بسم الله
 
EN

بازدیدها: 773

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت يازدهم

  1390/10/17
خلاصه: کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت يازدهم
حديثى از على عليه السلام
آقاى مهدوى نويسنده «چهل پيشنهاد»در شماره 87 مجله زن روز مى نويسد:
«در کتاب الاحوال الشخصيه تاليف شيخ محمد ابو زهره از امير المؤمنين نقل شده است:لا اعلم احدا تمتع و هو محصن الا رجمته بالحجارة.»
آقاى مهدوى اين عبارت را اينچنين ترجمه کرده اند:
«هر گاه بدانم شخص نا اهلى متعه کرده است،حد زناى محصن را بر او جارى ساخته و سنگسارش خواهم کرد.»
اولا اگر بناست ما در مقابل گفتار امير المؤمنين عليه السلام تسليم باشيم،چرا اينهمه رواياتى که از آن حضرت در کتب شيعه و غير شيعه در باب متعه روايت شده کناربگذاريم و به اين يک روايت که ناقل آن يکى از علماى اهل تسنن است و سند معلومى ندارد بچسبيم؟
از سخنان بسيار پر ارزش امير المؤمنين اين است که:
«اگر عمر سبقت نمى جست و متعه را تحريم نمى کرد،احدى جز افرادى که سرشتشان منحرف است زنا نمى کرد».
يعنى اگر متعه تحريم نشده بود،هيچ کس از نظر غريزه اجبار به زنا پيدا نمى کرد;تنهاکسانى مرتکب اين عمل مى شدند که همواره عمل خلاف قانون را بر عمل قانونى ترجيح مى دهند.
ثانيا معنى عبارت بالا اين است:«هر گاه بدانم شخص زندارى متعه کرده است،اورا سنگسار مى کنم ».من نمى دانم چرا آقاى مهدوى کلمه «محصن »را که به معنى مردزندار است «نا اهل »ترجمه کرده اند.
عليهذا مقصود روايت اين است که افراد زندار حق ندارند نکاح منقطع کنند.و اگرمقصود اين بود که هيچ کس حق ندارد متعه بگيرد،قيد«و هو محصن »لغو بود.
پس اين روايت،اگر اصلى داشته باشد،آن نظر را تاييد مى کند که مى گويد: «قانون متعه براى مردمان نيازمند به زن يعنى افراد مجرد يا افرادى که همسرانشان نزدشان نيستند تشريع شده است ».پس اين روايت دليل بر جواز ازدواج موقت است نه دليل بر حرمت آن.
بخش سوم:
زن و استقلال اجتماعى
دخترک،نگران و هراسان آمد نزد رسول اکرم:
-يا رسول الله،از دست اين پدر…
-…مگر پدرت با تو چه کرده است؟
-برادر زاده اى دارد و بدون آنکه قبلا نظر مرا بخواهد،مرا به عقد او در آورده است.
-حالا که او کرده است،تو هم مخالفت نکن،صحه بگذار و زن پسر عمويت باش.
-يا رسول الله!من پسر عمويم را دوست ندارم.چگونه زن کسى بشوم که دوستش ندارم؟
-اگر او را دوست ندارى،هيچ.اختيار با خودت،برو هر کس را خودت دوست دارى به شوهرى انتخاب کن.
-اتفاقا او را خيلى دوست دارم و جز او کسى ديگر را دوست ندارم و زن کسى غير ازاو نخواهم شد.اما چون پدرم بدون آنکه نظر مرا بخواهد اين کار را کرده است،عمداآمدم با شما سؤال و جواب کنم تا از شما اين جمله را بشنوم و به همه زنان اعلام کنم ازاين پس پدران حق ندارند سر خود هر تصميمى که مى خواهند بگيرند و دختران را به هر کس که دل خودشان مى خواهد شوهر دهند.
اين روايت را فقها مانند شهيد ثانى در مسالک و صاحب جواهر در جواهر الکلام از طرق عامه نقل کرده اند.در جاهليت عرب،مانند جاهليت غير عرب،پدران خود رااختياردار مطلق دختران و خواهران و احيانا مادران خود مى دانستند و براى آنها درانتخاب شوهر اراده و اختيارى قائل نبودند;تصميم گرفتن حق مطلق پدر يا برادر و درنبودن آنها حق مطلق عمو بود.
کار اين اختيار دارى به آنجا کشيده بود که پدران به خود حق مى دادند دخترانى را که هنوز از مادر متولد نشده اند،پيش پيش به عقد مرد ديگرى درآورند که هر وقت متولدشد و بزرگ شد آن مرد حق داشته باشد آن دختر را براى خود ببرد.
شوهر دادن قبل از تولد
در آخرين حجى که پيغمبر اکرم انجام داد،يک روز در حالى که سواره بود وتازيانه اى در دست داشت،مردى سر راه بر آن حضرت گرفت و گفت:
شکايتى دارم.
-بگو.
-در سالها پيش در دوران جاهليت،من و طارق بن مرقع در يکى از جنگها شرکت کرده بوديم. طارق وسط کار احتياج به نيزه اى پيدا کرد.فرياد برآورد:کيست که نيزه اى به من برساند و پاداش آن را از من بگيرد؟من جلو رفتم و گفتم:چه پاداش مى دهى؟گفت:قول مى دهم اولين دخترى که پيدا کنم براى تو بزرگ کنم.من قبول کردم و نيزه خود را به او دادم.قضيه گذشت. سالها سپرى شد.اخيرا به فکر افتادم واطلاع پيدا کردم او دختردار شده و دختر رسيده اى در خانه دارد.رفتم و قصه را به ياداو آوردم و دين خود را مطالبه کردم.اما او دبه درآورده و زير قولش زده،مى خواهدمجددا از من مهر بگيرد.اکنون آمده ام پيش تو ببينم آيا حق با من ست يا با او؟
-دختر در چه سنى است؟
-دختر بزرگ شده.موى سپيد هم در سرش پيدا شده.
-اگر از من مى پرسى،حق نه با توست نه با طارق.برو دنبال کارت و دختر بيچاره رابه حال خود بگذار.
مردک غرق حيرت شد.مدتى به پيغمبر خيره شد و نگاه کرد.در انديشه فرو رفته بود که اين چه جور قضاوتى است.مگر پدر اختياردار دختر خود نيست؟!چرا اگر مهرجديدى هم به پدر دختر بپردازم و او به ميل و رضاى خود دخترش را تسليم من کند، اين کار نارواست؟
پيغمبر از نگاههاى متحيرانه او به انديشه مشوش او پى برد و فرمود:
مطمئن باش با اين ترتيب که من گفتم،نه تو گنهکار مى شوى و نه رفيقت طارق.






نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان