بسم الله
 
EN

بازدیدها: 735

خاطرات واقعي يک حقوقدان(6)ديدار با فرزند

  1390/11/20
خلاصه: خاطرات واقعي يک حقوقدان ديدار با فرزند
پيرمرد دلش براي دختر و نوه هايش تنگ شده بود . او که بازنشسته بود تصميم گرفت در اواسط روز به منزل دخترش برود و او را ببيند . دخترش در يک ساختمان هشت واحدي زندگي مي کرد . يکي از واحدها متعلق به او بود که همراه با همسر و فرزندانش در آن به سر مي برد. ساختمان مذکور فاقد مدير بود و امور مشترک آن با توافق دسته جمعي مالکان اداره مي شد.
در آن روز سرد با دخترش تماس گرفت و گفت در حال حرکت براي ديدار آن هاست . دخترش از اين که پدر را دوباره مي ديد خوشحال بود. پيرمرد قدم زنان مسير را پيمود و به پشت در منزل دخترش رسيد و زنگ واحد مربوطه را فشار داد. باد سردي وزيدن گرفت و در عين سردي به شدت مي وزيد. ناگهان جسمي سخت به سر پيرمرد اصابت کرد و او در دم جان باخت. دختر که در را باز کرده بود منتظر ورود پدرش به منزل بود تا به او خوش امد بگويد و با او روبوسي نمايد . از تاخير پدر نگران شد . با خود مي گفت نکند هنگام بالا آمدن از پله ها زمين افتاده باشد يا به او آسيبي رسيده باشد . به سرعت از در خارج شد پله ها را يکي پس از ديگري پايين رفت تا به در ورودي رسيد و با جنازه پدر روبرو شد.
ماجرا از اين قرار بود که در اثر سرماي زمستان و شل بودن سنگ هاي قرنيز پشت بام ساختمان يکي از سنگ ها در اثر وزش باد از محل قرار گرفتن خود جدا شده و درست بر سر پيرمرد که زير آن محل ايستاده بود سقوط کرده بود . کارشناس علت اين حادثه را ناشي از عدم بازبيني و کنترل سنگ هاي منصوبه در پشت بام تشخيص داده بود . ولي ساختمان مديري نداشت که در مقابل اين حادثه پاسخگو باشد .
چند روز بعد دختر که به تازگي عزادار پدر شده بود در دادسرا حاضر شده و به همراه بقيه مالکين واحدها به عنوان شرکت در قتل غير عمدي پدرش که از عدم رعايت مقررات ايمني ناشي شده بود مورد تفهيم اتهام قاضي دادسرا قرار گرفت . قاضي در مقابل سوال دختر که با چشمان اشکبار پرسيد ايا من هم در قتل پدرم شريک بوده ام ؟سکوت معنا داري کرد و اکنون بيش از ده سال از آن حادثه مي گذرد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان