بسم الله
 
EN

بازدیدها: 661

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت يازدهم

  1390/12/12
خلاصه: استاد مطهري و روشنفکران-قسمت يازدهم
نوع ديگر ، بررسي موضوعي است . دکتر درباره موضوعات بسيار سخن گفته‏ است که برخي مستقيما اسلامي است و برخي ديگر به طور غير مستقيم اسلامي‏ تلقي مي‏شود ، از قبيل :
الف . عقايد اسلامي : توحيد ، نبوت ، عدل ، امامت ، معاد ، ملائکه ، کتب ، رسل ، قرآن ، ضروريات اسلامي و بالاخره مسائلي که يا قرآن ايمان به‏ آنها را لازم شمرده و يا از آن نظر که جزء ضروريات اسلام است ، ايمان به‏ نبوت مستلزم ايمان به آنهاست و يک نفر مسلمان نمي‏تواند خارج از آنها بينديشد و به اسلام وفادار بماند .
ب . فرهنگ اسلامي : او از فرهنگ اسلامي چه برداشتي دارد ؟ آيا براي‏ اين فرهنگ اصالتي قائل است ؟ آيا طرفدار احياي اين فرهنگ است ؟ آيا ماهيت اين فرهنگ را اسلامي مي‏داند ؟ بالاخره درباره فقه ، حديث ، تفسير ، منطق ، فلسفه ، عرفان ، ادبيات اسلامي
چه نظري دارد ؟
ج . جهان‏بيني اسلامي از ديد دکتر چگونه جهان‏بيني‏اي است ؟ آيا او در اين‏ نوع جهان‏بيني يعني در تشخيص خودش در جهان‏بيني اسلامي اشتباه نکرده است‏ ؟ و بالاخره از چه ديدگاه مي‏بيند ؟
د . ايدئولوژي اسلامي از ديدگاه او از نظر هدف ، وسيله ، تاکتيک ، چگونه ايدئولوژي‏اي است ؟ چه طرحي در اين زمينه دارد ؟
ه . اخلاق اسلامي چه اخلاقي است و چه ماهيتي دارد ؟
و . تعليم و تربيت اسلامي بر چه مبنا و چه اصولي است ؟
ز . شناختش از اسلام چه نوع شناختي است ؟ در اين شناخت تحت تأثير چه‏ افراد و افکار و مکتبها و انديشه‏هاست ؟
ح . درباره مسائل حاد امروز که قهرا با اسلام نيز مربوط مي‏شود چگونه‏ مي‏انديشد ؟ سرمايه داري ، سوسياليسم ، کمونيسم ، صهيونيسم ، ناسيوناليسم‏ ، انترناسيوناليسم ، حکومتهاي امروز اسلامي ، روحانيت ، که موضعش درباره‏ برخي عالي بوده و درباره برخي قابل انتقاد است .
. 6 از جمله سخنان اين است که آيا دکتر از همان جا که گفته آغاز کنيم‏ ، آغاز کرده است و همانچه گفته بايد کرد ، کرده است ، يا حتي خودش‏ نتوانسته به آنچه گفته وفادار بماند ؟
. 7 به طور قطع نقد علمي و بي غرضانه از کتابها و انديشه‏هاي دکتر فکر نسل امروز را جلو مي‏برد و سبب باز شدن انديشه‏ها مي‏گردد . بعضي نوشته‏اند مگر شما اشتباه نمي‏کنيد ؟ جواب اين است چرا ، اگر نوشته‏هاي ما هم ارزش‏ انتقاد دارد و افرادي هم هستند که وقت و صلاحيت انتقاد دارند ، انتقاد کنند ، نه تنها نخواهيم رنجيد ، ممنون هم خواهيم شد .
. 8 در صفحات 9 - 11 اينکه کي آغاز کند مطرح است و جوابش اين است : روشنفکرانه عالم و نه توده سنتي .
در صفحات 12 - 14 اينکه براي چه کاري آغاز کند ؟ جواب اين است : براي پيامبري کردن در حالي که پيامبر نيست و انتقال پيام به توده مردم و . . . و روشنفکر داراي نور و ايجاد کننده هدف و حرکت معرفي شده است .
صفحه 15 - 18 : روشنفکر نسبي است ، بر خلاف عالم . آيا اينجا شبه‏ نسبيت همه پيامبريها در کار نيست ؟ ما در مقاله " رهبري نسل جوان " ( 1 ) گفته‏ايم رهبر واقعي ( روشنفکر ) کسي است که در هر جامعه‏اي بداند چگونه رفتار کند ، نه اينکه روشنفکر در هر جامعه‏اي لزوما در جامعه ديگر روشنفکر نيست . قبلا گفته شد که سخن‏ در استراتژي است ، آيا لازمه استراتژيها اين است که در هر منطقه‏اي گروه‏ خاص استراتژيست باشند ؟ در حاشيه صفحه 19 گفته‏ايم چنين فرض شده که‏ روشنفکر يک بعدي است و لهذا در يک بعد فقط مي‏تواند عمل کند .
تا صفحات 32 و . . . همه بيان طرح مسائل خاصي است که درد واقعي جامعه‏ نيست از قبيل آزادي زن ، خط فارسي ، کتاب سوزي ، البته مطالب از اين‏ نظر درست است که دردها درد واقعي جامعه نيست ، ولي از آن جهت که‏ روشنفکري يک امر نسبي است صحيح نيست .
. 9 ص 32 ، بحث جغرافياي يک تز ، قابل توجه است ولي به معني‏اي که‏ ما گفتيم نه به معني‏اي که خود مؤلف گفت " بحث حقيقت و مصلحت و داستان خرافه آفريقا در همين صفحه بيان شده است ) .
. 10 ص 34 ، مسأله پيوندهاي عوضي و وجوه مشترک عوضي طرح شده ، ولي‏ طرح غلط مذهب را با عنوان پيوند عوضي ، عوضي گرفته است .
. 11 ص 35 تناقض ميان مطلب ص 33 و ص 35 درباره ناسيوناليسم .
. 12 ص 37 : " مسؤوليت روشنفکر . . " . جالب است .
. 13 ص 40 ، برداشتي غلط و تعبيري غلط از مذهب .
. 14 در صفحه 41 ذيل بحث با آل‏احمد : ما در يک دوره تحول از قرون‏ وسطاي فکري و اجتماعي به يک رنسانس شبيه به رنسانس بيکن و امثال اينها هستيم . اين روح از کجا آغاز کنيم ؟ است .
در همين صفحه وضع اقتصادي ما شرح داده شده که اقتصاد بسته بازار - فلاحت است نه بورژوازي باز شبيه اروپا ، و در ص 42 تيپ فرهنگي ايران‏ معرفي شده که مذهبي و اسلامي است و روشنفکر هم بايد در عمق وجدان توده‏ خودش حضور يابد ، در هر جامعه‏اي فرهنگ آن جامعه ( ايمان واقعي مسأله‏اي‏ نيست ، روشنفکر بايد نجات‏دهنده باشد بر اساس هر فرهنگي که شد ، خود فرهنگ و عقيده و ايمان اصالتي ندارد ، استضعاف و استعباد است که بايد نفي شود ، و حال آنکه پيام اسلام دوچيز است : « ( ان لا نعبد الا الله و لا
نشرک به شيئا و لا نتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله ) »، براي‏ روشنفکر همه عقايد ، افکار ، ايمانها ، جهان‏بيني‏ها ، وسيله است براي‏ نجات سياسي و اجتماعي و اقتصادي .
. 15 از صفحه 43 تا صفحه 51 که درباره نيروي محرک در اسلام و عنصر حرکت در اسلام بحث شده ، قطع نظر از اشکالات مبنايي گذشته ، خوب است غير آنچه در ذيل ص 51 درباره " جوع " گفته است .
. 16 ص 51 ، برداشت غلط از آيه سوره بقره درباره کفر و ايمان .
. 17 ص 54 : بر اساس همه اينها ( که گفته شد درباره روشنفکر و وظيفه‏اش و اينکه کي باشد و چه کاري کند و اينکه ما در چه شرايطي هستيم ، شرايط قرون وسطي ، اينکه مذهب اسلام غير از مسيحيت است و اين مذهب ، خصوصا تشيع ، بر رهبري و عدالت و خون و شمشير بنا شده ) روشنفکر در اين‏ جامعه و در اين لحظه براي آزاد کردن مردم و هدايت آنها و ايجاد يک عشق‏ و ايمان وجوشش تازه و روشنايي بخشيدن به ذهنها و انديشه‏ها و آگاه نمودن‏ مردم از عوامل جهل ، خرافه ، ستم ، انحطاط ، در جوامع اسلامي بايد از مذهب آغاز کند ، مذهب به معناي اين فرهنگ مذهبي خاص و اين برداشت و تلقي درست و مستقيم نه آنچه که موجود است . روشنفکر بايد به ايجاد يک‏ پروتستانتيسم اسلامي ( رک ص 48 ) بپردازد ، با سرمايه‏اي غني تر از پروتستانتيسم مسيحي . . .
ص 55 : پس آغاز کار روشنفکر و مسؤوليت او در احيا و نجات و حرکت‏ بخشيدن به جامعه‏اش پروتستانتيسم اسلامي است تا :
الف . استخراج و تصفيه فرهنگي به عمل آورد .
ب . تضادهاي طبقاتي را ( از طريق مذهب و به نام مذهب ) وارد خود آگاهي جامعه نمايد .
ج . ميان جزيره انتلکتوئل و ساحل جامعه ارتباط برقرار کند .
د . سلاح مذهب را از دست عواملي که به دروغ به اين سلاح مسلح شده‏اند بگيرد .
ه . با يک رنسانس مذهبي ، هم عوامل ارتجاع را فلج کند و هم مردم را از آنچه موجب تخدير و توقف و انحراف و اغفالشان شده نجات دهد و همان‏
عنصر را وسيله حرکت قرار دهد ، و با تکيه بر فرهنگ اصيل خويش ( کدام‏ فرهنگ ؟ فرهنگ اسلامي مشترک همه ملتهاي اسلامي يا فرهنگ خاص هر ملت ، مثلا ايراني ؟ ) به تجديد ولادت و احياي شخصيت فرهنگي خويش بپردازد و هويت انساني خود و شناسنامه تاريخي و اجتماعي خود را در برابر هجوم‏ فرهنگي غرب مشخص سازد .
و . با ايجاد يک نهضت پروتستانتيسم اسلامي ( به ويژه تشيعي . . . ) روح تقليدي و تخديري و تمکيني مذهب فعلي توده را به روح اجتهادي تهاجمي‏
اعتراضي و انتقادي بدل کند . . . . . . روشنفکر به ايمان تازه نيازمند است و توده به خودآگاهي . . .
. 18 اکنون يک بررسي کلي درباره مزايا و نواقص :
اما مزايا : الف . . . ( 2 )

------------
پاورقي :
1- [ در کتاب بيست گفتار ] .
2- [ متأسفانه نوشته استاد شهيد در همين جا به پايان مي‏رسد ] .





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان