. اصلاً هميشه با ديالوگ و بحث، حقيقت مشخص مي شود. اين غلط است که روي چيزي خط قرمز بکشيم. آيا از خداشناسي و توحيد چيزي بالاتر داريم؟ ائمه اطهار(ع) با افرادي که منکر خدا بودند، بحث مي کردند. حضرت صادق(ع) با افرادي که منکر خدا بودند (مثل ابن ابوالعوجاء) که افکار الحادي را اشاعه مي کردند بحث مي کردند و قانعشان مي کردند و اينها را به راه مي آوردند. بنابراين ما نبايد هيچوقت جلوي ديالوگ و بحث را بگيريم. همه جا جاي بحث است پيشفرض هم نبايد درست کنيم. بايد بنشينيم و بحث آزاد کنيم آن وقت ببينيم نتيجه چه مي شود. خيلي وقتها بحث کردن حق را مشخص مي کند و اگر فرد لجاجت نداشته باشد در طريق مستقيم قرار مي گيرد. بنابراين نبايد خط قرمز کشيد و بايد بحث کرد.

پس اسلام هم اين اجازه را مي دهد که قوانيني را که لايتغير به نظر مي رسند تغيير دهيم؟

ما بايد اين تئوري را که عنصر زمان ومکان در اجتهاد دخالت دارد، قبول کنيم. امام راحل هم اين را مي گفتند که عنصر زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارد. اگر اين باورمان بود باور ديني مان اين بود، بله، مي توانيم در همه جا بحث کنيم.

در جامعه شاهد هستيم وقتي مردي فوت مي کند و بچه صغير دارد گاهي اوقات خانواده پدر حضانت بچه را به عهده ميگيرد.

ولايت يا حضانت،کدام مقصودتان است؟ چون يک ولايت داريم و يک حضانت. وقتي پدر فوت مي کند ولايت مطرح مي شود، چون وليِ بچه، پدرش است و جدّ پدريش و مي گويند مادر ولايت ندارد.

واقعاً ندارد؟

قانون مدني ما مي گويد حضانت دختر تا 7 سال و حضانت پسر تا 2 سال با مادر است، و بعد با پدر. البته اين را هم من قبول ندارم. من عقيده ام اين است که حضانت تا بلوغ با مادر است، چه دختر و چه پسر. بعد اختيارش با خود بچه است که بخواهد پيش پدر باشد يا پيش مادر. اما در مورد مسأله ولايت مي گوييم پدر و جدّ پدري ولايت بر فرزند خودش دارد، چه پسر و چه دختر. حتي اگر فرض کنيم که پدر ندارد و جدّ پدري هم پيرمرد و ناتوان است، جدّ پدري مي تواند يک فرد غريبه را ولي قرار دهد، اما مادر هيچگونه ولايتي ندارد. من عقيده ام اين است که اينجا هم بايد بحث شود. چنين حکمي در شرايطي صادق است که زن اصلاً در جامعه حضور نداشته باشد. براي چنين زني نگهداري از فرزند مشکل است و نمي تواند چنين کاري را انجام دهد. امروز شرايط و ملاک عوض شده است. شرايط که عوض شود حکم هم عوض مي شود؛ يعني واقعاً اگر امروز بياييم بحث کنيم به احتمال قوي مي توان گفت مادر هم ولايت دارد، همانطور که پدر و جدّ پدري دارد.

امروزه شاهد هستيم وقتي پدر فوت مي کند ولايت به جدّ پدري مي رسد. بچه ها را از مادر مي گيرند و مادر عملاً هيچ کاره مي شود .آيا اين وضعيت جامعه را مغشوش نمي کند؟

در اين صورت ظلم مصداق پيدا مي کند ، در حالي که اساس احکام اسلام بر عدالت اجتماعي است. زير بناي قوانين ما، عدالت اجتماعي و اخلاق است. امروزه اگر در جامعه کسي بگويد که جد ّپدري ولو پيرمرد ناتوان باشد، ولايت دارد اما مادر ندارد يا يک مرد غريبه از طرف جدّ پدري ولايت دارد اما مادر ندارد، اين خلاف عدالت اجتماعي است. خلاف اخلاق هم هست. در حالي که ما اعتقادمان اين است که تمام احکام اسلام در بستر عدالت اجتماعي و در بستر اخلاق جريان دارد.

پس چرا چنين قانوني وجود دارد؟ آيا جزء قانون مدني است؟

بله هست، اما بايد بازنگري شود. بايد بنشينيم بحث کنيم. اعتقادم بر اين است که کساني که متخصص فن هستند بايد بنشينند و آزادانه بحث کنند، ادله را بررسي کنند تا به جاي روشني برسند.

ارزش شهادت دادن زن و مرد موقع اثبات دعوا،قتل، يا زنا چگونه است؟

در قرآن دارد که اگر دو تا مرد براي شهادت نبودند، يک مرد و دو زن لازم است. براي اينکه که اگر يکي از آنها فراموش کرد، دومي به ياد اولي بياورد. اولاً، اين در مقام استيفاي شهادت است نه در مقام يک بيان. ضابطة کلي است که شهادت هر مردي معادل دو تا زن است. مضافاً ما بايد وضعيت و شرايط سابق را ببينيم. شهادت از شهود است يعني شما چيزي را که به چشمت مي بيني بايد شهادت بدهي. زني که در هيچ جا حضور نداشت و اصلاً نمي توانست حضور داشته باشد، چگونه مي توانست شاهد باشد؟ اما مرد در همه جا حضور داشت و مي توانست شاهد تلقي شود. طبيعي است اگر دو مرد عادل با يک شرايط بيايند بگويند ما خودمان ديديم قاضي برايش قناعت وجداني حاصل مي شود؛ اما اگردو زن بيايند در شرايط آن روز که زن هيچ کجا حضور نداشت قناعت وجداني براي قاضي پيدا نمي شود. فلذا مي گويد يک مرد و دو زن. چرا گفتيم دو زن؟ براي اينکه اگر يکي شان يادش رفت ديگري يادش بياورد. خود همين که مي گويد يادش بياورد، يعني ضابطه کلي نيست بلکه از باب اين است که اختصاص به شرايط خاص دارد. اين مسأله به اعتبار شرايط خاص آن دوران گفته شده، ولي حالا که شرايط عوض شده آيا بايد حالا هم همين را بگوييم؟ جاي بحث دارد.

آيا زن مي تواند از عرصه و اعيان از همسر خويش ارث ببرد؟

راجع به اين مطلب هم مقاله اي نوشته ام و هم يکي از دانشجويان خودم را وادار کردم پايان نامه اش را در اين مورد بنويسد. در قرآن نحوة ارث مرد از زن خودش و ارث زن از شوهر خودش آمده است: «وَ لَکُمْ نِصْفُ مَاتَرَکَ اَزْواجُکُمْ إِنْ لَّمْ يَکُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإن کَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْنَ» [نساء: 12]. يعني اگر زن شما فوت کرد نصف دارايي زن مال شماست. زنها هم از ما ترک شما چهار يک ارث مي برند. پس هيچ فرقي نگذاشته است. آنجا مي گويد شما نصف ما ترک زنت را ارث ميبري، اينجا مي گويد چهاريک ما ترک شوهر را زن ارث مي برد. اما ديگر قرآن بين زمين و غير زمين تفصيل قائل نشده است. روايات در اينجا مختلف است. اقوال مختلف است. خود من برداشتم از مجموع آنها اين است که زن از همه چيز مي تواند ارث ببرد چه زمين باشد چه غير زمين . فقط در يک جايي استفاده مي شود که آن خانه اي که شوهر در آن فوت کند عين زمين را نمي برد، اما قيمت زمين را بايد به او بدهند، چون ممکن است زن برود شوهر کند و مرد غريبه را توي آن خانه بياورد. آن وقت قوم و خويشهاي شوهر هميشه ناراحت هستند که يک مرد غريبه وارد خانه شده است. البته اين قابل نقض است. ممکن است زن شوهر نکند. ممکن است زني برود با برادر شوهرش ازدواج کند. ممکن است با غريبه ازدواج کند. اين مورد در ازدواج با غريبه پيش مي آيد. اگر خيلي بخواهيم احتياط کنيم، مي گوييم از خانه اي که شوهر در آن فوت کرده، قيمت زمين را بايد به زن داد، عينش رانمي برد.

اما اصلاً چنين استنباطي نمي کنند!

اين برداشت من است والاّ در قانون مدني مي گويد زن اصلاً از زمين ارث نمي برد. آن وقت مي دانيد شمالي ها (اهالي گيلان و مازندران) عمدتاً دارايي شان زمين است که برنجکاري مي کنند. طبق اين قانون زنها اصلاً هيچ ارثي نمي برند، چون ساختمان خانه هاي آنها ارزشي ندارد از زمين هم که ارث نمي برند. اين از نظر شعاري اش است اما مي خواهم عرض بکنم که اساساً از ادله ما اين معنا را استفاده مي کنيم. من با کميسيون بانوان مجلس که به همت خانم مصوري منش نماينده اصفهان تشکيل شد همکاري داشتم و لايحه اي تنظيم شد که زن از همه چيز ارث مي برد. مجلس تصويب کرد و رفت شوراي نگهبان. حالا ديگر نمي دانم آنها چه کار کنند. اما عمده اين است که مجلس آن را تصويب کرد.

اما اگر شواري نگهبان رد کند عملاً جزو قوانين نخواهد شد؟

البته اگر آن را بفرستند مجمع تشخيص مصلحت نظام، شايد آنجا تصويب شود.

خيلي وقتها هست که مرد دارايي ديگري جز زمين ندارد. در اين موارد تکليف زن از نظر سرپرست چه مي شود؟

زن مي تواند ازدواج دوم بکند. البته اگر اين زن برود شوهر دوم بکند يک مشکلاتي برايش پيش مي آيد، چون هنوز در جامعه جا نيفتاده که او مي تواند شوهر کند. فکر مي کنند شخصيتش پائين مي آيد. چرا شخصيتش پايين بيايد؟ چطور است که اگر مرد زنش فوت کند مي تواند برود زن بگيرد، اما زن نمي تواند؟ همه اينها از مردسالاري سرچشمه مي گيرد. اسلام اتفاقاً خيلي تأکيد مي کند که ‎زناني‎ که ‎شوهرشان ‎فوت مي کند بروند شوهر کنند. برويد اينها را بگيريد که اينها بي سرپرست نباشند. بخصوص که خيلي ها جوان هستند، مثلاً 30 ساله است و شوهرش فوت کرده. چه کار بکند بسوزد و بسازد؟

در بعضي موارد زن و شوهر در طول زندگي مشترک با هم کار مي کنند. تمام پول زن در زندگي مشترک خرج مي شود و هيچ مشکلي هم با شوهرش ندارد. حالا اگر شوهر همين زن فوت کند و فقط هم زمين داشته باشد باز همين مشکل برايش پيش مي آيد؛ يعني اين خانم عملاً هيچ کاري نمي تواند انجام دهد.

بله، اين هم بايد در همان مبحث حل شود.

آيا پدر مي تواند بچه اش را تنبيه کند؟

نه، نمي تواند.

اما الان داريم پدري که دخترش را کشته و مي گويند که پدر مي تواند بچه اش را بکشد و قصاص هم ندارد.

هيچ کس نگفته مي تواند بچه اش را بکشد. اما اگر بکشد قصاص ندارد.

وقتي قصاص در کار نباشد و تنبيهي قائل نشوند،اين پدر هر وقت ناراحت شد مي زند و بچه اش را مي کشد.

هيچ کس بچه اش را نمي کشد، مگر افرادي که يا عقلشان را از دست داده اند يا مريض هستند که اينها اصلاً استثناء هستند. يا اينکه تعصبات جاهليت دارند. مثلاً فرض کنيد، مي بينيد دخترش با کسي روابط نامشروع داشته و او را مي کشد. عربها اين کار را مي کنند.

حالا اگر رواني نبود و بچه هم کار خلافي نکرده بود، و زد و بچه اش را کشت مثل مواردي که الآن در روزنامه ها مي خوانيم. بچه 4 يا بچه 5 ساله است عملا نميتوانسته کار خلافي بکند پدر هم رواني نيست، در چنين شرايطي بچه را کشته قصاص هم نمي شود. از نظر اجتماعي چگونه بايد با اين برخورد کرد؟

بايد او را کيفر کرد. حالا قصاص نمي شود، اما کيفرسنگين که مي شود کرد.

چطور؟

مثلاً 10 سال زنداني اش کرد.

البته لازم است به شما بگويم که اصلاً کشتن هيچ وقت نمي تواند جامعه را اصلاح کند. اصلاً ما نبايد اعتراض کنيم که چرا اعدام نمي کنند، اعدام هيچ وقت جامعه را اصلاح نمي کند. اساس اصلاح جامعه، کار فرهنگي است. ببينيد کشورهاي اروپايي که اعدام ندارند آيا درآنجا خلاف زياد مي شود؟ اين منوط به اعدام نيست. الان خيلي از کشورها دارند اعدام را لغو مي کنند اما در کنارش کار فرهنگي انجام مي دهند و ملت را آگاه مي کنند، در حالي که جامعه آنها لائيک است. ما که تعليمات ديني و مذهبي هم در اين رابطه داريم باز مي بينيم اين کارها انجام مي شود. آنها با اينکه تعليمات ديني ندارند، کاملاً به قانون عليت و رئاليسم اعتقاد دارند. ما درحالي که به قانون عليت اعتقاد داريم، مي گوييم «لاحَولَ وَلاقُوَّةَ اِلّا بِالله». يعني باور ديني ما اين است که باز يک قدرتي فوق همه قدرتهاست که آن قدرت خداست. اين خودش معنويت را وارد جامعه مي کند. در حالي که در آن جوامع، اين باور نيست و فقط قانون عليت را قبول دارند. به همين جهت درجامعة آنها معنويت نيست. تقريباً پنج سال پيش در شهر ويلتون پارک در 200 کيلومتري لندن سميناري گذاشته بودند تحت عنوان: «پل ارتباطي بين اسلام و غرب». من آنجا بودم با من تماس گرفتند که ازتمام کشورها نمايندگاني شرکت کرده اند. همه هم عمدتاً افراد فرهنگي هستند شما از طرف ايران شرکت کنيد. ما رفتيم آنجا. خود وزير امور خارجه شان، رابين کوک، هم صحبت کرد. به اعتبار عمامة بنده اول برنامة سخنراني ما را گذاشتند. من يک بحث مفصلي کردم و گفتم بين اسلام و غرب تقارب هست. براي اينکه غرب عمدتاً بر فطرت خودش عمل مي کند و اسلام هم احکامش براساس فطرت است. فقط اينجا يک مسأله اي داريم که جامعة اسلامي اضافه بر اعتقاد به رئاليسم و عليت، معتقد است که قدرتي هست فوق همه قدرتها (لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ اِلَّا بِالله) که آن قدرت خداست. خود اينکه انسان احساس کند که در تمام کارهايش قدرتي بالاتر از قدرت او هست، باعث مي شود معنويت درانسان رشد کند. اما اگر انسان فقط خودش را ببيند، به ذلت مي افتد و از بين مي رود. گفتم در غرب اين اعتقاد که قدرت بالاتري وجود دارد، نيست و اگر بخواهيم تقارب واقعي داشته باشيم بايد سعي کنيم اين باور ديني در غرب ايجاد شود. خوشبختانه، تمام سخنرانهاي بعدي از دانشگاههاي ديگر، همه اين مسأله را دنبال کردند. در قطعنامه هم اين را آوردند که بهترين راه براي نزديکي و پل ارتباطي اسلام و غرب اين است که در جامعه معنويت ايجاد شود.

بنابراين من معتقدم که دنبال اين نباشيم که چرا فلان کس اعدام نمي شود. اعدام هيچ وقت مسأله را حل نمي کند، باعث ايجاد ترس مي شود. ترس نمي تواند جامعه را اصلاح کند. ترس مثل داروي مسکن عمل مي کند بايد درد طرف را مداوا کرد. ريشه بيماري را از بين برد. ريشه بيماري با زدن، کتک، زندان و اعدام از بين نمي رود. ريشه بيماري با کار فرهنگي کنده مي شود. لذا مي بينيد اسلام هم به اين اهميت مي دهد. پيغمبر اکرم(ص) تعبير زيبايي دارند «کُونوا دعاة الناس با لغير السنتکم». مي فرمايد مردم را به غير از زبانتان يعني با عملتان دعوت کنيد. بهترين راه براي اصلاح جامعه عمل است. ممکن است بنده خيلي قشنگ صحبت کنم، ولي عمل بنده عکس سخنم باشد. بهترين راههاي اخلاق را معرفي کنم ولي خودم بدترين نوع اخلاق را داشته باشم. اين جامعه هيچ وقت اصلاح نمي شود. جامعه وقتي ديد عمل من خوب است، عمل شما خوب است، عمل او خوب است به سوي خوبي مي رود. بهترين راه سالم سازي فرهنگي عمل است .

البته من نمي خواهم بگويم اعدام و قصاص کارآيي ندارد، مي گويم اينها موقتي است. اگر ما جامعة سالم مي خواهيم بايد کار فرهنگي کنيم که نمي کنيم. اگر اعدام در کنارش کار فرهنگي باشد خوب است. اگر شمشير به دستمان بگيريم به جان مردم بيافتيم و کار فرهنگي نکنيم اين بدرد نمي خورد. بايد کار فرهنگي خوب انجام شود. راديو و تلويزيون بايد سريالها و فيلمهايي را بسازند که پيام داشته باشد و مضرات و چالشهاي جامعة ما را بيان کند. واقعاً اين فيلمها و سريالها مي توانند خيلي تأثيرگذار باشند. متأسفانه يکي از چيزهاي که دراين فيلمها اتفاق مي افتد اين است که زن را عامل دعوا و جدايي معرفي مي کنند. فرهنگ سازي همين است. بچه کوچک که فيلم را نگاه مي کند در ذهنش جامي افتدکه اين زن است که خانواده ها را از بين مي برد، نه مرد.

اگر مادري فرزندش را بکشد او هم قصاص نمي شود؟

در قوانين ما مي گويند قصاص مي شود، اما من کتابي نوشتم به نام فقه تطبيقي، آنجا احتمال دادم و گفتم اگر مي گوييد پدر قصاص ندارد پس مادر هم ندارد. آن را نوشته ام و راه علمي هم برايش بيان کرده ام. فقه تطبيقي قسمت جزائيات را نگاه کنيد .

پس نص صريح قرآن نيست ؟

نه نيست، اينها در روايت است. مي شود از روايات برداشت کرد که اگرمادر فرزندش را بکشد، قصاص نمي شود.

آيا در قوانين مدني داريم که پدر قصاص نمي شود؟

بله، قانون قصاص دارد و قصاص پدر را استثناء مي کند.

از اينکه در اين مصاحبه شرکت کرديد و ديدگاههاي جديد خودتان را در اختيار ما قرار داديد بسيار سپاسگزاريم.

منبع:پايگاه اينترنتي حوزه





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان