بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,917

حقوق زن در اسلام و مقايسه ي آن با ديدگاه بين المللي حقوق بشر

  1389/11/29
خلاصه: بررسي حقوق زن و تعيين جايگاه وي در جامعه بدون شناخت حقوق عامه ي انسان ها در آن جامعه ممکن نيست; زيرا زن در نقش هاي مختلف; هم چون مادري، فرزندي، همسري و نيز در مشاغل آموزشي، بهداشتي و حرفه هاي تخصصي ديگر در ارتباط با ساير اقشار قرار دارد که در جامعه تاثير گذاشته و متقابلا از فعل و انفعالات جامعه متاثر مي شود. هم چنين نوع حکومت ها و نظام هاي اداره ي جوامع در ارتباط مستقيم با حقوق انسان ها و در نتيجه حقوق و جايگاه زن مي باشد. از يک منظر بالاتر، حتي تشکيلات و نظام خانواده را مي توان منبعث از نظام حکومت و در واقع بيانگر ارزش هاي حاکم در کل جامعه و نحوه ي اداره ي آن دانست.
حقوق زن در دو نظام مختلف

با نگاهي به تاريخچه ي حيات بشر، مظلوميت زن در دوران مختلف و در کليه ي جوامع; اعم از کشورهاي متمدن و نظام سرمايه داري و ساير نظام ها و حکومت ها به خوبي قابل مشاهده است. در اين قسمت به تشريح چگونگي و علل اين مظلوميت به تفکيک در دو نظام غرب و کشورهاي به اصطلاح «جهان سوم » شامل کشورهاي اسلامي مي پردازيم.

1. برابري کمي در نظام سرمايه داري

نظام دموکراسي غرب که مدعي ايجاد مساوات و برابري مردان با زنان است، به دليل نياز چرخ هاي اقتصاد سرمايه داري به نيروي کار زنان و ضرورت ايجاد انگيزه براي آنان در ترک خانه و ورود به صحنه ي فعاليت هاي اقتصادي، تا حدود زيادي برابري حقوق کمي زنان با مردان را پذيرفته و به اجرا گذارده است.

الف: جبر انگيزشي در نظام سرمايه داري

از آن جا که هدف اين کشورها رشد و توسعه ي اقتصادي و بالا بردن سود سرمايه است، علي رغم آزادي هاي ظاهري افراد و وجود دموکراسي، در اين کشورها به نظر مي رسد نوع ديگري از سلطه، جايگزين جبر و استبداد عيني و ظاهري سلاطين و امپراطوري قرون گذشته شده است که اين امر پيامد احتياجات روزافزون مادي انسان مصرفي مي باشد که جبر از عمل و ذهن عبور کرده و قهر بر انگيزه ها و امور روحي قرار گرفته است.

ب: مظلوميت زن

به عبارت ديگر، جبر يا قهر ظاهري حاکماني; چون فراعنه، چنگيز يا هيتلر بر نسل هاي گذشته به شکلي ديگر; خواه ناخواه در جامعه ي متمدن امروز رخ مي نمايد; يعني مديران سياسي حکومت هاي جوامع به اصطلاح «توسعه يافته » با در دست داشتن ابزار رفع نيازهاي مادي انسان هاي مصرف زده اين نوع از جبر و انگيزه ها را موجب شده اند که در نتيجه ي آن هويت انساني انسان ها از جمله زنان، مظلومانه هم چون کالا مورد خريد و فروش قرار مي گيرد. (البته يک خريد و فروش اجتماعي)

پ: بهره برداري از جنسيت زن

جنسيت زنان نيز در بازار سود سرمايه و توسعه ي اقتصادي مورد استفاده ي نامشروع قرار گرفته و علي رغم ظاهر فريبنده ي حضور بي قيد و بند زنان، هنوز هم مناصب و مشاغل حساس و تصميم گيري هاي اساسي در حيطه ي کار مردان است و اکثريت مديران سياسي و اقتصادي آن جوامع را مردان تشکيل مي دهند.

ت: خانواده و نظام سرمايه داري

در روابط خانوادگي نيز به دليل مشغوليت بيش از حد زنان در بيرون از خانه و مصرف زدگي آنان، هويت عشق و ابتهاج جاي خود را به عشق مصنوعي داده و تنوع کثرت و هرج و مرج جنسي در اين جوامع، جايي براي تحقق کرامت انساني باقي نگذارده است. سيستم توسعه ي اقتصادي حاکم بر جوامع پيشرفته، وجدان حقوق بشري را متزلزل ساخته و نظام ارزشي را متاثر از نظام کالايي نموده است. لذا در چنين سيستمي رشد همه جانبه که هدف اصلي هر نظام است، براي انسان محقق نخواهد شد و تنها سرمايه است که با شتابي روزافزون رشد کرده و بنيان روابط انساني و کانون خانواده را مي فرسايد.

2. منشا اضطراب زنان در تمدن امروز غربي

در جوامع مترقي، زن علاوه بر مشارکت در فعاليت هاي اقتصادي، هم چنان عهده دار وظايف مادري و پرورش فرزند نيز هست و در اين ميان به خاطر خستگي کار بيرون از خانه و فقدان عاطفه و محبت درون خانواده، روزبه روز از عواطف مادري وي کاسته مي شود. اين معضل نه تنها ناشي از جدا شدن فرزند از مادر، از سنين ابتداي طفوليت و سپرده شدن وي به مراکز پرورشي اجتماعي است، بلکه از لحاظ رواني نيز مادر، فرزند خود را دست و پاگير دانسته و با چنين نگرشي، طبيعتا وابستگي هاي حقيقي و رحميت را جزو اخلاق قرون گذشته و مربوط به نظام هاي قومي اوليه مي داند.

به عبارت ديگر، در اين گونه جوامع، شرايط اجتماعي، جدايي فرزند از مادر را ايجاب مي کند و حاصل اين جدايي، اضطرابي است که انسان ها براي فرار از آن، به مصرف بيشتر کالاهاي مادي و روي آوردن به تنوع و يا اعتياد متوسل مي شوند که خود موجب تزايد اضطراب است .

3. پيدايش نهضت هاي زنان

ايجاد و افزايش حرکت هاي آزادي خواهانه ي زنان و مکاتب طرفداري از حقوق زنان; مانند فمينيسم (Feminism) در عرصه ي همين جوامع پيشرفته، با شعار و پيام اصلي «زن تو نيازي به مرد نداري » نشانگر عدم رضايت زنان از موقعيت خود و تلاش براي به دست آوردن آرامش در زندگي مي باشد.

«کي ابلينگ » در مقاله ي خود تحت عنوان شکست فمينيسم مي نويسد: «پيام فمينيسم فلسفه اي بود که موجب عادي شدن طلاق از سويي و مصرفي شدن زنان از سوي ديگر گرديد. شوهران بسياري از زنان که زياده از حد کار مي کردند و لذا در خانه با ظاهري نامرتب و آشفته حاضر مي شدند، آنان را ترک کرده اند و لذا بار مسؤوليت فرزندان يکباره به عهده ي مردان گذارده شده است.» (1)

در برابر از هم گسيختگي نهاد خانواده، بنا به اظهار طرفداران اين نهضت ها «زنان در پرتو اوج گيري فمينيسم موفقيت هاي چندي در کسب مناصب مهم سياسي و رفع محدوديت هاي سنتي و خرافي داشته اند» که با فرض صحت اين مدعا، هنوز هم تعداد بسياري از زنان گرفتار مشکلات عديده ي اجتماعي و خانوادگي هستند. (2)

مظلوميت زن در کشورهاي اسلامي

در کشورهاي جهان سوم و جوامع اسلامي نيز، زن به نوعي ديگر مظلوم واقع شده و حقوق انساني وي از او سلب گرديده است. ريشه ي اين استضعاف و ظلم بر زن را مي توان در دو عامل خلاصه نمود:

1. سلطه ي ابرقدرت ها بر کشورهاي اسلامي و چپاول منابع و ثروت هاي آنان و در نتيجه، تضعيف بنيه ي اقتصادي و نيز سوء مديريت و وابستگي رهبران و سران سياسي آنان که موجب محروميت اقشار مختلف به خصوص زنان و کودکان در اين جوامع گرديده است .

2. پيروي از سنت هاي کهن و خرافات ناشي از جهل که موجب مرد سالاري در خانواده و اجتماع گشته و زنان را در برخورداري از حقوق اوليه ي انساني خود محروم ساخته است. شايان ذکر است که در جوامع اسلامي، ظاهرا بعضي از اين سنت هاي غلط به دين اسلام نسبت داده مي شود، که نسبتي نادرست است.

حقوق زن در اسلام

حقوق و اختيارات زن در اسلام و مسؤوليت هاي وي، پس از تبيين نقش تکويني و منزلت تشريعي و اجتماعي وي و تاثير آن در گسترش اسلام، با ارتقاي ظرفيت روحي، عرفاني و معنوي جامعه و ادراکات عمومي مردم مشخص خواهد شد.

1. منزلت تکويني

تاثير روحيات و خلقيات مادر بر طفل از اهميت ويژه اي برخوردار است. زيرا روح انساني انسان در رحم مادر بر طفل دميده مي شود، نه در صلب پدر و اين مساله نشانگر کمال تاثير مادر در شکل گيري «شاکله ي روحي طفل » است. به عبارت ديگر، خلقيات فرزند که شاکله ي اصلي فطرت او را مشخص مي کند در بطن مادر و متاثر از وضعيت رواني و جسماني او است. لذا همان نقشي که خانواده نسبت به عناصر اجتماعي عهده دار است، زن به تمامه و به کماله در منزلت تکويني خانواده به عهده دارد.

2. منزلت تشريعي

راه و روش و روابطي که براساس آن رفتار زن و موضع وي در جامعه تعيين مي گردد، منزلت تشريعي زن را معين مي کند. شرع مقدس اسلام حقوق و مسؤوليت هاي زن را به عنوان يک انسان مستقل (نه در مقايسه با مردان) در امور مختلف بيان نموده است. در اين سيستم به جاي تساوي، تعادل و توازن مطرح شده و اگر هر يک از انسان ها; اعم از زن و مرد جايگاه خود را شناخته و با علم به اين که خداوند هرگز در مورد بندگان خود قايل به تبعيض نيست، براي رسيدن به استقلال و حقوق تعيين شده ي خود زندگي کند، هرگز تعارضي ايجاد نشده و حقوقي از ساير اقشار جامعه تضييع نخواهد شد.

3. منزلت اجتماعي

در قالب منافع و مقاصد اجتماعي است که رفتار و عمل کرد زن در جامعه مشخص مي گردد. به عبارت ديگر، ساختار نظام حکومت اسلامي - که براساس حب و ولايت اجتماعي پايه ريزي شده است - بيانگر نقش اجتماعي زن در چارچوب قوانين تشريعي مربوطه مي باشد.

در اين نظام ابزار مديريت بر خلاف دو نوع سيستم حکومتي ذکر شده در ابتداي مقاله; يعني نظام سلطه ي ظاهري مربوط به قرون گذشته و نظام قهر بر داعي، يا انگيزه ها در جهان متمدن امروز، رفع نيازهاي مادي نبوده و عامل تحرک انسان در اين نظام، عشق به خالق هستي و پذيرش سرپرستي و ولايت خليفة الله است که ناشي از دوستي خدا و ائمه ي طاهرين ( عليهم السلام) مي باشد.

الف: اصل بودن اختيار انسان

در اين نظام، اختيار انسان ها اصل قرار گرفته و عشق و تبعيت از سرپرستي حکومت، نمودار عيني حب و دوست داشتن الهي است که اين مساله موجب پيدايش، بقا و توسعه ي حقيقي جامعه مي گردد. رفتار جمعي در اين جامعه هماهنگ بوده و در راستاي پيشبرد اهداف الهي نظام ولايت شکل مي گيرد.

ب: نقش زنان در جامعه ي اسلامي

نقش اجتماعي زنان نيز در ارتباط مستقيم با نظام مشخص مي گردد. در اين سيستم توجه به کميت ها و بررسي حقوق زنان بر مبناي کمي، ارزش حقيقي آن را بيان نمي کند، بلکه نسبت تاثير زنان در پيشبرد جامعه به سوي اهداف متعالي، مقياس سنجش حقوق آنان است و از آن جا که اجزاي هيچ مجموعه اي از حيث کمي و کيفي در رتبه هاي يکسان قرار ندارند، براي توسعه ي جامعه نيز افراد; اعم از زن و مرد مي توانند، نسبت تاثير خود را در مجموعه براساس جايگاه خود افزايش دهند.

مجامع بين المللي و حقوق اقتصادي زن

در عرصه ي احقاق حقوق زنان، تلاش جوامع بين المللي تا کنون در جهت تامين مشارکت بيش از پيش زنان در فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي و نهايتا افزايش نسبت تاثير آنان در رشد نا خالص ملي (GNP) و توسعه ي اقتصادي بوده است. حتي حضور زنان در صحنه ي سياسي و اشغال مناصب حساس سياسي، تنها گامي در جهت برابر کردن زنان و مردان به لحاظ کمي و ظاهري مي باشد. (که حتي در کشورهاي به اصطلاح توسعه يافته هم موفق نبوده است) با چنين تعريفي از مفهوم برابري، اعلام عقب ماندگي و عدم رعايت حقوق زنان در کشورهاي به اصطلاح «جهان سوم » و کشورهاي اسلامي، امري طبيعي است. هر چند که زنان در اين کشورها، خود را در موضعي متعادل با مردان ببينند و يا در موضع ايفاي نقشي موافق با ساخت فطري خود در آرامش به سر برند لذا جاي ترديد است که براي سنجش دست يابي به حقوق زنان، مدل ها و معيارهاي کمي موجود کفايت نمايد.

1. نقص ابزارهاي موجود در سنجش منزلت زن

بعضي سؤال ها که در اين باره نياز به پاسخ دارند عبارتند از:

آيا ابزارهاي سنجش و تحليل جايگاه زنان; عواطف، نشاط و رضايت آنان را نيز در نظر گرفته است ؟

کدام گروه از زنان در کدام نظام حکومتي، بيشترين تاثير را در حيات نظام بشري داشته اند؟ تاثيري که موجب ايجاد تحول و تغيير در تاريخ شده و آثار آن، روز به روز گسترده تر و توسعه يافته تر مشاهده مي گردد.

چرا حجاب اسلامي زنان ايراني که يک اونيفورم مذهبي است در سرزمين هاي ديگر که تحت سازمان هاي مختلف سياسي بي اعتقاد به مذهب اداره مي شوند، پديدار شده و دولت ها را نگران کرده، به طوري که عکس العمل هاي شديدي از خود نشان داده اند؟

چرا اين قبيل واکنش ها در دستگاه هاي جامعه شناسي بدين صورت پيش بيني نشده و تئوريسين هايي که با سماجت و سرسختي خود را در تنگ نظري هاي مادي محصور مي کنند، هرگز قدرت اشراف بر گرايش هاي گوناگون بشر را نداشته اند؟

پاسخ به اين سؤال ها و بسياري ديگر در جامعه و خانواده منوط به تجديد نظر در معيارهاي بين المللي بررسي حقوق بشر خواهد بود.

2. تجديد نظر در تعريف مفاهيم

پيشنهاد مي گردد تعاريف جديدي از مفاهيمي; مانند آزادي، تساوي، توسعه، حقوق و... براساس ديدگاه شرع مقدس اسلام، که تنها تعيين کننده ي حقوق واقعي انسان ها است، تدوين و ارايه شود.

3. الگوي تاريخي زن مسلمان

بر اين اساس منزلت زن در اسلام با توجه به الگوي بارز آن; يعني حضرت فاطمه ي زهرا (س) دختر گرامي پيامبر اسلام و روش زندگي موفقيت آميز ايشان که نمونه ي عملي همه ي اعصار است، لااقل براي کشورهاي اسلامي روشن خواهد شد. زني که در مبارزه با ظلم و مواجه شدن با خطرات در حمايت از نظام ولايت از يک طرف و مقاومت در مظلوميت و بردباري انقلابي از طرف ديگر نظير نداشت .

الف: زنان در انقلاب اسلامي

امروزه به جرات مي توان اظهار داشت که در قرون اخير، خاصه در قرن حاضر تنها زن ايراني توانسته است معني تاثير سياسي در جهت ارتقاي وجدان بشري را ترسيم نمايد و در سمت گيري بشريت، نقطه ي عطف درخشاني را پس از زنان صدر اسلام به وجود آورد و به حق در شان و منزلت و وفاداري به حضرت صديقه ي طاهره (س) گام گذارد.

ب: زن ايراني و توسعه ي اسلام

زن ايراني با مداومت در رعايت موازين اسلامي، موجب طرح گرايش مذهب در فلسفه ي مديريت جهان گرديد که در اين راستا مي توان مرارت هايي که در اين چند سال زنان ايراني با کمال شهامت و بزرگ منشي در مقابل استکبار جهاني تحمل نمودند و نيز تظاهرات عمومي به نفع حجاب در مناطق توسعه ي نفوذ استکبار را نام برد .

لذا متذکر مي گردد شناخت حقوق زن در نهاد خانواده و هم چنين اجتماع، که جايگاه مهمي براي وي مي باشد، منوط به ارايه ي تعاريف جديد از مفاهيم متداول است که آن نيز به نوبه ي خود با نظام جامعه، تناسبات و روابط اجتماعي و ابزار تغيير جامعه مربوط مي باشد.

در پايان اميدواريم مجامع و سازمان هاي بين المللي بر اين امر بيش از پيش توجه نموده و متفکرين و انديشمندان اسلامي در جهت تدوين اين معيارها وارايه ي آن به جامعه ي بشريت، کوشش نمايند.

پي نوشت ها:

1. The failul of feminism, key Ebeling Newsweek, Nov. 1990.p.9.

2. " Onther Move" (special section) Time International.Dec. 3,1990p.47-59.
پديدآورنده: دکتر ثريا مکنون





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان