بسم الله
 
EN

بازدیدها: 726

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت دوازدهم

  1391/1/2
خلاصه: استاد مطهري و روشنفکران-قسمت دوازدهم
3 استاد مطهري و علم‏زدگي روشنفکران

در عصر ما مخالفت با تفکر و تعمق در مسائل ماوراء الطبيعي رنگ جديدي‏ به خود گرفته است : رنگ فلسفه حسي .
چنانکه مي‏دانيم در اروپا روش حسي و تجربي در شناخت طبيعت بر روش‏ قياسي پيروز شد . پس از اين پيروزي اين فکر پيدا شد که روش قياسي و تعقلي در هيچ جا اعتبار ندارد و تنها فلسفه قابل اعتماد فلسفه حسي است .
نتيجه قهري اين نظريه اين شد که الهيات به سبب خارج بودن از دسترسي حس‏ و تجربه ، مشکوک و مجهول و غير قابل تحقيق اعلام شود و برخي آن را يکسره‏ انکار کنند . اين ، جرياني بود که در جهان غرب رخ داد .
در جهان اسلام سابقه موج مخالفت با هر گونه تفکر و تعمق از طرف اهل‏ حديث از يک طرف ، موفقيتهاي پي درپي روش حسي در شناخت طبيعت از طرف ديگر ، و دشواري تعمق و حل مسائل فلسفي از جانب سوم ، گروهي از نويسندگان مسلمان را سخت به هيجان آورد و موجب پيدايش يک نظريه تلفيقي در ميان آنها شد مبني بر اينکه‏ الهيات قابل تحقيق است ولي در الهيات نيز منحصرا لازم است از روش حسي‏ و تجربي که براي شناخت طبيعت مورد استفاده قرار مي‏گيرد استفاده کرد .
اين دسته مدعي شدند که از نظر قرآن تنها راه شناخت خداوند مطالعه در بيعت و مخلوقات با استفاده از روش حسي است و هر راهي غير اين راه‏ بيهوده است ، زيرا قرآن در سراسر آيات خود در کمال صراحت بشر را به‏ مطالعه در مظاهر طبيعت که جز با روش حسي ميسر نيست دعوت کرده است و
کليد رمز مبدأ و معاد را در همين نوع مطالعه دانسته است .
فريد وجدي در کتاب علي اطلال المذهب المادي و سيد ابوالحسن ندوي در ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمين و همچنين نويسندگان اخوان المسلمين‏
مانند سيد قطب و محمد قطب و غير اينها اين نظر را تبليغ و نظر مخالف‏ را تخطئه مي‏کنند .
ندوي در کتاب خود در فصل " عبور مسلمانان از جاهليت به اسلام " تحت‏ عنوان " محکمات و بينات در الهيات " مي‏گويد : " پيامبران مردم را از ذات خدا و صفات او و آغاز و انجام جهان و سرنوشت بشر آگاه کردند و اطلاعاتي به رايگان در اين زمينه‏ها در اختيار بشر قرار دادند ، او را از بحث در اين مسائل که مبادي و مقدماتش در اختيار او نيست - زيرا اين علوم ماوراء حس و طبيعت است - بي نياز ساختند ، اما مردم اين نعمت را قدر ندانستند و به بحث و فحص در اين‏
مسائل که جز گام گذاشتن در منطقه‏هاي تاريک و مجهول نيست پرداختند " (1) .
نظر امثال فريد وجدي و ندوي نوعي " رجعت " حنبلي‏گري است ولي به‏ صورت مدرن و امروزي و پيوند خورده با فلسفه حسي غربي .
ما درباره بنياد فلسفه حسي در مجلدات اصول فلسفه بحث کرده‏ايم ، در اينجا فقط درباره نکته‏اي که نقطه اتکاء اين دسته قرار گرفته ، اندکي بحث‏ مي‏کنيم .
مي‏گويند قرآن راه شناخت خداوند را منحصرا مطالعه طبيعت با روش حسي‏ دانسته است . شک نيست که قرآن به مطالعه حسي طبيعت دعوت مي‏کند و
اصرار فراواني هم روي اين موضوع دارد ، ولي آيا قرآن مطالعه طبيعت را براي حل تمام مسائلي که خود طرح کرده است کافي مي‏داند ؟ ! همچنانکه در
پاورقيهاي اين جلد به مناسبت بحث از راههاي مختلف بشر به سوي خدا گفته‏ايم در قرآن مسائلي از اين قبيل طرح شده است :
« ليس کمثله شي‏ء
و لله المثل الاعلي
له الاسماء الحسني
الملک القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتکبر
اينما تولوا فثم وجه الله
هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شي‏ء عليم ، و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم و هو معکم اينما کنتم
يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الکتاب »
و دهها آيات ديگر امثال اينها .
اينها همه مسائلي است مربوط به آنسوي مرز ، چگونه ما از راه طبيعت‏شناسي به معرفت اين مسائل نائل مي‏گرديم ؟ طبيعت‏شناسي قطعا و مسلما ما را به علم و قدرت و حکمت آفريننده جهان آگاه مي‏کند ، اما در همين جهت نيز حداکثر اين است که ما را واقف مي‏سازد به اينکه آفريننده‏ جهان به کارهايي که در طبيعت انجام مي‏دهد آگاه است و بر آنها تواناست‏ « ( الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير ) »، ولي قرآن در اين جهت نيز معرفتي بالاتر از ما مي‏خواهد و آن اينکه او بر همه چيز بلا استثنا آگاه‏ است و بر همه چيز بلا استثنا تواناست « ( و هو بکل شي‏ء عليم و هو علي کل‏ شي‏ء قدير ) »، چگونه از راه مطالعه در مخلوقات که به هر حال محدودند ، به علم نامتناهي و قدرت نامتناهي واقف مي‏شويم ؟
حقيقت اين است که مطالعه طبيعت ما را تا مرز ماوراء طبيعت رهبري‏ مي‏کند ، اين راه جاده‏اي است که تا مرز ماوراء طبيعت کشيده شده است و در آنجا پايان مي‏يابد و فقط نشاني مبهم از ماوراء طبيعت مي‏دهد . يعني حد اکثر اثر مطالعه طبيعت اين است که بر ما روشن مي‏کند طبيعت‏ مسخر و مقهور قوه يا قوه‏هاي مدير و مدبر و شاعر است ، اما اينکه خود آن‏ قوه از جايي آمده است يا نه ؟ آيا ازلي و ابدي است ؟ آيا واحد است يا کثير ؟ بسيط است يا متجزي ؟ جامع همه صفات کمال است يا نه ؟ علم و قدرتش متناهي است يا نامتناهي ؟ آيا قدوس است و در حد اعلاي تنزيه‏ است و هر گونه نقص از او مسلوب است يا نه ؟ آيا به هر طرف که برويم‏ و به هر سوکه بنگريم به طرف خدا رفته‏ايم و به سوي او نگريسته‏ايم ؟ آيا او اول همه و آخر همه است ؟ و امثال اينها ، اينها و مانند اينها که در قرآن مطرح است‏ پرسشهايي است که پاسخ آنها را مطالعه در طبيعت نمي‏دهد . پس يا بايد بگوييم بشر راهي به درک و معرفت اين گونه مسائل ندارد و صرفا بايد در برابر اينها کورکورانه معتقد باشد و يا اگر راهي هست آن راه غير راه‏ دقت و مطالعه در طبيعت است .
قرآن اينها را به عنوان يک سلسله درسها القا کرده است و از طرف ديگر به تدبر و تفکر در آيات قرآني امر کرده است و از طرفي هم مطالعه طبيعت‏ براي حل اين معماها کافي نيست ، پس ناچار راهي ديگر براي فهم اين سلسله‏ مسائل هست که مورد تأييد قرآن است .

75


-----------
پاورقي :
. 1 ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمين ، چاپ چهارم ، صفحه 97.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان