بسم الله
 
EN

بازدیدها: 749

مطالعه تطبيقي حقوق بشر-قسمت اول

  1391/2/11
خلاصه: مطالعه تطبيقي حقوق بشر-قسمت اول
يک - مالکيت

«مالکيت » يا دارا شدن، يکي از مسائلي است که در همه شرايع ابراهيمي ( عليه السلام) پذيرفته شده و از احترام خاص برخوردار است.در اين ميان، اسلام احترام ويژه اي براي مالکيت در نظر گرفته است.اصل مالکيت، گامي فراتر از «اباحه به اختصاص » است. «اختصاص » و ويژه گشتن يک مال نسبت به يک شخص حقيقي يا حقوقي، نزد همگان پذيرفته است.اما مالکيت گونه اي از اختصاص است که در آن، شخص حقيقي يا حقوقي دارنده يک مال مي شود و به دنبال آن، از حقوقي خاص برخوردار مي گردد، همانگونه که تکاليفي ويژه نيز بر عهده اش مي آيد.

پذيرش اصل مالکيت در بسياري از آيات قرآن کريم نمود يافته است.در اين زمره اند آياتي که اموال را به افراد اسناد مي دهند:

لا تؤتوا السفهاء اموالکم (1)

[مال هاي خود را به نابخردان مسپاريد.]

و نيز:

آتوا اليتامي اموالهم (2)

[مال هاي يتيمان را به آنان بپردازيد.]

اما گذشته از اصل پذيرش مالکيت، اين بحث نيز مطرح است که آيا انسان در برابر پروردگار نيز مالک دارايي هاي خود است؟ آيا شخص مي تواند در قبال خداوند به پشتوانه حق مالکيت خويش، درباره دارايي خود تصميم بگيرد و فرمان خدا را ناديده بگيرد؟

مکتب حقوقي الحادي بر خود مي بالد که در پاسخ اين پرسش جواب مثبت مي دهد.به گمان تنظيم کنندگان «اعلاميه جهاني حقوق بشر» انسان کاملا آزاد است که در دارايي خود تصرف کند، خواه پيوند خود با خدا را در نظر بگيرد و خواه نگيرد.دراين تفکر، مساله ارتباط با خداوند مساله اي تنها اخلاقي است و رعايت آن در قلمرو حقوق نقشي ندارد.اما در تفکر اسلامي، سه پايه به راستي نوراني در اين مورد بنا شده است.يکي اين که در بحث مالکيت، ارتباط با خدا اصلي جاودانه است.ديگر آن که اين ارتباط از جنبه حقوقي نيز برخوردار است.سوم اين که سرپرست تحقق اين رابطه هم معين شده است.در اين تفکر، انسان در برابر خداوند، نه تکوينا مالک دارايي خويش است و نه تشريعا.از لحاظ آفرينشي و تکويني، چيزي در جهان يافت نمي شود که از آن خدا نباشد.از بعد قانونمندي و تشريعي نيز کسي محق نيست در برابر خواست خدا قد بيارايد و از مالش هر گونه که مي خواهد بهره ببرد و فرمان خدا را ناديده انگارد.خداوند نخست با ارشاد و رهنمود، آدميان را آگاه مي سازد که مالک اندوخته هاي خود نيستند و بايد آن را در راه آفريدگار جهان مصرف کنند:

هل ادلکم علي تجارة تنجيکم من عذاب اليم؟ تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالکم و انفسکم (3)

[آيا شما را به بازرگاني رهايي بخش از رنج جانگداز رهنمايي کنم؟ به خدا و پيامبرش بگرويد و با مال ها و جان هاي خود در راه خدا نبرد کنيد.]

اگر کسي به آهنگ دلنشين اين ارشاد توجه نکند و باز خود را مالک جان و مال خويش پندارد، آنگاه اين پيام هشدار دهنده و سنگين را دريافت مي کند:

ان کان آباءکم و...و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب اليکم من الله و رسوله و جهاد في سبيله فتربصوا حتي ياتي الله بامره (4)

[اگر پدران و...و اندوخته هاي مالي و بازرگاني دلبندتان و خانه هاي مورد پسندتان، نزد شما از خدا، پيامبر و نبرد در راه خدا دوست داشتني ترند، پس چشم به راه «امر» خدا باشيد! ]

قرآن کريم اين اصل نهادين را بارها يادآوري کرده است که دارايي هاي انسان امانتي از سوي پروردگارند و آدمي جانشين خدا در بهره وري از آنهاست.و آيا يک جانشين مي تواند گامي جز آنچه مايه خشنودي مالک اصلي است، بردارد؟ از سويي، پرداخت کمک به نيازمندان را از مال خداوند مي داند و نه مال خود انسان:

آتوهم من مال الله الذي آتاکم (5)

[از مال خدا که به شما داده است، به آنان بدهيد.]

و از ديگر سو، انسان را جانشين خدا در استفاده از مال مي شمارد:

و انفقوا مما جعلکم مستخلفين فيه (6)

[از آنچه خداوند شما را جانشين خويش در بهره وري از آن ساخت، انفاق کنيد.]

اگر چه اين احتمال نيز رفته است که آيه موعظه باشد: «اين مال از آن نسل هاي پيشين بود و بديشان وفا نکرد.از آن انفاق کنيد، که به شما نيز وفادار نمي ماند» .

پس در سنجش ميان انسان ها، مالکيت به عنوان يک اصل پذيرفته شده است.اما در برابر خدا، هيچ کس مالک نيست، نه تکوينا و نه تشريعا.از همان هنگام که کسي ايمان مي آورد، جان و مالش را به خدا فروخته است.اين داد و ستد (بيع) همان بيعتي است که مؤمن انجام مي دهد.پس از آن، داد و ستدي نوين پاي در ميان نمي نهد:

ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة (7)

[همانا خداوند جان ها و اموال مؤمنان را خريد تا بهشت از آن ايشان باشد.]

از اين پس، پيمان تازه اي بسته نمي شود.آيه پيشگفته هم که در آن، خدا ما را به بازرگاني رهايي بخش فرا مي خواند، رهنمودي تازه در دل ندارد.اين آيه و همانندهاي آن، تنها براي يادآوري همان پيمان نخستند و از باب تنبيهند نه تعليم، تا همواره يادمان بماند که انسان جانشين مالک اصلي در بهره برداري از اين اموال است و حق تصرف دلخواه در آنها را ندارد.





نويسنده:عبدالله جوادي آملي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان