بسم الله
 
EN

بازدیدها: 882

چشم اندازى به ضرورت تحوّل فقاهت از نگاه مقام معظم رهبرى-قسمت دوم(قسمت پاياني)

  1390/10/16
خلاصه: چشم اندازى به ضرورت تحوّل فقاهت از نگاه مقام معظم رهبرى-قسمت دوم(قسمت پاياني)
امکان تحول
رهبر انقلاب نه تنها ضرورت کار را گوشزد مى نمايد که وقوع آن را نيز امکان پذير مى داند و انجام آن را دور از دسترس حوزه نمى داند تنها شجاعت علمى مى خواهد و فضاى تحمل پذيرى از حرف نو گشودن آفاق و گستره هاى جديد در امر فقاهت لازم است. چه دليلى دارد که بزرگان و فقها و محققان ما نتوانند اين کار را بکنند؟ حقيقتاً بعضى از بزرگان اين زمان و نزديک به زمان ما از لحاظ قوت و دقت نظر, از آن اسلاف کمتر نيستند. منتها بايد اين راه در حوزه به حرکت درآيد. بايد اين گستاخى و شجاعت پيدا شود و حوزه آن را بپذيرد. 16 /9 /74

نمونه عينى
بهترين گواه عينى بر امکان تحول در فقاهت و روش استنباط و تأييد فرمايش ايشان, فقيه فرزانه استاد بى بديل معاصر حضرت آيت الله بروجردى است. به حق مى توان گفت ايشان از معدود نوآوران عرصه فقاهت است. ابتکارها و نوآورى هاى وى در شيوه استنباط در کنار بسيارى از ويژگى هاى ديگر, از وى شخصيتى ممتاز و برجسته ساخته است. نکته اى که مقام معظم رهبرى در پيام خود به کنگره بزرگداشت آن فقيد سعيد بر آن انگشت گذاشته و آن را برجسته نمود و ضمن تأکيد بر نوآوربودن اين فقيه فرزانه در فقاهت و ديگر روش هاى علمى و تحقيقى, تازگى اين روش ها را نيز مورد توجه قرار داده و از حوزه هاى علميه و زعماى آن مى خواهد تا براى کامل کردن آنها همت بگمارند:
او در فقاهت, مبتکر شيوه اى جديد و در رجال و حديث, صاحب سبک بود و در تدريس و تربيت شاگرد و تعليم کار دسته جمعى بر زمان خود سبقت داشت… شايسته است که حوزه هاى علميه و زعماى علمى آن به تکريم اکتفا نکرده, روش هاى علمى و تحقيقى آن بزرگوار را نيز که همچنان از تازگى برخوردار است تعقيب و تکميل کنند و گردونه فقاهت اسلام را به پيش برند.3
ديگر صاحب نظران و انديشه وران بويژه شاگردان آن مرحوم هر کدام از زاويه اى اين قلّه برافراشته را به تفسير نشسته است.
امام خمينى روش اجتهاد آيت الله بروجردى را مى ستايد و مى گويد:
طلبه اى که مقدمات و سطح را خوب طى کرده باشد و داراى استعداد باشد, دو يا سه ماه در دروس آيت الله بروجردى شرکت کند, مجتهد مى شود وـ مى تواند همين روش را در ديگر ابواب مسائل فقهى به کار گيرد.4
اين سخن اما, بيانگر قاعده و قانون مند بودن روش اجتهادى آيت الله بروجردى و توانايى اين روش در پرورش استعدادها و کوتاه کردن زمان رسيدن به مقام والاى اجتهاد است.
روش آقاى بروجردى در اجتهاد به گونه اى است که براى انسان آرامش خاطر مى آورد که با به کاربردن آن حکم شرعى به درستى به دست مى آيد:
سبک استنباط آن جناب به گونه اى بود که براى انسان از ديگر روشها, اطمينان بيش ترى ايجاد مى کردکه به حکم شارع رسيده است.5
آقاى بروجردى در روش فقاهت دگرگونى آفريد و بر روش هاى پيشين نماند و پا را فراتر گذاشت, از اين روى دوره هايى از تکامل فقاهت فرا روى فقيهان قرار گرفت.
ويژگى مهم ايشان در فقه, شيوه استنباطى بود که به کار مى بست تا قبل از آيت الله برجردى, اجتهاد و استنباط به همان روش هاى معمول پيش مى رفت ولى ايشان تحولى در شيوه اجتهاد و استنباط به وجود آورد.6
روش اجتهادى آقاى بروجردى, راه رسيدن به مقام اجتهاد را آسان مى کند و از سردرگمى مى رهاند و پژوهشگر و محقق حوزوى را از اين که عمر خويش را در راه دانش هاى غير ضرور در اجتهاد صرف کند نجات مى دهد:
ايشان با اين روش خود, تحولى در شيوه اجتهاد به وجود آورد و نشان داد که اجتهاد آن قدرها صعب الوصول نيست, آن طور که تورم علم اصول و آميخته شدن آن با مسائل کلامى و فلسفى, چنين وانمود کرده بود.7
استاد شهيد مرتضى مطهرى نيز اين برجستگى استاد را ستوده و به برخى ويژگى هاى روشى استادش نيز اشاره نموده است که شايسته است از نگاه شخصيتى دقيق و تيزبين که هماره دغدغه دگرگونى آفرينى در فقه و فقاهت داشته به اين قله برافراشته چشم بدوزيم و آن را به تماشا بنشينيم.
ييکى از مزاياى برجسته معظم له, روش فقهى ايشان بود که شايسته است پيروى شود و فراموش نگردد. اين بنده در مدت 8 سال آخر اقامتم در قم که مصادف بود با اوائل ورود معظم له به آن شهر, از درس هاى ايشان بهره مند مى شدم, و چون به روش فقاهت ايشان ايمان دارم, معتقدم که بايد تعقيب و تکميل شود.
آنگاه پس از مقايسه روش فقهى ايشان با روش فقهى متأخرين موارد ذيل را به عنوان ويژگى هاى روش فقهى ايشان اينگونه برمى شمارد.
اولاً, همان طورى که اشاره کردم, به تاريخ فقه آشنا بود و سبک فکرهاى مختلف قدما و متأخرين را مى شناخت و بعضى را تأييد و نسبت به بعضى انتقاد داشت و آنها را عامل انحراف فقه مى دانست.
ثانياً, بر حديث و رجال حديث تسلّط کامل داشت; طبقات روات و محدّثين را کاملاً مى شناخت و خود يک طبقه بندى مخصوصى کرده بود که بى سابقه بود. با يک نگاه به سند حديث اگر خللى در سند آن حديث وجود داشت درک مى کرد.
ثالثاً, بر فقه ساير فرق مسلمين و روش و مسلک آنها تا اندازه اى محيط بود. کتب حديث و رجال حديث را مى شناخت.
معرفت رجال حديث شيعه و سنّى از يک طرف و اطلاع بر فتاوى و فقه ساير فرق اسلامى از طرف ديگر موجب مى شد که گاه اتفاق مى افتاد حديثى طرح مى شد و ابتدا يک معنى و مفهوم از آن به نظر مى رسيد; ولى بعد معظم له تشريح مى کرد که اين شخصى که اين سؤال را از امام کرده اهل فلان شهر يا فلان منطقه بوده و در آن جا مردم تابع فتواى فلان فقيه از فقهاى عامّه بوده اند و فتواى آن فقيه اين بوده است و چون آن شخص در آن محيط بوده و آن فتوا در آن محيط شايع بوده پس ذهن وى مسبوق به چنان سابقه اى بوده. پس مقصود وى از سؤال اين بوده که سؤال کرده و جواب شنيده. وقتى معظم له اين جهات را تشريح مى کرد و به اصطلاح روحيه راوى را تحليل مى کرد مى ديديم که معنى و مفهوم سؤال و جواب عوض مى شود و شکل ديگر به خود مى گيرد.
و يا کلمه اى در حديث بود که در عرف عام امروز, يک معناى معين داشت ولى با اظهارات معظم له معلوم مى شد که اين کلمه در محيط خاصّى که در آن وقت محل پرورش سؤال کننده حديث بوده معناى ديگرى داشته.
با همه تبحّرى که در اصول فقه داشت کم تر مسائل فقهى را بر مسائل شکلى اصولى مبتنى مى کرد و هرگز گرد مسائل فرضى نمى رفت. گاه به طعنه مى گفت: آقايان طلاب منتظرند که يک (اصل) را گير بياورند و دست آويز قرار دهند و به بحث و جدل بپردازند.
با قرآن و تفاسير آشنايى کامل داشت. قرآن را هرچند به تمامه حافظ نبود, امّا نيمه حفظ داشت. تاريخ اسلامى را ديده و خوانده و آشنا بود. در نتيجه همه اينها جوّ و محيطى را که آيات قرآن در آن نازل شده و همچنين جوّ و محيطى را که اخبار و احاديث در آن صدور يافته و محيطهايى که فقه در آن جاها تدريجاً رشد کرده بوده و پرورش يافته, کاملاً مى شناخت و بديهى است که اين جهات به وى روشن بينى خاصّى داده بود.
سبک و سليقه معظم له در فکر و سليقه حوزه علميه قم زياد اثر کرد. تا حدّ زيادى روشها را عوض کرد و اميدواريم هرچه بيش تر سبک و روش ايشان پيروى شود و تعقيب و بلکه تکميل گردد.
سوگمندانه, با همه اين برجستگيها که اين روش فقاهتى از آن برخوردار است و با همه کارآمدى آن و اين همه تأکيد عالمان و صاحب نظران, اين روش آن گونه که بايسته و شايسته است مورد توجه عالمان و فاضلان و علماى حوزه قرار نگرفت.

راهکارها
حال که بالندگى و رشد فقه و کاميابى آن در پاسخ گويى به نيازهاى زمان در گرو دگرگونى و نوآورى در روش اجتهاد و استنباط است بايسته است مقوله روش شناسى استنباط در درجه نخست اهميت قرار گيرد پيشنهاد مى شود:
الف ـ در نظام آموزشى, واحد درسى بدان اختصاص يابد و در کنار ديگر درس هاى عالى حوزوى جايگاه ويژه بيابد و کرسى هاى تدريس به خود اختصاص دهد.
ب ـ در نظام پژوهشى از پايگاه ارجمندى برخوردار گردد سهمى از پژوهش بدان اختصاص يابد, سبک هاى گوناگون شناخته شود نوآورى عرصه فقاهت, به همراه تمايزات و ارزيابى هاى لازم صورت پذيرد و بخشى از مقالات و مکتوبات را ويژه خود سازد.
ج ـ نشست هاى علمى ويژه آن گردد و عرصه تبادل انديشه و تضارب آراء فراهم شود تا راه براى رسيدن به يک روش اجتهادى کارآمد و استوار گرديده بر ترازها و معيارهاى علمى هموار گردد و از اين رهگذر تغيير و تحول ژرف و همه سو به در خور فقه و پژوهش هاى فقهى پديد آيد. به اميد آن روز
-----------------
پي نوشت:
1. صحيفه نور ج21 /98.
2. همان /100.
3. چشم و چراغ مرجعيت / سرى کتاب هاى مجله حوزه.
4. همان /132.
5. همان, آيت شيخ لطف الله صافى /125.
6. همان, آيت شيخ محمدفاضل لنکرانى (ره) /151.
7. همان, آيت شيخ على پناه اشتهاردى /197.





نويسنده:محمدحسن نجفى راد





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان