بسم الله
 
EN

بازدیدها: 812

خاطرات واقعي يک حقوقدان(5)حرف حساب

  1390/11/12
خلاصه: خاطرات واقعي يک حقوقدان حرف حساب
وسط هاي محاکمه بود . حرفهاي دو طرف را شنيده بودم و حالا گرم نوشتن صورتمجلس دادگاه بودم. آخر مي دانيد آن زمان که دادگاهها عمومي بود علاوه بر اينکه قاضي دادستان و بازپرس و کاراگاه بود ، منشي خودش هم بود و زحمت صورتجلسات را هم بايد مي کشيد . مانده بود که فقط تي دستش بدهند و بگويند مستخدم خودت هم باش . بماند که هنوز هم آسمان همين رنگ است . بگذريم . دادگاه خلوت بود و از معدود روزهايي که همهمه راهروي تنگ آن بيغوله جايش را به سکوت داده بود . هنوز صفحه اول را تمام نکرده بودم که صداي خرت و خرتي شبيه جويدن موش بلند شد . دست از نوشتن کشيدم . ترسيدم . خداي من ! همين يکي را کم داشتيم . موش ؟؟‌!! با ترس و لرز بي آنکه توجه کسي را جلب کنم آرام به پشت سر و اطرافم نگاه کردم . خبري نبود . ذوباره صدا بلند شد . اينبار رساتر و بلند تر . از گوشهايم کمک گرفتم و منبع صدا را دنبال کردم . بي اختيار خنده ام بلند شد . اول باورم نشد . به چشمم اعتماد نکردم . يعني درست مي ديدم ؟!

شاکي پرونده که عاقله مرد دهاتي بود و با همان لباسهاي باغباني يحتمل يکراست از سر مزرعه به دادگاه آمده بود ، بسکويتي باز کرده بود و با فراغ بال مشغول خوردن که چه عرض کنم ، عشقبازي با آن بود .

با لبخند نگاهش کردم . توجهش که از بسکويت ــ بخوانيد معشوقه اش ــ به من جلب شد ، پرسيدم : خيلي گرسنه هستي نه ؟

با قيافه اي حق به جانب سرش را تکان داد : ها ، معلومه که گشنمه .

گفتم : پدر جان ! هر چقدر هم که گرسنه باشي توي دادگاه و وسط جلسه محاکمه که جاي خوردن بسکوييت نيست .

اينبار او پرسيد : چرا نيست ؟

کلافه از اينکه چطور حاليش کنم راهي به ذهنم رسيد .

ـــ حتماً تا حالا بخشداري محلتون رفتي . فرض کن تو اتاق بخشدار نشستي . اين درسته که جلوي بخشدار بسکويت باز کني و بخوري ؟

برگشت و با حالتي متعجبانه و نگاهي عاقل اندر سفيه جوابم داد : عجب حرفي مي زنيا! معلومه که کار زشتيه .

گفتم : پس پدر جان ! چرا توي دادگاه اونهم جلوي من بسکويت مي خوري .

در حاليکه حوصله اش سر رفته بود و دستش را به نشانه حالي کردن حرف به من تکان مي داد ، گفت : اون بخشداره .آدم حسابيه .باس احترامشو نگه داشت دادگاه که نيس !

در و ديوار چرک مرده دادگاه را که نگاه کردم و ياد ساختمان شيک بخشداري محل افتادم ديدم حرفش حساب است . جوابي نداشتم . او خوردنش را ادامه داد و من نوشتنم را ....





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان