بسم الله
 
EN

بازدیدها: 859

خاطرات واقعي يک حقوقدان(8)اخاذي

  1390/12/4
خلاصه: خاطرات واقعي يک حقوقدان اخاذي
فکر مي کنم 18 سال پيش بود . ماجراي پرونده حاکي از آن بود که :
مرد پولدار سوار بر ماشين شورلت خود از بزرگراهي در حال عبور بود . سني از وي گذشته بود و رنگ مو هايش به جو گندمي تمايل پيدا کرده بود.
همسر و فرزندانش منتظرش بودند و برايش احترام خاصي قايل بودند و طبيعتا مي بايستي فرزندان از تجربيات وي بهره مي بردند. ناگهان در کنار خيابان دو خانم نسبتا جوان را ديد که ظاهرا منتظر تاکسي هستند . ماشين وي هيچگونه شباهتي به تاکسي يا ماشين مسافر کش نداشت . تيپ خودش هم به راننده مسافر کش نمي خورد چون نيازي به اين کار نداشت . ولي نفهميد چه طور شد که براي سوار کردن خانم ها توقف کرد که آنها را برساند . دو خواهر که يکي مجرد بود و يکي متاهل در يک خانه زندگي مي کردند. و از ميان آن همه سواري که از آن بزرگراه مي گذشت اين ماشين را انتخاب کرده بودند. پس از کمي صحبت کردن با يکديگر تصميم گرفتند موضوع را به راننده بگويند .
خواهر بزرگتر گفت شوهر من خانه نيست . ما هم وسيله همراهمان است . اگر ممکن است بعد از رسيدن به منزل به ما کمک کنيد تا وسايل را داخل ببريم و کمي با همديگر آشنا شويم. ناگهان مرد وسوسه اي عجيب در دلش احساس کرد . در نهايت نتوانست از شيريني هم صحبتي با دو خانم جوان آن هم در منزل خود آنها بگذرد . تازه به گفته آنها کس ديگري هم نبود و در خانه تنها بودند و مزاحمي هم وجود نداشت .
کمي با خودش کلنجار رفت گفت کمک به اين دو خانم هم کار خير است و هم در صورتي که نياز داشته باشند به آنها کمکي مي کند ولي به خودش نگفت که چرا يک دفعه به فکر کار خير افتاده بود در عين حال به خودش نگفت که تنها شدن با دو خانمي که هيچ شناختي از آنها ندارد آن هم در خانه خودشان و در غياب شوهر يکي از آنها چه معنايي دارد؟ آز آن موقع هايي بود که آدم خودش را براي رسيدن به خواسته اش با هزار و يک استدلال قانع مي کند . به خودش نگفت که همسر و فرزندانش چه فکري در مورد او مي کنند اگر بشنوند پدرشان چنين کاري کرده است . با آنها به داخل خانه رفت. بار آنها را به زمين گذاشت . خواهر کوچکتر پيش شوهر خواهرش که در اتاق ديگر به همراه وسايل عکاسي آماده شده بود رفت و آمدن مرد را به خانه آنها به وي اطلاع داد. و خواهر بزرگتر مرد را به اتاق ديگر برد و گفتار و حرکات تحريک آميز خود را براي اغواي مرد شروع کرد.
خواهر بزرگتر که گفنه بود شوهرش در خانه نيست مانتوي خود را در آورد . لباسهايي با رنگ هاي تحريک آميز پوشيده بود . حرکاتش هم محرک بود . از نقاط ضعف اين گونه مردان اطلاع کامل داشت . بنا نداشت لباس هايش را کمتر کند حتي روسري اش را هم بر نداشت چون نقشه شان خراب مي شد. ولي مرد نفهميد که چطوري خود را به تدريج براي انجام عمل نامشروع پيشنهادي زن با عريان شدن کامل آماده کرد . وقتي صحنه آماده شد زن پيشنهاد کرد قبلا با هم ميوه اي بخورند . مرد هم قبول کرد . زن نارنگي را پوست کند و کمي به مرد داد و کمي هم خودش خورد که به طور مصلحتي در گلويش گير کرد و چند سرفه کرد و آب خواست . مرد سراسيمه رفت آب بياورد . از طرف ديگر شوهر زن که براي اجراي نقشه از قبل طراحي شده اش با خواهر زنش در خانه آماده شده بود علامت سرفه همسرش را دريافت کرده و به همراه وسايل عکاسي به داخل اتاق آمده بود . همان طور که انتظار داشت مقدمات کار را آماده ديد مرد کامل عريان شده و هراسان است . ولي همسرش حتي روسري اش را هم برنداشته پس معلوم است که ظاهرا قصدي نداشته است و اين مرد بوده که با آماده کردن خودش قصد تجاوز بدون تمايل نسبت به زن را داشته که به محض رسيدن شوهر و مشاهده او ترسيده و دست و پاي خودش را گم کرده بود و دنبال چيزي گم شده مي گشت .
ظاهرا دنبال لباس هايش مي گشته . خودش هم فراموش کرده بود رفته براي زن آب بياورد. تمام اين صحنه هاي از قبل آماده شده در نگاتيو هاي عکاسي ضبط شد و در اختيار شوهري که قرار بود در منزل نباشد قرار گرفت . مرد بدون هيچگونه واکنشي با شرمندگي لباس هايش را پوشيد و از منزل خارج شد و با اتومبيل گران قيمتش به خانه رفت .
از فرداي آن روز تلفن هاي تهديد آميز خانواده تبهکار شروع شد . آنها مي خواستند عکس ها را در اختيار همسر و فرزندانش بگذارند و او را در پيش آنها بي اعتبار سازند . مرد از ترس شرمندگي و بي آبرويي در نزد خانواده اش با پرداخت پول هاي کلان آنها را ساکت مي کرد تا اينکه پس از مدت يکسال با درخواست هاي انان که روز بروز بيشتر مي شد به ستوه آمد . تصميم عجيبي گرفت شخصا به دادگاه آمد واقعيت را گفت ضمن شکايت از اين خانواده اعلام کرد يک سال است که دارد باج مي دهد با دستور قاضي منزل متهمين تفتيش و نگاتيو هاي مربوطه کشف شد و پس از چاپ عکس ها ماجراي مورد ادعاي مرد تاييد شد .
مرد ديگر باج نداد متهمين داراي سابقه محکوميت شدند . مرد هم به نسبت تقصيري که مرتکب شده بود تنبيه شد . ولي مرد نمي دانست با شرمندگي اش چکار کند ؟ قاضي هم از شرمندگي مرد ناراحت ولي از نتيجه تصميماتش که توقف شرارت هاي اين خانواده بود راضي به نظر مي رسيد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان