بسم الله
 
EN

بازدیدها: 882

رقص آتش-قسمت سوم

  1390/10/25
خلاصه: رقص آتش (تأملات يک وکيل دادگستري)
سال هفتاد ودو بعد از پذيرفته شدن در امتحانات ورودي براي انتخاب شهرستان محل وکالت به کانون فرا خوانده شديم قرار بود بر اساس حروف الفبا هر روز تعدادي مراجعه کنند و داوطلب بر اساس رتبه ، محل مورد نظررا انتخاب کند من سهميه ها را يادداشت وهر روز مراجعه مي کردم قبولي ها حدود چهارصد وبيست نفر بودند که تعدادي از آنان سهميه رزمندگان وخانواده معظم شهدا بودند.سهميه تهران پنجاه نفربود که در اولويت قرار داشت ، هر انتخابي که صورت مي گرفت از سهميه آن شهرستان کسر مي کردم علت حضور هر روزه من اين بودکه چنانچه از سهميه تهران چيزي باقي ماند تهران را انتخاب کنم.شايد حدود پنج سهميه از تهران باقي مانده بود که گفتند سهميه تهران پر شده است!(يا عمد يا اشتباه)يکي از دوستان موضوع رابه من گفت من اعتراض کردم وخلاصه سر وصداي ديگران بلند شد و انتخابات را متوقف کردند.بيشترعلت اعتراض من اين بود که اگر قرار است حقي پايمال شود از همان اول بايد جلوي آنرا گرفت.بعضي مي گفتند چکار داري، مشکل برايت پيش مي آيد ومن پيش خود فکر مي کردم انتخاب شغل وکالت براي اين بوده است که با عزت زندگي کنم پس هر چه پيش آيد مهم نيست. فرداي آنروز که مراجعه کردم ديدم ليست هاي قديمي را برداشته اندوليست جديد به تابلو زده اند.سهميه تهران به من نمي رسيد سعي کردم نزديکترين محل به تهران را انتخاب کنم نهايت يکي از شهرستا ن هاي شمال نزديک به تهران سهميه من شد . (البته درهمان ابتداي کار آموزي خود را به تهران منتقل کردم) اين اعتراض واين دست آورد نسبتا مناسب مرا به کانون حساس کرد احساس کردم اينجا مال خود ماست واگر اعتراضي صورت بگيرد بي تاثير نيست. از طرفي اين اعتراض چهره مرا در بين کارمندان کانون مطرح کرد وبزودي رابطه دوستانه اي بين ما بر قرار شد.لذا هر از چند گاهي تا استعلامات انجام شود به کانون مراجعه مي کردم.

کار وکيل اعتراض است. کاش مسئولين مملکت اين را مي دانستند .اعتراض شناخت مي خواهد، اطلاعات مي خواهد ، درک صحيح از حق وعدالت مي خواهد وهمه داراي اين ويژگي ها نيستند.

وقتي به فقه شريعت اسلام (مذهب جعفري) که قانون مدني ما از آن گرفته شده مراجعه مي کنيم مي بينيم عقود دسته بندي واحصا شده اند. در گذشته وقتي فقها که بنظر من حقوقدانان شرعي هستند با يک رابطه عقدي غامض مواجه مي شدند سعي مي کردند آنرا در قالب يکي از عقود در آورند لذا بسياري با احتياط عمل مي کردند وچه بسا شبها به خدا وارواح مقدسه طيبه متوسل مي شدند تا راه حلي براي آن مسئله غامض پيدا کنند. با کشف ماده ده قانون مدني که حکم رفع گير را داشت حقوقدانان (فقيه وحقوقدان) نفس راحتي کشيدند چرا که بلا فاصله با استناد به اين ماده تمام رابطه هاي حقوقي را سر وسامان مي دادند وبصورت قطعي حکم صادر مي کردند و اين دستآورد نتيجه رشد فکري وشناخت بود مگر خدا وپيغمبر جز اين مي خواهند .چقدر در قرآن تاکيد به داشتن عقل وخرد ودر ک وشعور شده است .افلا تعقلون افلا يشعرون ...چرا عقلتان را بکار نمي گيريد؟چرا نمي فهميد؟ وقتي به تاريخ وسرنوشت معترضين(معترضين منصف !) نگاه مي کنيم مي بينيم که از مردم زمانه خود بيشتر مي فهميدند.

نمونه زياد است ملا صدراي شيرازي مباحثي مطرح مي کند که مورد مخالفت زمانه خود قرار مي گيرد مي رود دريکي از روستاهاي نزديک قم(دهک) مي نشيند به نوشتن. پيش خود فکر مي کند ما مي نويسيم واز خود به يادگار مي گذاريم بلکه آيندگان آمدند وفهميدند! وامروزه انتشا رات آثار گرانقدر شهيد مطهري انتشارات ملا صدرا نام مي گيرد.

منصور حلاج از مردم زمانه خود بيشتر مي فهميد که با توجه به مخالفيني که هنوز دارد من فکر مي کنم باز بايد زمان بگذرد تا همه بفهمند او چه ميگفت .تمام حرفش خلاصه شده است به انا الحق گفتن او مي گويند جعبه مکعبي درست کرده بود ودور آن طواف مي کرد ومي گفت اين کعبه من است وبه استناد اين موضوع حکم تکفير او صادر وبه دار کشيده شد.

آن يار کزو گشت سر دار بلند عيبش آن بود که اسرار هويدا ميکرد

از حاکم شرعي که حکم اعدام او را صادر کرد پرسيدند مي فهمي چه مي گويد؟ گفت من مي فهمم وحرفش را هم قبول دارم ولي اکثريت مردم نمي فهمند وحرف او موجب فتنه است نابود شود بهتر است!

شيخ فضل الله نوري (پدر بزرگ رهبر توده اي ها ) يکي از رهبران فکري انقلاب مشروطيت که به مدد انقلاب اسلامي نام آيت الله شهيد را گرفت به استبداد خواهي محکوم واعدام شد خلاصه حرفش اين بود که: مشروطه ، مشروعه نمي شود! او از حدود يکصد سال پيش خواستار حکومت اسلامي بود وآنوقت درموقع اعدامش پسرش مي رود پاي چوبه دار شادي مي کند وکف مي زند ، از ديگران چه انتظاري مي شود داشت؟

شمس تبريزي، مرشد مولوي را که چنين شاگردي تربيت کرد که امروزه يونسکو برايش بزرگداشت جهاني مي گيرد وافتخار ايران است به سرش مي ريزند وخفه اش مي کنند. چرا که از مردم زمانه خود بيشتر مي فهميد! وامروزه خود مولوي هم هنوز مخالفيني دارد .

حافظ هم هنوز مخالفيني دارد .چرا که نداشته باشد؟اگر خفه اش نکردند چون خيلي رند بود.

مرحوم شريعتي راکه يک متفکر ديني بودو نظرات خاصي را مطرح کرد خفه اش کردند وصداي کسي در نيامد.چرا که خيليها موافق خفه شدن او بودند وهستند. باز از نويسندگان زمانه خودمان بگويم .جلال آل احمد صاحب کتاب خدمت وخيانت روشنفکران وخسي در ميقات وداستان کندوي زنبورهاوچندين کتاب تحقيقي وتحليلي وداستان .صمد بهرنگي با ماهي سياه کوچولويش که زندگي ومرگ خودش مانند ماهي اش بود.صادق هدايت با حاجي آقا ويک قطره خونش همه را خفه کردند.(همه راگفتند مرگشان مشکوک بود يا صادق هدايت خودکشي کرد .ممکن است. ولي من ميگويم نخير همه را خفه کردند) جالب تر از همه سرنوشت مير داماد است داماد شاه عباس .مي گويند قبل از داماد شدن ، شبي دختر شاه به او پناه آورد واو براي اينکه اسير وسوسه شيطان نشود يکي يکي انگشتان خود را سوزاند! ما امتحان کرديم ديديم نياز نبوده ، يقيناً سوزاندن انگشتانش به دستور شاه بوده است!

يکي از کتب امام خميني رادر اوايل پيروزي انقلاب مي خواندم نمي دانم اسرار الصلاه بود يا کتاب ديگر که اشاره به خلقت حضرت رسول (ص) و حضرت علي (ع) داشت ابتداي کتاب نوشته بود کساني که مسائل کتاب را نمي فهمند نخوانند ! ما ادعاي فهم نداشتيم ولي خوانديم ومطالبش را قبول نموديم.عظمت امام مانع تعرض به وي شد ولي کم سختي نکشيد حداقل پانزده سال تبعيد بود. اهل ملامت چه کساني بودند؟متفکرين آنها کتاب مي نوشتند ودفن مي کردند مبادا که به خاطر مطالب کتاب به آنان سو قصد شود !
من سوالم اينست کساني که خود زماني معترض بودند وهستند چرا اجازه اعترا ض به ديگران نمي دهند؟





نويسنده:رحمن زارع-وکيل پايه يک دادگستري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان