بسم الله
 
EN

بازدیدها: 743

مباني اعلاميه حقوق بشر در ترازوي قرآن-قسمت سوم

  1391/1/30
خلاصه: مباني اعلاميه حقوق بشر در ترازوي قرآن-قسمت سوم
ديدگاه هستي شناختي
مهم ترين ديدگاه هستي شناختي که در شکل گيري و تدوين حقوق بشر، مفروض گرفته شده است، جداانگاري دنيا از آخرت و نديدن پيوستگي آن دو و همچنين نقش زندگي دنيوي در تعيين سرنوشت اخروي و از سوي ديگر نقش آخرت در تعريف سعادت و نيز ايجاد آمال و اهداف خاص در زندگي دنيوي است. البته بايد اعتراف کرد که هدف اصلي از تدوين حقوق بشر، سامان بخشيدن به زندگي دنيوي بوده است. نويسندگان آن مي خواسته اند که با وضع و به رسميت رساندن يک سلسله حقوق ناشي از کرامت انسان، او را از زيربار ستم، تبعيض، استبداد، جنگ و خونريزي نجات دهند و با فراهم ساختن آزادي، برابري و اختيار تعيين سرنوشت که سه محور عمده اعلاميه است، زندگي دنيا را با صلح و صفا قرين سازند.
با اين همه، تدوين حقوق و استنتاج هايي که از اصل کرامت ذاتي صورت گرفته است اين واقعيت را تأييد مي کند که در بينش و ذهنيت تدوين کنندگان، پيوند و تأثير دو سويه دنيا و آخرت مطرح نبوده است. حال يا باور نداشته اند و يا لحاظ نکرده اند.
اين واقعيت را مي توان هم از تعبير «بالاترين آمال بشر» در مورد آزادي، امنيت و رفاه فهميد که در مقدمه اعلاميه جهاني آمده است. و هم از «عدم تمايز ازحيث دين» در ماده دوم اعلاميه و تأکيد بر «آزادي تغيير دين» در ماده هيجدهم که هر دو نشان از مهم نبودن دين به مثابه راه سعادت اخروي دارد، به دست آورد.
ديدگاه حقوق شناختي
گذشته از اين واقعيت که روح حاکم بر اعلاميه حقوق بشر، اعتراف و پذيرش حقوق طبيعي است و بر پايه کرامت ذاتي يک سلسله حقوق از آن استنتاج شده است. آنچه مهم است تعريف ويژه اي است که از عدالت در اعلاميه به چشم مي خورد.
در ديدگاه نويسندگان حقوق بشر، عدالت عبارت است از تساوي و برابري. و از همين رو همواره در موارد مختلف آن بر تساوي، عدم تبعيض و حق برابر تأکيد گرديده است. به عنوان مثال پس از آن که در مقدمه اعلاميه فلسفه شناسايي حقوق، ايجاد آزادي، عدالت و صلح در جهان معرفي شده است، در ماده يک از برابري حيثيت و حقوق، در ماده دو از عدم تمايز و تبعيض در برخورداري از حقوق، در ماده هفت از تساوي در برابر قانون، در ماده ده از مساوات کامل در اقامه دعوا و دادخواست و در ماده شانزده از تساوي حقوق زن و شوهر، به عنوان نمونه ها و جلوه هاي عدالت ياد شده است. در حالي که «برابري» هميشه موجب رسيدن حق به حق دار نمي شود؛ مثل آنجايي که استحقاق ها متفاوت باشد.
اما با اين همه، ديدگاه فوق نسبت به مفهوم عدالت، ناشي از ديدگاه انسان شناختي است که قبلاً ياد شد؛ اگر مبناي حقوق، کرامت ذاتي باشد و اگر اين کرامت در همه افراد موجود باشد، ناگزير عدالت اقتضا مي کند که حقوق نيز به تبع کرامت ذاتي، مساوي و برابر باشد. بنابراين با ديدگاه انسان شناختي فوق چاره اي جز اين نيست که عدالت را به معناي تساوي و برابري بگيريم، و اگر چنانچه اشکالي دراين تعريف باشد بايد به مبناي انسان شناختي آن بازگردد.
ديدگاه معرفت شناختي
از لحاظ معرفت شناسي مجموعه حقوق بشر بر يک پيش فرض اساسي استوار است و آن توانمندي عقل در کشف و درک مبناي حقوق و نتايج و لوازم آن است. کساني که منشور حقوق را تدوين کرده اند اين باور را داشته اند که عقل مي تواند نسبت به حقوق بنيادي بشر و همچنين شالوده انساني آن قاطعانه داوري کند و گرنه نمي توانستند از کرامت انساني و حقوق برآمده از آن سخن بگويند.
برخي گمان کرده اند که توانمندي عقل به صورت نسبي پيش فرض انديشه حقوق بشر است و نه مطلق، بنابراين آنچه با عنوان حقوق بشر مطرح شده است حاصل آخرين تجربه عقل بشر است. و مي تواند با تجارب جديد اصلاح و تکميل گرد:
«عقل جمعي بشر در پناه تجارب مستمرّ جوامع انساني به چنين کشف و وضعي اقدام مي کند و دستاورد خود را نيز نهايي و غيرقابل تغيير نمي شمارد، بلکه آماده است با تجارب جديد، احکام خود را تکميل و اصلاح کند».5
اما ظاهراً تصور طرّاحان انديشه حقوق بشر چيزي ديگر است، از حکم قاطعانه اي که نسبت به «کرامت ذاتي فرد انساني» صورت گرفته است و همچينن از استنتاج هاي قاطعانه اي که از آن اصل شده و به صورت احکام و مواد متعدد مطرح گرديده است، چنين فهميده مي شود که حقوق بشر و مباني انسان شناختي آن، درک و داوري قطعي و نهايي عقل تلقي شده به گونه اي که هيچ تغييري نمي توان در آن ايجاد کرد.
به هر حال باور به توانمندي عقل در کشف و شناخت حقوق بشر و مباني آن به صورت جزمي و يقيني، از پيش فرض هاي مسلٌم تدوين کنندگان منشور بوده است و روح عقل گرايي درانديشه حقوق بشر کاملاً مشهود است.





نويسنده:سيد موسي صدر





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان