بسم الله
 
EN

بازدیدها: 979

مطالعه جامعه شناختي فرديت سازي شدن و کاهش سرمايه اجتماعي خانواده ايراني دررويارويي سنت و مدرنيته-قسمت اول

  1390/12/13
خلاصه: مطالعه جامعه شناختي فرديت سازي شدن و کاهش سرمايه اجتماعي خانواده ايراني دررويارويي سنت و مدرنيته-قسمت اول
طرح مسئله
با ورود انسان به چهار چوب موقعيت ساختاري در هر دوره تاريخي ، نقش هايي از پيش تعيين شده و جود دارند که به انسان تحميل مي شوندو انسان اين نقش ها را بازي مي کند ، به همان نحوي که باز نگري در صحنه تئاتر نقش تعريف شده اي را ايفا مي کند، نقش هاي تحميل شده بر انسان ، بعضا کارکردهاي قبلي را تغيير، تضعيف و دچار فرسايش مي کند. هر دوره تاريخي بنا به ساختارها وارزش هاي موجود ،شرايطي را بر جوامع مستولي مي گرداند ودر حقيقت رفتارهاي بين فردي و اجتماعي را شکل مي دهد.در اين ميان فرآيند تجدد گرايي در جوامع بشري بي ترديد ارزش ها و هنجارهايي جديد را از طريق ابزارها و عواملي همچون شهر نشيني ، رسانه ها ، سواد و ... بر جوامع بشري تحميل مي کندو همانطور که خاصيت هر سيستمي مي باشد ، ورود هر عنصر جديدي کارکرد سيستم را دچار اختلال مي کند و در اين ميان با ورود جريان تجدد گرايي به ساختار اجتماعي جامعه ايراني و بالطبع ساختار اجتماعي خانواده ايراني تغييراتي را بوجود آورده است ، در اين بيان به نظر مي رسد گستره اين تحولات در تمامي ابعاد و زواياي ساختي – کارکردي خانواده به ويژه در کشور هاي صنعتي به وجود آمده است . به نحوي که به نظر مي رسد که نشانه هاي جدي از هم پاشيدگي اين کانون دير پاي اجتماعات انساني در بسياري از جامعه هاي جديد ظاهر شده بر مبناي آن جامعه شناسان و دانش پژوهان نظرياتي ارائه کرده اند که پيوستاري گسترده از نظر گاههاي (تداوم و پايداري خانواده ) تا (مرگ خانواده ) در بر مي گيرد . از تداوم و پايداري خانواده تا مرگ خانواده در حقيقت تند بادهاي مدرنيته مي باشد که به نوعي توان و توشه و به عبارتي سرمايه اجتماعي اين نهاد ديرينه را دستخوش تحول و در پاره اي از موارد زوال کرده است ؟وبه عبارتي فرديت سازي را در خانواده ها به و جود آورده است، سرمايه اي که مي تواند به ايجاد سرمايه هاي گوناگون اقتصادي، نمادين، فرهنگي منجر گردد و به دليل اهميت سرمايه اجتماعي که بود و نبودش در پاره اي از موارد به چالش ها و بعضا نتايجي که به حيات و ممات اجتماعي نهاد خانواده کمک مي کند بيانجامد .طبعا در اين بيان و بواسطه جهاني شدن و پيشرفت هاي تکنولوژيکي و فرآيند مدرنيته در غرب ساختار اجتماعي خانواده ايراني پيامد هايي را از طريق
(( شهر نشيني ، اقتصاد صنعتي ، توسعه نظام اداري ، توسعه شبکه حمل و نقل،توسعه وسايل ارتباط جمعي و تکنولوژيکي و تحقق نهادهاي جديد اجتماعي چون آموزش و پرورش ، دانش و ... را در خود پذيرفته است . ( آزاد ارمکي، 1386 ، ص 68).همچنين،امروزه مساله فردگرايي و نگراني از تهديد نفع طلبي هاي خود خواهانه و فر دگرايانه،کا هش تعهدات شهروندي و مسئووليت ا جتماعي،شخصي شدن، کفتما ن ها وپروژه هاي زندگي وبه تعبيري از دست دادن تدريجي ز با ن مشترک با عث تو جه مجدد به مساله عمل جمعي در حوزه عمومي و ر فتار ها و گر ايش هاي مقوم آن و از جمله ر فتار هاي
داو طلبا نه و د گر خوا هانه شده است.بر همين اساس ايده اصلي نظر يه سر ما يه ا جتماعي شکل
گر فته که بر پايه آن شبکه هاي ا جتماعي بيشتر از شرايط اتميزه شده و انفرادي-ناشي از پي جويي نفع شخصي-مردم را به همکاري و اعتماد پذيري تشويق مي کند.در هر حال امروزه جامعه ايران و خانواده هاي ايراني در ابعاد و سيعي شا هد فرد گرايي منفي است.علائم اين بحران را در رشد شا خص هاي ضد سر ما يه اجتماعي در ميا ن خانواده ها و جا معه مي توان به ر و شني ديد،در اين مقاله به دنبال بررسي فر ديت گرايي و تا ثيرآن بر سر ما يه ا جتما عي خا نواده ايراني مي با شيم ودر نهايت به ارائه راه حل ها و را هبر دهايي در اين مورد بپردازيم.
مقدمه
فرهنگ غرب، فرهنگ مدرن ، درحقيقت در عميق‌ترين ريشه‌‌هاي اخلاقي‌‌اش مهر پارادوکسي‌هايي را خورده است که همه در ايده‌‌هايِ اصلي آن ريشه دارند، و عميق‌‌تر از آنند که يک نقد سطحي سرمايه‌‌داري يا تمدن فني به ما احياناً تلقين کنند. به‌‌واسطه ايده‌‌هاي بزرگ «مدرن» ما مي‌‌توانيم چهار پارادوکس بنيادي را از هم تميز دهيم: پارادوکسِ خردگرائي، فردگرائي، جهان‌‌گرائي و مداخله‌گرائي ابزاري. در ذيل قصد است که تنها پارادوکس فردگرايي به بحث و بررسي نهاده شود وتاثيرات آن بر خانواده ايراني در رويارويي سنت و مدرنيته بررسي شود.در حقيقت و با توجه به اين مسئله حياتي و مهم که: خانواده به عنوان يک نهاد اجتماعي، حياتي و تاريخي نقشي بسيار مهم در روند سعادت و شقاوت کليت حيات انساني بازي مي کند، بررسي آثار بسيار در اين زمينه و مطالعات و پژوهشي هاي داخلي و خارجي گواهي صادق و راستين بر اهميت اين قضيه مي باشد. اما به دنبال تحولات و تغييرات رو به رشدي که در جوامع بشري بوجود آيد، نهاد خانواده هم از اين تحولات بي نصيب نماند و بعضاًً در بسياري از موارد تغييرات شگرفي را در ساختار خود پذيرفت و در حقيقت پديده صنعتي شدن و مدرنيته شدن جوامع بشري نهاد خانواده را در بسياري از موارد بهره مند ساخت .حال بر ا سا س مطالعات صورت گرفته در بسياري از موارد اين تغييرات منفي و در بسياري از مواردهم مثبت ارزيابي شده است. در حقيقت بايد گفت «اين تحول و دگرگوني اجتماعي مي تواند پيشرو و يا واپس گرا، خود به خودي يا دستوري باشد، در جهات يا جهاني نايکسان صورت گيرد؛ بالاخره موقت يا دايمي، مثبت يا منفي باشد(Zeitlin,F.Marian,1995, 10-13). حتي بدون در نظر گرفتن تأثير رشد صنعت، عواملي چون وسعت بازارهاي جهاني، رسانه هاي گروهي، خدمات شهري، مراقبت هاي بهداشتي، تحصيلات، حمل و نقل و ... بعضاً باعث تشکيل خانواده هايي در ساختاري مدرن شده اند که کارکرد اين نوع خانواده ها از جامعه اي به جا معه اي ديگر و از فرهنگي به فرهنگ ديگر متغير بوده است. بي ترديد تشکيل اين نوع خانواده ها تبعات مثبت و منفي را دربرداشته است که در اينجا به دليل اهميت موضوع به تبعات منفي آن (فردگرايي )که در بوجود آمدن آسيب هاي اجتماعي در دل اين نهاد تأثيرگذار بوده است مي پردازيم و در حقيقت اين مشکلات و آسيب ها باعث انگيزه بوجود آمدن کار در اين زمينه گرديد. نکته مورد بحث پيدايش فرد گرايي در جر يان رويارويي سنت و مدر نيته مي باشد،قابل ذکر است که:پيدايش فرد گرايي توام با تحولات تاريخي که به استقرار مدرنيته و صنعتي شدن جوامع انجاميد، تاثيرات عميقي بررشد انديشه اجتماعي داشت و فهم پيامد ها و دلالت هاي اين پديده از دغدغه هاي اصلي پيشگامان جامعه شناسي بوده است ، در پي تک قطبي شدن جهان،دسترسي نئوليبراليسم به مساله ((فرد گرايي )) و نگراني از تهديد نفع طلبي ها ي خود خواهانه و فرد گرا ،کاهش تعهدات شهروندي و مسئوليت اجتماعي ، مشخص شدن گفتمان و پروزه هاي زندگي و به تعبيري از دست دادن تدريجي زبان مشترک باعث توجه مجدد به مساله عمل جمعي در حوزه عملي و رفتارها و گرايش هاي مقدم آن و از جمله رفتار هاي دگر خواهانه شده است .در اين رابطه ايده اصلي در يکي از رويکرد ها به نظريه سرمايه اجتماعي آن است که شبکه هاي اجتماعي بيشتر از شرايط اتميزه شده و انفرادي ناشي از پي جويي نفع شخصي مردم را به همکاري اعتماد پذيري تشويق مي کند . امروزه جامعه ايران در ابعاد وسيعي شاهد فرد گرايي منفي و غير عقلاني است. علايم اين بحران را در گره هاي کور ترافيکي ، تقلب هاي مالياتي ، بحران خانواده و رشد انواع آسيب هاي اجتماعي در جامعه ايران و همچنين رشد شا خص هاي ضد سرمايه اجتماعي مي توان دريافت .( خاندوزي ، 1383 : 73 ).در جهت بررسي ار تباط مدرنيته(تجدد) و فرديت در ذيل به بررسي بيشتر رابطه اين دو واژه مي پردازيم.




نويسنده:عاليه شکربيگي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان