بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,071

رقص آتش-قسمت دوم

  1390/10/14
خلاصه: رقص آتش (تأملات يک وکيل دادگستري)
مهر هزارو سيصد وپنجاه وهفت در کوران انقلاب مردمي در اولين ترم دانشکده حقوق دانشگاه ملي (دانشگاه شهيد بهشتي امروز که نمي دانم وجه تسميه اين تغيير نام چه بود وچه ارتباطي با آن شهيد بزرگوار داشت!) ثبت نام کردم وبر سر کلاس نشستم. در حاليکه از شلوغي هاي انقلاب در بيرون از دانشگاه دل توي دلمان نبود به سخنان استاد گوش مي کرديم ودرگوشي با ديگر دانشجويان که هر کدام از گوشه اي از مملکت آمده بودند از ماجراهاي بيرون تعريف مي کرديم وگاه که سخنان گنگ ونامفهوم استاد از حقوق وعدالت و جامعه و قانون به گوشمان مي خورد با واقعيت هائي که در جامعه مي ديديم بيشتر بر تحيرمان افزوده مي شد.

زبان حقوق مانند هر علم تخصصي ديگر زبان خاص خودش را دارد وتا آشنا شدن با اين زبان بايد مدتي با سلول هاي مغزمان کلنجار مي رفتيم.با فرض ياد گيري اين زبان با واقعيت هاي فرهنگي جامعه ، عرف جامعه ، حاکميت سياسي وعملکرد حکومت که خلاف سخنان استاد را نشان مي داد چه بايد مي کرديم؟

در کلاس درس تجارت که استاد فقط ازتاريخچه تجارت اروپا وديگر ممالک غربي وتجارت دريائي وسي اند اف سخن مي گفت ازاستاد سوال کردم :آيا ما در ايران تجارت نداشتيم؟و استاد در پاسخ گفت چرا ! آن زمان ما با الاغ تجارت مي کرديم! در اينجا بود که متوجه شدم استاد در پاسخ دادن اينچنيني تقصيري ندارد.اودر درس دادن از آموخته هايش مي گويد ايشان هم مانند بسياري از اساتيد دانشکده حقوق دانشگاه ملي دکترايش را در فرانسه گرفته بود و از تاريخ تجاري ايران اطلاعي نداشت تاريخي که مي گويد چک را ايرانيان مرسوم کردند.وچک يک کلمه ايراني است.ا

مرجع درسي حقوق مدني ما کتاب هاي مرحوم سيد حسن امامي بود کتاب مفيدي بود وهست ولي مثال هائي که در اين کتاب آمده بود مربوط به يک قرن قبل يا بيشتر بود زماني که جامعه ما بيشتر کشاورزي بود وما در سر کلاس هنوز قدرت اين را نداشتيم که مثال هاي قديمي را با مصداق هاي امروزي تطبيق دهيم .بعد از فارغ التحصيلي اولين کتابي را که ديدم مثال هاي امروزي زده بود کتاب دکتر مير محمد صادقي بود.انسان هائي که داراي خلاقيت هستند موجبات رشد وحرکت وپويائي جامعه را فراهم مي آورند وفرقي ندارد استاد دانشگاه باشند يا يک کارگر صنعتي. وکيل بايد در کارهاي وکالتي خود داراي خلاقيت باشد. وگرنه پيشرفتي در کار حاصل نخواهد کرد خلاقيت اگرچه فطري بعضي اشخاص است ولي همه ميتوانند آنرا به تجربه بياموزند.

با پيروزي انقلاب مردمي واسلامي در بهمن هزاروسيصد و پنجاه وهفت امتحانات ترم اول ما تمام شد. بنا به ضرورت زندگي، ترم دوم را مرخصي تحصيلي گرفتم وترم بعدي که به دانشکده مراجعه کردم ، محيط دانشگاه را اشغال شده توسط گروه هاي مختلف عقيدتي وسياسي ديدم که به تبليغ مرام خود مشغول بودند.سخن از ديالکتيک بود وجبر تاريخي. گروههاي مائوئيستي ولنينيستي وتروتسکي وبعضا افکار التقاطي وگروههاي مختلف اسلامي وملي وخلاصه همه چيز ! گوئي تمامي دانشکده ها تبديل شده بود به يک دانشکده. دانشکده علوم سياسي! ! !چندي نگذشت که فرمان انقلاب فرهنگي صادر شد و تمامي دانشگاه هاي کشور بسته شدند.يکسالي نگذشته بودکه با شروع جنگ ايران وعراق سيل دانشجويان به سوي جبهه ها سرازير شد.لاجرم من هم به سمت غرب وسپس به دنبال زندگي رفتم.پنج سال گذشت بدون آموختن علمي از حقوق. بطوريکه کاملا فراموش کردم که دانشجوي حقوق هستم. مهر سال هزار وسيصد وشصت ودو مجدد بر سر کلاس ها نشستيم وجاي بسياري از دانشجويان خالي. عده اي در جبهه ها شهيد شده بودند وعده اي به علت فعاليت هاي گروهي از تحصيل محروم و عده اي هم با گرفتن مسئوليت قيد درس را زده بودند.چهره هاي قديمي تکيده تر شده وچهره هاي جديدجاي خالي رفتگان را گرفته بودند ولي مملکت هنوزدر گير جنگ بود.بهمن شصت وشش دوره دانشکده بعد از نه سال طي شد. بدون فوت وقت به کانون وکلا مراجعه کردم پاسخ اين بود: صبر کنيد تا امتحانات ورودي انجام شود.شش سال بعد يعني در سال هزار وسيصدوهفتادو دو دراولين امتحانات ورودي کانون وکلا پذيرفته شدم. ودوسال بعد يعني اواسط آبان هزار وسيصد وهفتاد وچهار پروانه کار آموزيم صادر شد.

دور نماي حرفه وکالت با سه نماد قدرت ، شهرت ، ثروت وبعلاوه خدمت براي کساني که بدنبال معنا در زندگي هستند بسيار فريبنده است ولي وقتي وارد اين حرفه مي شوي هر روز که بگذرد به تقدير بيشتر معتقد مي گردي. چرا که عليرغم تلاشي که مي کني وقتي حکمي له يا عليه موکلت صادرمي شود ، مي فهمي که اين تو نيستي که حکم صادر مي کني بلکه قاضي دادگاه است و يا وقتي موضع گيري قاضي را مي بيني که تمام تلاشش را عليه تو وموکلت بکار مي گيردويا طرف دعوي به هر خس وخاشاکي متوسل مي شود که حرف نا حق خود را به کرسي بنشاند ولي دستي غيبي حکم را به نفع تو وموکلت تغير ميدهد تازه مي فهمي که تو بايد تلاش خودت را بکني ولي نيروي ديگري سرنوشت موکلت را رقم مي زند .گاه شده است که کاملا احساس کرده ام ما بيشتر با تقديري حتمي براي موکل در حال جنگ هستيم ، چرا که بي دليل کار به درازا مي کشد و طبيعي است که تمامي موکلين خواستار اين هستند که تکليف روشن شود وشبي با خيال آرام سر به بالين بگذارند.

با شروع دوره کار آموزي متوجه شدم درس هاي تئوري دانشکده در مقايسه با حرفه وکالت مانند اين است که بخواهي شنا را از روي کتاب بياموزي.حتي تئوري وکالت باتئوري دانشکده حقوق متفاوت است . يک شناگر تا داخل آب نشود حتي تئوري شنا را نمي فهمد.من تا قبل از ورود به دوره کار آموزي حتي نمي دانستم دادنامه همان حکم صادره قاضي است در دانشکده سخن از تفاوت حکم وقرار مي شد ولي هيچگاه به ما نگفتند که دادنامه همان حکم است چه برسد به تنظيم دادخواست واصول لايحه نويسي!وتعجب ميکنم از کساني که اوايل انقلاب با اصرار مي خواستند وکالت را عمومي کنند وکار به داخل مجلس شورا هم کشيده شد.آنطور که شنيدم عده اي که يقينا وجود وکلاي دادگستري و کانون وکلا را بر نمي تافتند اوايل انقلاب مطرح کردند که وکالت تخصص نيست وهرکس ميتواند در دادگاه هاي دادگستري از ديگري دفاع کند! و وکلاي آنزمان چه خون دلي خوردند تا به تصميم گيرندگان بفهمانند که در اين صورت بازار کلاهبرداري و شارلاتاني رونق خواهد گرفت کما اينکه تا سالها بعد از انقلاب دادگاههاي انقلاب از ورود وکيل جلوگيري مي کردند و رسما اين موضوع را نوشته و به ديوار زده بودند!

وکيل يک شخصيت منحصر بفرد است که آنچه را صلاح مملکت بداند بي محابا بيان مي کند واين موضوع هميشه هم براي خودش درد سر درست کرده هم براي صنفش .در سال پنجاه ونه (از اين پس هزارو سيصد آنرا حذف ميکنم) وقتي لايحه قصاص به مجلس رفت وکلا (شايد هم تعدادي از وکلا) به مخالفت بر خاستند نتيجه آن شد که دفتر ودستک کانون وکالا را که در کاخ دادگستري مستقر بود به داخل حوض کاخ ريختند وهيئت مديره را دستگير وروانه زندان کردند.

من هيچگاه به وکالت به عنوان يک شغل نگاه نکرده ام وبه تجربه دريافته ام تمام مشاغل آزاد خدماتي هميشه مشکل معاش داشته اند مگر آن تعداد اندک که دستشان به مراکز قدرت وصل بوده است.

گاه حرارت آتش حرارتم را بالا مي برد شاخه اي برمي دارم که آنرا داخل آتش بيندازم شاخه بزرگ است وبايد شکسته شود دوطرف شاخه را مي گيرم وبا کمک زانو آنرا به دونيم مي کنم ولي گوشه اي از شاخه ساعد دستم را خراش مي دهد وبه خون مي اندازد.نگران زخم دستم نيستم از اين نگرانم که براي وضوي نمازصبح با اين زخم چه کنم لاجرم بايد متوسل به وضوي ارتماسي شد.





نويسنده:رحمن زارع-وکيل پايه يک دادگستري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان