بسم الله
 
EN

بازدیدها: 698

ارزش اعلام جرم در آستانه مرگ-قسمت اول

  1391/1/15
خلاصه: ارزش اعلام جرم در آستانه مرگ-قسمت اول
بطور کلي اظهارات مختصر در آخرين دقايق حيات مورد توجه و عنايت خاص قرار گرفته بر آن ارج بسيار مينهد و چنانچه قرباني جنايتي شده اظهارات او با اهميت بيشتري تلقي ميشود.

ظاهرآً اين نظر پذيرفته شده است که انسان چون از مرز مرگ و زندگي ميگذرد و در عالمي روحاني سير ميکند دروغ پردازي برايش غير ممکن است دودکلوکس (2) در تآييد ابن نظر ميگويد :

(روح که همواره تحت تأثير علائق مادي قرار داشته اکنون در)

(آستانه گسيختن قيود خاکي خود ميباشد و ميميرد تا از حريتي )

(ناشناس بهرهور گردد از ريا و فريب که ديگران براي او ثمر بخش)

نخواهد بود ميپرهيزد و ضعفها و قدرتهاي خويشرا صادقانه برملا ميسازد)

ولي نبايد اين نکته را از نظر دور داشت که تسليم شدن بمرگ آسان تيست و بسادگي نميتوان متقاعد شد که مرگ غير قابل اجتناب است و باين ترتيب قبل از اين که ابرهاي تيره و تار مرگ آسمان فکر آدمي را بپوشاند قرباني يک جنايت فکر انتقام در دماغ ميپرورد و براي اجراي نقشه خود بهر دستاويزي توسل ميجويد.

بريردوبوازمون (3) در اين باره ميگويد:

( کسيکه در آستانه مرگ است مانند هما افراد ديگر ممکن است بدروغ توسل جويد)

(مخصوصاً در کشور ما ايتاليا که انتقامجوئي خانوادگي بعنوان يک وظيفه مذهبي تلقي مي شود.

بايد توجه داشت که تنها فکر رهائي از مرگ و اميد به زندگي موجب انحراف از حقيقت گوئي نيست بلکه آن دسته از افرادي هم که مي دانند راهي جز مرگ در مقابلشان نيست باز در معرض دروغگوئي هستند خواه مطلبي از خود بسازند و دروغي بيافريند يا حقايق را دگرگون جلوه دهند.

به هر حال اظهارات اين اشخاص بايد مورد بررسي کامل قرار گيرد مخصوصاً وقتي که مقامات صالحه مستقيماً از آنان بازجوئي نکرده باشند و اين اظهارات بواسطه نقل شده باشد يا اينکه محتضر قبل از تاييد علمي اظهارات خود زندگي را بدرود گفته باشد.

شخصيت محتضر_ هر تحقيقي در زمينه هاي قضائي و جنائي بايد مبتني بر شناسائي قبلي شخصيت فرد مورد بازجوئي باشد و بدانيم که اين شخصيت در چه مرحله اي قراردارد آيا فردي است مصمم و غير قابل نفوذ يا ممکن است به آساني تحت تاثير قرار گيرند در اين مقاله دسته اخير که داراي شخصيت ضعيفي هستند مورد بحث ما قراردارند و اين افراد چند دسته اند:

الف _ مجني عليه بي گناه است و قصد ندارد جريان تحقيق را با اظهارات خود تحت تاثير قرار دهد در اين مقام نيز ممکن است انسان در تشخيص و مشاهده دچار اشتباه شود يا حافظه اش ياري نکند تا تمام حادثه را بخاطر بياورد يا آن را بدرستي بيان کند. وقتي هيجان و آشفتگي فکري بوجود آمد همه چيز قابل تصور است.

ب _ مجني عليه قبل از وقوع حادثه در بيم و هراس و همواره از اينکه شخص معيني او را مورد حمله قرار دهد در وحشت بسر برده و بالاخره جنايتي مي وشد. انسان وقتي از يک فرد بخصوص متنفر است و به او حسادت مي ورزد و در شمن بيمناک است که از طرف او مورد سوءقصد قرار گيرد دچار اضطراب مي گردد.

مثلاً شخصي که شکايتي کرده و از او انتقام محکوم در هراس است يا شوهري که احساس مي کند او را فريب مي دهند به آساني دچار عقده اضطراب مي شود در چنين مواردي محتملا چهره زائيده از ترس جانشين چهره حقيقي مي شود مخصوصاً وقتي که حتفظه خرب کار نکند و خاطره ها تيره و در هم باشد.

اغلب اين جانشيني چهره ها بلافاصله پس از وقوع جنايت صورت مي گيرد و گاهي هم محتاج گذشت زمان است در صورت اخير سبب اين دگرگوني قيافه حقيقي تاقين است و مجني عليه فکر مي کند که جاني نمي تواند غير از آن کسي باشد که موجب هراس و وجشت او شده است و اين يکي از پديده هاي تلقين بنفس است.

من در کتاب خود که درباره روانشناسي محاکم نوشته ام يک پديده روانشناسي را تجزيه تحليل کرده و آن را با سير طبيعي تحجر مقايسه نموده ام. آمپر (1) در کتاب مقالاتي در فلسفه علوم (2) خاطر نشان ساخته است که تحجر پديده اي است که به موجب آن ذرات يک توده سنگي و فلزي به هم متصل مي شوند تا يک جسم محکم يوجود آورند و نظير همين پديده در مورد ادراک نيز صادق است و ظاهراً حسيات مختلف به هم مي پيوندند تا يک واحد کلي و مرکب بوجود آورند.

بجاي اينکه تميز و تشخيص خود بخود بوجود ايد کوششي هر چند که بندرت ارادي است مبذول مي گردد تا اداراکات به هم بپيوندند. اين کوشش در يک فرد محتضر با فرا رسيدن مرگ و در اثر غمي که از کاميابي حريف بر او مستوفي شده بيشتر مي شود.

اينک موردي را که جانشيني چهره ها موجب بيان خلاف واقع شده است ذکر مي کنيم:

چند سال قبل در جنوب ايتاليا يکي از ماموران پليس سه نفر دزد را در حال سرقت غله غافلگير کرد دزدان قصد فرار داشتند و وقتي پليس دستور ايست داد يکي از انان او را با تير زد. پليس را که بشدت مجروح شده بود بخانه بردند و در آنجا به اطافيان خود گفت که سارق را شناخته است و وي يکي از دزدان بنام محلي و از اهالي ايمپريو مي باشد نزد پايور ارشد پليس هم اظهارات خود را تاييد کرد و همين شخص را متهم ساخت و کمي پس از اعلام اخير فوت کرد.

متهم بازداشت شد و تنها شهادت دو نفر که هنگام ارتکاب جرم با مجرم اصلي همراه بودند جان او را نجات داد.

اين حادثه را چگونه مي توان تجزيه و تحليل کرد؟ مدتها اين مامور پليس در تعقيب دزد معروف محلي يعني همين دزد اهل ايمپريو بوده و همواره در نظر داشته است که او را در حين ارتکاب جرم دستگير سازد ولي توفيقي در اين کار نصيبش نمي شد و اين نظر و خواست را هر گونه پنهان نمي داشت.

بعد از وقوع حادثه وقتي مامور پليس مي خواست برا يکسي که قيافه او را فقط چند لحظه اي ديده است نامي بيابد ارزوئي را که در دماغ مي پروراند با حد سيات اطرافيانش در هم آميخت و نام آن دزد اهل ايمپريو را بزبانش نهاد در نتيجه اشتباهي که در تشخيص واقعيت رخ داد چهره اي که همواره در نظرش بود جانشين چهره کسي شد که او را فقط چند لحظه آن هم در تاريکي غروب ديده بود. و اگر اين مامور آن قدر فرصت مي يافت که در دادگاه حاضر شده اداي گواهي نمايد با قاطعيت کامل همين شخص را معرفي مي کرد.

مسلماً اين حادثه احساسات او را بشدت جريهه دار ساخته دشمني و تنفر ذهن او را بخود مشغول داشته و درنتيجه نزد خود متقاعد شده بود که تنها يک نفر وجود داشته است که مي توانسته او را بقتل برساند.

ج_ جنايتکاري که قرباني جنايت ديگري مي وشد _ صرفنظر از امکان اشتباه صادقانه گاه اتفاق مي افتد که شخص تحت تاثير کينه هاي شخصي يا خانوادگي کسي را بغلط متهم سازد و بيگناهي را مجرم معرفي کند. من بعداً درباره نقشي که قانون سکوت ايفا مي کند بحث خواهم کرد.





نويسنده: پروفسور انريکوالتاويلا-ترجمه : مهدي ابراهيمي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان