بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,120

اخلاق در قرآن-قسمت نوزدهم

  1390/11/9
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت نوزدهم
اصول اخلاقي اسلامي در روايات

در روايات اسلامي نيز احاديثي که بيانگر اصول اخلاقي حسنه و سيئه است ديده مي شود که روش مخصوص به خود را تعقيب مي کند، نه روشي را که حکماي يونان داشته اند، از جمله:
1- در حديث معروفي که در کتاب «اصول کافي» از امام صادق عليه السلام نقل شده است چنين مي خوانيم که: يکي از ياران آن حضرت به نام «سماعة بن مهران» مي گويد: با گروهي از اصحاب آن حضرت در خدمتش بوديم که سخن از عقل و جهل به ميان آمد، فرمود: «لشکريان عقل و جهل را بشناسيد تا هدايت شويد» ، من گفتم فدايت شوم، تا شما شرح ندهيد ما آگاه نخواهيم شد، امام فرمود: «خداوند در آغاز، عقل را آفريد... سپس جهل را (عقل از در اطاعت در آمد و جهل طريق معصيت را پوييد) خداوند هفتاد و پنج لشکر به عقل داد و هفتاد و پنج لشکر که ضد آن بود به جهل. »
سپس امام، هفتاد و پنج لشکر(5)عقل و جهل را به شرح زير بيان فرمود:
الخيرو هو وزير العقل؛ نيکي وزير عقل است
وجعل ضده الشر وهو وزير الجهل؛ و ضد آن بدي است که وزير جهل است
والايمان وضده الکفر؛ و ايمان و ضدش کفر
والتصديق وضده الجمود؛ و تصديق (ايمان به آيات الهي و انبياء) و ضدش انکار
والرجاء وضده القنوط؛ اميد و ضدش نوميدي
والعدل وضده الجور؛ و عدالت و ضدش ستم
والرضاء وضده السخط؛ رضا و خشنودي و ضدش خشم و نارضايي
والشکر وضده الکفران؛ شکرگزاري و ضدش کفران
والطمع وضده الياس؛ طمع (به آنچه در دست مردم است) و ضدش نوميدي (از آنها)
والتوکل وضده الحرص؛ توکل و ضدش حرص
والرافة وضده القسوة؛ رافت و ضدش سنگدلي
والرحمة وضدها الغصب؛ رحمت و ضدش غضب
والعلم وضده الجهل؛ علم و ضدش جهل
والفهم وضده الحمق؛ فهم و ضدش حماقت
والعفة وضده التهتک؛ عفت و ضدش پرده دري
والزهد وضده الرغبة؛ زهد و ضدش دنياپرستي
والرفق وضده الخرق؛ مدارا و ضدش خشونت
والرهبة وضده الجراة؛ خدا ترسي و ضدش بي باکي و جسارت
والتواضع وضده الکبر؛ تواضع و ضدش تکبر
والتؤدة وضدها التسرع؛ متانت و آرامش و ضدش شتابزدگي
والحلم وضده السفه؛ بردباري و ضدش سفاهت و نابردباري
والصمت وضده الهذر؛ خاموشي و ضدش بيهوده گويي
والاستسلام وضده الاستکبار؛ تسليم (در برابر حق) و ضدش استکبار
والتسليم وضده الشک؛ تسليم (در برابر عقائد الهي) و ضدش شک
والصبر وضده الجزع؛ صبر و ضدش بي تابي
والصفح وضده الانتقام؛ گذشت و ضدش انتقام
والغني وضده الفقر؛ بي نيازي و ضدش فقر
والتذکر وضده السهو؛ توجه و ضدش غفلت
والحفظ وضده النسيان؛ حفظ و ضدش فراموشکاري
والتعطف وضده القطيعة؛ محبت و پيوند و ضدش قطع رابطه
والقنوع وضده الحرص؛ قناعت و ضدش حرص
والمؤاساة وضدها المنع؛ مواسات و ضدش منع
والمودة وضدها العداوة؛ دوستي و ضدش عداوت
والوفاء وضده الغدر؛ وفا و ضدش پيمان شکني
والطاعة وضدها المعصية؛ اطاعت و ضدش معصيت
والخضوع وضده التطاول؛ خضوع و ضدش برتري جويي
والسلامة وضدها البلاء؛ سلامت و ضدش بلا
والحب وضده البغض؛ محبت و ضدش کينه توزي
والصدق وضده الکذب؛ راستي و ضدش دروغگويي
والحق وضده الباطل؛ حق و ضدش باطل
والامانة وضدها الخيانة؛ امانت و ضدش خيانت
والاخلاص وضده الشوب؛ خلوص و ضدش آلودگي نيت
والشهامة وضدها البلادة؛ شهامت و ضدش خمودي
والفهم وضده الغباوة؛ فهم و ضدش کودني
والمعرفة وضدها الانکار؛ معرفت و ضدش عدم عرفان
والمداراة وضدها المکاشفة؛ مدارا و ضدش پرده دري
وسلامة الغيب وضدها المماکرة؛ حفظ الغيب و ضدش توطئه گري
والکتمان وضده الافشاء؛ کتمان (اسرار مردم) و ضدش افشاگري
والصلاة و ضدها الاضاعة؛ نماز و ضدش بي نمازي
و الصوم و ضده الافطار؛ روزه و ضدش افطار
والجهاد وضده النکول؛ جهاد و ضدش خودداري از جهاد
والحج وضده نبذ الميثاق؛ حج و ضدش پيمان شکني خدا
وصون الحديث وضده النميمة؛ نگهداري سخنان و ضدش سخن چيني
وبرالوالدين وضده العقوق؛ نيکي به پدر و مادر و ضدش مخالفت و آزار
والحقيقة وضدها الرياء؛ حق جويي و ضدش رياکاري
والمعروف وضده المنکر؛ معروف و ضدش منکر
والسترو ضده التبرج؛ پوشيدگي و ضدش نمايش زينت
والتقية وضدها الاذاعة؛ تقيه و ضدش افشاي اسرار
والانصاف وضده الحمية؛ انصاف و ضدش تعصب
والتهيئة وضدها البغي؛ مصالحه و ضدش کارشکني
والنظافة وضدها القذر؛ نظافت و ضدش کثافت
والحياء وضدها الجلع؛ حيا و ضدش بي حيايي
والقصد وضده العدوان؛ ميانه روي و اعتدال و ضدش تجاوز
والراحة وضدها التعب؛ راحت و ضدش رنج
والسهولة وضدها الصعوبة؛ سهولت و ضدش سختگيري
والبرکة وضدها المحق؛ برکت و ضدش نقصان
والعافية وضدها البلاء؛ تندرستي و ضدش بيماري
والقوام وضدها المکاثرة؛ اعتدال و ضدش فزون طلبي
والحکمة وضدها الهواء؛ حکمت و ضدش هواپرستي
والوقار وضده الخفة؛ وقار و ضدش جلفي و سبکي
والسعادة وضدها الشقاوة؛ سعادت و ضدش شقاوت
والتوبة وضدها الاصرار؛ توبه و ضدش اصرار بر گناه
والاستغفار وضده الاغترار؛ پوزش طلبيدن و ضدش مغرور بودن
والمحافظة وضدها التهاون؛ جديت و ضدش سستي
والدعاء وضده الاستنکاف؛ دعا و ضدش خودداري از دعا
والنشاط وضده الکسل؛ نشاط و ضدش کسالت
والفرح وضده الحزن؛ شادي و ضدش غم
والالفة وضدها الفرقة؛ الفت و جوشش با مردم ضدش جدايي طلبي
والسخاء وضده البخل؛ سخاوت و ضدش بخل
فلاتجتمع هذه الخصال کلها من اجناد العقل الافي نبي او وصي نبي او مؤمن قد امتحن الله قلبه للايمان واما سائر ذلک من موالينا فان احدهم لايخلو من ان يکون فيه بعض هذه الجنود حتي يستکمل وينقي من جنود الجهل فعند ذلک يکون في الدرجة العليا مع الانبياء والاوصياء وانما يدرک ذلک بمعرفة العقل وجنوده وبمجانبة الجهل وجنوده وفقنا الله واياکم لطاعته ومرضاته انشاء الله.
سپس امام فرمود: اين لشکريان عقل بطور کامل جمع نمي شود مگر در پيامبر يا وصي پيامبر يا مؤمني که خداوند قلبش را براي ايمان آزموده و شايستگي پيدا کرده است، ولي ساير دوستان ما بعضي داراي بخشي از اين لشکريانند و در راه تکميل آن و طرد لشکر جهل از خود مي باشند و در آن هنگام در درجه بالا با انبياء و اوصياء قرار مي گيرند، و اين در صورتي ممکن است که آگاهي کافي نسبت به عقل و لشکريانش و دوري از جهل و لشکريانش حاصل شود؛ خداوند ما و شما را براي اطاعتش و کسب رضاي او موفق دارد! (1)
حديث بالا، حديث جامعي درباره اصول و فروع اخلاق اسلامي است که بعضي از صاحبنظران آن را بطور مستقل موضوع بحث قرار داده، و کتاب جداگانه اي پيرامون آن نوشته اند.
2- در حديثي که در نهج البلاغه در کلمات قصار آمده است مي خوانيم که از امام اميرمؤمنان علي عليه السلام درباره ايمان پرسيدند (ذيل حديث نشان مي دهد که منظور از ايمان، ايمان علمي و عملي است که اصول اخلاق را نيز شامل مي شود) امام در جواب فرمود: «الايمان علي اربع دعائم، علي الصبر واليقين والعدل والجهاد؛ ايمان بر چهار پايه قرار دارد: بر صبر و يقين و عدالت و جهاد. »
سپس افزود «والصبر منها علي اربع شعب، علي الشوق والشفق والزهد والترقب؛ صبر نيز بر چهار پايه استوار است؛ بر شوق و ترس و زهد و انتظار. » (شوق به بهشت و پاداشهاي الهي، و ترس از کيفرها و دوزخ، که مايه حرکت به سوي خوبيها و پرهيز از بديها است) و زهد و بي اعتنايي نسبت به زرق و برق دنيا که سبب مي شود انسان مصائب را ناچيز شمرد، و انتظار مرگ و پايان زندگي که انسان را به انجام اعمال نيک تشويق مي کند.
بعد افزود: «واليقين منها علي اربع شعب، علي تبصرة الفطنة وتاول الحکمة، وموعظة العبرة، وسنة الاولين؛ يقين نيز بر چهار بخش تقسيم مي شود: بينش در هوشياري و زيرکي، رسيدن به دقايق حکمت، پند گرفتن از حوادث و توجه به روش پيشينيان. »
سپس مي افزايد: «و العدل منها علي اربع شعب، علي غائص الفهم، وغور العلم، وزهرة الحکم، ورساخة الحلم؛ عدالت نيز بر چهار شاخه است: دقت براي فهم مطالب، غور در علم و دانش، (سپس) قضاوت صحيح و (سرانجام) حلم و بردباري پايدار. »
و در پايان مي فرمايد: «والجهاد منها علي اربع شعب علي الامر بالمعروف والنهي عن المنکر و الصدق في المواطن، وشنآن الفاسقين؛ جهاد نيز چهار شاخه دارد: امر به معروف، و نهي از منکر، صدق و راستي در معرکه نبرد، و دشمني با فاسقان. »
سپس به ستونهاي چهارگانه کفر که نقطه مقابل آن است، مي پردازد و يک به يک را شرح مي دهد. (2)
همان گونه که ملاحظه مي شود، امام با دقت بي نظيري اصول اساسي ايمان و کفر و آثار آن را در درون و برون که شامل اخلاق عملي مي شود ترسيم فرموده و براي هر شاخه، شاخه هاي ديگري ذکر کرده است، که بررسي جزئيات اين حديث مقال ديگري را مي طلبد.
3- در حديث ديگري از امام اميرمؤمنان علي عليه السلام مي خوانيم:
«اربع من اعطيهن فقد اوتي خير الدنيا والاخرة، صدق حديث واداء امانة، وعفة بطن وحسن خلق؛ چهار چيز است به هر کس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده شده است: راستي در سخن گفتن و اداء امانت، و عفت شکم (پرهيز از حرام) و حسن خلق. » (3)
4- همين معني بطور فشرده تر و در حديث ديگري از امام صادق عليه السلام آمده است، کسي خدمتش رسيد و تقاضا کرد چيزي به او بياموزد که خير دنيا و آخرت در آن باشد، و مشتمل بر سخن طولاني نباشد، امام عليه السلام در پاسخ او فرمود: «لاتکذب؛ دروغ مگو! » (4)
در واقع چنين است که ريشه تمام فضائل اخلاقي بر راستي و صدق قرار گرفته که انسان نه تنها به مردم دروغ نگويد، به خويشتن هم دروغ نگويد و حتي به خداي خود دروغ نگويد؛ هنگامي که در نماز «اياک نعبد واياک نستعين» مي خواند و مي گويد خداوندا تنها تو را مي پرستم و تنها از تو ياري مي جويم، کمترين دروغي در اين سخن نباشد، از هرگونه معبود شيطاني و هواي نفس برکنار باشد و تنها خضوع و تسليمش در برابر حق باشد؛ پس، از تکيه کردن بر مال و جاه و قدرت و مقام و ما سوي الله بر کنار باشد، تنها تکيه بر لطف خدا کند و از او مدد جويد. اگر کسي چنين باشد تمام اصول و فروع اخلاق در او زنده مي شود.
5- در روايات اسلامي تعبيراتي تحت عنوان «افضل الاخلاق» (برترين صفات اخلاقي) يا «اکرام الاخلاق» و «احسن الاخلاق» و «اجمل الخصال» ديده مي شود که در آنها نيز اشاره به بخشهاي مهمي از اصول اخلاقي شده است؛ از جمله، در حديثي مي خوانيم: «سئل الباقر عليه السلام عن افضل الاخلاق فقال الصبر والسماحة؛ از امام باقر عليه السلام درباره بهترين اخلاق سؤال شد، فرمود: صبر (شکيبايي و استقامت) و جود و بخشش است. » (5)
در حديث ديگري از علي عليه السلام آمده، فرمود: «اکرم الاخلاق السخاء واعمها نفعا العدل؛ با ارزشترين اخلاق اسلامي سخاوت و پرسودترين آنها عدالت است. » (6)
در حديث ديگري از همان حضرت مي خوانيم: «اشرف الخلائق التواضع والحلم ولين الجانب؛ برترين صفات اخلاقي، تواضع و حلم و نرمش و انعطاف پذيري و مدارااست. » (7)
در حديث ديگري از امام صادق عليه السلام مي خوانيم که از آن حضرت پرسيدند:
«اي الخصال بالمرء اجمل فقال وقار بلامهابة، وسماح بلا طلب مکافاة، وتشاغل بغير متاع الدنيا؛ کداميک از صفات انساني زيباتر است؟ فرمود: وقاري که توام با ايجاد ترس نباشد، و بخششي که انتظار مقابله با مثل در آن نباشد، و مشغول شدن به غير متاع دنيااست. » (8)
6- باز در حديث ديگري از امام صادق عليه السلام مي خوانيم که در آن اصول اخلاق زشت، تحت عنوان اصول الکفر بيان شده است، فرمود:
«اصول الکفر ثلاثة: الحرص والاستکبار والحسد؛ اصول کفر سه چيز است: حرص و تکبر و حسد. »
سپس در توضيح اين سه اصل چنين بيان فرمود:
«فاما الحرص فان آدم حين نهي عن الشجرة حمله الحرص ان اکل منها، واما الاستکبار فابليس حين امر بالسجود لآدم استکبر، واما الحسد فابنا آدم حيث قتل احدهما صاحبه؛ اما حرص (در آنجا ظاهر شد که) آدم هنگامي که نهي از آن درخت مخصوص شد، حرص او را وادار کرد که از آن بخورد (و از بهشت بيرون برده شد) و اما تکبر (آنگاه ظاهر شد که) ابليس هنگامي که مامور به سجود براي آدم شد تکبر ورزيد (و از سجده خودداري کرد و براي هميشه ملعون و مطرود درگاه الهي شد) و اما حسد (آنگاه ظاهر شد که) دو پسر آدم يکي بر ديگري حسد برد و او را به قتل رسانيد. » (9)
به اين ترتيب، سرچشمه بدبختيهاي بزرگي که در جهان انسانيت يا در آغاز آن رخ داد، اين سه صفت نکوهيده بود. حرص، آدم را از بهشت الهي بيرون کرد؛ و استکبار، ابليس را براي هميشه از درگاه خدا راند؛ و حسد پايه قتل و خونريزي و جنايت در جهان شد.
7- اين سخن را با حديثي از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله پايان مي دهيم، امام صادق عليه السلام مي گويد: پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود:
«ان اول ماعصي الله عزوجل به ست: حب الدنيا وحب الرياسة، وحب الطعام وحب النوم وحب الراحة وحب النساء؛ نخستين چيزي که نافرماني و عصيان الهي به وسيله آن انجام شد شش چيز بود: محبت (افراطي به مال) دنيا و رياست و طعام و خواب و راحت طلبي و زنان! » (10)
از مجموع آنچه در بالا ذکر شد اصول فضايل اخلاقي و رذايل اخلاقي اجمالا روشن شد؛ ولي همان گونه که از مجموع روايات نيز استفاده مي شود عدد خاص و معيني نمي توان براي اين معني در نظر گرفت؛ چرا که اخلاق نيک و بد انگيزه هاي بسيار متنوع و عوامل و عوارض مختلف و گوناگون دارد؛ و به تعبير ديگر، همان گونه که صفات جسماني انسان، تعداد و شماره خاصي ندارد، صفات روحاني خوب و بد نيز از شماره بيرون است.
---------------
1- توجه داشته باشيد که تعداد اموري که در اين روايت آمده 78 موضوع است ولي با توجه به اين که خير و شر موضوع مستقلي در برابر امور ديگر نيست، بلکه جامع در ميان آنها است؛ به علاوه ايمان و کفر و تصديق و تکذيب مربوط به اصول عقائد است، اين سه مورد از مجموعه جدا مي شود و باقيمانده همان هفتاد و پنج موضوع خواهد بود.
2- اصول کافي، ج 1، ص 20 تا23، حديث 14.
3- کلمات قصار نهج البلاغه، کلمه 31 (با تلخيص) ؛ شبيه اين حديث درباره شعب چهارگانه کفر، در اصول کافي، جلد 2، ص 391 (باب دعائم الکفر و شعبه) آمده است.
4- غرر الحکم.
5- تحف العقول، ص 264.
6- بحارالانوار، ج 36، ص 358.
7- غررالحکم.87- همان.
8- اصول کافي، ج 2، ص 240.
9- اصول کافي، ج 2، ص 289.
10- بحار، ج 69، ص 105، ح 3.






نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان