بسم الله
 
EN

بازدیدها: 945

سير تحولي حقوق پزشکي در ايران-قسمت هفتم

  1390/12/12
خلاصه: سير تحولي حقوق پزشکي در ايران-قسمت هفتم
3-2-2- تفاوت حقوق و مذهب
منشا قوانين مذهبي احکام الهي است:
فقه اماميه از چهار منبع قران وسنت و اجماع وعقل سرچشمه مي گيرد، ولي منبع اصلي حقوق قانون است و دادرس بايد در مرحله نخست به متن و مفاد قوانين پاي بند باشد.
با وجود اين در جايي که قانون ناقص يا مجمل است ، دادگاه مي تواند به طور مستقيم به قواعد مذهبي استناد کند.
وانگهي، چون مجلس شورا نبايد قانوني برخلاف احکام مذهب اماميه وضع کند ( اصل 72 قانون اساسي) و فرض اين است که قوه مقننه اين دستور را به کار بندد و هيچ گاه از قواعد مسلم اين مذهب تجاوز نمي کند ، در مواردي که قانون هيچ حکمي ندارد و از مواد موجود در قانون نيز نمي توان استنباط ديگري کرد ، دادرس اختيار دارد و بايد قواعد مذهبي را به عنوان روح قانون مورد استناد قرار دهد.
قانون از عقل ناقص بشري سرچشمه مي گيرد : به همين جهت نمي تواند به پايداري احکام شرع باشد . وانگهي، از ديدگاه مذهبي ، اجتماع بايد خود را متناسب با قواعد الهي سازد؛ در حالي که حقوق يا بخش مهمي از آن نتيجه اوضاع اجتماعي ملت هاست و قانونگذار عاقل ودلسوز آن است که در دستور هاي خود نيازمندي هاي کنوني جامعه را هرچه بيشتر مراعات کند.
به بيان ديگر ، با اينکه حقوق هاي مذهبي يکسره تابع ضرورت هاي اجتماعي نمي شود وتنها در چهارچوب معيني امکان تحول و تغيير دارد ، چون شيوه زندگي دايم در حال دگرگوني است ، قواعد حاکم بر آن نيز خواه و ناخواه تغيير مي يابد. حقوق نقش هدايت کننده خود را از دست نمي دهد ، ولي از حرکت نيز باز نمي ايستد و اجتهادهاي نو بستر اين حرکت را در ميان امور مباح شرعي و « حوادث واقعه » مي گشايد.
ب- حقوق پزشکي درايران باستان ودوران معاصر
1- قوانين وضمانت اجراهاي حقوق پزشکي در ايران باستان
1-1 - پزشکي در ايران باستان
يک پزشک بايد نيک آموخته و در فن خود مهارت کامل داشته باشد، از ويژگي داروها کاملاً آگاه بوده و پيوسته در پي کامل کردن دانش خود باشد. به شکايت بيمار گوش کند و در شناسايي و افتراق دردها استاد باشد. همچنين پزشک بايد شيرين زبان، نجيب، صبور، قانع، فروتن و قابل اعتماد باشد.
محل زندگي، وضع لباس و خوراک پزشکان بايد خوب، کافي و تميز باشد. هر يک داراي يک اسب تندرو باشند تا در هنگام خطر به کمک بيمار بشتابند. پزشک بايد به مقدار زياد دارو و وسايل همراه خود داشته باشد. مزد پزشک بستگي به طبقه اجتماعي بيمار داشت و مردم حق درمان را بنا به ميزان توانايي خود مي‌پرداختند. حق درمان پادشاه و خانواده سلطنتي يک درشکه چهار اسبه، روساي لشکري، استاندار و فرمانداران درشکه يک اسبه، بازرگانان يک شتر، کشاورزان يک گوسفند و يا معادل آن سکه‌هاي رايج و مردم تنگ دست، رايگان درمان مي‌شدند. يک پزشک هرگز نبايد براي مزد بيشتر دوره درمان را افزايش دهد.
قوانين پزشکي ايران باستان را الگود (تاريخ پزشکي ايران) با فرمان پرآوازه «حمورابي» بابلي سنجيده است. دليل اين امر تعيين حق درمان، دادن جواز کار به پزشکان و مجازات پزشکاني بود که مرتکب خطا مي‌شدند .
2-1- وظايف پزشکان
«درباره وظايف پزشک آمده است، که وي ناگزير بود ازحال بيمار کاملا بازجويي نمايد وتشخيص دقيق بيماري را بدهد و تشخيص را بر درمان مقدم بدارد». « طبيب مي بايست بر بالين بيمار حضور يافته وساعاتي چند که بر بالين اوست وي را معامله کند. اگر مرض بعد از ظهر به فردي عارض شده بود طبيب مي بايست قبل از شامگاهان نزد وي برود و اگر عصر بر بالين بيمار طلبيده مي شد همان شب به درمان او اقدام نمايد، اما اگر بيمار شامگاهان احتياج به طبيب داشت چنين به نظر مي رسد طبيب مي توانست عيادت مريض را به صبح موکول کند ودر حقيقت از رسم عيادت شبانه که امروز متداول است آزاد بود.»
« وظيفه يک پزشک با وجدان آن است که اثر داروهايي را که تجويز مي کند روز به روز در بيمار به دقت ملاحظه کند، سعي کند داروي بهتري بيابد و آن را جانشين داروي قبلي سازد. بر طبيب بوده که از ناتوانان روزانه در ساعت معين بازديد نمايد و در درمان آنان نهايت سعي را مبذول دارد وبا مرض چنان در مبارزه افتد ، که گويي با دشمن خود پنجه نرم مي کند.»
« اينان در برابر زحماتي که روي زمين متحمل مي گردند ، در آسمان به آنان پاداش داده مي شود. در کتاب ونديداد آمده که جميع کائنات از پيشگيري از اشاعه مرض که توسط پزشک انجام مي گيرد ، شادي مي کنند؛ بدين لحاظ قبول چنين مسئوليت هاي سنگيني موجب زيادي حقوق واجب آنها بوده است. لذا وقتي بزرگان و افراد عادي مبتلا به بيماري مي گرديدند و بهبود حاصل مي نمودند موظف بودند حق الزحمه ي طبيب را بپردازند.»




نويسنده: سارا رضاپور





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان