بسم الله
 
EN

بازدیدها: 620

مسئوليت در برابر ازدواج جوانان-قسمت پنجم(قسمت پاياني)

  1391/2/10
خلاصه: مسئوليت در برابر ازدواج جوانان-قسمت پنجم(قسمت پاياني)
ضرورت حفظ شئون اسلامى و شخصيت انسانى جوانان
چنان که ملاحظه شد, فرمان همسر دادن بى همسران, از يک سو متوجه اولياى آنان است که به امر ازدواج فرزندان و بردگان و افراد تحت تکفل خود اهتمام ورزند. از سوى ديگر متوجه جامعه اسلامى و در رإس آن, حکومت و متوليان امر جامعه است که به اين مهم, هم در بعد مادى و هم از نظر فرهنگى بهاى لازم را بدهند و راه براى شکل گيرى خانواده و ازدواج و تحکيم پيوندهاى زناشويى هموار سازند تا بى همسران به ويژه جوانان, بتوانند در فرصت مناسب ازدواج کنند. و اين امر از يک سو و براى حل ريشه اى مشکلات, نيازمند فرهنگ سازى و نيز حل مشکلات اقتصادى جامعه به ويژه رفع بيکارى است و از سوى ديگر نيازمند کمک هاى مستقيمى است که به صورت مقطعى و موردى, مى تواند جمع زيادى از جوانانى را که به خاطر تنگناى معيشت و تهيدستى, از ازدواج باز داشته است, به کاروان متإهلان ملحق سازد; چه پسران و مردانى که به خاطر تنگدستى, توان برآوردن نيازهاى اوليه تشکيل زندگى را ندارند و چه دختران و زنانى که خانواده هاى آنان نمى توانند, حتى جهيزيه حداقلى را براى آنان فراهم سازند تا با آبرومندى به خانه بخت بروند. پر واضح است حل ريشه اى مشکلات را بايد در برنامه ريزىهاى کلان و سياست هاى پيش گيرانه جامع و دراز مدت متوليان امر جامعه و دست اندرکاران حکومت جست ولى اين امر مانع از آن نيست که در حد توان, نيازهاى فورى موجود با کمک هاى مستقيم و موردى برطرف شود. نکته ظريف و مهمى در همين مرحله و برخاسته از آموزه هاى دينى وجود دارد که اگر توجه لازم به آن صورت نگيرد, از ارزش چنين اقدامات خيرخواهانه اى نه تنها خواهد کاست بلکه مى تواند مايه ننگ جامعه اسلامى و در جهت خلاف ارزش هاى انسانى و دينى باشد.
متإسفانه در جامعه خود بارها شاهد اقداماتى از سوى برخى خيرخواهان و دلسوزان هستيم که به نظر مى رسد جز به يکى از اين دو امر نمى توان آنها را ارزيابى و تحليل کرد; يا اساسا برخاسته از بينشى نادرست از آموزه هاى دينى و فرهنگ والا و عزتآفرين اسلامى است, و يا توجه کافى به آثار منفى و تبعات ناخوشايند اين گونه رفتارها وجود ندارد.
در شرح زندگى اميرالمومنين(ع) و نيز ديگر امامان معصوم(ع) بارها نقل شده است که آن بزرگواران پنهانى و حتى به صورت ناشناس به مستمندان و درماندگان کمک مى کردند. شبانه شخصا به در خانه نيازمندان مى رفتند و بىآنکه شناخته شوند کمک هاى جنسى و نقدى خود را به آنان مى رساندند تا جايى که در موارد متعددى تنها پس از رحلت آن بزرگواران, فقرا و نيازمندان مى فهميدند چه کسى به آنان کمک مى کرده است. علاوه, بارها در رهنمودهاى امامانه خويش تإکيد کرده اند که پنهانى به کمک نيازمندان بشتابيد, و براى چنين رفتارى, پاداشى دو چندان برشمرده اند. تا جايى که در بيانى تمثيلى و کنايى, تشويق کرده اند که شخص اگر با دست راست خود کمک مى کند و مثلا صدقه اى مى دهد, آن را از دست چپ خود پنهان بدارد. در سخنى از امام صادق(ع) خطاب به يکى از ياران, تذکر مى دهد که در برابر ديدگان مردم صدقه نده تا از تو تعريف و تمجيد کنند. اگر چنين کنى, پاداشت همين است که گرفته اى. بلکه چنين کن که وقتى با دست راستت کمکى کردى, دست چپت را بر آن آگاه نساز, چرا که آن کس که تو به خاطر او پنهانى صدقه مى دهى, در آن روزى که عدم آگاهى مردم از صدقه دادن تو ضررى به حالت نخواهد داشت, آشکارا در برابر ديدگان مردم به تو پاداش خواهد داد.(12)
يک حکمت روشن اين پنهان کارى, حفظ آبرو و کرامت کسانى است که به هر دليل, اينک نيازمند دريافت کمک شده اند و چاره اى جز گشودن دست نياز به ديگران ندارند. اگر اولياى دين(ع) به گونه اى رفتار مى کردند که حتى خود نيازمندان و مددجويان نيز پى نبرند چه کسى به آنان کمک مى رساند و همين مقدار نيز مايه سرشکستگى آنان نشود, آيا شايسته است ارزش خدمت و تلاش انسانى خويش را با به نمايش در آوردن شخصيت نيازمندان و مددجويان در مقابل چشم ميليون ها بيننده به ويژه اقوام و دوستان آنان, خدشه دار کنيم و کرامت و شخصيت بسيارى از افراد را, آن هم در آغاز زندگى مشترک آنان, دستخوش سليقه نادرست خود سازيم.
اين در حالى است که امام باقر(ع) در باره سيره پدر بزرگوارش فرموده است على بن حسين(ع) در شب تاريک, کيسه بر دوش از خانه خارج مى شد, در خانه هاى فقرا را يکى يکى مى زد و هر کس بيرون مىآمد, کمک مورد نظر را به او مى داد. ((و کان يغطى وجهه اذا ناول فقيرا لئلا يعرفه)); و چهره اش را مى پوشاند تا صاحب خانه او را نشناسد. (13) آن قدر چنين کرد که پس از رحلتش, هنگام غسل دادن وى, ديدند پشت حضرت همانند زانوى شتر پينه بسته است.(14)
نيز محمد بن اسحاق مى گويد جمعى از مردم مدينه زندگى مى گذراندند اما نمى دانستند زندگى آنان از کجا تإمين مى شود تا اينکه على بن حسين درگذشت. آن وقت فهميدند کسى که شب ها سراغ آنان مى رفت وى بوده است که از دست دادند لذا يکصدا همه ناله سر دادند. تعداد چنين خانواده هايى را يکصد خانواده باجمعيت شمرده اند.(15)
نيز گفته اند امام سجاد(ع) نقاب بر چهره مى زد تا وى را نشناسند و بسيار مى شد که نيازمندان شبانه بر در خانه خود مى ايستادند و منتظر آمدن وى بودند ولى نمى دانستند کيست, از اين رو هنگامى که او را مى ديدند به يکديگر بشارت مى دادند که ((صاحب کيسه)) آمد.(16)
هشام بن سالم در باره امام صادق(ع) براى ما روايت کرده است که وقتى تاريکى شب فرا مى رسيد و پاسى از آن مى گذشت, حضرت کيسه اى شامل نان و گوشت و پول را بر گردن خود مى انداخت و سراغ نيازمندان مدينه مى رفت و آن را ميانشان قسمت مى کرد ولى آنان وى را نمى شناختند تا اينکه حضرت رحلت کرد و ديدند ديگر کسى سراغشان نيامد, آن گا فهميدند آن فرد, امام صادق(ع) بوده است!(17)
با اين گونه آموزه هاى دينى و آن همه تإکيدهايى که در ضرورت حفظ شخصيت افراد و کرامت انسانى آنان شده, درست نيست مرد جوانى را که مى خواهد عهده دار مسئوليت زندگى و مديريت آن باشد, از آغاز, فردى ناتوان و نيازمند کمک معرفى شود و همواره در پيش چشم ديگران, ((شوهرى)) جلوه داده شود که خود حتى توان تشکيل زندگى را نداشته است و يا دختر جوان با آن همه آمال و آرزو, فرزند خانواده اى مستمند معرفى گردد که توان فراهم آوردن جهازيه اى مختصر براى ((دختر)) خود نداشته اند و اين زن تنها با کمک اين فرد خيرخواه يا آن موسسه امدادى توانسته است به خانه بخت برود. اين چه ((بختى)) است که از همان آغاز مايه سرشکستگى و خوارى وى در برابر هم قطاران و در پيش چشم اقوام و آشنايان و مردم شهر و روستاى خود است. آيا کسى چنين رفتارى را براى نزديکان و خويشان خود مى پسندد؟ و آيا به صرف اينکه اينان خود (و طبعا از سر ناچارى) راضى به شرکت در چنين جلسات و حتى نمايش هايى مى شوند, مجوز چنين رفتارى مى شود؟ با کدام مجوز اخلاقى و حتى شرعى مى توان به خود حق داد به عنوان مثال, جهازيه اى که از بودجه عمومى و يا از محل کمک هاى مردمى تهيه شده, ممهور به برچسب نمود تا لااقل براى مدتى نشان دهنده منبع کمک باشد. به جاى توسل جستن به چنين روش هايى براى جلب کمک هاى مردم و يا ارائه گزارش کار, بايد به اين پرسش پاسخ گفت که آيا اساسا در جامعه اسلامى با آن همه سرمايه هاى خدادادى به ويژه اگر نظامى اسلامى در آن حاکميت يافته باشد, وجود آن همه دختر و پسر جوان که تنها با کمک هاى ديگران توانسته اند با حداقلى از امکانات, آغاز زندگى مشترک خود را جشن بگيرند, جايى براى افتخار دارد که آن را به منظر و تماشاى جامعه بگذاريم؟ آيا نبايد بر اين واقعيت گريست؟ چه جاى شادمانى و افتخار است تماشاى عروسان و دامادانى که حتى نتوانسته اند زندگى مشترک خود را بدون ((استمداد)) از ديگران آغاز کنند! قرآن کريم چقدر زيبا فرمان مى دهد و راه خروج از تنگناها را مى نماياند و برخى از ما, خواسته و ناخواسته, چقدر از منطق آن دور هستيم. قرآن در ادامه همين آيه بلافاصله هم جامعه و هم پسران و دختران بى همسر را اميدوار مى سازد که اگر ازدواج کنند, اگر هم فقير باشند, ((خداوند)) از سر فضل خويش آنان را بى نياز مى سازد. و اين ((بى نيازى)) را به خودش نسبت مى دهد تا هم مايه تقويت ديدگاه توحيدى آنان و توجه به خداى متعال شود و هم حرمت و کرامت آنان محفوظ بماند چرا که خدا مايه بى نيازى آنان شده است. ولى ما با به نمايش گذاشتن عمل به فرمان ((انحکوا)) اين زيبايى و آبرودارى قرآن را در عمل خويش از ميان مى بريم.
شرح فراز بعدى آيه و نيز روايات مورد نظر در ارتباط با آيه را به خاطر طولانى شدن بحث, در قسمت بعد خواهيم آورد. ان شإالله.
پى نوشتها:
1ـ آياتى چند از جمله: بقره, آيه 43.
2ـ بقره, آيه 183.
3ـ آل عمران, آيه 97.
4ـ مائده, آيه 38.
5ـ نور, آيه 2.
6ـ ولايت فقيه, امام خمينى, ص22, نشر موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.
7ـ انفال, آيه 60.
8ـ و من آياته إن خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم موده و رحمه, ان فى ذلک لايات لقوم يتفکرون. سوره روم, آيه 21.
9ـ نک: کافى, ج5, ص339.
10ـ از جمله نک: مسالک الافهام فى آيات الاحکام, ج3, ص171.
11ـ نک: تفسير نمونه, ج14, ص466.
12ـ ((يابن جندب! لا تتصدق على اعين الناس ليزکوک فانک ان فعلت ذلک فقد استوفيت اجرک و لکن اذا اعطيت بيمينک فلا تطلع عليها شمالک, فان الذى تتصدق له سرا يجزيک علانيه على رووس الاشهاد فى اليوم الذى لا يضرک إن لا يطلع الناس على صدقتک ...)) بحارالانوار, ج78, ص284, و نيز نک: ج69, ص377 و 390, و ج96, ص24.
13ـ نک: بحارالانوار, ج46, ص89.
14ـ همان, ص90.
15ـ همان, ص88.
16ـ ((انه کان اذا جنه الليل, و هدإت العيون قام الى منزله, فجمع ما يبقى فيه عن قوت إهله, و جعله فى جراب و رمى به على عاتقه و خرج الى دور الفقرإ و هو متلثم, و يفرق عليهم, و کثيرا ما کانوا قياما على إبوابهم ينتظرونه فاذا رإوه تباشروا به, و قالوا: جإ صاحب الجراب.)), همان, ص89.
17ـ ((کان ابوعبدالله(ع) اذا اعتم و ذهب الليل شطره اخذ جرابا فيه خبز و لحم و الدراهم فحمله على عنقه ثم ذهب به الى اهل الحاجه من اهل المدينه فقسمه فيهم و لا يعرفونه فلما مضى ابوعبدالله(ع) فقدوا ذا فعلموا انه کان اباعبدالله(ع).)) کافى, ج4, ص8.






نويسنده:سيد ضياء مرتضوي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان