بسم الله
 
EN

بازدیدها: 762

مسئوليت در برابر ازدواج جوانان-قسمت اول

  1390/11/22
خلاصه: مسئوليت در برابر ازدواج جوانان-قسمت اول
درسهاى تفسير سوره نور
((و إنکحوا الايامى منکم و الصالحين من عبادکم و امائکم ان يکونوا فقرإ يغنهم الله من فضله و الله واسع عليم وليستعفف الذين لا يجدون نکاحا حتى يغنيهم الله من فضله و الذين يبتغون الکتاب مما ملکت إيمانکم فکاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا و آتوهم من مال الله الذى آتاکم و لا تکرهوا فتياتکم على البغإ ان اردن تحصنا لتبتغوا عرض الحياه الدنيا و من يکرههن فان الله من بعد اکراههن غفور رحيم و لقد إنزلنا اليکم آيات مبينات و مثلا من الذين خلوا من قبلکم و موعظه للمتقين)). ((آيات 34 ـ 32))
شرح کلى:
پس از تإکيدهايى که در آيات پيش بر لزوم حفظ حريم ديگران صورت گرفت و مومنان, چه زن و چه مرد, نخست از اينکه سرزده وارد خانه هاى مسکونى شوند نهى شدند و آن گاه به پاسدارى از دامن خويش از نگاه ديگران و خوددارى از نگاه حرام فرا خوانده شدند, و به زنان مسلمان, ضرورت حفظ زينت و رعايت حجاب شرعى يادآورى شد, اينک در دو آيه به مسئله ازدواج, به عنوان نقطه عطف در زندگى هر فردى, و يکى از مهم ترين مسائل اجتماعى که عنايت ويژه اسلام را معطوف به خود داشته پرداخته مى شود. نخست جامعه اسلامى و مسلمانان به ازدواج و تشکيل خانواده براى زنان و مردان مجرد فرا خوانده مى شوند, آن گاه به آن دسته از کسانى که امکان ازدواج ندارند, گوشزد مى شود که بايد پاکدامنى خود را در آن دوران حفظ کنند تا شرايط مساعد ازدواجشان فراهم گردد. در همين جاست که قرآن منطق خويش را در برخورد با پديده تنگدستى و دشوارىهاى مالى تشکيل خانواده, به صراحت بيان مى کند, و به جاى بازداشتن مردان و زنان تنگدست از ازدواج, اساسا تشکيل خانواده را زمينه اى براى فائق آمدن بر دشوارىها و کاستن از بار فقر مى شمارد و مايه اميد و کاهش نگرانى را در دل آنان زنده مى کند. علاوه, آيه دوم به برخى مسائل متناسب با همين موضوع در خصوص بردگان مى پردازد. آيه سوم تصويرى کلى از عنايت الهى در فرستادن آيات و بازگويى سرنوشت پيشينيان را يادآور مى شود, آياتى که قرآن را پندنامه اى براى پرهيزکاران ساخته است.
شرح و تفسير آيات يادشده هر چند در اين قسمت به پايان نخواهد رسيد اما ارتباط نزديک و تناسب آنها به ويژه دو آيه اول, باعث گرديد به صورت پيوسته و يکجا ارائه شود. و اين شيوه اى است که در تقسيم بندى آيات پيش نيز عمل شده است.
نکات ادبى:
فعل ((نکح)) که در اصطلاح ادبى, فعل متعدى و داراى مفعول است, براى افزودن مفعولى ديگر, به باب ((افعال)) برده مى شود. بنابراين ((انکاح)) که مصدر همين فعل در باب ((افعال)) است داراى دو مفعول مى باشد و معناى همسر دادن و متإهل ساختن را مى دهد. وقتى گفته مى شود ((نکح)) يعنى ازدواج کرد, ولى ((إنکح)) يعنى کسى را به همسرى ديگرى در آورد و او را همسردار کرد. از اين رو دستور ((انکحوا)) متوجه خود زنان و مردان بى همسر نيست بلکه خطاب به مسلمانان فرمان مى دهد مردان و زنان بى همسر را همسر دهيد. و چون نوع و مصداق همسر, در اينجا مورد نظر نيست, مفعول دوم آن نيامده است ولى در معنا وجود دارد.
((إيامى)) جمع ((إيم)) است و ايم, هر چند در اصل به معناى زن بى شوهر است ولى در خصوص مرد بى زن نيز به کار رفته و در اين آيه معنايى عام دارد و شامل هر دو دسته, زنان بى همسر و مردان بى همسر, مى شود.
((امإ)) جمع ((امه)) به معناى کنيزان است; در برابر ((عباد)) که جمع ((عبد)) است و به معناى ((غلامان)) مى باشد. ((عبيد)) نيز که در موارد ديگر به کار رفته, همين معنا را مى دهد.
((استعفاف)) در کلمه ((ليستعفف)) از ريشه ((عفت)) به معناى پاکدامنى است که با توجه به قرار گرفتن در قالب باب ((استفعال)) معناى جوياى عفت شدن و در پى پاکدامنى رفتن را به خود گرفته است. کسى که خواهان پاکدامنى و در پى آن است, او ((استعفاف)) کرده است. از اين رو ((ليستعفف)) دستور به پاکدامنى صرف نيست بلکه فرمان مى دهد در پى پاکدامنى و به دنبال پاکى باشند.
((ابتغإ)) در جمله ((يبتغون الکتاب)) به معناى خواستار شدن و درخواست کردن است. و ((کتاب)) در اينجا به معناى رايج آن نيست. کسانى که با ادبيات عرب آشنايى دارند مى دانند باب ((مفاعله)) که افعالى چون ((مجاهده)), ((مشاوره)), ((مقايسه)) و ((مقاتله)) از اين باب است, علاوه بر مصدر معروف خود که با قالب ((مفاعله)) مىآيد, در بسيارى موارد, مصدر دومى بر وزن ((فعال)) دارد. ((جهاد)) و ((قياس)) و ((قتال)) در همين قالب است و در معنا فرقى با مجاهده, مقايسه و مقاتله ندارد. نوع فعل هايى که در قالب باب مفاعله ارائه مى شود, نوعى از ((مشارکت)) فاعل و مفعول را در ريشه فعل مى رساند. تعبير ((الکتاب)) نيز در آيه, مصدر دوم از همين باب است و به معناى ((مکاتبه)) مى باشد. مکاتبه از نظر لغت معنايى روشن دارد ولى بايد توجه داشت در اينجا به عنوان يک اصطلاح حقوقى و فقهى به کار رفته است و هر نامه نگارى را شامل نمى شود. اصطلاحا ((مکاتبه)) يک نوع قراردادى است که ميان ((مولى)) و ((برده)) بسته مى شود و مولى طى قرارداد مى پذيرد که در مقابل بهايى که عبد پرداخت مى کند او را آزاد سازد. برخى خواسته اند مکاتبه اصطلاحى را متناسب و مرتبط با اصل معناى ((کتابت)) معرفى کنند, به اين بيان که اصل ريشه کتابت به معناى جمع کردن است و کتاب را نيز از همين رو که شامل کلمات و حروف جمع شده, مى باشد کتاب گفته اند; در اينجا نيز چون برده اقساط پرداختى را به مرور جمع مى کند و يا به تدريج در کنار اموال مولاى خود قرار مى دهد و در واقع عهده دار يک نوع جمع کردن مى شود, تعبير ((مکاتبه)) به کار رفته است. ولى به نظر مى رسد در شرح ((مکاتبه)) نيازى به اين گونه ريشه يابى و تکلف نباشد. مکاتبه همان قرارداد بستن خاص است که براى تحکيم و توثيق آن, آن را مى نوشتند تا مستندتر باشد.
با اين توضيح دستور ((کاتبوهم)) نيز که به ((مکاتبه)) فرمان مى دهد روشن شد.
((ما ملکت إيمانکم)) را در بررسى ادبى آيه قبل در قسمت هاى پيش به تفصيل توضيح داديم.
((فتيات)) جمع ((فتاه)) به معناى دختر جوان است. در برابر ((فتى)) که به معناى پسر جوان مى باشد. فتى و فتاه هر چند در اصل به معناى مطلق پسر و دختر جوان است, ولى در موارد زيادى, از جمله در اين آيه, به معناى غلام و کنيز, به کار رفته اند. از اين رو منظور از فتيات در اين آيه, ((کنيزکان)) مى باشد.
((بغإ)) نيز همانند ((کتاب)) مصدر دوم باب مفاعله و برگرفته از ريشه ((بغى)) و به معناى زنا و فحشا مى باشد.
((تحصن)) در اينجا معناى تحفظ و پاکدامنى و خودنگهدارى را مى دهد, لذا اين تعبير در باره ازدواج نيز به کار مى رود, چرا که مايه پاکدامنى و پرهيز از فساد است.
((عرض)) به آن دسته از امورى گفته مى شود که بى ثبات و زوال پذير است و منظور از آن در اين آيه, مال و ثروت دنياست که در گذر است و باقى نمى ماند.
((مثل)) به معناى صفت و نمونه است.






نويسنده:سيد ضياء مرتضوي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان