بسم الله
 
EN

بازدیدها: 788

خاطرات واقعي يک حقوقدان(10)مرد ناشنوا

  1391/1/31
خلاصه: خاطرات واقعي يک حقوقدان مرد ناشنوا
در يک روز تابستاني هوا در حال تاريک شدن بود . مرد ناشنوا از منزل به قصد خريد نان خارج شد . نانوايي بربري در ده دقيقه اي منزل در يک چهار راه بعد قرار داشت. همسرش منتظر بود تا سفره شام را پهن کند . مرد در مسير نانوايي در حال عبور از چهارراه بود که با فردي که از روبرو به طور اتفاقي عبور مي کرد برخورد نمود و ناخواسته به وي تنه زد . به شدت با اعتراض او مواجه شد و چون قادر به بيان صحيح کلمات نبود با صداي بلند عدم سوء نيت خود را در اين برخورد خطاب به مرد فرياد زد . مردي که از مقابل آمده بود بي خبر از اينکه فردي که به او تنه زده ناشنواست در حالي که خشمگين و عصباني بود و سعي نمي کرد به توصيه بزرگان دين عمل کرده و خشمش را فرو بخورد با مشتي که به سمت سر مرد ناشنوا پرتاب کرد او را به زمين انداخت. سر مرد به لبه جدول خورد و رگه باريکي از خون جاري شد و مرد ناشنوا ديگر حرکتي نکرد .
مردم زيادي در محل بودند و ماجرا را ديده بودند.مامورين کلانتري محل در صحنه حاضر شده و ضارب را دستگير کردند و بر اساس وظيفه ذاتي خود مراتب را به اطلاع قاضي ويژه قتل رساندند . طبيعي است که هيچ تحقيقي از شهود انجام نشده بود ....
قاضي به همراه خانواده اش بعد از مدتي زياد براي صرف شام و ديدار مادر و پدرش به منزل آنها رفته بود . در آن زمان تلفن همراه وجود نداشت . قبل از رفتن شماره تلفن محلي را که به آنجا مي رود به دادسرا داده بود تا در صورت بروز اتفاقي وي را خبر کنند. قاضي تازه سر سفره نشسته بود که تلفن زنگ خورد و ماجرا به وي اطلاع داده شد . بلا فاصله اتومبيل سرويس ويژه ماموريت را فرا خواند و آدرس را به وي داد تا براي بردن وي به محل حضور وي بيايد . حدودا سه ربع بعد در محل حادثه بود مرد ناشنوا هنوز روي زمين بود .
خيابان باريکي در جنوب شهر شاهد تجمع ساکنين منازل در بالکن ها و بام ها براي تماشاي صحنه بود. قاضي بر کار اکيپ معاينه جسد نظارت مي کرد . به جز ضربه اي که به سر مقتول وارد شده بود هيچ آثار ديگري وجود نداشت. به وي اطلاع دادند متهم دستگير شده است ولي براي انتساب اتهام به وي نياز به تحقيق از شهود بود . قاضي مطابق معمول در صحنه قتل دنبال شهودي گشت که از آنها تحقيق کند ولي هر کسي که در آن لحظه آنجا بود از حادثه اطلاعي نداشت. قاضي تصميم گرفت به خانه مرد سري بزند . با مامورين پياده راه افتاد تا فاصله زماني رفت و آمد مرد ناشنوا را ارزيابي کند وقتي به خانه او رسيد همسر مرد ناشنوا به ماموريني که اجازه گفتگو با او را مي خواستند گفت شوهرش رفته نان بخرد احتمالا شلوغ بوده هر وقت بر گشت مراجعه کنند. بيچاره هنوز منتظر شوهرش بود .
قاضي مسيري را که طي نموده بود دوباره برگشت. پيش خود فکر مي کرد در ساعاتي که اين اتفاق افتاده بود خيابان شلوغ بوده است . کساني که حادثه را ديده اند کجا هستند؟ وقتي به محل حادثه رسيد کرکره مغازه اي که بسته به نظر مي رسيد ولي با کمي دقت پايين آن کمي باز بود توجه وي را جلب کرد . به مامورين گفت کرکره را بالا بکشند . حدس او درست بود مغازه اي که چراغ هايش را روشن گذاشته بود براي اينکه شهود واقعه را پنهان کند کرکره اش را پايين داده بود.
افرادي که حادثه را ديده بودند مي خواستند با خودداري از شهادت هر چند که به قيمت پايمال شدن خون بي گناهي باشد خود را از دردسر هاي بعدي رها کنند. ولي حس کنجکاوي يا شايد عذاب وجدان آنها اجازه نمي داد محل را ترک کنند . قاضي با توجيه آنها تحقيقات لازم را انجام داد به محل نگهداري متهم در کلانتري رفت پس از تفهيم اتهام قرار قانوني براي وي صادر کرد . در راه پيش خود فکر مي کرد اگر ضارب که نسبتا جوان بود در زمان برخورد با مقتول خشمش را فرو خورده بود و قبل از اينکه عصبانيت خود را بروز دهد کمي تامل کرده بود يا به اتفاقي که افتاده فکر مي کرد يا افرادي که در محل از ناشنوا بودن مقتول اطلاع داشتند موضوع را بلافاصله به ضارب مي گفتند تا عصبانيت وي برطرف شود مرد ناشنوا نانش را خريده بود پيش همسرش برگشته بود و پس از صرف شام آماده خواب مي شد و شايد الان که من اين خاطره را مي نويسم پس از 18 سال هنوز زنده بود . قاضي آن شب به خانه والدينش برگشت . اهالي خانه همه خواب بودند .
قاضي خدا را شکر کرد در عين حال به فکر همسر مرد ناشنوا بود . شام نخورده بود و ميلي هم به آن نداشت . فکرش مشغول بود و تا امروز که اين خاطره را مي نويسد نيز مشغول است و شايد تا زماني که زنده است مشغول بماند . مشغول اما و اگر هايي که حوادث را رقم مي زند ...... بر خلاف سنت اين وبلاگ که محل نصيحت نيست وتنها براي بيان خاطرات به منظور تسکين آلام نويسنده ساخته شده يک توصيه دارم که از زبان دخترم بيان مي کنم:
دخترم به من مي گويد پدر جان وقتي در هر زمان و مکان عصباني شدي قبل از اينکه تصميمي بگيري يا کاري انجام دهي از 1 تا 10 بشمار . از معلمش ياد گرفته و خيلي اثر دارد مي توانيد در مواقع عصبانيت امتحان کنيد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان