بسم الله
 
EN

بازدیدها: 820

اخلاق در قرآن-قسمت بيست و دوم

  1390/12/21
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت بيست و دوم
ديدگاه دوم، ديدگاه طب روحاني
در اين ديدگاه، روح انسان همچون جسم انسان گرفتار انواع بيماريها مي شود و براي بهبود و سلامت آن بايد دست به دامن طبيبان روحاني و مسيحانفسان معنوي شود، و از داروهاي ويژه اي که براي هر يک از بيماريهاي اخلاقي وجود دارد بهره بگيرد تا روحي سالم، پرنشاط و پر تلاش و فعال پيدا کند.
شايان توجه اين که در دوازده آيه قرآن مجيد(7)از بيماريهاي روحي و اخلاقي، تعبير به مرض شده است؛ از جمله در آيه 10 سوره بقره، صفت زشت نفاق را به عنوان بيماري قلمداد کرده، درباره منافقان مي فرمايد: «في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا؛ در دلهاي آنها نوعي بيماري است، و خداوند (به خاطر اصرارشان بر گناه و نفاق) بر بيماري آنها مي افزايد. »
در آيه 32 سوره احزاب، شهوت پرستان را بيمار دلاني معرفي مي کند که در کمين زنان باعفتند؛ خطاب به همسران پيامبر صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض؛ به گونه اي هوس انگيز سخن نگوييد که بيماردلان در شما طمع کنند. »
و در آيات ديگر نيز به همين معاني يا معني وسيعتر که تمام انحرافات اخلاقي و عقيدتي را فرا مي گيرد اشاره شده است.
در يک تعبير پرمعناي ديگر، دلهايي را که کانون نور معرفت و اخلاق و تقوا است به عنوان قلب سليم معرفي کرده از زبان ابراهيم مي فرمايد:
«ولاتخزني يوم يبعثون يوم لاينفع مال ولابنون - الا من اتي الله بقلب سليم؛ در آن روز که مردم براي حساب مبعوث مي شوند، مرا شرمنده و رسوا نکن! - آن روز که مال و فرزندان سودي نمي بخشد! - مگر کسي که با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد. »
(سوره شعراء، آيات 87 تا89)
سليم از ماده سلامت در برابر فساد و انحراف و بيماري است؛ و قلب سليم، بطوري که از روايات معصومين (ع) که در تفسير اين آيه وارد شده بر مي آيد، قلبي است که خالي از غير خدا باشد (از هرگونه بيماري اخلاقي و روحاني بر کنار باشد) .
قرآن مجيد در جاي ديگر مي گويد: ابراهيم (که در آيات بالا تلويحا از خداوند تقاضاي قلب سليم کرد) به مقصود خود رسيد، و به لطف و عنايات حق صاحب قلب سليم شد؛ در آيه 83 و 84 صافات مي خوانيم:
«وان من شيعته لابراهيم - اذ جاء ربه بقلب سليم؛ از پيروان او (نوح) ابراهيم عليه السلام بود - آن هنگام که با قلب سليم به پيشگاه پروردگارش آمد. »
آري! ابراهيم عليه السلام آرزو داشت که صاحب قلب سليم گردد و با تلاش و کوششهايي که در مسير بندگي خدا و ايثار و مبارزه با شرک و هواي نفس نمود، سرانجام به اين مقام رسيد.
در احاديث اسلامي نيز اشارات زيادي به اين ديدگاه شده است، که احاديث زير نمونه اي از آن است:
1- اميرمؤمنان علي عليه السلام در توصيف پيامبراکرم صلي الله عليه و آله در نهج البلاغه مي فرمايد: «طبيب دوار بطبه قد احکم مراهمه واحمي مواسمه يضع ذلک حيث الحاجة اليه من قلوب عمي وآذان صم والسنة بکم، متتبع بدوائه مواضع الغفلة ومواطن الحيرة؛ او طبيبي است سيار که با طب خويش همواره به گردش مي پردازد، مرهمهايش را بخوبي آماده ساخته و (براي مواقع اضطرار و سوزاندن محل زخمها) ابزارش را داغ کرده تا هر جا نياز باشد از آن براي دلهاي کور و نابينا، و گوشهاي کر و ناشنوا، و زبانهاي گنگ بهره گيرد؛ با داروهاي خويش در جستجوي بيماران فراموش شده و سرگردان است! » (8)
2- در تفسير قلب سليم که در دو مورد از آيات قرآن مجيد آمده (و در بالا به آن اشاره شد) روايات زيادي وارد شده است:
در يک مورد مي خوانيم که از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله سؤال کردند: «ماالقلب السليم؛ قلب سليم چيست؟ » فرمود:
«دين بلاشک وهوي، وعمل بلا سمعة ورياء؛ منظور ديني است که شک و هواپرستي در آن نباشد، و عملي است که سمعه و ريا در آن راه نيابد. » (9)
در حديث ديگري از امام باقر عليه السلام مي خوانيم: «لاعلم کطلب السلامة ولاسلامة کسلامة القلب؛ هيچ علمي مانند جستجوي سلامت نيست، و هيچ سلامتي همانند سلامت قلب نمي باشد! » (10)
در حديث ديگري از علي عليه السلام آمده است که فرمود: «اذا احب الله عبدا خيرا رزقه قلبا سليما وخلقا قويما؛ هنگامي که خداوند بنده اي را دوست بدارد، به او قلب سليم و اخلاق معتدل و شايسته مي دهد. » (11)
3- در روايات متعددي از اخلاق رذيله تعبير به بيماريهاي قلب شده است.
در حديثي از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «اياکم والمراء والخصومة فانهما يمرضان القلوب علي الاخوان، وينبت عليهما النفاق؛ بپرهيزيد از جر و بحثها و خصومتها که اين دو دلهاي برادران ديني را بيمار مي سازد، نفاق و تفرقه بر آنها مي رويد. » (12)
در حديث ديگري از امام صادق عليه السلام مي خوانيم:
«ما من شي ء افسد للقلب من خطيئته؛ چيزي بيش از گناه، قلب را فاسد نمي کند. » (13)
4- در حديث ديگري از اميرمؤمنان علي عليه السلام مي خوانيم: «الا ومن البلاء الفاقة، واشد من الفاقه مرض البدن، واشد من مرض البدن مرض القلب؛ آگاه باشيد فقر يکي از بلاها است، و از آن بدتر، بيماري تن است. و از آن سخت تر بيماري قلب است. » (14)
5- در حديث ديگري از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله مي خوانيم که در آن حسد به عنوان يک بيماري مستمر در طول تاريخ بشريت، معرفي شده است؛ فرمود: «الا انه قد دب اليکم داء الامم من قبلکم وهو الحسد، ليس بحالق الشعر، لکنه حالق الدين، وينجي فيه ان يکف الانسان يده ويحزن لسانه ولايکون ذاغمز علي اخيه المؤمن؛ مرضي که امتهاي پيشين به آن گرفتار شده اند به سوي شمار روي آورده است و آن بيماري حسد است که موي بدن را نمي ريزد (اشاره به بيماريهايي است که باعث ريزش موهاي بدن مي شود) ولي دين را مي ريزد و از بين مي برد، و راه نجات از آن و درمان آن اين است که انسان (هنگام پيدايش نشانه هاي حسد) دست و زبانش را نگاه دارد و حتي نسبت به برادر مؤمن خود با اشاره چشم و ابرو اهانت نکند! » (15)
6- در بسياري از روايات اسلامي از رذايل اخلاقي تعبير به «داء» که به مفهوم بيماري ست شده؛ مثلا، در خطبه 176 نهج البلاغه، درباره قرآن مي فرمايد:
«فاستشفوه من ادوائکم ... فان فيه شفاء من اکبر الداء وهو الکفر والنفاق والغي والضلال؛ از قرآن براي شفاي بيماريهاي خود کمک بطلبيد، زيرا در قرآن، شفاي بزرگترين بيماريها، يعني کفر و نفاق و گمراهي و ضلالت است. »
اين تعبير در روايات فراوان ديگري نيز ديده مي شود.
خلاصه اين که، مطابق اين ديدگاه که فضائل و رذائل اخلاقي را به عنوان نشانه هاي سلامت روح انسان يا بيماري آن معرفي مي کند، پيامبران الهي و پيشوايان معصوم و همچنين معلمان اخلاق، طبيبان روحاني هستند و دستورات آنها داروهاي شفابخش.
و بر اين اساس، همان گونه که در طب جسماني علاوه بر دارو، پرهيزهايي هم براي رسيدن به بهبودي کامل لازم است، در طب روحاني و اخلاقي نيز پرهيز از دوستان فاسد، محيط آلوده و تمام اموري که به پيشرفت مفاسد اخلاقي در وجود انسان کمک مي کند، ضرورت دارد.
در طب جسماني گاه نياز به جراحي مي افتد و طبيب جراح با چاقوي جراحي به درمان بيمار مي پردازد، در طب روحاني نيز چنين مواردي پيش بيني شده است؛ حدود و تعزيرات و مجازاتهاي گوناگون در برابر پاره اي از اعمال منافي اخلاق نيز به منزله جراحي است.
در طب جسماني دو مرحله مشخص ترسيم شده، طب پيشگيري و طب درماني که معمولا از اولي به عنوان بهداشت، و از دومي به عنوان درمان تعبير مي کنند، در طب روحاني و اخلاقي نيز همين دو مرحله وجود دارد، و معلمان اخلاق از يک سو براي درمان آلودگان برنامه ريزي مي کنند؛ و از سوي ديگر، براي پيشگيري از آلودگي سالمان.
تعبيرهايي که در خطبه 108 نهج البلاغه درباره شخص پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وارد شده بود که هم سخن از مرهمها به ميان آمده بود، و هم ابزار داغ کردن و سوزاندن زخمها، بيانگر تنوع درمانها در طب اخلاقي همانند طب جسماني است.
در طب جسماني، يک رشته دستورهاي کلي براي درمان بيماريها است و يک رشته دستورهايي که ويژه هر يک از بيماريها مي باشد؛ در طب روحاني نيز همين گونه است؛ توبه، ذکر خدا، نماز و روزه و عبادات ديگر، و محاسبه و مراقبه، اصول کلي درمانند؛ و در هر يک از بيماريهاي اخلاقي نيز دستورهاي ويژه اي در روايات اسلامي و کتب اخلاقي وارد شده است.
--------------------
7- بقره - 10؛ مائده - 52؛ انفال -49؛ توبه - 125؛ حج -53؛ نور - 50؛ احزاب - 12 و 32 و 60؛ محمد - 20 و29؛ مدثر - 31.
8- نهج البلاغه، خطبه 108.
9- مستدرک الوسائل، جلد 1، صفحه 103 (چاپ جديد) .
10- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 164.
11- غرر الحکم، جلد سوم، صفحه 167 (چاپ دانشگاه تهران) .
12- بحار، جلد 70، صفحه 399.
13- بحار، جلد 70، صفحه 312.
14- نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 388.
15- ميزان الحکمه، جلد اول، صفحه 630.






نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان