بسم الله
 
EN

بازدیدها: 737

بررسي حکم سنگسار در اسلام-قسمت هشتم(قسمت پاياني)

  1390/11/16
خلاصه: بررسي حکم سنگسار در اسلام-قسمت هشتم(قسمت پاياني)
سوم: سنت تقريرى
افزون بر سنت قولى و فعلى ائمه معصوم(ع) که به برخى از روايات آن اشاره شد، سکوت، عدم ردع و در برخى مواقع تأييد حکم سنگسار توسط ائمه(ع) درباره اجراى حکم سنگسار در طول تاريخ خلفاى‏سه‏گانه و حتى بعد از آن در زمان بقيه حاکمان مسلط بر جوامع اسلامى، دليل بر حقانيت حکم سنگسار است. بسيارى از رواياتى که درباره حکم سنگسار از ائمه(ع)، به ويژه در زمان امام باقر و امام صادق و امام رضا(ع) رسيده است، در حقيقت سؤالاتى بوده است که درباره شرايط و احکام حکم سنگسار از ايشان پرسيده مى‏شد و امامان(ع) پاسخ‏گوى حدود و شرايط اين حکم الهى بودند. اگر بنا بر نامشروع بودن حکم سنگسار مى‏بود، حتماً از طرف ايشان نهى مى‏شد; در حالى که نه‏تنها نهى صورت نگرفته است، ايشان به بيان احکام حکم سنگسار مى‏پرداختند.
خاتمه: جريان شناسى تشکيک و انکار مجازات سنگسار
سردمداران مسيحيت و يهود، خوارج و مرجئه از مهم‏ترين گروه‏هايى بودند که به انگيزه‏هاى سياسى با اين حکم الهى به مخالفت برخواستند. اين سه گروه، نماينده سه جريان و سه انگيزه انحرافى براى مخالفت هستند که در طول تاريخ و در قالب‏هاى جديد استمرار يافته است.
دسته اول: اهل کتاب; با وجود اينکه حکم سنگسار در دينشان وجود داشت آن را مخفى نمودند. شأن نزول آيه 15 سوره مائده به اين حقيقت اشاره مى‏کند:
اى اهل کتاب! پيامبر ما، که بسيارى از حقايق کتاب آسمانى را که شما کتمان مى‏کرديد روشن مى‏سازد، به سوى شما آمد و از بسيارى از آن، [که فعلًا افشاى آن مصلحت نيست]، صرف نظر مى‏نمايد. [آرى] از طرف خدا، نور و کتاب آشکارى به سوى شما آمد
.76رواياتى که در تفسير و تبيين شأن نزول اين آيه آمده است، مربوط به حکم سنگسار يکى از سردمداران يهودى است که دانشمندان اهل کتاب قصد داشتند به خاطر اينکه فرد مزبور از طبقه مرفه و ذى‏نفوذ بود، از اجراى اين حکم سرباز زنند، و با دسيسه‏چينى به انکار حکم پرداختند.
قرآن به مناسبت، درباره علماى اهل کتاب، تلويحاً اشاره مى‏کند که احکام و آيات الهى را به بهاى ناچيزى »ثمنا قليلا« فروخته‏اند:
پس [اى علماى يهود] از مردم [بزرگان و توانايان] مترسيد [حکم تورات را درباره رجم و سنگسار نمودن مرد و زن زنا کار و ساير احکام آن را اگرچه به زيان آنان باشد بيان کنيد] و از [عذاب و کيفر تغيير دادن احکام کتاب] من بترسيد، و آيات و نشانه‏هاى [احکام کتاب] مرا به بهاى اندک نفروشيد [براى به دست آوردن مال حرام و جاه و بزرگى، آنها را تغيير ندهيد] و [بدانيد] کسانى که به آنچه خدا فرستاده حکم نکنند، آنان همان کفار و ناگرويدگان‏اند [که در قيامت به آتش جاويد گرفتارند; زيرا حکم خدا را انکار کرده و نپذيرفته‏اند و غير آن را حلال و روا دانسته‏اند]
.77تبعيت از خواست و خوشايند مردم، هوا و هوس، دنياگروى و اهداف دنيوى، بهاى ناچيزى است که به انکار يا ناديده‏انگارى احکام الهى در جوامع و پيروان اهل کتاب منجر شد.
امروز جوامع غربى و بسيارى از سازمان‏هاى بين‏المللى، روند انکار و ناديده‏انگارى حقايق و احکام الهى را از اهل کتاب صدر اسلام به يادگار گرفته‏اند. اينان با رويکرد دنيوى‏گروى (سکولاريسم)، ثمن قليل دنيا را به سعادت دنيا و آخرت مبادله کرده‏اند. آن دسته از انتقاداتى که ناظر به مقايسه و تطبيق احکام و ارزش‏هاى اسلامى با احکام و ارزش‏هاى سکولاريستى غرب است، داخل در اين دسته است.
دسته دوم: برآمده از جهل بخشى از امت اسلامى است. خوارج صدر اسلام نماينده اين گروه هستند. شعار معروف »حسبنا کتاب الله«، شعار انحرافى اين گروه است که با جدا کردن خود از مفسرين و مبينين راستين قرآن، خود را از گستره وسيعى از معارف اهل‏بيت(ع) جدا نموده و انحراف بزرگى را در اسلام پايه‏گذارى کردند.
عده‏اى که امروز شعار قرآن‏بسندگى مى‏دهند و قرآن را منشأ همه احکام دانسته و هرآنچه در قرآن نباشد را غيراسلامى مى‏دانند، همان شعار »حسبنا کتاب الله« را دوباره تکرار مى‏کنند. اين دسته خود به دو گروه تقسيم مى‏شوند. گروهى که اکثر قريب به اتفاق اين دسته هستند، شعار »حسبنا کتاب الله« را نه براى اينکه براى اسلام و قرآن ارزشى قائل باشند، بلکه براى رسيدن به اهداف دنيوى و هوا و هوس خويش، قرآن را بر سر نيزه کرده تا معارف اهل‏بيت(ع) را به چالش بکشند. قرآن‏بسندگى، تاکتيک و استراتژى اين گروه است. اين دسته که درباره حکم سنگسار، سنگ قرآن را به سينه مى‏زنند، همان‏هايى‏هستند که درباره احکام ديگر قرآن مثل حکم قصاص، ارث زن و مرد، حکم فرزندخوانده، ارتداد، محاربه و... براى خوش‏آمد گروهى از مردم يا خوش‏آمد جوامع غربى و سازمان‏هاى بين‏المللى، نص صريح قرآن را به تأويل برده يا انکار مى‏کنند.
گروه ديگر از اين دسته، کسانى هستند که شايد سوءنيتى نيز نداشته باشند، لکن به جهت قلت معلومات و عدم اشراف بر مبانى اسلام و متدولوژى عقلانى استنباط احکام دچار انحراف گرديده‏اند.
دسته سوم: مرجئه هستند که با دسيسه سياسى امويان و در مسير مشروعيت‏بخشى به عملکرد سردمداران بى‏اخلاق و عياش، شکل گرفت. اينان ايمان را امرى شخصى، قلبى و کافى براى سعادت دانسته که گناه نمى‏تواند به آن خللى وارد کند.78 اين گروه با شعار تسامح و تساهل، اصلاح‏طلبى دينى‏و... گناهان و فسادهاى جنسى را مسئله خصوصى و حل‏شده معرفى مى‏نمايند که مربوط به حوزه خصوصى است.
اين گروه‏ها، استراتژى‏هاى متعددى براى به ثمر رساندن منويات خويش اتخاذ مى‏نمايند. توسل به انواع مغالطات لفظى و معنوى، القاء شبهات، جوسازى، تبليغات و انواع و اقسام وسايل جنگ روانى، تبليغاتى و فرهنگى، ازجمله وسايلى است که براى رسيدن به اهداف خويش استفاده مى‏نمايند.
شالوده اصلى استدلال منتقدين حکم سنگسار در طول تاريخ سريان داشته است. اساس شبهات و الگوريتم فکرى منکرين و منتقدين حکم سنگسار، درباره بسيارى از احکام ديگر اسلام نيز جريان دارد. اين حقيقت خبر از نوعى ارتجاع رقت‏بار فکرى، فرهنگى، اخلاقى و سياسى مى‏دهد.
عده‏اى الگو بودن تکنولوژى و صنعت غرب و پيشرفته بودن کشورهاى غربى در اين زمينه را دليل الگو بودن و مترقى بودن نظام ارزشى و اخلاقى غرب قلمداد مى‏نمايند. حقوق بشر با قرائت سکولار، غرب را علم نموده و به اصطلاح خويش، درپى دفاع از بشريت آه غم‏سوز سر مى‏دهند و با هر وسيله که شده قصد دارند ارزش‏هاى غربى را در نظام اسلامى بومى‏سازى کنند.
برخى ديگر درصدد هستند کيفيت و شرايط مجازات سنگسار را امرى غيرعقلانى جلوه دهند. دسته‏اى ديگر سعى مى‏کنند با استفاده از احساسات توده مردم، حکم الهى سنگسار را به گروه خاصى‏مثل يهوديان و يا خليفه دوم منتسب کنند و از اين رو غيراسلامى بودن آن را نتيجه بگيرند; ترفند آشنايى که درباره انکار بسيارى از احکام اسلامى در طول تاريخ اسلام وجود داشته است.
فهرست منابع
1. آنسل، مارک، دفاع اجتماعى، ترجمه محمد آشورى، نشر راهنما، تهران، 1366ش.
2. ابى‏بکر احمد بن حسين بن على البيهقى، السنن الکبرى، دارالمعرفه، بيروت، [بى تا].
3. احمدى ابهرى، محمدعلى، اسلام و دفاع اجتماعى، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم، 1376ش.
4. الإمام مالک، الموطأ، دار إحياء التراث العربى، بيروت، 1406ق/ 1985م.
5. انصارى، قدرت‏الله و ديگران، تعزيرات از ديدگاه فقه و حقوق جزا، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، قم، 1385ش.
6. بحرانى، سيدهاشم، البرهان فى تفسير القرآن، بنياد بعثت، تهران، 1416ق.
7. بکاريا، سزار، رساله جرايم و مجازات‏ها، ترجمه محمدعلى اردبيلى، نشر ميزان، تهران، 1380ش.
8. بلاغى نجفى، محمدجواد، آلاء الرحمن فى تفسير القرآن، بنياد بعثت، قم، 1420ق.
9. پاينده، ابوالقاسم، نهج‏الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول، دنياى دانش، تهران، 1382ش.
10. پردال، ژان، تاريخ انديشه‏هاى کيفرى، ترجمه حسين نجفى ابرندآبادى، نشر يلدا، تهران، 1373ش.
11. جعفرى، شيخ محمدتقى، رسائل فقهى، مؤسسه منشورات کرامت، تهران، 1419ق.
12. جمعى از نويسندگان، درسنامه فلسفه حقوق، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، قم، 1388ش.
13. جوادى آملى، عبدالله، تفسير تسنيم، اسراء، قم، 1388ش.
14. -------------------، اسلام و محيط زيست، اسراء، قم، 1366ش.
15. حجازى، سيدمهدى و همکاران، درر الأخبار، دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى، قم، 1419ق.
16. حر عاملى، محمد بن حسن بن على، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، مؤسسه آل‏البيت(ع)، قم، 1409ق.
17. حسينى شيرازى، سيدمحمد، اسلام و محيط زيست، ترجمه سيدحسين اسلامى، نشر ياس زهرا، قم، 1387ش.
18. خمينى، سيدروح‏الله موسوى، تحرير الوسيله، مؤسسه دارالعلم، قم، [بى تا].
19. دادستان، پريرخ، روان‏شناسى جنايى، سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انسانى دانشگاه‏ها (سمت)، تهران، 1382ش.
20. سعدى، ابوجيب، القاموس الفقهى لغة و اصطلاحاً، [بى‏تا]، [بى‏جا].
21. سيوطى، جلال‏الدين، الدرالمنثور فى تفسير المأثور، کتابخانه آيت‏الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.
22. شهيد ثانى، زين‏الدين بن على بن احمد عاملى، مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، مؤسسه المعارف الإسلامية، قم، 1413ق.
23. شيخ مفيد، الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، کنگره شيخ مفيد، قم، 1413ق.
24. طباطبايى، سيدمحمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1417ق.
25. طوسى، ابوجعفر محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، [بى‏تا].
26. ------------------------، الخلاف، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1407ق.
27. ------------------------، تهذيب الأحکام، دارالکتب الإسلامية، تهران، 1407ق.
28. ------------------------، الأمالى، دار الثقافة، قم،1414ق.
29. علاءالدين، على المتقى بن حسام الدين الهندى البرهان فورى، کنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، مؤسسه الرساله، بيروت، 1405ق.
30. فلسفى، محمدتقى، الحديث روايات تربيتى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1368ش.
31. فيض کاشانى، محمدمحسن‏بن شاه مرتضى‏بن شاه محمود، الوافى، کتابخانه امام اميرالمؤمنين على(ع)، اصفهان، 1406ق.
32. فيض، على‏رضا، مقارنه و تطبيق در حقوق جزاى عمومى اسلام، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، 1376ش.
33. فيوناهينز، راب وايت، جرم و جرم‏شناسى، ترجمه على سليمى و همکاران، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم، 1382ش.
34. قمى، على بن ابراهيم، تفسير قمى، دارالکتاب، قم، 1367ش.
35. قمّى، شيخ صدوق، محمد بن على بن بابويه، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، دار الشريف الرضى‏للنشر، قم، 1406ق.
36. ------------------، من لايحضره الفقيه، ترجمه على‏اکبر غفارى، نشر صدوق، تهران، 1367ش.
37. ------------------، من لايحضره الفقيه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1413ق.
38. کتاب مقدس.
39. کلينى، ابوجعفر محمد بن يعقوب، الکافى، دار الکتب الإسلاميه، تهران، 1407ق.
40. گروهى از محققان، مجموعه مقالات پيشگيرى از جرم، معاونت اجتماعى و پيشگيرى از وقوع جرم قوه قضائيه، مرکز مطبوعات و انتشارات، تهران، 1382ش.
41. لنکرانى، محمد فاضل موحدى، تفصيل الشريعة فى شرح تحرير الوسيلة الحدود، مرکز فقهى ائمه اطهار(ع)، قم،1422ق.
42. مجلسى دوم، مولى محمدباقر بن مولى محمدتقى، بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار(ع)، نشر الاسلاميه، تهران، [بى‏تا].
43. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، 21 جلد، نشر صدرا، تهران، ج3، (اسلام و نيازهاى زمان، ج1 و 2).
44. ------------------، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، 27 جلد، نشر صدرا، تهران، ج3، (کلام).
45. مرعشى شوشترى، محمدحسن، ديدگاه‏هاى نو در حقوق کيفرى اسلام، نشر ميزان، تهران، 1376ش.
46. مصباح يزدى، مجتبى، بنياد اخلاق، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، قم، 1383ش.
47. مصباح يزدى، محمدتقى، نظريه حقوقى اسلام، تحقيق و نگارش محمدمهدى نادرى قمى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، قم، 1380ش.
48. -----------------، نقد و بررسى مکاتب اخلاقى، تحقيق و نگارش احمد حسين شريفى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، قم، 1384ش.
49. مصطفوى، حسن، التحقيق فى کلمات القرآن الکريم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360ش.
50. مقدسى، شمس‏الدين ابى‏الفرج عبدالرحمن بن ابى عمر محمد بن احمد بن قدامه، المغنى، دارالفکر، بيروت، 1404ق.
51. منتظرى نجف‏آبادى، حسينعلى، موعود اديان، مؤسسه فرهنگى خرد آوا، تهران، 1384ش.
52. ----------------------، مجازات‏هاى اسلامى و حقوق بشر، ارغوان دانش، قم، 1429ق.
53. منسوب به امام رضا، على بن موسى(ع)، صحيفة الرضا، کنگره جهانى امام رضا(ع)، مشهد، 1406ق.
54. موسوى همدانى، سيد محمدباقر، ترجمه تفسير الميزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1374ش.
55. نورى، ميرزاحسين، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسه آل‏البيت(ع)، بيروت، 1408ق.
56. ميرخليلى، سيدمحمود، پيشگيرى وضعى از جرم با تأکيد بر آموزه‏هاى اسلام، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، قم، 1385ش.
57. دهقان، حميد، تأثير زمان و مکان به قوانين جزائى اسلام، مؤسسه انتشاراتى مدين، 1376ش.
58. کلى، جان، تاريخ مختصر تئورى حقوقى در غرب، ترجمه محمد راسخ، نشر نى، تهران.
مقالات:
1. خسروشاهى، قدرت‏الله، »پيشگيرى از جرم در آموزه‏هاى قرآن«.
2. کدخدايى، محمدرضا، »مبانى حق کيفر در اسلام و مکاتب بشرى«، مجله معرفت، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ارديبهشت 1387ش، ش125.
× مدير گروه حقوق و فلسفه احکام مرکز مطالعات و پاسخ‏گويى به شبهات حوزه علميه قم.
پي نوشت ها:
1.مراجعه کنيد به: صديقه وسمقى، »آيا سنگسار، سنتى اسلامى است؟«، چشم‏انداز ايران; مجتهد شبسترى، سايت جرس، 89/4/29.
2. عليرضا بهمانى، تاريخچه سنگسار، سايت فرزند کعبه: 110www.rk.ir.
3. رجوع کنيد به: کتاب مقدس، خروج، 4:17- 8; اول سموئيل، 30: 6; اول پادشاهان، 12: 18. از اجراى اين مجازات نيز در کتاب مقدس خبر داده شده است (لاويان، 24: 23; اعداد، 15: 36; اول پادشاهان، 21: 12; اول تواريخ، 24: 21).
4. لاويان، 20: 2.
5. لاويان، 20: 2.
6. لاويان، 24: 16.
7. اعداد، فصل 15.
8. تثنيه، فصل 13.
9. تثنيه، فصل 22.
10. التوراة العربى، ص217، الاصحاح 22 (به نقل از: سيد محمدباقر موسوى همدانى، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص588).
11. سوره مائده، آيه 46.
12. درباره کراهت اجراى حد، توسط کسى که خود آن گناه را بر گردن دارد، در کتب روايى شيعه نيز روايات متعددى در بابى با عنوان »باب أنه يکره أن يقيم الحد فى‏حقوق الله من‏الله عليه حد مثله« جمع‏آورى شده است (وسائل الشيعه، ج28، ص56، باب 31).
13. »قبل از شريعت، گناه در جهان مى‏بود; لکن گناه محسوب نمى‏شود در جايى‏که شريعت نيست« (روميان، 5: 13).
14. حر عاملى، وسائل الشيعه، ج28، ص56.
15. سوره بقره، آيه 183.
16. سوره مائده، آيه 32.
17. سوره مائده، آيه 45.
18. سوره مائده، آيه 15.
19. سيدمحمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج5، ص253.
20. ابوجعفر محمدبن‏حسن طوسى، الخلاف، ج5، ص365 - 366، مسئله 1.
21. شمس‏الدين ابى‏الفرج عبدالرحمن بن ابى‏عمر محمد بن احمد بن قدامه المقدسى، المغنى، ج10، ص122.
22. سوره مائده، آيه 41.
23. فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج3، ص202.
24. همان، ص302.
25. »الثلاثة عن هشام و حفص بن البخترى عمن ذکره عن أبى عبد اللّه(ع) فى الرجل يتزوج المتعة أتحصنه قال لا إنما ذاک على الشى‏ء الدائم عنده« (ملامحسن، الوافى، ج15، ص249).
26. »رفاعة قال سألت أبا عبدالله(ع) عن الرجل يزنى قبل أن يدخل بأهله أ يرجم قال لا« (همان).
27. در قانون مجازات اسلامى علم قاضى نيز به عنوان روش اثباتى تلقى به قبول شده است. اين روش مورد انتقاد بسيارى از فقها قرار دارد.
28. چهار نفر مرد، يا سه نفر مرد و دو زن.
29. چندين روايت صحيح و معتبر با اين مضمون و شبيه به آن وجود دارد که در پاسخ شبهه شانزدهم به برخى از آنها اشاره مى‏شود.
30. سوره نور، آيه4.
31. حر عاملى، وسائل الشيعه، ج28، ص96.
32. همان، ص28.
33. امام خمينى، تحرير الوسيله، ج2، ص459.
34. شايد برخى شبهه کنند که با وجود نهى از اقرار زناکار و ترجيح توبه، چرا برخى اصرار بر اقرار داشته‏اند. جواب اين شبهه در ضمن روايت قابل برداشت است. احساس عذاب و عدم آرامش روانى‏متعاقب اين عمل شنيع، ممکن است برخى از انسان‏هاى مؤمن و متعهد را تا سرحد جنون و چه‏بسا خودکشى برساند. وجود راه‏کارهاى اسلامى براى پاکيزگى و آرامش روحى و روانى، راه‏کارى براى نجات چنين اشخاصى است.
35. »عَنْ عَلِىّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبَانً عَنْ أَبِى الْعَبَّاسِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ(ع) أَتَى النَّبِي(ص) رَجُلُ فَقَالَ إِنّى زَنَيْتُ إِلَى أَنْ قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَوِ اسْتَتَرَ ثُمَّ تَابَ کانَ خَيْراً لَهُ« (حر عاملى، وسائل الشيعه، ج28، ص36).
36. »أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدً رَفَعَهُ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فِى حَدِيثِ الزَّانِى الَّذِى‏أَقَرَّ أَرْبَعَ مَرَّاتً أَنَّه قَالَ لِقَنْبَرً احْتَفِظْ بِهِ ثُمَّ غَضِبَ وَ قَالَ مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ مِنْکمْ أَنْ يَأْتِيَ بَعْضَ هَذِهِ الْفَوَاحِشِ فَيَفْضَحَ نَفْسَهُ عَلَى رُؤوسِ الْمَلَإِ أَ فَلَا تَابَ فِى بَيْتِهِ فَوَ اللَّهِ لَتَوْبَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنْ إِقَامَتِى عَلَيْهِ الْحَدَّ« (همان، ج28، ص36).
37. »مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفً عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَى رَجُلُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنى زَنَيْتُ فَطَهّرْنِى فَأَعْرَضَ عَنْهُ بِوَجْهِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ اجْلِسْ فَقَالَ أَ يَعْجِزُ أَحَدُکمْ إِذَا قَارَفَ هَذِهِ السَّيّئَةَ أَنْ يَسْتُرَ عَلَى نَفْسِهِ کمَا سَتَرَ اللَّهُ عَلَيْهِ« (همان، ج28، ص38).
38. علاءالدين على المتقى بن حسام‏الدين الهندى البرهان فورى، کنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج5، ص442.
39. حر عاملى، وسائل الشيعه، ج28، ص106.
40. حر عاملى، وسائل الشيعه، ج28، ص36.
41.حر عاملى، وسائل الشيعه، ج28، ص37.
42. همان، ج28، ص37.
43. همان، ج28، ص27.
44. همان، ج28، ص40.
45. همان، ج28، ص41.
46. محمد فاضل لنکرانى موحدى، تفصيل الشريعة فى شرح تحرير الوسيلة الحدود، ص113.
47. همان، ص37.
48. شهيد ثانى، مسالک الافهام، ج14، ص358.
49. ر.ک: صديقه وسمقى، مقاله »آيا سنگسار، سنتى اسلامى است؟«، چشم‏انداز ايران; مجتهد شبسترى، سايت جرس، 89/4/29.
50. »عَنْ أَبِى جَعْفَرً(ع) قَالَ قَضَى على(ع) فِى امْرَأَةً زَنَتْ فَحَبِلَتْ فَقَتَلَتْ وَلَدَهَا سِرّاً فَأَمَرَ بِهَا فَجَلَدَهَا مِائَةَ جَلْدَةً ثُمَّ رُجِمَتْ وَ کانَتْ أَوَّلَ مَنْ رَجَمَهَا« (حر عاملى، وسائل الشيعه، ج28، ص65).
51. »عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ کانَ على(ع) يَضْرِبُ الشَّيْخَ وَ الشَّيْخَةَ مِائَةً وَ يَرْجُمُهُمَا وَ يَرْجُمُ الْمُحْصَنَ وَ الْمُحْصَنَةَ« (همان).
52. »عَنْ أَبِى جَعْفَرً(ع) قَالَ قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فِى الشَّيْخِ وَ الشَّيْخَةِ أَنْ يُجْلَدَا مِائَةً وَ قَضَى لِلْمُحْصَنِ الرَّجْمَ وَ قَضَى فِى الْبِکرِ وَ الْبِکرَةِ إِذَا زَنَيَا جَلْدَ مِائَةً« (همان).
53. همان، ج28، ص62.
54. دو سند صحيح: »عن الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدً عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانً عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ کثِيرً عَنْ أَبِيهِ« (همان، ج28، ص98).
55. قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ(ع) أَتَى النَّبِي(ص) رَجُلُ فَقَالَ إِنّى زَنَيْتُ فَصَرَفَ النَّبِيّ(ص) وَجْهَهُ عَنْهُ فَأَتَاهُ مِنْ جَانِبِهِ الآْخَرِ ثُمَّ قَالَ مِثْلَ مَا قَالَ فَصَرَفَ وَجْهَهُ عَنْهُ ثُمَّ جَاء الثَّالِثَةَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنّى زَنَيْتُ وَ عَذَابُ الدّنْيَا أَهْوَنُ مِنْ عَذَابِ الآْخِرَةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَبِصَاحِبِکمْ بَأْسُ يَعْنِى جِنَّةً فَقَالُوا لَا فَأَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ الرَّابِعَةَ فَأَمَرَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَنْ يُرْجَمَ فَحَفَرُوا لَهُ حَفِيرَةً فَلَمَّا أَنْ وَجَدَ مَسَّ الْحِجَارَةِ خَرَجَ يَشْتَدّ فَلَقِيَهُ الزّبَيْرُ فَرَمَاهُ بِسَاقِ بَعِيرً فَعَقَلَهُ بِهِ فَأَدْرَکهُ النَّاسُ فَقَتَلُوهُ فَأَخْبَرُوا النَّبِي(ص) بِذَلِک فَقَالَ هَلاّ تَرَکتُمُوهُ ثُمَّ قَالَ لَوِ اسْتَتَرَ ثُمَّ تَابَ کانَ خَيْراً لَهُ(کلينى، اصول کافى، ص184).
56. »عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَنَّهُ رُفِعَ إِلَيْهِ رَجُلُ وَقَعَ عَلَى امْرَأَةِ أَبِيهِ فَرَجَمَهُ وَ کانَ غَيْرَ مُحْصَنً« (حر عاملى، وسائل الشيعه، ج28، ص115).
57. »عن أبى‏جعفر أو أبى‏عبدالله(ع) قال أتى اميرالمؤمنين(ع) برجل قد أقر على نفسه بالفجور فقال أميرالمؤمنين(ع) لأصحابه اغدوا غدا على متلثمين فغدوا عليه متلثمين فقال لهم من فعل مثل ما فعله فلا يرجمه و لينصرف قال فانصرف بعضهم و بقى بعض فرجمه من بقى منهم« (ملامحسن فيض کاشانى، الوافى، ج15، ص272).
58. »مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبً عَنْ عَلِيّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِى بَصِيرً عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِيثَمً أَوْ صَالِحِ بْنِ مِيثَمً عَنْ أَبِيهِ«.
59. ر.ک: حر عاملى، وسائل الشيعه، ج28، ص98، روايات 34212، 34319، 34328.
60. »عَنْ أَبِى‏عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ الرَّجْمُ حَدّ اللَّهِ الْأَکبَرُ وَ الْجَلْدُ حَدّ اللَّهِ الْأَصْغَرُ فَإِذَا زَنَى الرَّجُلُ الْمُحْصَنُ رُجِمَ« (همان).
61. »عمر بن يزيد قال قلت لأبى عبدالله(ع) أخبرنى عن الغائب عن أهله يزنى هل يرجم إذا کانت له زوجة و هو غائب عنها قال لا يرجم الغائب عن أهله و لا صاحب المتعة«(ملامحسن فيض کاشانى، الوافى، ج15، ص 252).
62. »عَنْ أَبِى جَعْفَرً(ع) قَالَ الْمُحْصَنُ يُرْجَمُ وَ الَّذِى قَدْ أُمْلِک وَ لَمْ يَدْخُلْ بِهَا فَجَلْدُ مِائَةً وَ نَفْيُ سَنَةً« (حر عاملى، وسايل الشيعه، ج20، ص316).
63. »أَبَا عَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ الْمَغِيبُ وَ الْمَغِيبَةُ لَيْسَ عَلَيْهِمَا رَجْمُ إِلاّ أَنْ يَکونَ الرَّجُلُ مَعَ الْمَرْأَةِ وَ الْمَرْأَةُ مَعَ الرَّجُلِ« (همان).
64. »عاصم عن محمد قال سألت أبا جعفر(ع) عن الرجل يزنى و لم يدخل بأهله أ يحصن قال لا« (همان، ج21، ص236).
65 . »أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ أَبِى بَکرً کتَبَ إِلَى على(ع) فِى الرَّجُلِ زَنَى بِالْمَرْأَةِ الْيَهُودِي‏ةِ وَ النَّصْرَانِي‏ةِ فَکتَبَ إِلَيْهِ إِنْ کانَ مُحْصَناً فَارْجُمْهُ وَ إِنْ کانَ بِکراً فَاجْلِدْهُ مِائَةَ جَلْدَةً ثُمَّ انْفِهِ وَ أَمَّا الْيَهُودِي‏ةُ فَابْعَثْ بِهَا إِلَى أَهْلِ مِلَّتِهَا فَلْيَقْضُوا فِيهَا مَا أَحَبّوا« (همان، ج28، ص80).
66. »عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِى غُلَامً صَغِيرً لَمْ يُدْرِک ابْنِ عَشْرِ سِنِينَ زَنَى بِامْرَأَةً قَالَ يُجْلَدُ الْغُلَامُ دُونَ الْحَدّ وَ تُجْلَدُ الْمَرْأَةُ الْحَدّ کامِلًا قِيلَ فَإِنْ کانَتْ مُحْصَنَةً قَالَ لَا تُرْجَمُ لِأَنَّ الَّذِى نَکحَهَا لَيْسَ بِمُدْرِک وَ لَوْ کانَ مُدْرِکاً رُجِمَتْ« (همان، ج28، ص82).
67. »قال ابوعبدالله لَا يُرْجَمُ الزَّانِى حَتَّى يُقِرَّ أَرْبَعَ مَرَّاتً بِالزّنَا إِذَا لَمْ يَکنْ شُهُودُ فَإِنْ رَجَعَ تُرِک وَ لَمْ يُرْجَم«(همان، ج28، ص27).
68. »أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ الزَّانِيَ الْمُحْصَنَ فَإِنَّهُ لَا يَرْجُمُهُ (إِلاَّ أَنْ) يَشْهَدَ عَلَيْهِ أَرْبَعَةُ شُهَدَأَ فَإِذَا شَهِدُوا ضَرَبَهُ الْحَدَّ مِائَةَ جَلْدَةً ثُمَّ يَرْجُمُهُ« (همان).
69. »قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) لَا يُرْجَمُ الرَّجُلُ وَ الْمَرْأَةُ حَتَّى يَشْهَدَ عَلَيْهِمَا أَرْبَعَةُ شُهَدَاء عَلَى الْجِمَاعِ وَ الْإِيلَاجِ وَ الْإِدْخَالِ کالْمِيلِ فِى الْمُکحُلَةِ« (همان، ج2، ص 95).
70. »سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) عَنْ رَجُلً يَشْهَدُ عَلَيْهِ ثَلَاثَةُ رِجَالً أَنَّه قَدْ زَنَى بِفُلَانَةَ وَ يَشْهَدُ الرَّابِعُ أَنَّهُ لَا يَدْرِى‏بِمَنْ زَنَى قَالَ لَا يُحَدّ وَ لَا يُرْجَمُ« (همان، ج28، ص96).
71. »عَنْ أَبِى‏عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ فِى الشَّيْخِ وَ الشَّيْخَةِ جَلْدُ مِائَةً وَ الرَّجْمُ وَ الْبِکرِ وَ الْبِکرَةِ جَلْدُ مِائَةً وَ نَفْىُ سَنَةً« (همان، ج28، ص62).
72. »قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ(ع) تُدْفَنُ الْمَرْأَةُ إِلَى وَسَطِهَا إِذَا أَرَادُوا أَنْ يَرْجُمُوهَا وَ يَرْمِى الْإِمَامُ ثُمَّ يَرْمِى النَّاسُ بَعْدُ بِأَحْجَارً صِغَارً« (همان، ج28، ص99).
73. »عَنْ أَبِى‏عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ إِذَا أَقَرَّ الزَّانِى الْمُحْصَنُ کانَ أَوَّلُ مَنْ يَرْجُمُهُ الْإِمَامَ ثُمَّ النَّاسَ فَإِذَا قَامَتْ عَلَيْهِ الْبَيّنَةُ کانَ أَوَّلُ مَنْ يَرْجُمُهُ الْبَيّنَةَ ثُمَّ الْإِمَامَ ثُمَّ النَّاسَ« (همان).
74. »عَنْ أَبِى‏عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ تُدْفَنُ الْمَرْأَةُ إِلَى وَسَطِهَا ثُمَّ يَرْمِى الْإِمَامُ وَ يَرْمِى النَّاسُ بِأَحْجَارً صِغَارً وَ لَا يُدْفَنُ الرَّجُلُ إِذَا رُجِمَ إِلاّ إِلَى حَقْوَيْهِ« (همان).
75. »سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللَّه(ع) عَنْ مُحْصَنَةً زَنَتْ وَ هِىَ حُبْلَى قَالَ تُقَرّ حَتَّى تَضَعَ مَا فِى بَطْنِهَا وَ تُرْضِعَ وَلَدَهَا ثُمَّ تُرْجَمُ« (همان، ج28، ص27).
76.»يا أَهْلَ الْکتابِ قَدْ جأَکمْ رَسُولُنا يُبَيّنُ لَکمْ کثيراً مِمَّا کنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ کثيرً قَدْ جأَکمْ مِنَ اللَّهِ نُورُ وَ کتاب مُبينُ« (سوره مائده، آيه 15).
77. »فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتى ثَمَناً قَليلاً وَ مَنْ لَمْ يَحْکمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِک هُمُ الْکافِرُونَ« (سوره مائده، آيه 44).
78. مرتضى مطهرى، کلام (کليات علوم اسلامى ج2)، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج3، ص76، به نقل از: نرم افزار مجموعه آثار شهيد مطهرى، مرکز رايانه نور.








نويسنده:محمدرضا کدخدايي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان