بسم الله
 
EN

بازدیدها: 886

خاطرات واقعي يک حقوقدان(3)پيرزن ها

  1390/11/7
خلاصه: خاطرات واقعي يک حقوقدان پيرزن ها
زن جوان به عنوان متهم به همراه مامور انتظامي در دادگاه حاضر شد و در پاسخ به سوال قاضي اظهار کرد که طعمه هايش را از ميان پيرزنان نحيف و مسن انتخاب مي کرده است . زن هر روز صبح يک محله از جنوب شهر را انتخاب کرده و پس از شناسايي منزل زنان مسني که در تنهايي خود غوطه ور بوده و تشنه کمي صحبت و درد دل کردن بودند به بهانه اي زنگ در را زده و باب صحبت را با ساکن خانه باز مي کرد. زن سالمند بيچاره که از جور دنيا خسته و گله مند بود و از کم لطفي هاي فرزندان و عروس و داماد ها و نوه هايش به ستوه آمده بود فرصت را غنيمت شمرده و به طرف کسي که آغوش محبت گشوده و با طمع زياد حرف هايش را گوش ميکند جذب مي شد و تاب نمي آورد . سفره دل را مي گشود . از اينکه تنهاست و کسي به او توجه نمي کند گله ميکرد. از جواني هايش تعريف مي کرد . زماني که اطرافش شلوغ بود . از طلاهاي يادگاري که به مناسبت هاي مختلف به دستش رسيده بود و دلخوشي امروزش بود . چرا که خاطراتش را زنده مي کرد و ....
زن جوان به دو چيز حساسيت داشت : تنهايي و طلاها. دو عنصري که معمولا سالمندان با آن همراهند . از يکي شکوه دارند و به ديگري مي نازند.

زن جوان بعد از پي بردن به اينکه زن سالمند مخاطبش شرايط لازم را دارد با ترفند خاصي از وي مي خواست تا طلا هايش را ببيند و در خاطراتش شريک شود . پيرزن بيچاره النگو يا دستبند يا گردنبند طلايش را که با ارزش ترين اشيائش محسوب مي شد به زن جوان مي داد و بلا فاصله تحت تاثير زمينه سازي قبلي زن جوان در افکار ژرف خود غوطه ور مي شد .

زن جوان با استفاده از فرصت طلا ها را پنهان مي کرد . و پس از همدردي با پيرزن دردمند او را از عالم خودش بيرون مي آورد و با او همدردي مي کرد. وداع مهربانانه اي با او مي کرد و حالا که نشان تمام خاطرات زيباي وي را تصاحب کرده بود او را باتنهايي اش تنهاتر مي گذاشت.

وقتي قاضي تعداد شاکياني را با اين شيوه مالباخته شده بودند جويا شد متوجه شد هفتاد پيرزن به عنوان شاکي در بيرون دادگاه حضور دارند . اما يک نکته خيلي مورد تعمق قاضي قرار گرفت . او را به فکر فرو برد . روح وي را آزرد . هزار و يک سوال در ذهن او ايجاد کرد . آخر چرا بايد اين گونه باشد؟

هيچ يک از پيرزن ها تنها نيامده بودند . فرزندان و عروس ها داماد ها و نوه ها و نتيجه هايشان همراهشان آمده بودند تا ببينند با عواطف يک انسان با عزت چه بازي خطرناکي کرده اند که او را به اين ميزان دچار حواس پرتي کرده است که عزيز ترين اشيائش را به همين راحتي از دست بدهد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان