بسم الله
 
EN

بازدیدها: 686

مسئوليت در برابر ازدواج جوانان-قسمت چهارم

  1391/1/18
خلاصه: مسئوليت در برابر ازدواج جوانان-قسمت چهارم
به شرحى که گذشت, به نظر مى رسد بر خلاف گفته کسانى که خطاب آيه را فقط متوجه اولياى شخص دانسته اند(10), آيه عموميت دارد و يک مسئوليت مشترک و همگانى را در سطح جامعه گوشزد مى کند. به ويژه که آيه ناظر به ولايت شرعى در عقد ازدواج نيست و مردان بالغ عاقل و زنان بيوه اى که پيشتر شوهر داشته اند را نيز در بر مى گيرد, در حالى که بر اساس نظر آن دسته از فقهايى که ولايت پدر و جد پدرى را در عقد ازدواج پذيرفته اند, به تفصيلى که در فقه آمده, اين ولايت شامل پسران بالغ و عاقل و زنان غير باکره نمى شود. و به هر حال, همسر دادن افراد مجرد که خواست آيه است, اختصاص به گروهى خاص ندارد, هم دختران و زنان و پسران و مردان را شامل مى شود که تعبير ((الايامى منکم)) مى رساند, و هم غلامان و کنيزان را که تعبير ((الصالحين من عبادکم و امإکم)) بيان کرده است. البته در نحوه بيان اين دو گروه شاهد دو فرق هستيم که آن را در قالب دو پرسش بازگو مى کنيم:
1ـ ((ايامى)) با حرف ((من)) و ضمير ((کم)) تکميل شده ولى ((عباد)) و ((امإ)) بى واسطه به ضمير ((کم)) اضافه گشته است; چه نکته اى در اين تفاوت وجود دارد؟
2ـ عموميت ((عباد)) و ((امإ)) با قيد ((صالحين)) محدود شده است; منظور از اين قيد چيست و کدام دسته از بردگان را از اين فرمان بيرون مى برد؟
در پاسخ به پرسش اول مى توان گفت بردگان به خلاف دسته اول, چون در ملکيت صاحبان خود بوده و اختياردار امر خويش نيستند, با تعبير ((غلامانتان و کنيزانتان)) از آنان نام برده شده است. در ضمن, اضافه شدن ((منکم)) در گروه نخست, در حالى که جمله بدون آن نيز کامل است, اين سفارش را ويژه زنان و مردان مسلمان مى کند و از مخاطبان فرمان الهى مى خواهد که مسلمانان بى همسر را همسر دهند. البته هر چند اين سفارش و تإکيدى است در حوزه جامعه اسلامى و براى مسلمانان, ولى مانع از امکان و حتى لزوم هموار ساختن ازدواج و شکل گيرى خانواده براى نامسلمانانى که در جامعه و حکومت اسلامى به عنوان شهروندان نظام اسلامى در چارچوب شرايط اهل ذمه و يا حتى فراتر از آن زندگى مى کنند و در حمايت دولت و ملت مسلمان مى باشند, نمى باشد. غير مسلمانانى که در پناه جامعه اسلامى به سر مى برند, همان گونه که از ديگر حمايت ها و خدمات مادى و معنوى مسلمانان و حکومت اسلامى برخوردارند, شايسته و در مواردى لازم است همانند مسلمانان در تشکيل خانواده يارى شوند. اسلام همواره شإنى بالاتر و ديدى وسيع تر و جايگاهى فراتر از اين دارد که پشتيبانى و خدمات خويش را همواره محدود به مومنان به خود سازد, به ويژه آن گاه که عهده دار اداره جامعه و نظام سياسى آن نيز باشد.
منظور از ((صالحين)) چه کسانى اند؟
از سوى ديگر همين نکته پايانى در پاسخ به سوال اول, در باره بردگان نيز مطرح است. بردگانى که در جامعه اسلامى زندگى مى کردند اجبارى به پذيرش اسلام نداشتند, البته فرزندان آنان حکم خاص خود را دارد که در فقه به تفصيل آمده است. بنابراين برخى غلامان و کنيزان, ممکن بود همچنان در حالت کفر باقى مانده باشند. از اين رو در فهم معناى آيه, هر چند اينک مصداق خارجى ندارد, اين پرسش پيش مىآيد که آيا اين فرمان در باره غلامان و کنيزان بى همسر, همانند افراد آزاد, ويژه کسانى است که مسلمانند يا اختصاصى به آنان ندارد؟
براى پاسخ به اين پرسش بايد ديد مراد از ((صالحين)) که محدوده فرمان قرآن در باره بردگان بى همسر است چيست؟
در توضيح معنا و مراد ((صالحين)) دو نظر عمده وجود دارد:
1ـ برخى آن را به معناى صلاحيت و شايستگى براى ازدواج و پذيرش مسئوليت زندگى و همسردارى شمرده اند.
2ـ برخى گفته اند منظور, صلاحيت اعتقادى و ايمانى و شايسته بودن در رفتار و اخلاق است.
تنها بر اساس گفته دوم است که اين سفارش قرآنى به بردگان مسلمان اختصاص مى يابد ولى بنا بر معناى نخست, همه بردگان بى همسرى که شايستگى ازدواج و توان مديريت زندگى را دارند, چه مسلمان و چه غير مسلمان, مورد سفارش قرآن قرار گرفته اند. مفسر نامى شيعه, علامه طباطبايى, جزء مفسرانى است که گفته نخست را پذيرفته اند.
منظور از صالحين را هر کدام از دو گفته يادشده بدانيم به ويژه بر اساس احتمال اول, اين سوال وجود دارد که چرا در باره دسته اول يعنى ((ايامى)) چنين قيدى نيامده است؟
اين اشکال برخى را بر آن داشته که به گمان خويش, احتمال سومى را در بيان قيد ((صالحين)) مطرح کنند(11) که در واقع بخشى از همان گفته نخست است زيرا وقتى سخن از صلاحيت براى ازدواج مى رود شامل احتمال يادشده نيز مى گردد.
اين پرسش را اين گونه مى توان پاسخ گفت که احتمال عدم صلاحيت براى ازدواج, به هر يک از دو معناى يادشده که باشد, در باره بردگان با توجه به شرايط فرهنگى و تربيتى و حقوقى آنان, بسيار بيشتر از ديگران است و تبعات عدم احراز شايستگى آنان براى تشکيل خانواده و دشوارىهاى ناشى از آن بسى فزونتر از افراد آزادى است که متن اصلى جامعه اسلامى را تشکيل مى دهند. به هر حال اختيار غلامان و کنيزان به دست صاحبان آنان است, چه مسلمان باشند و چه غير مسلمان. ازدواج آنان نيز با موافقت و مصلحت انديشى مالکانشان صورت مى گيرد.
با اين همه به نظر مى رسد ((صلاحيت)) در آيه شريفه, معنايى جامع و عام دارد و شامل هر دو قسم شايستگى مى شود; چه صالح بودن در ايمان و عمل, و چه صلاحيت براى ازدواج و همسردارى. و اين احتمال با توجه به امکان در نظر گرفتن معناى جامع و مشترک ميان دو گفته يادشده, احتمالى موجه به نظر مى رسد. تإکيد قرآن اين است که با احراز شايستگى غلامان و کنيزان بى همسر براى ازدواج, اين کار صورت گيرد و جامعه اسلامى به ويژه صاحبان آنان, به اين امر اهتمام ورزند.
مشابه چنين معناى جامع را به نقل از حضرت امام صادق(ع) در تفسير کلمه ((خيرا)) در آيه بعد, خواهيم خواند. آن آيه, سفارش خود در باره عقد قرارداد مکاتبه با بردگان را مشروط به اين مى کند که اگر در آنان ((خير)) سراغ داشته باشيد, و ((خير)) در روايت يادشده, عبارت از اقرار به شهادتين به همراه برخوردارى از حرفه و کسب, معرفى شده است. همين معنا در روايت ديگرى با تعبير ((دين)) و ((مال)) آمده است. بنابراين تإکيد قرآن بر همسر دادن بردگان ((صالح)) اختصاص به غلامان و کنيزان مسلمانى مى يابد که شايستگى براى تشکيل خانواده را يافته باشند.





نويسنده:سيد ضياء مرتضوي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان