بسم الله
 
EN

بازدیدها: 670

ارزش اعلام جرم در آستانه مرگ-قسمت دوم(قسمت پاياني)

  1391/2/8
خلاصه: ارزش اعلام جرم در آستانه مرگ-قسمت دوم(قسمت پاياني)
هيجانات عاطفي _ اصولاً هر گونه ضرب و جرح هر چند منتهي به مرگ هم نشود موجب هيجان عواطف مي گردد اختلالاتي که ازنظر فيزويولوژي يا بيوشيمي بوجود مي آيد مسلماً سبب يک رشته فعل و انفعالات رواني خواهد شد و در نتيجه درک و تشخيص کامل دشوار مي گردد و دنياي اطراف بدشکل و دگرگون جلوه کرد. مهمترين عواطفي که ادراک را مختل مي سازد ترس و خشم است.

ترس _ ترس يک اختلال عاطفي است و از اولين لحظه اي که بر انسان مستولي گشت جريان عادي فکر را مختل و قدرت تشخيص انگيزه هاي ظاهري و صوري را زائل مي سازد . در ميان اختلالات موثر بايد از اختلالات اندامي و بروز آشفتگي و نابساماني در وظايف اندامها نام برد و همچنين ترس ممکن است شخص را دچار خيالبافي و توهم ساخته مبتلا به نوراستنيک و ضعف اعصاب نمايد و موجب شود انسان دچار وسواس و اضطراب گرديده براي خود امراض خيالي بتراشد حتي امکان دارد در اثر ترس واکنش هاي هسيتريکي ايجاد گردد به همين جهت است که روان پزشکان از پاتولژي ترس سخن به ميان مي آورند

ژانت (1) در کتاب وسوسه ها و اختلالات رواني چند مورد از اين ترس مرضي يعني ترسي که در اندامها و وظائف آنها اختلالات و عوارضي بوجود مي آورد.)و هيجاناتي را که يک محرک بي آزار موجب شده است مورد بررسي قرار مي دهد تحقيق وي در اين زمينه نشان مي دهد که اين عوامل بطور متفاوت موجب ازدياد حساسيت يا واکنشهاي غير طبيعي که حساسيت را تشديد مي کند مي شوند.

اما آن قسمت که مورد توجه و بحث ما است يعني وقتي که خطري مرگبار حيات انسان را تهديد مي نمايد غريزه نيرومند حفظ نفس يک واکنش عصبي بوجود مي آورد که هدف آن قبل از اينکه حمله باشد دفاع است و اين واکنش عصبي اگر کاملاً پاتولژيک و مرضي نباشد معرف حالتي است شبيه به رخوت عاطفي .

خشم _ خشم هوشياري را شديداً مختل مي سازد و يک سلسله اعمال حساب نشده را موجب مي گردد و به اين ترتيب خاطره ها نا صحيح و ناقص يک مجرم از لحظاتي که خشم بر او مسئوليتي بوده کاملاً قابل توجيه است بين Bain خشم را چنين تعريف مي کند.

خشم محرک ذهني آگاهانه است که شخص غضبناک را بر مي انگيزد تا موجود ديگري را بدرد و رنج مبتلا سازد و خود از اين کار اقناع گردد.

نظر بين در اين تعريف به انتقامجوئي ها طايفه اي معطوف بوده است ولي در مورد شخصي که در حال مرگ است خشم موجب مي شود که هم قوه ادراک و هم حافظه از کار بماند و در نتيجه فکر مختل شود و اين مقدمات بصورت تمايل به آزار ديگران بروز مي کند.

معرفي برخلاف واقع _ معرفي برخلاف واقع از طرف محتضر ممکن است در اثر يکي از عوامل زير باشد:

1_ شعف حافظه _ کم شدن حافظه ممکن است موجب معرفي برخلاف واقع گردد واقعه زير يکي از اين موارد است:

يکي از ماموران شهرداري به پنج نفر که وسائل آسايشگاهي را بسرقت مي بردند برخورد مي کند سه نفر از آنها فرار مي کنند و دو نفر ديگر را دستگير مي کند يکي از اين دو نفر مامور شهرداري را باتير مي زند و مامور بسختي مجروح مي شود و چند ساعت بعد در اثر جرح وارده فوت مي کند مرد مجروح در حال اختصار از شناسائي ضارب اظهار عجز مي کند ولي دختر مقتول پس از ديدن عکي جواني که پدرش را باتير زده بود و بعد از ديدن خود او در محضر دادگاه بخاطر مي آورد که همين شخص را در حدود پنج سال پيش با پدرش ديده است دادگاه گواهي دختر مقتول را هر چند که از طرف پدرش تاييد نشده بودقبول مي کند. دادرسي دادگاه استدلال مي نمايد که ممکن است قيافه اشخاص در اثر مرور زمان از خاطر محو گردد و يک مرد مجروح و محتضر محتملا ممکن است قيافه اشخاصي را هم که در موقعيت هاي حساس ديده است بياد نياورد.

2_ ممکن است مجني عليه از ترس اينکه مجدداً مورد حمله قرار گيرد از معرفي جنايتکار خودداري نمايد.

3_ ممکن است انسان به منظور اينکه عدالت را خود اجرا نمايد عمداً از معرفي مرتکب سرباز زند نظير اين مورد درپرونده ملاحظه شده است مثلاً در يک مورد جواني را دو نفر بشدت مضروب مي نمايند اين جوان در دادگاه به دفاع از آنها برمي خيزد ولي در نهايت کار اعتراف مي کند که قصد او از اين اقدام آزادي آن دو نفر بوده تا خود بتواند از آنها انتقام بگيرد.

گاهي عدم معرفي مرتکب يا معرفي برخلاف واقع بعلت رسمي است که در ميان افراد بعضي از دسته هاي بتهکارات وجود دارد اين افراد مجازند مرتکب قتل شوند ولي هرگز اجازه ندارند رفقاي خود را معرفي کنند و پرده دري نمايند The law of Omerta اين رسم همانقدر که براي مجني عليه الرعايه است براي شاهد نيز الزامي است.

علل مختلف اعلام جرمهاي برخلاف واقع _ شخص بي گناه ممکن است به علل بي شماري در معرض اتهام قرار گيرد مثلاً مرد عاشقي که حسد او را ديوانه کرده است ممکن است رقيب را بسوء قصد نسبت به خود متهم سازد در صورتي که کاملاً از بي گناهي او اطلاع دارد در نزد خود ميانديشد که امکان دارد بميرد و رقيب جاي او را بگيرد با زن او و در خانه او به زندگي کند و هزاران فکر ديگر . در يکي از کتابهايم مورد زير را بعنوان نمونه نقل کرده ام:

مردي با دو نفر از دئستانش قدم مي زد که مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بشدت مجروح گرديد اين شخص دربازجو.ي همراهان خود را متهم ساخت و در نتيجه دوستانش بازداشت شدند در خلال جريان مجرم اصلي پيدا شد و مجروح قبل از مرگش اقرار نمود که چون دوستانش فرار کرده و او را مجروح و تنها در صحنه جنايت باقي گذاردند آنها را متهم ساخته است.

علل خاص اشتباهات محتضر _ بسيار اتفاق مي افتد که درست قبل از فرا رسيدن مرگ حال شخص رو بهبود مي رود و اينطور بنظر مي رسد که بيمار شفا خواهد يافت حتي در مريض رواني بارقه اي از روشني فکر مشاهده شده است که بريردوبوازمون در کتاب خود آن را بازگشت عقل در يک مريض ديوانه خوانده است.

ولي اين بهبودي چندان دوامي ندارد و بلافاصله حال بيمار قبل از مرگ بسرعت رو به وخامت مي رود. اين بهبودي موقتي در امراض مختلف فرق مي کند مثلاً در مرض سل زوشني پيش از مرگ تا آخر باقي مي ماند در حالي که در مسموميت و ذات الريه انسان قبل از مرگ دچار هذيان گوئي مي شود.

ذات الريه بخصوص در اين مبحث مورد توجه است زيرا ضرب و جرح هاي شديد يا عمل جراحي ممکن است مريض را به ذات الريه مبتلا سازد.

اين قبيل اختلالات و آشفتگي ها اغلب شکل فيلمي از حوادث بسيار دور را بخود گرفته و با سرعت از مقابل چشم محتضر مي گذرد و گاهي با تصورات واهي و هذيان گوئي توام مي شود در يکي از پرونده ها شخصي بنام کلر درست در لحظه ا يکه در حال غرق شدن بود اينطور فکر مي کرد که عموي او در کنارش مي باشد در حالي که در عالم واقع عموي او در آن موقع در فاصله دوري با عده اي قايقران بصحبت مشغول بوده است اين حال هذيان گوئي قبل از مرگ ممکن است به موجب اعلام جرمهاي برخلاف واقع شود و بي گناهي به ايراد شرب و جرح يا قصور در کمک بمجني عليه متهم گردد و نيز بايد در نظر داشت که شدت شرب و جرح وارده و محل ورود ضرب در بهبودي موقتي قبل از مرگ تاثير دارد مثلاً ضربه وارده بسر آشفتگي فکري را تشديد مي کند.

اظهاراتي که قصد خودکشي را تشريح و اقدام به آن را توجيه مي نمايد _ خودکشي را مي توان چنين توجيه کرد که چون سلامت جسم يا روان دستخوش تزلزل گرديد انسان خود را به مرگ محکوم مي کند.

وفتي که سلامت جسم متزلزل شد انسان در جستجوي يک مرگ آرام و بدون درد محتملاً بخودکشي توسل مي جويد و هدف او فرار از درد و رنج بيشتر است. من در کتاب خود اين موضوع را مورد مطالعه قرار داده ام و تنها نکته اي که مي خواهم به آن اضافه کنم اين است که اين قبيل اشخاص براي رهائي از درد و رنج مرگ را با آغوش باز پذيره مي گردند.

من خودکشي را طبقه بندي کرده ام و اين طبقه بندي مورد تاييد فري و کنگره روانکاوي ژنو در سال 1959 قرار گرفته و شخص پرفسور اپوکانيز آن را قبول کرده است. من کساني را که براي خودکشي تمايل طبيعي دارند و آنها که غريزه طبيعي حفظ نفس يک هيجان عاطفي يا بعلل و جهات ديگر خودکشي مبادرت مي ورزد در طبقات مختلف قرار داده ام.

در اينجا بايد اين نکته را يادآور شد که کسي که قصد خودکشي دارد نمي تواند خود را بطور کامل از قيود و رشته هائي که او را با آنها که مي خواهد ترک گويد پيوسته است برهاند و در نتيجه ازحساب هاي تصفيه نشده در عذاب است و نمي تواند از دروغگوئي اجتناب ورزد.

خواننده در کتاب خودکشي و جنون خودکشي بريردوبوازمون و کتاب خودکشي اثر نويسنده تعدادي از نامه هاي اشخاصي را که قصد خودکشي داشته اند خواهد ديد که ير تا پا دروغ است و گاهي اشخاص بي گناه را متهم ساخته اند.

نتيجه اينکه تمام نامه هائي که به فاصله کمي قبل از مرگ نوشته مي شود و اظهارات اشخاص محتضر بايد با کمال دقت مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد و درباره آن رسيدگي کامل شود و تنها پس از تاييد و ثبوت صحت آنها مورد قبول واقع شود.





نويسنده: پروفسور انريکوالتاويلا-ترجمه : مهدي ابراهيمي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان