بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,720

خاطرات واقعي يک حقوقدان(9)مرگ و عشق

  1390/12/21
خلاصه: خاطرات واقعي يک حقوقدان مرگ و عشق
نوبت کشيک شب بازپرس ويژه قتل بود . در زمان هاي کشيک بايد دايما گوش به زنگ باشد . زنگ تلفن هر آن ممکن بود به صدا در بيايد ( در آن زمان ها موبايل نيامده بود. ) و خبر از مردن کسي بدهد يا از نوع قتل يا فوت مشکوک و يا فوت در گوشه غربت و تنهايي . زن يا مرد فرقي نمي کرد. افرادي که بايد وضعيت آثار بدني و حالت قرار گرفتن آنها در محل هنگام فوت به دقت تحت نظر گرفته شود و تمام جزئيات محلي که در آن جان به جان آفرين تسليم نموده بودند در صورتجلسه قيد شود و به طور همزمان حواس بازپرس بايد به اطرافش هم باشد. شايد فوت فرد مذکور با قتل صورت گرفته باشد و شايد قاتل همان نزديکي ها باشد و لازم باشد به موقع دستگير شود .
زنگ تلفن به صدا در آمد . فوت دو نفر را خبر مي داد . مرگ در زير زمين يکي از خانه ها در محله اي متوسط . سريعا با اتومبيل مخصوص به محل اعزام شد . عوامل انتظامي هم محل را تحت کنترل داشتند . ولي بر اساس مقررات به محض ورود بازپرس تمام عوامل حاضر با مديريت او عمل مي کنند. به او گفته بودند فوت شدگان دختر و پسري هستند که يک هفته پيش به عقد يکديگر در آمده و زندگي مشترک را با هم در واحد مجزايي که در پيلوت آن ساختمان احداث شده بود شروع کرده بودند. مستاجر بودند . قرار بود با هم سال هاي سال خوش باشند . ولي حالا .....
به نظر شما وقتي به در منزلي که چنين اتفاقي دو ساعت پيش در آن افتاده رسيدي چه صحنه اي را مي بيني ؟ جه اوضاع و احوالي دارد ؟ آيا قابل تصور است که فردي آن را ببيند و بر خودش و عواطفش مسلط باشد و تصميم قانوني بگيرد - اوضاع و احوال را تشخيص بدهد - از فرار قاتل احتمالي جلوگيري کند - دستورات لازم را به عوامل صادر کند و به سوالاتي که از او مي شود پاسخ صحيح و عملي بدهد ؟ بازپرس قتل بايد تمام اين امور را انجام مي داد . در عين حال بايد سعي کند اين گونه امور بر اثر کثرت وقوع آنها در امور روزانه اش برايش عادي نشود. ارزش او به آن است که تاثير پذيري روحيه اش را هميشه در مقابل مصيبت هايي که به شهروندان وارد مي شود حفظ کند . اشتباه نکنيد عادي شدن اين ماجراها براي او فضيلت يا مهارت نيست . فاجعه است بزرگ که او را از انسانيتش دور مي کند تا درد را نفهمد ....
در بدو ورود از يک طرف خانواده تازه عروس شيون کنان عروس يک هفته اي شان را مرده در بسترش يافته بودند و خانواده داماد هم پسرشان را از دست داده بودند و اين مصيبت آن ها را بي تاب کرده بود . بيچاره عروس و داماد حتي فرصت نکرده بودند با هم اختلاف پيدا کنند - دعوايي يا سر و صدايي راه بيندازند تا کسي آشتي شان بدهد! پس چرا مرده بودند؟
بازپرس به اتاق خواب و پذيرايي و نشيمن آن ها که همه در يک محل بود وارد شد. وسايل اتاق حاکي از آن بود که شب قبل جشني در اين محل بر پا بوده . جشن دو نفره . جشني که يک تازه عروس و تازه داماد در يک هفته بعد از عروسي براي خودشان مي گيرند . قوطي آب پرتقالي که خريده بودند و کمي هم خورده بودند مقداري پوست تخمه که در کنار تخمه هاي دست نخورده وجود داشت . تلويزيون کوچکي که داشتند برنامه هايش را تماشا مي کردند و يک کارت شناسايي . خدايا عروس خانمي که الان در آغوش شوهرش مرده بود 17 سال بيشتر نداشت . دانش آموز بود . شوهرش هم 21 سال داشت . زن جوانش را محکم بغل کرده بود . هر دو عريان بودند . در خلوت عشقشان مرده بودند . اما حالا زنده ها با حضور در اين محل خلوت مقدسشان را به هم زده بودند. بعضي هم بدشان نمي آمد چشم چراني کنند . بازپرس بايد همه اين چيز ها را بفهمد و دستور خروج افراد بدون صلاحيت را صادر کند . دختر و پسر بر اثر جمودي که بعد از مردن پيدا کرده بودند به هم قفل شده بودند. نمي شد جدايشان کرد . مثل اينکه خيلي به هم علاقه مند بودند همه چيز براي بازپرس مبهم بود هيچ حدثي نمي توانست بزند . سوال اصلي اين بود که چرا مرده اند ؟
پس از معاينه پزشکي قانوني و بررسي سازمان آتش نشاني و کارشناسان علت مرگ مسموميت ناشي از گاز گرفتگي براي هر دونفر تشخيص داده شد. گاز از محل شلنگ اجاق گاز نشت کرده بود و در همان حالت آنها را به خواب شيرين و بدون دردي برده بود که تا ابد طول مي کشيد. تنها چيزي که تسلا بخش تلقي مي شد آن بود که شايد در دنياي ديگر هم کنار همديگر باشند.
بازپرس به منزل رفت . همسرش سفره نهار را پهن کرده بود . بازپرس افسرده و ناراحت از صحنه اي که ديده بود مرتب وقايع را مرور مي کرد . اشتهايي نداشت نهار نخورد . راستي به همسرش چه ربطي داشت که او چه ديده است او يک زندگي معمولي مي خواست نه بيشتر . اين را هم نه خودش بلکه شغلش از او دريغ کرده بود . چون براي شغلش احترام و علاقه اي خاص قائل بود .
اکنون از آن زمان بيش از 16 سال مي گذرد . شايد خانواده هاي عزادار آن زمان اکنون به ياد اين ماجرا نباشند. ولي بازپرس هنوز يادش است صحنه ها را با جزئياتش . هر عروس و دامادي را مي بيند در لفافه به آنها تذکر مي دهد نکات ايمني را در تجربه مشترکشان در نظر بگيرند.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان