بسم الله
 
EN

بازدیدها: 895

مباني اعلاميه حقوق بشر در ترازوي قرآن-قسمت دوم

  1390/12/24
خلاصه: مباني اعلاميه حقوق بشر در ترازوي قرآن-قسمت دوم
مباني حقوق بشر
انديشه حقوق بشر بر تصور ويژه اي از انسان استوار است و از ديدگاه هاي خاصي نسبت به هستي، معرفت و حقوق مايه مي گيرد. بنابراين مي توان مجموعه ديدگاه هايي را که در طرح انديشه حقوق بشر بر آن تکيه شده يا به عنوان پيش فرض مسلّم انگاشته شده است، به چهار مقوله انسان شناختي، هستي شناختي، معرفت شناختي و حقوق شناختي يا فلسفه حقوق تقسيم کرد.
ديدگاه انسان شناختي
1. نخستين و اساسي ترين مبناي انسان شناختي حقوق بشر، باور به کرامت ذاتي انسان است. مقصود از انسان در اين باور، انسان انتزاعي و ذهني نيست؛ بلکه فرد و شخص انسان است که در خارج با دو پا راه مي رود و در قبال ساير جانداران با نام انسان متمايز مي شود. و مقصود از کرامت ذاتي نيز ارزش و حرمت جدايي ناپذير است.
بنابراين درونمايه باور يادشده اين است که موجود راست قامتي که انسان نام دارد، از کرامت و ارزشي برخوردار است که هيچ عاملي نمي تواند آن را از وي سلب کند، چه آن عامل نژاد باشد يا عقيده يا هر عامل ديگري. از هر نژادي که باشد يا هرعقيده اي که داشته باشد و در هر کجا که زندگي کند، آن ارزش و کرامت را دارد. و در يک سخن، کرامت و ارزش ناشي از موجوديت انسان است.
اين تفسير را مي توان از نخستين پاراگراف مقدمه اعلاميه جهاني که مي گويد:
«حيثيت و کرامت ذاتي تمام اعضاي خانواده بشري و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان…»1
و نيز از تعبيراتي چون: «مقام و ارزش فرد انساني» که در مقدمه اعلاميه آمده است و يا «هرکس، هر فرد، هر شخص» که تقريباً در تمام مواد اعلاميه جهاني مطرح گرديده است، به دست آورد. به عنوان نمونه در ماده اول اعلاميه مي خوانيم:
«تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند و همه داراي عقل و وجدان مي باشند».
برخي، از تفسير فوق چنين تعبير کرده اند که اين «حرمت و کرامت، ناشي از شخص بودن انسان است».2
2. دومين ديدگاه انسان شناختي در زمينه حقوق بشر، استقلال و اصالت انسان است؛ به اين معني که انسان در انديشه حقوق بشر، موجودي مستقل و متکي به خود و داراي موجوديتي از آنِ خود تلقي شده است که به هيچ قدرت و سلطه اي وابسته نبوده از هيچ نيروي مافوق استمداد نمي جويد. اگر با اصطلاح دينداران سخن بگوييم، اين گونه تعبير مي کنيم که انسان بدون خدا و بيرون از سلطه و ربوبيت و مالکيت او در نظر گرفته شده است؛ گويي همه چيز از خود اوست و در اين مالکيت و دارايي، وام دار هيچ کس حتي خدا نيست.
گواه بر اين ادعا، اولاً غيبت و عدم حضور و ياد خدا در سراسر اعلاميه جهاني از يک سو و تعبيرات ناظر به استقلال انسان در داشتن کرامت، حيات و… از سوي ديگر است. چنان که در نخستين ماده اعلاميه مي گويد: «تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند…» تعبير «به دنيا مي آيند» که ظهور در استقلال دارد به جاي «آفريده مي شوند» که بر وابستگي دلالت دارد، گواه بر اين مطلب است که نقش خدا در مورد وجود، حيات و حقوق انسان کاملاً ناديده گرفته شده است.
و ثانياً تاريخ و چگونگي تدوين و شکل گيري اعلاميه جهاني نشان مي دهد که نويسندگان و پي ريزان حقوق بشر، به عمد نقش خدا در مورد انسان را به يک سو نهاده اند تا با مادي گرايان و خداناباوران توافق حاصل شود. در کتاب «اعلاميه جهاني حقوق بشر و تاريخچه آن» آمده است:
«درجريان نظرخواهي هاي «کميسيون» اين تفاوت اساسي برداشت هاي فلسفي هنگامي آشکار گشت که مسأله گنجاندن يا نگنجاندن استناد به خدا يا طبيعت به مثابه منشأ حقوق بيان شده در اعلاميه مطرح گشت. هلندي ها طرفدار گنجاندن اين استناد بودند و کوشيدند تا در جريان مباحثات سومين کميته «کميسيون» پيش نويس اعلامه را به سمت پذيرش همين استناد بکشانند؛ نماينده هلند، دکتر ي. هـ رواين در مجمع عمومي به سخنراني پرداخت و اظهار تأسف کرد که در اعلاميه به منشأ الهي انسان و جاودانگي روح او اشاره نشده است، در واقع سرچشمه تمام اين حقوق خود خداي متعال است که مسئوليت بزرگي بر دوش کساني گذاشته که اين حقوق را مطالبه کرده اند. ناديده گرفتن اين پيوند در حکم جداکردن گياه از ريشه هاي آن يا ساختن خانه اي بدون پي است.
اگر چه پيشنهاد هلند در اصل از پشتيباني استوار بعضي از کشورها به ويژه چند کشور اروپايي برخوردار شد، کشورهاي ديگر با آن مخالفت کردند…»3
در همين کتاب باز در جايي مي نويسد:
«اين ماده (ماده يکم اعلاميه حقوق بشر) در طول فرايند نگارش اعلاميه مسائلي را ايجاد کرده بود؛ از يک سو مسأله پي ريزي حقوق بشر بر پايه حقوق طبيعي با اين پرسش مطرح شده بود که «چه کسي عقل و وجدان را به افراد بشر داده است». پس از مناظره اي جدي که در آن پيشنهادهايي به ويژه در مورد گنجاندن «از رهگذر طبيعت» يا استنادهاي کمابيش ويژه به خدا عرضه گشت تصميم گرفته شد که اين مسأله را دور بزنند و فقط به سرشت انساني، عقل و وجدان تأکيد ورزند».4
اين گزارش به خوبي نشان مي دهد که ديدگاه استقلال انسان و عدم وابستگي او به خدا به عنوان يک مبنا در پي ريزي حقوق بشر تأييد و تثبيت شده است، و اين، نکته اي بسيار مهم و اساسي بوده است که به نفع تفکر ماترياليستي رقم خورده است؛ چه اينکه مادي گرايان مي دانستند که استناد انسان به خدا پيامدها و لوازم ديگري را ايجاب مي کند که با آنچه هم اکنون در اعلاميه مطرح شده است، متفاوت است.







نويسنده:سيد موسي صدر





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان