بسم الله
 
EN

بازدیدها: 789

اخلاق در قرآن-قسمت بيست و سوم

  1391/1/30
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت بيست و سوم
ديدگاه سوم، ديدگاه سير و سلوک
در اين ديدگاه، انسانها به مسافراني تشبيه شده اند که از نقطه عدم به راه افتاده و به سوي لقاءالله و قرب ذات پاک حق که از هر نظر بي نهايت است پيش مي روند.
در اين سفر روحاني مانند سفرهاي جسماني دليل راه و مرکب و زاد و توشه و نفي موانع و طريق مقابله با رهزنان راه و دزدان و دشمنان جان و مال لازم است.
اين سفر روحاني و معنوي داراي منزلگاههايي است و گردنه هاي صعب العبور، و پرتگاههاي خطرناک که بايد با کمک راهنمايان آگاه بسلامت از آنها گذشت، و يکي را بعد از ديگري شت سرگذاشت تا به سر منزل مقصود نائل شد.
گر چه بعضي اصرار دارند که مساله سير و سلوک الي الله و آگاهي بر راه و رسم و منزلگاهها و مرکب و زاد و توشه و راهنما، علم جداگانه اي است غير از علم اخلاق، ممکن است از يک نظر چنين باشد ولي با يک ديد وسيع کلي سير و سلوک روحاني در همان مسيري قرار دارد که تربيتهاي اخلاقي و پرورش صفات فضيلت در آن قرار دارد؛ يا حداقل، اخلاق الهي، بخشي از سير و سلوک روحاني است.
به هر حال، در آيات و روايات اسلامي نيز اشاراتي به اين ديدگاه ديده مي شود.
از جمله در آيه شريفه 156 سوره بقره مي خوانيم: «الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انالله وانا اليه راجعون؛ صابران کساني هستند که هنگامي که مصيبتي به آنها برسد مي گويند ما از آن خدا هستيم و به سوي او بازگشت مي کنيم. »
در اين آيه از يک سو انسان خود را ملک خدا مي داند و از سوي ديگر خود مسافري مي شود که به سوي او در حرکت است.
در سوره علق مي خوانيم: «ان الي ربک الرجعي؛ به يقين بازگشت همه به سوي پروردگارتوست. » (سوره علق، آيه 8)
در سوره انشقاق آمده است: «ياايها الانسان انک کادح الي ربک کدحا فملاقيه؛ اي انسان تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت پيش مي روي و سرانجام او را ملاقات خواهي کرد. » (سوره انشقاق، آيه 6)
در سوره رعد آمده است: «رفع السموات بغير عمد ترونها... يفصل الآيات لعلکم بلقاء ربکم توقنون؛ خداوند همان کسي است که آسمان را بدون ستوني که قابل رؤيت باشد آفريد... او آيات (خود) را (براي شما) شرح مي دهد تا به لقاي پروردگارتان يقين پيدا کنيد. » (1)
متجاوز از بيست آيه از آيات قرآن سخن از لقاءالله است که در واقع سر منزل مقصود سالکان الي الله و عارفان الهي مي باشد، يعني لقاء معنوي و ديدار روحاني با آن محبوب بي نظير و مقصود بي مانند.
درست است که اين آيات و آيات رجوع الي الله از يک نظر جنبه عمومي دارد و همگان را شامل مي شود ولي مانعي ندارد که سير و سلوک مؤمن و کافر از نظر فطرت و خلقت، به سوي او جهت گيري شده باشد، ولي گروهي به خاطر انحراف از مسير فطرت در وسط راه بمانند يا در پرتگاه سقوط کنند ولي اولياء الله با تفاوت مراتب به سر منزل مقصود واصل شوند. درست همانند نطفه هايي که همه از نظر آفرينش در عالم جنين به سوي تکامل انساني پيش مي روند و بعد از تولد نيز آن را آنچنان ادامه مي دهند ولي بعضي از اين نطفه ها در همان مراحل اوليه جنين بر اثر آفاتي از حرکت باز مي ايستد و ساقط مي شود يا بعد از تولد در نيمه راه زندگي به خاطر همين آفات از کار مي افتد و سقوط مي کند.
از اين تعبيرها روشنتر، تعبيري است که در قرآن مجيد از تقوا به عنوان بهترين زاد و توشه شده (و مي دانيم زاد و توشه، معمولا به غذا و طعام مسافر گفته مي شود؛ هر چند از بعضي از منابع لغت استفاده مي شود که در اصل، مفهوم اعمي دارد و شامل هرگونه ذخيره سازي مي شود. )
بنابراين، تعبير بالا که مي گويد: تقوا بهترين زاد و توشه است، اشاره به سير انسان الي الله دارد که به هر حال در اين سفر روحاني نياز به زاد و توشه اي خواهد داشت، و زاد اين سفر روحاني نيز روحاني است.
در روايات اسلامي نيز اين تعبيرات به صورت گسترده تري ديده مي شود.
در نهج البلاغه، در خطبه هاي متعددي، سخن از برگرفتن زاد و توشه از اين دنيا براي سفر الهي آخرت شده است:
در خطبه 157 مي خوانيم: «فتزودوا في ايام الفناء لايام البقاء؛ در اين ايام فاني براي ايام باقي زاد و توشه برگيريد! »
در خطبه 132 در تعبير روشنتري مي فرمايد: «ان الدنيا لم تخلق لکم دارمقام، بل خلقت لکم مجازا لتزودوا منها الاعمال الي دارالقرار؛ دنيا براي سکونت هميشگي شما خلق نگرديده، بلکه آن را در گذرگاه شما ساخته اند تا اعمال صالح را به عنوان زاد و توشه در مسير سراي ديگر، از آن فراهم سازيد. »
در خطبه 133 در يک تعبير لطيف و دقيق چنين آمده است، مي فرمايد: «والبصير منها متزود والاعمي لها متزود؛ بينايان از آن زاد و توشه (براي سفر آخرت) مي گيرند، و نابينايان براي خود آن (دنيا) زاد توشه مي اندوزند.
تعبيراتي همچون «صراط العزيز الحميد» (سوره ابراهيم، آيه 1) و «الصراط المستقيم» (سوره حمد) و «سبيل الله» در آيات زيادي از قرآن و «ليصدوا عن سبيل الله» (سوره انفال، آيه 36) و مانند اينها، مي تواند اشاره اي به اين ديدگاه باشد.


فصل نهم: روشهاي مختلف ارباب سير و سلوک
گفتني است که ارباب سير و سلوک و علما و دانشمنداني که در اين راه گام برداشته و تعليمات قرآن و سنت را راهنماي خويش قرار داده (نه صوفياني که تحت تاثير مکتبهاي التقاطي و غير اسلامي بوده اند) هر يک براي خود روشي را پيشنهاد کرده اند؛ يا به تعبير دقيقتر، مراحل و منزلگاههايي در نظر گرفته اند که در ذيل به بخشي از آنها به صورت فشرده اشاره مي شود، تا اين بحث کاملتر و پربارتر گردد:

1- سير و سلوک منسوب به «بحرالعلوم»
در اين کتاب که به فقيه باهر و علامه ماهر «بحرالعلوم» نسبت داده شده است هر چند انتساب بعضي از بخشهاي آن به اين بزرگوار بعيد به نظر مي رسد ولي قسمتهايي از آن داراي اهميت فوق العاده اي است؛ براي سير و سلوک الي الله و پيمودن راه قرب به پروردگار عوالم چهارگانه و به تعبير ديگر، چهار منزلگاه مهم ذکر شده است:
1- اسلام
2- ايمان
3- هجرت
4- جهاد
و براي هر يک از اين عوالم چهارگانه سه مرحله ذکر شده است که مجموعا دوازده مرحله مي شود که پس از طي آنها، سالک الي الله وارد عالم خلوص مي گردد، و اين مراحل دوازده گانه به شرح زير است:
منزل اول، اسلام اصغر است، و منظور از آن اظهار شهادتين و تصديق به آن در ظاهر و انجام وظائف ديني است.
منزل دوم، ايمان اصغر و آن عبارت از تصديق قلبي و اعتقاد باطني به تمام معارف اسلامي است.
منزل سوم، اسلام اکبر است و آن عبارت است از تسليم در برابر تمام حقايق اسلام و اوامر و نواهي الهي.
منزل چهارم، ايمان اکبر است و آن عبارت از روح و معني اسلام اکبر مي باشد که از مرتبه و اطاعت به مرتبه شوق و رضا و رغبت منتقل شود.
منزل پنجم، هجرت صغري است، و آن انتقال از «دارالکفر» به «دارالاسلام» است مانند هجرت مسلمانان از مکه که در آن زمان کانون کفر بود به مدينه.
منزل ششم، هجرت کبري است، و آن هجرت و دوري از اهل عصيان و گناه و از همنشيني با بدان و ظالمان و آلودگان است.
منزل هفتم، جهاد اکبر است، و آن عبارت از محاربه و ستيز با لشکر شيطان است با استمداد از لشکر رحمان که لشکر عقل است.
منزل هشتم، منزل فتح و ظفر بر جنود و لشکريان شيطان، و رهايي از سلطه آنان و خروج از عالم جهل و طبيعت است.
منزل نهم، اسلام اعظم، و آن عبارت از غلبه بر لشکر شهوت و آمال و آرزوهاي دور و دراز است که بعد از فتح و ظفر، عوامل بيدار کننده برون بر عوامل انحرافي درون پيروز مي شود و اينجاست که قلب، مرکز انوار الهي و افاضات رباني مي گردد.
منزل دهم، ايمان اعظم است، و آن عبارت از مشاهده نيستي و فناي خود در برابر خداوند است، و مرحله دخول در عالم فادخلي في عبادي وادخلي جنتي است که در اين هنگام حقيقت عبوديت و بندگي خدا ظاهر مي شود.
منزل يازدهم، هجرت عظمي است، و آن مهاجرت از وجود خود و به فراموشي سپردن آن، و سفر به عالم وجود مطلق، و توجه کامل به ذات پاک خداست که در جمله «وادخلي جنتي» خطاب به آن شده است.
منزل دوازدهم، جهاد اعظم است که بعد از هجرت از خويشتن، متوسل به ذات پاک خداوند مي شود تا تمام آثار خودبيني در او محو و نابود گردد و قدم در بساط توحيد مطلق نهد.
بعد از پيمودن اين عوالم دوازده گانه وارد عالم خلوص مي شود، و مصداق «بل احياء عند ربهم يرزقون» مي گردد. (2)

چگونگي سير و سلوک در اين روش
در رساله سير و سلوک منسوب به علامه بحرالعلوم بعد از ذکر عوالم و منازل بالا به چگونگي طي نمودن اين راه پرمشقت و پرافتخار پرداخته و بيست و پنج دستور براي وصول به اين مقاصد بالا و والا مي دهد که آنها را بطور فشرده در ذيل مي آوريم:
سالک الي الله و رهرو راه قرب به پروردگار براي وصول به اين عوالم، بعد از آن که اصول دين را از طرق معتبر شناخت و به فروع احکام ديني و اسلامي کاملا آشنا شد، بار سفر مي بندد و به راه مي افتد و با انجام دستورهاي بيست و پنجگانه زير به سوي مقصد همچنان پيش مي رود:
اول، ترک آداب و عادات و رسومي است که انسان را از پيمودن راه باز مي دارد و غرق در آلودگيها مي کند.
دوم، عزم قاطع بر پيمودن راه، که از هيچ چيز نترسد و با استمداد از لطف ترديدي به خود راه ندهد.
سوم، رفق و مدارا، و آن اين که در آن واحد امور زيادي را بر خود تحميل نکند مبادا دلسرد و متنفر شود، و از پيمودن راه بازماند.
چهارم، وفا، و آن عبارت از اين است که نسبت به آنچه توبه کرده وفادار بماند و به آن باز نگردد، و نسبت به آنچه استاد راه مي گويد وفادار بماند.
پنجم، ثبات و دوام است، به اين معني که برنامه هايي را که انتخاب مي کند به صورت عادت مستمر در آيد تا بازگشتي در آن صورت نگيرد.
ششم، مراقبت است، و آن عبارت از توجه به خويش در تمام احوال است که تخلفي صورت نگيرد.
هفتم، محاسبه است، که در حديث «ليس منا من لم يحاسب نفسه کل يوم؛ کسي که همه روز به حساب خويش نرسد از ما نيست! » (3)به آن اشاره شده است.
هشتم، مؤاخذه است، منظور از مؤاخذه اين است که هر گاه مرتکب خطايي شدبه خويشتن تنگ بگيرد و از اين راه خود را مجازات کند.
نهم، مسارعت است، يعني به مقتضاي امر «وسارعوا الي مغفرة من ربکم» (4)که در قرآن مجيد آمده در مسير حق شتاب کند، پيش از آن که شيطان مجال وسوسه يابد.
دهم، ارادت است، و آن عبارت از اين است که باطن خود را چنان خالص کند که هيچ غشي در آن نباشد، و نسبت به صاحب شريعت و اوصياي معصوم او کاملا عشق ورزد.
يازدهم، ادب است، يعني نسبت به ساحت قدس خداوند و رسول اکرم صلي الله عليه و آله و جانشينان معصوم او شرط ادب نگاه دارد، و کمترين سخني که نشانه اعتراض باشد بر زبان نراند، و در تعظيم اين بزرگان بکوشد و حتي در بيان حاجت از الفاظي که نشانه امر و نهي است بپرهيزد.
دوازدهم، نيت است، و آن عبارت است از خالص ساختن قصد در اين سير و حرکت و جميع اعمال از براي خداوند متعال.
سيزدهم، صمت است، به معني خاموشي و حفظ زبان از سخنان زائد و اکتفا به مقدار لازم.
چهاردهم، جوع و کم خوردن، که از شروط مهمه پيمودن اين راه است ولي نه تا آن حد که باعث ضعف و ناتواني گردد.
پانزدهم، خلوت است، و آن عبارت است از کناره گيري از اهل عصيان و طالبين دنيا و صاحبان عقول ناقصه؛ و به هنگام عبادات و توجه به اذکار، دور از ازدحام و غوغا بودن.
شانزدهم، سهر و شب بيداري (مخصوصا بيداري در آخر شب) ، که در آيات و روايات اسلامي کرارا به آن اشاره شده است.
هفدهم، دوام طهارت، يعني هميشه با وضو بودن است که نورانيت خاصي به باطن انسان مي دهد.
هيجدهم، تضرع به درگاه خداوند رب العزة است، که هر چه بيشتر بتواند اظهار خضوع در پيشگاه پروردگار کند.
نوزدهم، پرهيز از خواسته هاي نفس (هر چند مباح باشد) تا آنجا که در توان دارد.
بيستم، رازداري و کتمان سر، که از مهمترين شرايط است، که اساتيد اين رشته به آن اصرار مي ورزيدند، و آن اين که اعمال و برنامه هاي خويش را در اين راه مکتوم دارد (تا کوچکترين تظاهر و ريا در آن حاصل نشود) و اگر مکاشفاتي از عوالم غيب براي او دست داد آن را نيز پنهان دارد و به اين و آن بازگو نکند (تا گرفتار عجب و خودبيني نگردد) .
بيست و يکم، داشتن مربي و استاد است، اعم از استاد عام که در کارهاي مربوط به سير و سلوک با ارشاد او پيش مي رود و استاد خاص که آن رسول خدا صلي الله عليه و آله و امامان معصوم: مي باشد.
البته بايد سالک توجه داشته باشد که اين، مرحله بسيار دقيق و باريکي است؛ تا کسي را نيازمايد و از صلاحيت علمي و ديني او آگاه نشود، در ارشادات به او تکيه نکند که گاه شياطين در لباس استاد درآيند و گرگان ملبس به لباس چوپان شوند و سالک را از راه منحرف سازند.
مرحوم علامه طباطبايي در اين زمينه مي گويد: که حتي به ظاهر شدن خارق عادت و اطلاع بر علوم پنهاني و اسرار نهان انسان، و عبور بر آب و آتش، و اطلاع بر مسائل مربوط به آينده و مانند آن نمي توان اطمينان کرد که صاحب چنين اعمالي مقام پيشرفته اي در سلوک راه حق دارد؛ زيرا، اينها همه در مرتبه مکاشفه روحيه حاصل مي شود، و از آنجا تا سرحد وصول و کمال، راه بسيار است.
بيست ودوم، «ورد» است، و آن عبارت است از ذکرهاي زباني که راه را به روي سالک مي گشايد و او را براي گذشتن از گردنه هاي صعب العبور مسير الي الله ياري مي دهد.
بيست و سوم، نفي خواطرات است، و آن عبارت است از تسخير قلب خويشتن و حکومت بر آن، و تمرکز فکر به گونه اي که هيچ تصور و خاطره اي بر او وارد نشود مگر به اختيار و اذن آن؛ و به تعبير ديگر، افکار پراکنده بي اختيار فکر او را به خود مشغول ندارد، و اين يکي از کارهاي مشکل است.
بيست و چهارم، فکر است، و منظور از آن، آن است که سالک با انديشه عميق و فکر صحيح در آگاهي و معرفت بکوشد، و تمام تفکر او مربوط به صفات و اسماء الهي و تجليات و افعال او بوده باشد.
بيست و پنجم، ذکر است، و منظور از آن، توجه قلبي است به ذات پاک پروردگار؛ نه ذکر با زبان که به آن ورد گفته مي شود؛ و به تعبير ديگر، منظور اين است که تمام نظر خويش را به جمال پروردگار متوجه سازد و از غير او چشم بپوشد.
اين بود خلاصه آنچه از سير و سلوک منسوب به علامه بحرالعلوم استفاده مي شود که علامه طباطبائي نيز همين روش را با مختصر تفاوتي - مطابق آنچه در رساله «لب اللباب» - آمده دنبال کرده است.

--------------
1- سوره رعد، آيه 2.
2- براي توضيح بيشتر به رساله سير و سلوک منتسب به مرحوم علامه بحرالعلوم مراجعه شود - همانطور که گفتيم در شمردن اين عوالم دوازده گاهه تفاوت مختصري بين اين رساله و گفتار علامه طباطبايي در رساله لب اللباب مي باشد که ما در واقع آنها را با هم تلفيق کرديم
3- ارشاد القلوب ديلمي، باب 39.
4- آل عمران -133.




نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان