بسم الله
 
EN

بازدیدها: 678

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت پانزدهم

  1390/12/11
خلاصه: کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت پانزدهم
اسلام و مقتضيات زمان
در ميان اديان و مذاهب،هيچ دين و مذهبى مانند اسلام در شؤون زندگى مردم مداخله نکرده است.اسلام در مقررات خود به يک سلسله عبادات و اذکار و اوراد ويک رشته اندرزهاى اخلاقى اکتفا نکرده است;همان طورى که روابط بندگان با خدارا بيان کرده است،خطوط اصلى روابط انسانها و حقوق و وظايف افراد را نسبت به يکديگر نيز در شکلهاى گوناگون بيان کرده است.قهرا پرسش انطباق با زمان درباره اسلام که چنين دينى است بيشتر مورد پيدا مى کند.
خصلت انطباق اسلام با زمان از نظر خارجيان
اتفاقا بسيارى از دانشمندان و نويسندگان خارجى،اسلام را از نظر قوانين اجتماعى و مدنى مورد مطالعه قرار داده اند و قوانين اسلامى را به عنوان يک سلسله قوانين مترقى ستايش کرده و خاصيت زنده و جاويد بودن اين دين و قابليت انطباق قوانين آن را با پيشرفتهاى زمان مورد توجه و تمجيد قرار داده اند.
برنارد شاو نويسنده معروف و آزاد فکر انگليسى گفته است:
«من هميشه نسبت به دين محمد به واسطه خاصيت زنده بودن عجيبش نهايت احترام را داشته ام.به نظر من اسلام تنها مذهبى است که استعداد توافق و تسلط برحالات گوناگون و صور متغير زندگى و مواجهه با قرون مختلف را دارد.
چنين پيش بينى مى کنم و از همين اکنون آثار آن پديدار شده است که ايمان محمدمورد قبول اروپاى فردا خواهد بود.
روحانيون قرون وسطى در نتيجه جهالت يا تعصب،شمايل تاريکى از آيين محمد رسم مى کردند.او به چشم آنها از روى کينه و عصبيت،ضد مسيح جلوه کرده بود. من درباره اين مرد،اين مرد فوق العاده،مطالعه کردم و به اين نتيجه رسيدم که نه تنهاضد مسيح نبوده بلکه بايد نجات دهنده بشريت ناميده شود.به عقيده من اگر مردى چون او صاحب اختيار دنياى جديد بشود،طورى در حال مسائل و مشکلات دنياتوفيق خواهد يافت که صلح و سعادت آرزوى بشر تامين خواهد شد.»
دکتر شبلى شميل يک عرب لبنانى مادى مسلک است.او براى اولين بار بنياد انواع دارون را به ضميمه شرح بوخنر آلمانى به عنوان حربه اى عليه عقايد مذهبى،به زبان عربى ترجمه کرد و در اختيار عربى زبانان قرار داد.
وى با آنکه ماترياليست است،از اعجاب و تحسين نسبت به اسلام و عظمت آورنده آن خوددارى نمى کند و همواره اسلام را به عنوان يک آيين زنده و قابل انطباق با زمان ستايش مى کند.
اين مرد در جلد دوم کتابى که به نام «فلسفة النشوء و الارتقاء»به عربى منتشر کرده است، مقاله اى دارد تحت عنوان «القرآن و العمران ».اين مقاله را در رد يکى ازخارجيان که به کشورهاى اسلامى مسافرت کرده و اسلام را مسؤول انحطاط مسلمين دانسته،نوشته است.
شبلى شميل سعى دارد در اين مقاله ثابت کند که علت انحطاط مسلمين انحراف ازتعاليم اجتماعى اسلامى است نه اسلام،و آن عده از غربيها که به اسلام حمله مى کنند يااسلام را نمى شناسند و يا سوء نيت دارند و مى خواهند با بدبين کردن شرقيها به قوانين و مقرراتى که به هر حال از ميان خودشان برخاسته،طوق بندگى خود را به گردن آنهابگذارند.
در عصر ما اين پرسش که آيا اسلام با مقتضيات زمان هماهنگى دارد يا نه،عموميت پيدا کرده است.اينجانب که با طبقات مختلف و مخصوصا طبقه تحصيل کرده و دنيا ديده برخورد و معاشرت دارم،هيچ مطلبى را نديده ام به اندازه اين مطلب موردسؤال و پرسش واقع شود.
اشکالات
گاهى به پرسش خود رنگ فلسفى مى دهند و مى گويند:در اين جهان همه چيز در تغيير است، هيچ چيزى ثابت و يکنواخت باقى نمى ماند،اجتماع بشر نيز از اين قاعده مستثنى نيست و چگونه ممکن است يک سلسله قوانين اجتماعى براى هميشه بتواندثابت و باقى بماند؟
اگر صرفا از نظر فلسفى اين مساله را مورد توجه قرار دهيم،جوابش واضح است. آن چيزى که همواره در تغيير است،نو و کهنه مى شود،رشد و انحطاط دارد،ترقى وتکامل دارد،همانا مواد و ترکيبات مادى اين جهان است و اما قوانين جهان ثابت است. مثلا موجودات زنده طبق قوانين خاصى تکامل پيدا کرده و مى کنند و دانشمندان قوانين تکامل را بيان کرده اند.خود موجودات زنده دائما در تغيير و تکاملند،اماقوانين تغيير و تکامل چطور؟البته قوانين تغيير و تکامل،متغير و متکامل نيستند وسخن ما درباره قوانين است.در اين جهت فرق نمى کند که قانون مورد نظر يک قانون طبيعى باشد يا يک قانون وضعى و قراردادى،زيرا ممکن ست يک قانون وضعى وقراردادى از طبيعت و فطرت سرچشمه گرفته باشد و تعيين کننده خط سير تکاملى افراد و اجتماعات بشرى باشد.
ولى پرسشهايى که در زمينه انطباق و عدم انطباق اسلام با مقتضيات زمان وجوددارد،تنها جنبه کلى و فلسفى ندارد.آن پرسشى که بيش از هر پرسش ديگر تکرارمى شود اين است که قوانين در زمينه احتياجات وضع مى شود و احتياجات اجتماعى بشر ثابت و يکنواخت نيست، پس قوانين اجتماعى نيز نمى تواند ثابت و يکنواخت باشد.
اين پرسش چه پرسش خوب و ارزنده اى است!اتفاقا يکى از جنبه هاى اعجاز آميز دين مبين اسلام-که هر مسلمان فهميده و دانشمندى از آن احساس غرورو افتخار مى کند-اين است که اسلام در مورد احتياجات ثابت فردى يا اجتماعى،قوانين ثابت و در مورد احتياجات موقت و متغير وضع متغيرى در نظر گرفته است و مابه يارى خداوند تا اندازه اى که با اين سلسله مقالات متناسب باشد شرح خواهيم داد.
خود زمان با چه چيز منطبق شود؟
اما قبل از آن که وارد اين مبحث بشويم،ذکر دو مطلب را لازم مى دانم:
يکى اينکه اکثر افرادى که از پيشرفت و تکامل و تغيير اوضاع زمان دم مى زنند،خيال مى کنند هر تغييرى که در اوضاع اجتماعى پيدا مى شود،خصوصا اگر از مغرب زمين سرچشمه گرفته باشد بايد به حساب تکامل و پيشرفت گذاشت،و اين ازگمراه کننده ترين افکارى است که دامنگير مردم امروز شده است.
به خيال اين گروه،چون وسايل و ابزارهاى زندگى روز به روز عوض مى شود وکاملتر جاى ناقصتر را مى گيرد و چون علم و صنعت در حال پيشرفت است،پس تمام تغييراتى که در زندگى انسانها پيدا مى شود نوعى پيشرفت و رقاء است و بايد استقبال کرد،بلکه جبر زمان است و خواه ناخواه جاى خود را باز مى کند،در صورتى که نه همه تغييرات نتيجه مستقيم علم و صنعت است و نه ضرورت و جبرى در کار است.
در همان حالى که علم در حال پيشروى است،طبيعت هوسباز و درنده خوى بشرهم بيکار نيست.علم و عقل،بشر را به سوى کمال جلو مى برد و طبيعت هوسباز ودرنده خوى بشر سعى دارد بشر را به سوى فساد و انحراف بکشاند.طبيعت هوسباز ودرنده خو همواره سعى دارد علم را به صورت ابزارى براى خود درآورد و در خدمت هوسهاى شهوانى و حيوانى خود بگمارد.
زمان همان طورى که پيشروى و تکامل دارد،فساد و انحراف هم دارد.بايد باپيشرفت زمان پيشروى کرد و با فساد و انحراف زمان هم بايد مبارزه کرد.مصلح ومرتجع هر دو عليه زمان قيام مى کنند،با اين تفاوت که مصلح عليه انحراف زمان ومرتجع عليه پيشرفت زمان قيام مى کند.اگر زمان و تغييرات زمان را مقياس کلى خوبيها و بديها بدانيم،پس خود زمان و تغييرات آن را با چه مقياسى اندازه گيرى کنيم؟ اگر همه چيز را با زمان بايد تطبيق کنيم، خود زمان را با چه چيزى تطبيق دهيم؟اگربشر بايد دست بسته در همه چيز تابع زمان و تغييرات زمان باشد،پس نقش فعال وخلاق و سازنده اراده بشر کجا رفت؟
انسان که بر مرکب زمان سوار است و در حال حرکت است نبايد از هدايت ورهبرى اين مرکب،آنى غفلت کند.آنان که همه از تغييرات زمان دم مى زنند و ازهدايت و رهبرى زمان غافلند،نقش فعال انسان را فراموش کرده اند و ماننداسب سوارى هستند که خود را در اختيار اسب قرار داده است.





نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان