بسم الله
 
EN

بازدیدها: 761

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت سيزدهم

  1390/11/12
خلاصه: کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت سيزدهم
راجع به اينکه آيا موافقت پدر شرط است يا نه،چنانکه گفتيم ميان فقها اختلاف است و شايد اکثريت فقها خصوصا فقهاى متاخر موافقت پدر را شرط نمى دانند ولى عده اى هم آن را شرط مى دانند.قانون مدنى ما از دسته دوم- که فتواى آنها مطابق احتياط است- پيروى کرده است.
چون مطلب يک مساله مسلم اسلامى نيست،از نظر اسلامى درباره آن بحث نمى کنيم ولى از نظر اجتماعى لازم مى دانم در اين باره بحث کنم.بعلاوه،نظر شخصى خودم اين است که قانون مدنى از اين جهت راه صوابى رفته است.
مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت
فلسفه اينکه دوشيزگان لازم است-يا لااقل خوب است-بدون موافقت پدران بامردى ازدواج نکنند،ناشى از اين نيست که دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشداجتماعى کمتر از مرد به حساب آمده است.اگر به اين جهت بود،چه فرقى است ميان بيوه و دوشيزه که بيوه شانزده ساله نيازى به موافقت پدر ندارد و دوشيزه هجده ساله طبق اين قول نياز دارد.بعلاوه،اگر دختر از نظر اسلام در اداره کار خودش قاصر است،چرا اسلام به دختر بالغ رشيد استقلال اقتصادى داده است و معاملات چند صد ميليونى او را صحيح و مستغنى از موافقت پدر يا برادر يا شوهر مى داند؟اين مطلب فلسفه ديگرى دارد که گذشته از جنبه ادله فقهى،از اين فلسفه نمى توان چشم پوشيد و به نويسندگان قانون مدنى بايد آفرين گفت.
اين مطلب به قصور و عدم رشد عقلى و فکرى زن مربوط نيست،به گوشه اى ازروانشناسى زن و مرد مربوط است،مربوط است به حس شکارچى گرى مرد از يک طرف و به خوش باورى زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف ديگر.
مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت.آنچه مرد را مى لغزاند و از پا درمى آوردشهوت است، و زن به اعتراف روانشناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت از مردبيشتر است.اما آن چيزى که زن را از پا در مى آورد و اسير مى کند اين است که نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردى بشنود.خوش باورى زن در همين جاست. زن مادامى که دوشيزه است و هنوز صابون مردان به جامه اش نخورده است،زمزمه هاى محبت مردان را به سهولت باور مى کند.
نمى دانم نظريات پروفسور ريک روانشناس امريکايى را تحت عنوان «دنيا براى مرد و زن يک جور نيست »در شماره 90 مجله زن روز خوانديد يا نخوانديد.اومى گويد:
«بهترين جمله اى که يک مرد مى تواند به زنى بگويد،اصطلاح «عزيزم تو را دوست دارم »است.»
هم او مى گويد:
«خوشبختى براى يک زن يعنى به دست آوردن قلب يک مرد و نگهدارى او براى تمام عمر.»
رسول اکرم،آن روانشناس خدايى،اين حقيقت را چهارده قرن پيش به وضوح بيان کرده است. مى فرمايد:
«سخن مرد به زن:«تو را دوست دارم »هرگز از دل زن بيرون نمى رود.»
مردان شکارچى از اين احساس زن همواره استفاده مى کنند.دام «عزيزم از عشق تومى ميرم »براى شکار دخترانى که درباره مردان تجربه اى ندارند بهترين دامهاست.
در اين روزها داستان زنى به نام افسر که مى خواست خودکشى کند و مردى به نام جواد که او را اغفال کرده بود،سر زبانها بود و کارشان به دادسرا کشيد.آن مرد براى اغفال افسر از فرمول فوق استفاده مى کند و افسر طبق نقل مجله زن روز چنين مى گويد:
«اگر چه با او حرف نمى زدم اما دلم مى خواست هر روز و هر ساعت او را ببينم. عاشقش نشده بودم اما به عشقى که ابراز مى داشت نياز روحى داشتم.همه زنهاهمين طورند;قبل از آن که عشق را دوست داشته باشند عاشق را دوست دارند وهميشه براى دختران و زنان پس از پيدا شدن عاشق،عشق به وجود مى آيد.من نيزاز اين قاعده مستثنى نبودم.»
تازه اين يک زن بيوه و تجربه ديده است.واى به حال دختران ناآزموده!
اينجاست که لازم است دختر مرد ناآزموده،با پدرش-که از احساسات مردان بهترآگاه است و پدران جز در شرايط استثنايى براى دختران خير و سعادت مى خواهندمشورت کند و لزوما موافقت او را جلب کند.
در اينجا قانون به هيچ وجه زن را تحقير نکرده است،بلکه دست حمايت خود را روى شانه او گذاشته است.اگر پسران ادعا کنند که چرا قانون ما را ملزم به جلب موافقت پدران يا مادران نکرده است،آنقدر دور از منطق نيست که کسى به نام دختران به لزوم جلب موافقت پدران اعتراض کند.
من تعجب مى کنم از کسانى که هر روز با داستانهايى از قبيل داستان بيوک و زهره وعادل و نسرين مواجه هستند و مى بينند و مى شنوند و باز هم دختران را به تمرد وبى اعتنايى سبت به اوليايشان توصيه مى کنند.
اين کارها از نظر من نوعى تبانى است ميان افرادى که مدعى دلسوزى نسبت به زن هستند و ميان صيادان و شکارچيان زن در عصر امروز;اينها براى آنها طعمه درست مى کنند،تيرآورى مى نمايند و شکارها را به سوى آنها رم مى دهند.
نويسنده «چهل پيشنهاد»در شماره 88 مجله زن روز مى گويد:
«ماده 1043 مخالف و ناقض همه مواد قانونى مربوط به بلوغ و رشد است،و نيزمخالف اصل آزادى انسانها و منشور ملل متحد است…»
مثل اينکه نويسنده چنين تصور کرده است که مفاد ماده مزبور اين است که پدران حق دارند از پيش خود دختران را به هر کس که بخواهند شوهر دهند يا حق دارندبى جهت مانع ازدواج دختران خود بشوند.
اگر اختيار ازدواج به دست خود دختران باشد و موافقت پدر را شرط صحت ازدواج بدانيم، آنهم به شرط اينکه پدر سوء نيت يا کج سليقگى خاصى که مانع ازدواج دختربشود نداشته باشد،چه عيبى دارد و چه منافاتى با اصل آزادى انسانها دارد؟اين يک احتياط و مراقبتى است که قانون براى حفظ زن تجربه نکرده است و ناشى ازنوعى سوء ظن به طبيعت مرد است.
نويسنده مزبور مى گويد:
«قانونگذار ما دختر را در سن سيزده سالگى،پيش از آن که رشد فکرى پيدا کند واصولا معنى ازدواج و همسر بودن و همسر داشتن را به درستى درک کند،صالح براى ازدواج مى داند و اجازه مى دهد يک چنين موجودى که هنوز براى خريد و فروش چند کيلو سبزى صلاحيت ندارد،ازدواج کند و براى خودش شريک زندگى مادام العمر انتخاب نمايد اما به دخترى که بيست و پنج يا چهل سال دارد ودرس خوانده و دانشگاه ديده است و به مقام عالى از دانش رسيده است اجازه نمى دهد بدون اجازه و تصويب پدر يا جد پدرى عوام و بى سواد خود ازدواج کند…»
اولا از کجاى قانون استفاده مى شود که دختر سيزده ساله مى تواند بدون اجازه پدرازدواج کند و دختر بيست و پنج يا چهل ساله دانشگاه ديده نمى تواند؟ثانيا شرطيت اجازه پدر در حدودى است که از عاطفه پدرى و درک احساسات مرد نسبت به زنان سرچشمه مى گيرد و اگر شکل مانع تراشى به خود بگيرد اعتبار ندارد.
ثالثا گمان نمى کنم يک نفر قاضى تا کنون پيدا شده باشد و مدعى شده باشد که از نظرقانون مدنى رشد عقلى و فکرى در ازدواج شرط نيست و يک دختر سيزده ساله که به قول نويسنده معنى ازدواج و انتخاب همسر را نمى فهمد،مى تواند ازدواج کند.قانون مدنى در ماده 211 چنين مى گويد:«براى اينکه متعاملين اهل محسوب شوند بايد بالغ و عاقل و رشيد باشند».هر چند در اين جمله کلمه «متعاملين »به کار رفته و باب نکاح باب معامله نيست اما چون دنباله يک عنوان کلى است(عقود،معاملات و الزامات)که از ماده 181 آغاز مى شود،کارشناسان قانون مدنى ماده 211 را به عنوان «اهليت عام » تلقى کرده اند که در همه عقود لازم است.





نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان