بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,112

خاطرات واقعي يک حقوقدان(7)فرزند آزاري

  1390/11/25
خلاصه: خاطرات واقعي يک حقوقدان فرزند آزاري
از بيمارستاني در تهران گزارشي رسيده بود که کودکي حدودا 5 ساله با جراحات شديد توسط فردي ناشناس به آنجا آورده شده و بستري است . گزارش جهت رسيدگي به قاضي ارجاع شده بود. دستور معرفي وي به پزشکي قانوني براي بررسي جراحات وارده صادر شد. ابتدا تصور مي شد جراحات وارده توسط نامادري به وي وارد شده است.بلافاصله دستور تحقيقات لازم و شناسايي و دستگيري فرد مقصر صادر شد . گواهي پزشکي قانوني بلند بالايي صادر شده بود .
چند نمونه از جراحاتي که ذکر شده بود عبارت بود از کبودي زير هر دوچشم ناشي از ضربه جسم سخت - چندين خراش روي صورت - چندين زخم عفوني در روي پشت و سينه که نياز به بخيه داشت . حدودا 10 مورد آثار سوختگي با آتش سيگار در نقاط مختلف بدن - جاي سوزاندن با سيخ داغ در سر آلت و انتهاي آن در محل اتصال به بيضه ها - سوختگي با اتش سيگار در روي پوست بيضه ها - کبودي هاي متعدد روي باسن هاي چپ و راست چند مورد شکستگي در استخوان هاي نقاط مختلف بدن از جمله ساعد هاي هر دو دست و دنده ها و انگشتان دست و پا ها و غيره .
بچه 5 ساله خيلي ازار ديده بود و در حقيقت شاکي کوچولوي پرونده در اصل او بود که از جوري به سرش آمده بود شکوه ها داشت. ديه اش را که محاسبه مي کردي و جمع مي زدي انگار مرتکب اين عمل 5/4 نفر آدم بزرگ را کشته باشد.پدرش زنداني بود و او با مادرش زندگي مي کرد. کسي باورش نمي شد که مادر ش جگر گوشه اش را به اين روز انداخته باشد . مادر از غيبت شوهرش به تنگ آمده بود تحمل بهانه گيري هاي بچه اش را نداشت و بچه 5 ساله بي خبر از هياهوي اين دنيا دلش مي خواست کودکي کند . با هماهنگي قاضي ترتيبي داده شد که پدر را از زندان احضار کنند و بچه را از بيمارستان بياورند تا اين دو که مدنها همديگر را نديده بودند ديداري تازه کنند و در عين حال مراحل قانوني پرونده طي شود . ولي هيچيک از آن دو از اينکه طرف مقابل مي آيد خبري نداشتند . مادر هم به عنوان نفر سوم در بيرون از دادگاه نگه داشته شد. با آمدن پدر و فرزند در دادگاه يکي از رقت آورترين صحنه هايي که قاضي در زندگي اش ديده بود رقم خورد. پسرک کوچولو دور از چشم مادر بي مسئوليتش پدر را که ديد پر گشود به سمتش رفت و شروع به شکوه کرد و بلا هايي را که به سرش آمده بود گريه کنان شرح مي داد و پدر متعجب از خبر هايي که از همسرش درباره سلامتي فرزند مشترک شنيده بود نمي دانست چه بگويد . درد زنداني بودن که به لحاظ مشکلات مالي برايش پيش آمده بود بس نبود حالا يک درد ديگر و جانکاه ترکه بوي تعفن بي صداقتي و بي رحمي مي داد وي را مي آزرد با شکايت پدر براي مادر بي رحم قرار بازداشت صادر شده و به زندان معرفي شد و کودک بي نوا که ديگر سرپرستي نداشت به بهزيستي سپرده شد. ده سال از آن ماجرا مي گذرد. قاضي پرونده صحنه هايي را که آن روز ديده بود فراموش نکرده است . گريه همه افراد حاضر در دادگاه را - حتي منشي و مدير دفتر دادگاه را - گريه مامورين انتظامي هنگاميکه پسرک براي بابا درد دلش را بيان مي کرد و بغض خودش که از اول جلسه دادگاه در سينه حبس کرده بود ولي با آخرين کلمات کودک بالاخره ترکيد و بدين ترتيب بود که ابهتي که از وي در آن جلسه انتظار مي رفت قرباني مظلوميت کودک شده بود. کودکي که خود قرباني مادر بود.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان