بسم الله
 
EN

بازدیدها: 677

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت چهاردهم

  1390/11/29
خلاصه: کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت چهاردهم
در تمام قباله هاى قديم،نام مرد را پس از«البالغ العاقل الرشيد»و نام زن را پس از«البالغة العاقلة الرشيدة »ذکر مى کردند.چگونه ممکن است نويسندگان قانون مدنى ازاين نکته غافل مانده باشند؟!
نويسندگان قانون مدنى باور نمى کرده اند که کار انحطاط فکرى به اينجا بکشد که باآنکه اهليت عام را ذکر کرده اند،لازم باشد که مجددا ماده اى در باب نکاح به بلوغ وعقل و رشد اختصاص دهند.
يکى از شارحين قانون مدنى(آقاى دکتر سيد على شايگان)ماده 1064 را که مى گويد:«عاقد بايد بالغ و عاقل و قاصد باشد»به خيال اينکه مربوط به زوجين است و اهليت آنها را براى نکاح بيان مى کند و شرط رشد را ذکر نکرده است،با ماده 211 که اهليت عام را ذکر کرده است منافى دانسته و سپس در مقام توجيه برآمده است،در صورتى که ماده 1064 مربوط به عاقد است و لازم نيست عاقد رشيد باشد.
آنچه در اين مورد قابل اعتراض است عمل مردم ايرانى است،نه قانون مدنى و نه قانون اسلام. در ميان مردم ما غالب پدران هنوز مانند دوران جاهليت،خود رااختياردار مطلق مى دانند و اظهار نظر دختر را در امر انتخاب همسر و شريک زندگى وپدر فرزندان آينده اش بى حيايى و خارج از نزاکت مى دانند و به رشد فکرى دختر-که لزوم آن از مسلمات اسلام است-توجهى نمى کنند.چه بسيار است عقدهايى که قبل ازرشد دختران صورت مى گيرد و شرعا باطل و بلااثر است.
عاقدها از رشد دختر تحقيق و جستجو نمى کنند،بلوغ دختر را کافى مى دانند،درصورتى که مى دانيم چه داستانها از علماى بزرگ در زمينه آزمايش رشد عقلى وفکرى دختران در دست است.بعضى از علما رشد دينى دختر را شرط مى دانسته اند; تنها به عقد بستن دخترى تن مى دادند که در اصول دين بتواند استدلال کند،و متاسفانه غالب اولياء اطفال و عاقدها اين مراعاتها را نمى کنند.
اما مثل اينکه بنا نيست عمل اين مردم انتقاد شود;بايد همه کاسه ها و کوزه ها را سرقانون مدنى شکست و افکار مردم را متوجه معايب قانون مدنى- که زاييده قوانين اسلامى است- کرد.
ايرادى که به نظر من بر قانون مدنى وارد است مربوط به ماده 1042 است.اين ماده مى گويد:
«بعد از رسيدن به سن پانزده سال تمام نيز اناث نمى توانند مادام که به سن هجده سال تمام نرسيده اند بدون اجازه ولى خود شوهر کنند.»
طبق اين ماده،دختر ميان پانزده و هجده(هر چند بيوه باشد)بدون اجازه ولى نمى تواند شوهر کند،در صورتى که نه از نظر فقه شيعه و نه از نظر اعتبار عقلى اگر زنى واجد شرايط بلوغ و رشد باشد و يک بار هم شوهر کرده است لزومى ندارد که موافقت پدر را جلب کند.
بخش چهارم:
اسلام و تجدد زندگى(1)
اينجانب در مقدمه کتاب انسان و سرنوشت که مساله عظمت و انحطاط مسلمين رابررسى کرده ام،تحقيق در علل انحطاط مسلمين را در سه بخش قابل بررسى دانسته ام: بخش اسلام، بخش مسلمين،بخش عوامل بيگانه.
در آن مقدمه،يکى از موضوعات بيست و هفتگانه اى که بررسى و تحقيق در آنها رالازم شمرده ام همين موضوع است و وعده داده ام که رساله اى تحت عنوان «اسلام ومقتضيات زمان »در اين زمينه منتشر کنم و البته يادداشتهاى زيادى قبلا براى آن تهيه کرده ام.
در اين سلسله مقالات نمى توان تمام مطالبى که بايد به صورت يک رساله درآيدگنجانيد،ولى تا آنجا که اجمالا ذهن خوانندگان محترم اين مقالات را درباره اين موضوع روشن کنم توضيح خواهم داد.
موضوع «مذهب و پيشرفت »از موضوعاتى است که بيشتر و پيشتر از آن که براى ما مسلمانان مطرح باشد،براى پيروان ساير مذاهب مطرح بوده است.بسيارى ازروشنفکران جهان فقط از آن جهت مذهب را ترک کرده اند که فکر مى کرده اند ميان مذهب و تجدد زندگى ناسازگارى است;فکر مى کرده اند لازمه ديندارى توقف و سکون و مبارزه با تحرک و تحول است،و به عبارت ديگر خاصيت مذهب را ثبات ويکنواختى و حفظ شکلها و صورتهاى موجود مى دانسته اند.
نهرو نخست وزير فقيد هند عقايد ضد مذهبى داشته است و به هيچ دين و مذهبى معتقد نبوده است.از گفته هاى وى چنين برمى آيد که چيزى که وى را از مذهب متنفرکرده است جنبه «دگم »و يکنواختى مذهب است.
نهرو در اواخر عمر در وجود خودش و در جهان يک خلا احساس مى کند و معتقدمى شود اين خلا را جز نيروى معنوى نمى تواند پر کند.در عين حال از نزديک شدن به مذهب به خاطر همان حالت جمود و يکنواختى که فکر مى کند در هر مذهبى هست وحشت مى کند.
يک روزنامه نگار هندى به نام کارانجيا در اواخر عمر نهرو با وى مصاحبه اى به عمل آورده است(به فارسى چاپ شده است)و ظاهرا آخرين اظهار نظرى است که نهرو درباره مسائل کلى جهانى کرده است.
کارانجيا آنجا که راجع به گاندى با وى مذاکره مى کند مى گويد:بعضى ازروشنفکران و عناصر مترقى عقيده دارند که گاندى جى با راه حل هاى احساساتى وروشهاى معنوى و روحانى خود اعتقادات ابتدايى شما را به سوسياليسم علمى متزلزل و ضعيف ساخت.
نهرو ضمن جوابى که مى دهد مى گويد:استفاده از روشهاى معنوى و روحانى نيزلازم و خوب است.من هميشه در اين مورد با گاندى جى هم عقيده بودم و چه بسا که امروز استفاده از اين وسايل را لازمتر مى شمارم،زيرا امروز در برابر خلا معنوى تمدن جديدى که رواج مى پذيرد بيش از ديروز بايد پاسخهاى معنوى و روحانى بيابيم.
کارانجيا سپس راجع به مارکسيسم از وى سؤالاتى مى کند و نهرو برخى نارساييهاى مارکسيسم را گوشزد مى کند و دوباره همان راه حل هاى روحى را طرح مى کند.در اين وقت کارانجيا به وى مى گويد:
آقاى نهرو!آيا اظهارات شما که اکنون از مفاهيم راه حل هاى اخلاقى و روحى سخن مى گوييد، ميان جناب عالى با جواهر لعل ديروز(يعنى خود نهرو در زمان جوانى)تفاوتى به وجود نمى آورد؟آنچه شما مى گوييد اين تصور را ايجاد مى کند که آقاى نهرو در شامگاه عمرش در جستجوى خداوند برآمده است.
نهرو مى گويد:آرى،من تغيير يافته ام.تاکيد من بر روى موازين و راه حل هاى اخلاقى و روحى بدون توجه و نادانسته نيست…سپس خود وى مى گويد:اکنون اين مساله پيش مى آيد که چگونه مى توان اخلاق و روحيات را به سطح عاليترى بالا برد؟ و اين طور جواب مى دهد: بديهى است براى اين منظور مذهب وجود دارد،امامتاسفانه مذهب به شکلى کوته نظرانه و به صورت پيروى از دستورهاى خشک وقالبى و انجام بعضى تشريفات معين پايين آمده است. شکل ظاهرى و صدف خارجى آن باقى مانده است در حالى که روح و مفهوم واقعى آن از ميان رفته است.





نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان