بسم الله
 
EN

بازدیدها: 852

مطالعه جامعه شناختي فرديت سازي شدن و کاهش سرمايه اجتماعي خانواده ايراني دررويارويي سنت و مدرنيته-قسمت سوم

  1391/2/3
خلاصه: مطالعه جامعه شناختي فرديت سازي شدن و کاهش سرمايه اجتماعي خانواده ايراني دررويارويي سنت و مدرنيته-قسمت سوم
مرور مطا لعاتي
آقاي ريچاردمونش در اين باره (پيشينه مطالعاتي )ودر باره فرديت سازي شدن افراد در جوامع مي گويد: در هر حال ،(پارادوکس فردگرائي انسان را از اجبار جوامع بسته – خانواده، محله، قشر، طبقه، صنف، دين- آزاد مي‌‌کند و دروازه جهان را بر او مي‌گشايد. اين ازسوئي به معناي فضاي بيشتر براي فرديت و تصميم آزادانه است، اما درعين‌‌حال وابستگي انسان به وقايع دور نيز، که او خود نمي‌‌تواند به‌طور مستقيم تحت تاثير قرار دهد، افزايش مي‌يابد. در يک گروه کوچک زندگي گروه در گرو يکايک افراد است. در نظام‌‌هاي اجتماعي که هر روز درحال توسعه هستند، تا حد جامعه جهاني، که درآن فرد درهم‌‌تنيده است، تاثير شخص تا حد صفر تنزل پيدا مي‌‌کند، اما هم‌‌زمان او مستقل از تعداد بيشتري از انسان‌‌ها، روابط‌ شان و سرانجام وقايع قانونمند ناشناخته مي‌‌شود. از ميان بنيانگذاران جامعه‌‌شناسي جورج زيمل پارادوکس فردگرائي را با نگاهي ژرف تحليل کرده است .تحول بازارهايي که هميشه دچار فراز و نشيب هستند و استفاده از پول به‌‌عنوان وسيله مبادله، براي فرديت حوزه وسيعي مي‌گشايند، اما درهمان‌‌حال فرد را به انقياد از قانونمندي‌‌هاي مستعار بازار در مي‌‌آورند. البته بازار مصرف هر نوع امکان بالندگي فرديت را تاحد ممکن براي تعداد زيادي از انسان‌‌ها مهيا مي‌‌کند، اما بازار هم‌‌چنين تاثير استانداردي بر سبک‌‌هاي زندگي اعمال مي‌‌کند، هرچند تعداد انسان‌هايي بيشتر است که مخاطب همين عرضه کالاها قرار مي‌‌گيرند. همين وقايع در حين توسعه روال‌‌هاي تصميم‌‌گيري سياسي، گفتمان‌‌هاي علمي و اخلاقي و انجمن‌‌هاي اجتماعي تکرار مي‌‌شود.شخص، چه زن يا مرد، در انتخاب انجمن‌‌هائي که مي‌‌خواهد عضو آنان باشد، آزاد است. عضويت‌‌هاي اشخاص، از زن و مرد، در انجمن‌‌ها روزبه‌‌روز متنوع‌ تر، بيشتر، موقتي‌ و سطحي‌ مي‌شود. شخص، از زن و مرد، به تلاقي‌‌گاه تعداد کثيري از محافل اجتماعي تبديل مي‌‌شود و ازطريق هماهنگي يگانه انجمن‌‌ها از فرديت بهره‌ مي‌برد. درعين‌‌حال، اما تعيين کنش‌ و زمان‌‌اش نيز ازطريق تعداد درحال افزايش انجمن‌‌هايي، که او خود بندرت مي‌‌تواند نظارت کند، فزوني مي‌گيرد. فرد به‌‌طور هم‌‌زمان آزاد و دربند مي‌گردد. مقدم‌‌برهمه، فرد، بدون نفوذ اين يا آن محفل اجتماعي، از زمان آزاد کمتري براي خود برخوردار است. ازآن‌‌جاکه همه‌‌يِ انجمن‌‌ها داوطلبانه است، وقتِ آزاد نيز توسط طيف گسترده‌‌اي از برنامه‌‌هاي گروه‌‌ها براي اوقات آزاد تعيين مي‌‌شود.شکل ديگر پارادوکس فردگرائي در پيامدهاي درک و کاربرد فزاينده حقوق فردي بيان مي‌‌شود. ما امروز شاهد گرايش توقف‌‌ناپذير ادراک و کاربست فعالانه حقوق فردي هستيم. ما هرکجا اعتقاد داريم که اين حقوق نقض شده باشند، از حق‌‌مان استفاده مي‌‌کنيم تا از اين حقوق در دادگاه دفاع کنيم. تامين حقوقي به ما براي اين‌‌کار پشتوانه لازم مي‌‌دهد. به عنوان مثال سيلي از پرونده‌هاي مدني بر سر دادگاه‌‌ها در کشور آلمان ريخته است. سالنامه آماري حکومت براي سال 1966 درمجموع 802171 پرونده مدني در دادگاه‌‌ها، براي سال 1985 درمجموع 1748830 شهروند عليه شهروندان ديگر، اما قبل‌‌ازهمه عليه تصميمات سازمان‌‌هاي دولتي شکايت کرده‌‌اند. شفاف نبودن و دوپهلو بودن قوانين و نظام اداري رفته‌‌رفته بيشتر علني مي‌شوند و در نظام رمزگان حقوقي، مانند نظام ما، جائي که موضوع بر سر احکام عيني صحيح است و نه بر سر روال عادلانه، مثلا در نظام حقوقي انگلوساکسن، منجر به فورمولبندي‌‌هاي دقيق‌‌تر قوانين و نظم اداري مي‌‌شود. اين پيامدهاي حاصله از پيگيري فزاينده حقوق فردي را ما سپس به‌‌عنوان حقوقي‌‌شدن فزاينده مورد شکايت قرار مي‌‌دهيم، که محدوده آزادي‌‌هاي ما را هر روز بيشتر تنگ و محدود مي‌‌کنند. فردگرائي اشکال جديدي از جبر اجتماعي توليد مي‌‌کند.( ريچارد مونش ،1992(.همچنين اولريخ بک که از جامعه شناسا ن آلمان مي باشد ويکي از حوزه هاي مطالعاتي ايشان فرديت سازي شدن انسان در جوامع و در ميان خانواده ها مي باشد،در اين باره مي گويد:فرديت سازي يک وجدان و يک فرايند جامعه پذيري و ذهنيت متقابل را پيش فرض دارد. شما بايد ذهنيت متقابل خودتان را براي فردشدن ساخته و اختراع کنيد. اين ها مخالف هم هستند. درتجارب زندگي روزمره است که ما درباره اخلاقيات جديد درمي يابيم که به ترکيب آزادي شخصي درشراکت باديگران و تشريک مساعي دريک سمت و سوي فراملي مي پردازد. بنظرمن ما در يک جهان بسيار اخلاقي زندگي مي کنيم، برخلاف آنچه که بدبين هاي فرهنگي تلاش دارند بگويند.(بک،2002،صص214--202).اصطلاح فرد گرايي به شيو ه هاي بسيار متفاوتي ارز يابي شده است.از يک سو هنگا مي که فر د گرايي با ر هايي از اجبار هاي ا جتماعي و شرايط ستمگرانه در ار تباط است،معمولا به گونه يي مثبت تصوير مي شود.از سوي ديگر هنگا مي که به فرد گرايي از جهت جدايي از ديگران و نبود احساس تعهد متقابل نگر يسته مي شود،به صورت منفي گر فته مي شود.همچنين پاتنام و ساير نظر يه پردازان اين اصطلاح را به عنوان مبناي تئوري هاي سر ما يه ا جتماعي جديد در نظر گر فته و بسط داده اند.جيمزکلمن يکي از بزرگترين دا نشمندان علو م ا جتماعي از فر د گرايي به عنوان (رو ياي فرا گير جا معه نوين)ياد مي کند.(اين رو يا جا معه يي متشکل از افراد مستقل است که هر يک براي دستيابي به اهداف مستقل عمل مي کنند و به تنهايي به هد ف هاي خود ميرسند.کار کرد اين سيستم ا جتماعي شا مل تر کيبي از اقدا مات اين افراد مستقل است.(کلمن،300،1990).به ا عتقاد دور کيم جوامع صنعتي،تخصصي کردن و تقسيم کار را ضروري سا ختند و به همراه آن وابستگي متقابل فزايند ه يي پديدار شد.تفا وت در کار کرد هاي اعضاي هر جامعه تفاو ت هاي فردي را به وجود آوردو بد ينسان انگيز ه ها فرد گر اشدند.به نظر دور کيم فر د گرايي محصول جا معه بود،نتيجه و يژگي معين جوا مع صنعتي مدرن که در نهايت از رشد تقسيم کار ناشي مي شد.دور کيم تضاد بين ديگر خواهي و خود خواهي را مورد مطالعه قرار مي دهد و تو ضيح مي دهد که درحالت خودخواهي،تعادل ميان فرد و جا معه بر هم مي خوردزيرا فعا ليت ها و باور هاي فردي بر پيو ند هاي جمعي تقد م مي يابد.در اين و ضعيت ميزان يگانگي بسيار اند ک است.اما ديگر خواهي به و ضعيت هايي اشاره دارد که در آن تعادل به نفع جا معه است.(کيويستو،1380، 138-139 ).
همچنين آقاي ژولين فرونددر اين راستا اشاره ميکند:
بي‌شک مدرنيته در جهان امروز از تنوع و ميزان رشد متفاوتي برخوردار است که بازتابي از ‍شرايط بومي جوامع گوناگون است. شرايط و ميزان رشد مدرنيته و شکل‌گيري فرديت در جوامعي همچون ‍ايران به شدت محدودتر از جهان غرب است. اما انکار خصلت جهاني مدرنيته و منحصر دانستن آن ‍به غرب، ادعاي خطرناکي است که غالباً ريشه در انديشه غرب‌محورانه دارد و بسياري از ‍متفکران بزرگ غربي از ماکس‌ وبرگرفته تا به امروز بدان دچار بوده اند (فروند، 1362). در هر حال روند توسعه ‍شهرنشيني و صنعتي شدن، افزايش‌ تخصص‌ و تقسيم کار اجتماعي که نقش‌ مهمي در گسترش‌ تفاوت ‍بين افراد، تضعيف همنوائي گروهي و ”وجدان جمعي” و توسعه فردگرايي دارد، پديده‌اي عمومي ‍است که در جوامع گوناگون با شدت و ضعف مختلف به چشم مي‌خورد.
درجه رشد فردگرايي و کم و کيف آن در جوامع غربي نيز يکسان نبوده و تابعي از شرايط ساختاري ‍متفاوت اين جوامع است. علاوه برآن، عواملي چون تعلق طبقاتي، جنسي، قومي، نژادي و بالاخره ‍پيشينه‌هاي فردي و اجتماعي در درجه رشد فردگرايي در بين افراد و گروه‌هاي اجتماعي ‍گوناگون مؤثر است.




نويسنده:عاليه شکربيگي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان