بسم الله
 
EN

بازدیدها: 928

اخلاق در قرآن-قسمت هفدهم

  1390/10/15
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت هفدهم
فصل ششم: اصول مسائل اخلاقي در قرآن

اصول مسائل اخلاقي در مکتبهاي ديگر
قبل از ورود در اين بحث لازم است يک نگاه اجمالي به اصول مسائل اخلاقي در مکتبهاي ديگر بيندازيم.
1- گروهي از فلاسفه قديم که از بنيانگذاران علم اخلاق محسوب مي شوند، براي اخلاق اصول چهارگانه قائل بودند؛ و به تعبير ديگر، فضائل اخلاقي را در چهار اصل خلاصه کرده اند:
1- حکمت
2- عفت
3- شجاعت
4- عدالت
و گاه خداپرستي را هم به آن ضميمه کرده و آن را به پنج اصل رسانده اند.
بنيانگذار اين مکتب را «سقراط» مي توان شمرده؛ او معتقد بود:
«نيکوکاري (و اخلاق) بسته به تشخيص نيک و بد (يعني دانائي) است، و فضيلت بطور مطلق جز دانش و حکمت چيزي نيست؛ اما دانش چون در مورد ترس و بي باکي، يعني آگاهي بر اين که از چه چيز بايد ترسيد، و از چه چيز بايد نترسيد ملاحظه شود، «شجاعت» است، و هرگاه درباره تمناهاي نفساني به کار رود «عفت» خوانده مي شود، و هرگاه علم به قواعدي که حاکم بر روابط مردم نسبت به يکديگر است منظور گردد «عدالت» است، و اگر وظائف انسان سبت به خالق در نظر گرفته شود «دينداري و خداپرستي» است. اين فضائل پنجگانه، يعني حکمت، شجاعت، عفت، عدالت و خداپرستي، اصول نخستين اخلاق سقراطي است. » (1)
بسياري از دانشمندان اسلام که درباره علم اخلاق کتاب نوشته يا بحثهايي داشته اند، اين اصول چهارگانه يا پنجگانه را پذيرفته و دقتهاي بيشتري روي آن به عمل آورده، و پايه هاي محکمتري براي آن چيده اند، و آن را مبناي نگرشهاي اخلاقي خود در همه زمينه ها قرار داده اند.
آنها در نگرش تازه خود به اين اصول مي گويند:
نفس و روح انسان داراي سه قوه است:
1- قوه «ادراک» و تشخيص حقايق
2- جاذبه يا نيروي جلب منافع و به تعبير ديگر «شهوت» (البته نه شهوت جنسي فقط، بلکه هرگونه خواسته اي به معني وسيع کلمه) .
3- نيروي دافعه و به تعبير ديگر «غضب» .
سپس اعتدال هر يک از سه قوه را يکي از فضائل اخلاقي دانسته اند که به ترتيب «حکمت» و «عفت» و «شجاعت» ناميده اند.
سپس افزوده اند: هرگاه نيروي شهوت و غضب در اختيار قوه ادراک و تميز نيک و بد قرار گيرد، «عدالت» حاصل مي شود که اصل چهارم است.
به تعبير ديگر، تعادل هريک از قواي سه گانه مزبور به تنهائي فضيلتي است که حکمت و عفت و شجاعت نام دارد، و ترکيب آنها با يکديگر، يعني تبعيت شهوت و غضب از نيروي ادراک، فضيلت ديگري محسوب مي شود که عدالت نام دارد؛ چرا که بسيار مي شود، انسان، شجاعت که حد اعتدال نيروي غضب است دارد ولي آن را بجا مصرف نمي کند (مثل اين که آن را درجنگهاي بيهوده و بي هدف به کار مي گيرد، دراينجا شجاعت وجود دارد ولي عدالت نيست، اما اگر اين صفت فضيلت (شجاعت) در راه يک هدف عالي و عقلاني به کار گرفته شود، يعني با حکمت آميخته گردد، عدالت به وجود مي آيد.
به اين ترتيب، اين گروه از دانشمندان اسلام، تمام فضائل و صفات برجسته انساني را زير پوشش يکي از اين چهار اصل قرار داده اند، و عقيده دارند فضيلتي نيست جز اين که تحت يکي از اين چهار عنوان جاي مي گيرد؛ و بعکس، رذائل همواره در طرف افراط و تفريط يکي از اين چهار فضيلت است.
براي توضيح بيشتر درباره اين مکتب اخلاقي به کتاب «احياءالعلوم» و «محجة البيضاء» و ساير کتب معروف اخلاقي مراجعه شود. (2)
نقد و بررسي
تقسيم فضائل به چهار شاخه اصلي که در تحليل بالا آمده بر خلاف آنچه در ابتدا به نظر مي رسد، ريشه اسلامي مسلمي ندارد؛ بلکه نتيجه تحليلهايي است که دانشمندان اسلام از کلمات حکماي يونان گرفته و آن را تکميل کرده اند، هر چند در بعضي از روايات مرسله اشاره اي به آن ديده مي شود.
در روايتي که به علي عليه السلام نسبت داده شده است چنين مي خوانيم:
«الفضائل اربعة اجناس: احدها الحکمة وقوامها في الفکرة، والثاني العفة وقوامها في الشهوة، والثالث القوة وقوامها في الغضب، والرابع العدل وقوامه في اعتدال قوي النفس؛ فضائل چهار نوع است: يکي از آنها حکمت است که ريشه آن در تفکر مي باشد، دومي عفت است که اساس آن شهوت است، سومي قوت است و اساس آن در غضب است، و چهارمي عدالت است و ريشه آن در اعتدال قواي نفسانيه مي باشد. » (3)
اين حديث گرچه هماهنگي کامل با تقسيمات چهارگانه علماي اخلاق ندارد، ولي نزديک به آن مي باشد؛ و همان گونه که در بالا آمد حديث، مرسل است و از نظر سند خالي از اشکال نيست.
به هر حال، آنچه به علماي اخلاق يا حکماي يونان در اين تقسيم چهارگانه ايراد مي شود، جهات زير است:
1- پاره اي از ملکات اخلاقي را - که به يقين جزء فضائل است - به زحمت مي توان در اين چهار اصل جاي دارد؛ مثلا، «حسن ظن يا خوشبيني» يکي از فضائل است و نقطه مقابل آن «بدبيني و بدگماني و سوءظن» است، اگر بنا باشد در شاخه هاي بالا جا بگيرد، بايد در شاخه حکمت واقع شود، در حالي که حسن ظن را نمي توان جزء حکمت شمرد؛ زيرا خوشبيني و حسن ظن با تشخيص صحيح نسبت به واقعيات «دوتا است» بلکه گاه به روشني از آن جدا مي شود، به اين معني که قرائن ظن-ي بر صدور گناه و خطا از کسي آشکار باشد ولي به حسن ظن و خوشبيني آنها را ناديده مي گيرد.
همچنين صبر در برابر مصائب و شکر در مقابل نعمتها، بي شک از فضائل است؛ در حالي که نه مي توان آنها را در قوه تشخيص و ادراک جاي داد، و نه در مساله جذب منافع يا دفع مضار، بخصوص اگر شخص صابر و شاکر براي ارزش ذاتي اين صفات پايبند به آن باشد، نه براي منافعي که در آينده از آنها عايد مي شود.
و نيز شايد کم نباشد صفات ديگري که جزء فضائل است و به زحمت مي توان آنها را در آن شاخه هاي چهارگانه قرار داد.
2- «حکمت» را جزء اصول فضائل اخلاقي و افراط و تفريط در آن را جزء رذائل اخلاقي شمرده اند، در حالي که حکمت، بازگشت به تشخيص واقعيتها مي کند و اخلاق مربوط به عواطف و غرائز و ملکات نفس است نه ادراکات عقل، و لذا هرگز در مورد افراد خوش فکر تعبير به حسن اخلاق نمي شود.
اخلاق مي تواند ابزاري براي عقل بوده باشد ولي عقل و درک خوب جزء اخلاق نيست؛ يا به تعبير ديگر، عقل و قوه ادراک راهنماي عواطف و غرائز انسان است، و به آنها شکل مي دهد و اخلاق کيفيتهايي است که بر اين غرائز و اميال عارض مي گردد.
3- اصرار بر اين که هميشه فضائل اخلاقي، حد وسط در ميان افراط و تفريط است نيز صحيح به نظر نمي رسد، هرچند غالبا چنين است، زيرا مواردي پيدا مي کنيم که افراطي براي آن وجود ندارد؛ مثلا، قوه عقليه هر چه بيشتر باشد بهتر است، و افراطي براي آن تصور نمي شود؛ و اين که «جربزه» را افراط در قوه عقليه گرفته اند صحيح نيست، زيرا «جربزه» از کثرت فهم و هوش ناشي نمي شود، بلکه نوعي کجروي و انحراف و اشتباه در مسائل به خاطر عجله در قضاوت يا مانند آن است.
پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله از نظر قدرت عقل و فکر به قدري بالا بود که از ايشان تعبير به عقل کل مي شود، آيا اين بر خلاف فضيلت است!
درست است که عقل و هوش فراوان گاه سبب درد و رنجهايي مي شود که افراد بي خبر و غافل و ناآگاه از آن آسوده اند ولي به هر حال جزء فضائل محسوب مي شود.
همچنين «عدالت» را جزء فضائل اخلاقي شمردند و افراط و تفريط آن را «ظلم» و انظلام (پذيرش ظلم) مي دانند در حالي که قبول ظلم و تن در دادن به آن هرگز افراط در عدالت نيست، و از مقوله ديگري محسوب مي شود.
بنابراين، مساله حد وسط بودن صفات فضيلت در برابر افراط و تفريطهاي صفات رذيلت گرچه در غالب موارد قابل قبول است، اما هرگز نمي توان آن را يک حکم عام شمرد، و آن را به عنوان يک اصل اساسي در بحثهاي اخلاقي پذيرفت.
نتيجه: اصول چهارگانه اي که قدماء براي اخلاق شمرده اند و در واقع تکميلي است بر آنچه فلاسفه يونان قديم داشته اند، نمي تواند به عنوان يک الگوي جامع براي تقسيم صفات اخلاقي شمرده شود، هر چند نسبت به بسياري از مسائل اخلاقي صادق است.

-----------------
1- سير حکمت در اروپا، ج 1، ص 18 (با کمي تلخيص) .
2- المهجة البيضاء، جلد 5، ص 96 و97.
3- بحارالانوار، جلد 75، ص 81، حديث 68.





نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان